در مورد رهبر

رهبر جمهوری اسلامی ایران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به ناوبریپرش به جستجو

رهبر جمهوری اسلامی ایران
Emblem of Iran.svg

نشان دولتی جمهوری اسلامی ایران

SEYYED ALI KHAMENEHEI - LEADER OF IRAN.jpg

متصدی کنونی
سید علی خامنه‌ای

از ۱۴ خرداد ۱۳۶۸
بیت رهبری
لقبولی امر (مسلمین جهان)
امام (امت)
رهبر (معظم) انقلاب (اسلامی)
مقام معظم رهبری
(حضرتِ) آقا
اقامت‌گاهبیت رهبری، تهران، ایران
نامزدکنندهمجلس خبرگان رهبری[پی‌نوشت ۱]
مدت دورهتا زمانی که صلاحیت رهبری از نظر خبرگان تأیید شده باشد
بنیادگذاری۱۲ فروردین ۱۳۵۸ (رسمیت)
۱۲ بهمن ۱۳۵۷ (آغاز)
نخستین دارندهسید روح‌الله خمینی
وبگاهleader.ir/fa
این مقاله بخشی از رشته مقالات دربارهٔ سیاست در ایران است
سیاست در ایران
Emblem of Iran.svg
نظام جمهوری اسلامی ایران

رهبری[نمایش]

قوه مجریه[نمایش]

قوه مقننه[نمایش]

قوه قضائیه[نمایش]

شوراهای عالی[نمایش]

شوراهای شهر و روستا[نمایش]

انتخابات‌ها[نمایش]

احزاب[نمایش]

نشان درگاه درگاه ایران


Portrait of Ruhollah Khomeini.jpgاز سلسله مقالات دربارهٔ
سید روح‌الله خمینی

رهبر ایران (۱۳۶۸-۱۳۵۷)
خاندان (میر علی همدانی) • کودکی و نوجوانی • جوانی • مبارزات سیاسی (روزشمار) • بازگشت به ایران • دوران انقلاب • رابطه با آمریکا • درگذشت



یادمان‌ها[نمایش]


ولایت فقیه • شورای انقلاب اسلامی ایران • ستاد اجرایی فرمان امام • نوشیدن جام زهر • فرمان هشت ماده‌ای • خط امام • دانشجویان مسلمان پیرو خط امام • انجمن اسلامی دانشجویان پیرو خط امام


کتاب‌شناسی[نمایش]


فهرست سخنرانی‌ها[نمایش]


امضای خمینی

رهبر ایران

رهبر جمهوری اسلامی ایران رئیس کشور و بالاترین مقام رسمی آن است. در مراوده‌های رسمی یا دولتی از این سمت اغلب با عنوان «رهبر معظم انقلاب اسلامی»، «مقام معظم رهبری»، «مقام عظمای ولایت»[نیازمند منبع] و «معظم‌له»[۱][۲] یاد می‌شود.

سید روح‌الله خمینی رهبر انقلاب اسلامی، نخستین رهبر ایران بود و پس از او هم‌اکنون سید علی خامنه‌ای این سمت را بر عهده دارد.

رهبر با رأی دوسِوم (۲/۳) نمایندگان مجلس خبرگان رهبری به‌مدت نامحدود برگزیده می‌شود؛ اما بر اساس اصل ۱۱۱ این قانون، درصورتی‌که رهبر از انجام وظایف خود ناتوان شود یا یکی از ویژگی‌های رهبری را از دست دهد، مجلس خبرگان رهبری می‌تواند وی را از مقامش برکنار یا خلع کند.

 

محتویات

ولایت فقیه در قانون اساسی[ویرایش]

نوشتار اصلی: ولایت فقیه § ولایت فقیه و قانون اساسی

همزمان با درگذشت روح‌الله خمینی، قانون اساسی در سال ۶۸ بازنگری شد و شرط مرجعیت از شرایط ولی فقیه حذف، عبارت مطلقه اضافه و اختیارات ولایت فقیه گسترده‌تر شد (اصل ۵۷ و ۱۱۰ قانون اساسی). از این رو در اصل ۵ قانون اساسی سال ۶۸ آمده‌است:

در زمان غیبت حجت بن الحسن در جمهوری اسلامی ایران «ولایت امر و امامت امت» بر عهده فقیه عادل و باتقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است.[۳]

و در اصل ۵۷ نیز:

قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضائیه که زیر نظر «ولایت مطلقه امر و امامت امت» اداره می‌گردند. این قوا مستقل از یکدیگرند.[۳]

رهبر که ولایت مطلق دارد، سیاست‌های کلیِ نظام و نظارت بر اجرای آن را بر عهده دارد و از جمله وظیفه‌های او گماشتن برخی سمت‌های اساسی کشور است.

شرایط و صفات رهبری[ویرایش]

رهبری در نظام جمهوری اسلامی ایران از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است؛ به همین دلیل قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران شرایط خاصی را که خاستگاه آن متون فقهی است، برای رهبر معین کرده که برای هیچ‌کدام از مسئولان دیگر ذکر نکرده‌است.[۴] در قانون اساسی اصول پنجم و صد و نهم مرتبط با شرایط و صفات رهبری است. براساس اصل پنجم «در زمان غیبت ولی‌عصر در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و باتقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر» است.[۴] اصل صد و نه قانون اساسی نیز شرایط رهبر را در سه بند به شرح زیر عنوان می‌کند:

  • صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه.
  • عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام.
  • بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری.

همچنین طبق این اصل چنانچه تعداد افرادی که همه شرایط یاد شده را دارند از یک نفر بیشتر باشد، «شخصی که دارای بینش فقهی و سیاسی قوی‌تر باشد مقدم است.»[۴]

اصل سابق:

شرایط و صفات رهبر یا اعضای شورای رهبری:

  • صلاحیت علمی و تقوایی لازم برای افتاء و مرجعیت.
  • بینش سیاسی و اجتماعی و شجاعت و قدرت و مدیریت کافی برای رهبری

وظایف و اختیارات رهبری[ویرایش]

اصل ۱۱۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:

رهبر می‌تواند بعضی از وظایف و اختیارات خود را به شخص دیگری تفویض کند.

اصل سابق وظایف و اختیارات رهبری:

رئیس‌جمهور.

نخست‌وزیر.

وزیر دفاع.

رئیس ستاد مشترک.

فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.

دو مشاور به تعیین رهبر.

انواع صلاحیت‌ها و مسوولیت‌های رهبری[ویرایش]

صلاحیت‌های رهبری بر سه گونه است:

  1. صلاحیت‌هایی که برطبق قانون اساسی برعهده رهبری است که عبارتند از:
    1. فرماندهی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران
    2. صدور حکم رئیس قوه قضائیه ایران
    3. صدور حکم رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران
    4. مجمع تشخیص مصلحت نظام
    5. شورای عالی امنیت ملی
    6. امضاء حکم ریاست‌جمهوری پس از انتخاب مردم[۵]
  2. صلاحیت‌هایی که بر طبق قوانین دیگر با حضور نمایندگان ولی فقیه اداره می‌گردد که عبارتند از:
    1. شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی
    2. سازمان اوقاف و امور خیریه
    3. بنیاد شهید و امور ایثارگران
    4. سازمان حج و زیارت
    5. سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی
  3. صلاحیت‌هایی که بعنوان ولایت مطلقه یا عامه به استناد اصل پنجم دارا هستند که عبارتند از:
    1. آستان قدس رضوی
    2. بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی
    3. کمیته امداد امام خمینی
    4. سازمان تبلیغات اسلامی
    5. شورای عالی قرآن
    6. مؤسسه اطلاعات
    7. مؤسسه کیهان
    8. بنیاد پانزده خرداد
    9. بنیاد مسکن انقلاب اسلامی
    10. شورای سیاستگذاری ائمه جمعه
    11. نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها
    12. ستاد اجرایی فرمان امام
    13. مرکز ملی فضای مجازی
    14. شورای عالی انقلاب فرهنگی[۶][۷]

انتخاب رهبری[ویرایش]

نوشتار(های) وابسته: برگزیدگی سید علی خامنه‌ای به مقام رهبری

در ایران برای انتخاب رهبر، یک نماینده از هر استان برای عضویت در مجلس خبرگان رهبری توسط مردم انتخاب می‌شود (در استان‌های با بیش از یک میلیون نفر جمعیت، به ازای هر ۵۰۰ هزار نفر یک نماینده افزوده می‌شود).[۸] جمع نمایندگان منتخب استان‌ها، مجلس خبرگان رهبری را تشکیل می‌دهند که با توجه به ویژگی‌ها و شرایطی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران برای رهبر مشخص شده، فردی را که از منظر فقاهت و رهبری دینی و نیز زعامت و رهبری سیاسی دارای آن شرایط باشد، به عنوان ولی فقیه انتخاب می‌نمایند.[۸] اعضای خبرگان در ایران برای مدت هشت سال انتخاب می‌شوند و علاوه بر تعیین رهبر، وظیفه نظارت بر کارها و شرایط او را نیز بر عهده دارند.[۸][۹]

اصل ۱۰۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:

«رهبر کبیر انقلاب جهانی اسلام و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت‌الله العظمی امام خمینی «قدس سره الشریف» که از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شدند، تعیین رهبر به‌عهده خبرگان منتخب مردم است. خبرگان رهبری دربارهٔ همه فقها واجد شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم بررسی و مشورت می‌کنند هر گاه یکی از آنان را اعلم به احکام و موضوعات فقهی یا مسایل سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیت عامه یا واجد برجستگی خاص در یکی از صفات مذکور در اصل یکصد و نهم تشخیص دهند او را به رهبری انتخاب می‌کنند و در غیر این صورت یکی از آنان را به عنوان رهبر انتخاب و معرفی می‌نمایند. رهبر منتخب خبرگان، ولایت امر و همه مسئولیت‌های ناشی از آن را برعهده خواهد داشت. رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است.»

در اصل ۱۰۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده‌بود:

«هر گاه یکی از فقهای واجد شرایط مذکور در اصل پنجم این قانون از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شده باشد، همانگونه که در مورد مرجع عالیقدر تقلید و رهبر انقلاب آیت‌الله العظمی امام خمینی چنین شده‌است، این رهبر، ولایت امر و همه مسئولیتهای ناشی از آن را بر عهده دارد، در غیر این صورت خبرگان منتخب مردم دربارهٔ همه کسانی که صلاحیت مرجعیت و رهبری دارند بررسی و مشورت می‌کنند، هر گاه یک مرجع را دارای برجستگی خاص برای رهبری بیابند او را به عنوان رهبر به مردم معرفی می‌نمایند، وگرنه سه یا پنج مرجع واجد شرایط رهبری را به عنوان اعضاءی شورای رهبری تعیین و به مردم معرفی می‌کنند.»

برکناری رهبر[ویرایش]

اصل ۱۱۱ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:

«هر گاه رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود. یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم گردد، یا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده‌است، از مقام خود بر کنار خواهد شد. تشخیص این امر به عهده خبرگان مذکور در اصل یکصد و هشتم است. در صورت فوت یا کناره‌گیری یا عزل رهبر، خبرگان موظفند، در اسرع وقت نسبت به تعیین و معرفی رهبر جدید اقدام نمایند. تا هنگام معرفی رهبر، شورایی مرکب از رئیس‌جمهور، رئیس قوهٔ قضائیه و یکی از فقهای شورای نگهبان انتخاب مجمع تشخیص مصلحت نظام، همه وظایف رهبری را به‌طور موقت به عهده می‌گیرد و چنانچه در این مدت یکی از آنان به هر دلیل نتواند انجام وظیفه نماید، فرد درگیر به انتخاب مجمع، با حفظ اکثریت فقها، در شورا به جای وی منصوب می‌گردد. این شورا در خصوص وظایف بندهای ۱ و ۳ و ۵ و ۱۰ و قسمت‌های (د) و (ه) و (و) بند ۶ اصل یکصد و دهم، پس از تصویب سه چهارم اعضاء مجمع تشخیص مصلحت نظام اقدام می‌کند. هر گاه رهبر بر اثر بیماری یا حداکثر دیگری موقتاً از انجام وظایف رهبری ناتوان شود، در این مدت شورای مذکور در این اصل وظایف او را عهده‌دار خواهد بود.»

اصل سابق:

«هر گاه رهبر یا یکی از اعضای شورای رهبر یا یکی از اعضای شورای رهبری از انجام وظایف قانونی رهبری ناتوان شود یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصل یکصد و نهم گردد از مقام خود بر کنار خواهد شد. تشخیص این امر به عهده خبرگان مذکور در اصل یکصد و هشتم است.

مقررات تشکیل خبرگان برای رسیدگی و عمل به این اصل در اولین اجلاسیه خبرگان تعیین می‌شود.»

شورای رهبری[ویرایش]

در اصل ۱۱۱ قانون اساسی آمده‌است که «در صورت فوت یا کناره‌گیری یا عزل رهبر، خبرگان موظفند در اسرع وقت، نسبت به تعیین و معرفی رهبر جدید اقدام نمایند. تا هنگام معرفی رهبر، شورایی مرکب از رئیس‌جمهور، رئیس قوهٔ قضائیه و یکی از فقهای شورای نگهبان به انتخاب مجمع تشخیص مصلحت نظام، همه وظایف رهبری را به‌طور موقت به عهده می‌گیرد.» اصل ۱۱۱، البته شورایی که تا هنگام انتخاب جانشین رهبری وظایف او را به عهده می‌گیرد را، «موقت» می‌داند و «شورای رهبری» نمی‌نامد. اما در این اصل، نکته‌ای وجود دارد که کمتر مورد توجه قرار گرفته و آن، ذکر نشدن «سقف زمانی» برای مسئولیت چنین شورایی است. مطابق این اصل، اعضای مجلس خبرگان باید در «اسرع وقت» رهبر جدید را تعیین کنند، اما تعریف نشده که این اعضا، حداکثر چقدر برای این انتخاب مهلت دارند و اگر تا چه مدتی بر روی فردی به نتیجه نرسیدند چه خواهد شد. در حقیقت با توجه به اینکه جانشین رهبر، باید حداقل رای دوسوم از حاضران در مجلس خبرگان را داشته باشد، در صورتی که هیچ کاندیدایی این میزان رای را به دست نیاورد، به لحاظ تئوریک شورای سه نفره ذکر شده در اصل ۱۱۱ می‌تواند به‌طور نامحدود به ایفای وظایف رهبری بپردازد. در صورتی که اعضای مجلس خبرگان، در درازمدت نتوانند بر روی کاندیدایی مشخص به توافق برسند، این شورای سه نفره حتی در شرایطی خاص، قادر است با انجام همه‌پرسی برای بازنگری در اصول قانون اساسی – از جمله اصول مرتبط با رهبری – نیز موافقت کند. شورای سه نفره، البته اختیار انجام تعداد کمی از وظایف رهبری و از جمله صدور فرمان همه‌پرسی را ندارد، اما می‌تواند در صورت تمایل، «پس از تصویب سه چهارم اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام» به انجام این وظایف هم بپردازد. به عبارت دیگر، اشارات رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به بازبودن راه قانونی تشکیل شورای رهبری، در شرایطی انجام شده که از نظر تئوریک این امکان وجود دارد که در فرایند تعیین رهبر آینده، شورایی سه نفره جایگزین او شود و حتی با زمینه‌سازی تغییر قانون اساسی، به احیای صریح «شورای رهبری» بپردازد.[۱۰]

رهبران جمهوری اسلامی ایران[ویرایش]

نخستین رهبر یا ولی فقیه ایران بعد از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹ میلادی) سید روح‌الله خمینی بود. وی رهبر انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ نام گرفت و اولین مجلس خبرگان رهبری در سال ۱۳۶۴ حسین‌علی منتظری را به‌عنوان قائم مقام رهبری برگزید. اما اختلافات شدید او با خمینی موجب شد تا وی در فروردین ۱۳۶۸ از این مقام برکنار شود.

پس از درگذشت سید روح‌الله خمینی، در جلسه مجلس خبرگان رهبری، سید علی خامنه‌ای به رهبری انتخاب گردید.[۱۱] به گفته هاشمی رفسنجانی مهمترین موافق رهبری جمعی در این مجلس خود خامنه‌ای بود و حتی اعلام کرده بود که چون ولایت فرد را قبول ندارم، کاندیدای رهبری نمی‌شوم. اما در مرحله اول رأی‌گیری بیش از بیست نفر به شورای رهبری رأی دادند و ۴۵ نفر با رهبری فرد موافق بودند.[۱۲] سپس برای انتخاب رهبر بین خامنه‌ای و سید محمدرضا گلپایگانی که اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم او را پیشنهاد می‌کردند، رأی‌گیری شد.[۱۳] خامنه‌ای ۶۸ رأی، گلپایگانی ۱۳ رأی آورد و حدود ۱۳ نفر هم رأی ندادند. نقل قول هاشمی از روح‌الله خمینی که توانایی سید علی خامنه‌ای را برای رهبری تأیید کرده بود، نقش مهمی در اعتماد خبرگان به سید علی خامنه‌ای داشت.[۱۴]

مسئله مهم در این انتخاب شرط مرجعیت بود؛ چراکه سید علی خامنه‌ای مرجع تقلید نبود. طبق اولین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران رهبر باید مرجع تقلید می‌بود و «شورای بازنگری قانون اساسی» هنوز کار بازنگری در قانون اساسی جمهوری اسلامی را به پایان نرسانده بود؛ و عملاً در این انتخاب قانون اساسی و شرایط رهبری در نظر گرفته نشد.[۱۵]

ابومهدی المهندس

ابومهدی المهندس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به ناوبریپرش به جستجو

ابومهدی المهندس
Abu Mahdi al-Muhandes 08 (1).jpg
زادهجمال جعفر ابراهیمی
۱۹۵۴
معقل، استان بصره، عراق
درگذشت۳ ژانویه ۲۰۲۰ (۶۶ سال)
بغداد، عراق
علت درگذشتحمله به فرودگاه بین‌المللی بغداد
ملیتعراقیایرانی
حزب سیاسیحزب الدعوه اسلامی
مشاغل نظامی
وفادار به/عضوِنیروهای مسلح عراق
سازمان/شاخه
فرماندهی درکتائب حزب‌الله
نبردها/جنگ‌هاجنگ داخلی در عراق
 

جمال جعفر ابراهیمی مشهور به ابومهدی المهندس (زاده ۱۹۵۴ در بصره– درگذشته ۳ ژانویه ۲۰۲۰ در بغداد) رهبر شبه‌نظامیان کتائب حزب‌الله و از فرماندهان میدانی حشد شعبی بود که در حمله ۲۰۲۰ به فرودگاه بین‌المللی بغداد به همراه قاسم سلیمانی کشته شد.

وی در فهرست تروریست‌های تأییدشدهٔ دولت آمریکا قرار داشت که دلیل آن، فعالیت‌های تروریستی در دهه ۱۹۸۰ در کویت و شورش در عراق بوده‌است. او عضوی از گروه کتائب حزب‌الله عراق بوده که از سال ۲۰۰۳ به نیروهای خارجی مستقر در عراق حمله می‌کند. او پس از تشکیل حشد شعبی در کنار نیروی قدس سپاه پاسداران با داعش می‌جنگید.[۱]

 

محتویات

زندگی

در کنار قاسم سلیمانی

در کنار سید علی خامنه‌ای

جمال جعفر ابراهیم ملقب به ابومهدی المهندس متولد سال ۱۹۵۴ بصره از پدری عراقی و مادری ایرانی بود که تحصیلات خود را در رشته مهندسی مخابرات در سال ۱۹۷۷ به اتمام رساند و در همان سال به حزب الدعوه پیوست. زمانی که فعالیت حزب الدعوه از سوی صدام ممنوع شد به اهواز در ایران رفت و در یک کمپ، آموزش دید. او ایران را به سوی کویت ترک کرد و چند سال در منطقه جابریه کویت گذراند و در زمینه سیاسی و امنیتی علیه رژیم صدام فعالیت می‌کرد. او به خاطر برنامه‌ریزی بمب‌گذاری سفارت‌های آمریکا و فرانسه در کویت که باعث کشته شدن ۵ نفر شد، محکوم به اعدام شد، اما ساعتی پس از بمب‌گذاری به ایران رفت. او در سال ۲۰۰۳ با سرنگونی صدام حسین به عراق بازگشت و به عنوان مشاور امنیتی به اولین نخست‌وزیر عراق پس از حملهٔ آمریکا، ابراهیم جعفری، خدمت کرد. در سال ۲۰۰۵ در انتخابات پارلمانی به عنوان نمایندهٔ استان بابل انتخاب شد. در سال ۲۰۰۷ آمریکایی‌ها پیشینهٔ او را یافتند و زمانی که این موضوع را با نخست‌وزیر عراق، نوری مالکی، در میان گذاشتند، المهندس به ایران رفت. المهندس پس از خروج نظامیان آمریکایی به عراق بازگشت و پس از تشکیل بسیج مردمی عراق، معاون رئیس این نیروها شد.[۲]

تحریم‌ها

  • در ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۸ بخش رسانه‌ای حشد شعبی عراق از بسته‌شدن حساب توییتر ابومهدی المهندس توسط مدیریت این شبکه اجتماعی خبر داد.[۳] توییتر با ادعای اینکه این حساب کاربری قوانین مربوط به توییتر را نقض کرده اقدام به مسدود کردن آن کرده‌است.[۴] هیئت رسانه‌ای حشد شعبی بستن حساب توییتر یک چهره دولتی عراق که در چارچوب دولت این کشور فعالیت می‌کند را عجیب دانسته و آن را بخشی از جنگ علیه بسترهای رسانه‌ای خود دانست.[۳][۴]
  • به گزارش شبکه خبری اسکای نیوز در نوامبر ۲۰۱۸ آمریکا ابومهدی المهندس معاون ریاست بسیج مردمی عراق را پس از متهم کردن به ارسال ۳ میلیارد دلار آمریکایی با نام خود به ایران، به لیست تحت تعقیب بین‌المللی خود اضافه کرده بود.[۵]

مرگ

وی یکی از چهره‌های در مظان اتهام بابت سازمان‌دهی حمله به سفارت ایالات متحده در عراق معرفی شد.[۶] او در سوم ژانویهٔ ۲۰۲۰ میلادی، در حمله راکتی بالگردهای آمریکایی در فرودگاه بغداد به همراه قاسم سلیمانی کشته شد.[۷][۸]

بصیرت آرامش دهنده .... است؟

الف)روح

ب*)فکر

ج)جسم

د)قلب

مراحل توبه را نام ببرید.

الف)پشیمانی از گذشت

ب)جبران حق مردم

ج)جبران حق الهی

کدام واژه معادل دقیق کلمه ی بصیرت در قرآن نیست؟

الف)نور

ب)هوشیاری

ج)فرقان

د)عقیده

در جمله مشهور امیرالمومنین (ع) بصیرت نقطه قابل ..... و ..... است.

الف)هوشمندی وهوشیاری

ب)آگاهی و دانایی

ج)غفلت و ناآگاهی

شعر

الهی  دلی ده که در کار تو جان بازیم.

و جانی ده که کار آن جان سازیم.

سخن از امام علی

هرکس با عقلا مشورت کند ، از نور عقل ها بهره میبرد.

گانخور بز

شعر

بگذر تا بگریم

چون ابری در بهار که

از سنگ ناله خیزد

روز ودای یاران

 

تقدیم به حاج قاسم سلیمانی 

روحت شاد

امام موسی کاظم می فرماید

مهر و روزی و دوستی با مردم نصف عقل است.

هرکس که به خدا توکل کند،خداوند با او چه میکند؟

خداوند عزیز او را کفایت میکند.

برخی انسان ها به تدریج گرفتار چه چیزی میشوند؟

عذاب

هر کس که ادعای ایمان کند،در معرض چه چیزی قرار میگیرد؟

امتحان و فتنه

حیات فردی و اجتماعی انسان دارای چه چیی است؟

سنت ها و قوانین

اخلاص در بندگی به معنای دیگری از توحید چه چیزی است؟

عبادی(عملی)

به میزانی که معرفت و ایمان ما به خداوند بیشتر شود ،انگیزه ما برای چه چیزی افزایش میابد؟

پرسش و بندگی

قرآن کریم غالبا ایمان را قرین چه چیزی معرفی کرده است؟

عمل صالح

با توجه به آیات قرآن انسان با نادیده گرفتن چه چیزی ،بنده هوای نفس و شیطان میشود؟

گرایش فطری

تعریف اخلاص در بندگی

به معنای یگانه شدن برای خداست به طوری که تمام جهت گیری های زندگی سمت و سویی الهی پیدا کند و همه ی کارهارا برای رضای او و تقرب به او انجام پذیرد.

الین قدم برای ورود به بندگی چیست؟

حق پذیری

شیطان در پیشگاه خداوند اقرار کرده است که توانایی فریب چه افرادی را ندارد؟

مومنان با اخلاص

نمازی که بدون نیت خالص خوانده شود،فاقد کدان حسن است؟

حسن فاعلی

اولین ثمر اخلاص در بندگی چیست؟

عدم نفوذ شیطان در انسان

حسن فاعلی را تعریف کنید

یعنی انسان در انجام هر عمل نیت خالص الهی داشته باشد.

بالاترین میوه اخلاص در بندگی چیست؟

دیدار محبوب حقیقی

درمورد حضرت حسن

زندگینامه امام حسن مجتبی علیه السلام

مجموعه: زندگینامه بزرگان دینی


 

امام حسن (ع ) فرزند امیرمؤ منان على بن ابیطالب و مادرش مهتر زنان فاطمه زهرا دختر پیامبر خدا (ص ) است .

 

ولادت

 

امام حسن (ع ) در شب نیمه ماه رمضان سال سوّم هجرت در مدینه تولد یافت . وى نخستین پسرى بود كه خداوند متعال به خانواده على و فاطمه عنایت كرد. رسول اكرم (ص ) بلافاصله پس از ولادتش ، او را گرفت و در گوش راستش ‍ اذان و در گوش چپش اقامه گفت . سپس براى او گوسفندى قربانى كرد، سرش را تراشید و هموزن موى سرش - كه یك درم و چیزى افزون بود - نقره به مستمندان داد. پیامبر (ص ) دستور داد تا سرش را عطرآگین كنند و از آن هنگام آیین عقیقه و صدقه دادن به هموزن موى سر نوزاد سنت شد. این نوزاد را حسن نام داد و این نام در جاهلیت سابقه نداشت . كنیه او را ابومحمّد نهاد و این تنها كنیه اوست .

 

القاب امام

لقب هاى او: سبط، سید، زكى ، مجتبى است كه از همه معروفتر (مجتبى ) مى باشد.

 

پیامبر اكرم (ص ) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصى داشت و بارها مى فرمود كه حسن و حسین فرزندان منند و به پاس همین سخن على به سایر فرزندان خود مى فرمود: شما فرزندان من هستید و حسن و حسین فرزندان پیغمبر خدایند.

 

امام حسن هفت سال و خرده اى زمان جد بزرگوارش را درك نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پیامبر (ص ) كه با شهادت حضرت فاطمه دو ماه یا سه ماه بیشتر فاصله نداشت ، تحت تربیت پدر بزرگوار خود قرار گرفت .

 

امام حسن (ع ) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت ، به امامت رسید و مقام خلافت ظاهرى را نیز اشغال كرد، و نزدیك به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت . در این مدت ، معاویه كه دشمن سرسخت على (ع ) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت (در آغاز به بهانه خونخواهى عثمان و در آخر آشكارا به طلب خلافت ) جنگیده بود؛ به عراق كه مقر خلافت امام حسن (ع ) بود لشكر كشید و جنگ آغاز كرد. ما در این باره كمى بعدتر سخن خواهیم گفت .

 

امام حسن (ع ) از جهت منظر و اخلاق و پیكر و بزرگوارى به رسول اكرم (ص ) بسیار مانند بود. وصف كنندگان آن حضرت او را چنین توصیف كرده اند:

 

(داراى رخسارى سفید آمیخته به اندكى سرخى ، چشمانى سیاه ، گونه اى هموار، محاسنى انبوه ، گیسوانى مجعد و پر، گردنى سیمگون ، اندامى متناسب ، شانه ایى عریض ، استخوانى درشت ، میانى باریك ، قدى میانه ، نه چندان بلند و نه چندان كوتاه . سیمایى نمكین و چهره اى در شمار زیباترین و جذاب ترین چهره ها).

 

ابن سعد گفته است كه (حسن و حسین به رنگ سیاه ، خضاب مى كردند).

 

كمالات انسانى

امام حسن (ع ) در كمالات انسانى یادگار پدر و نمونه كامل جدّ بزرگوار خود بود. تا پیغمبر (ص ) زنده بود، او و برادرش حسین در كنار آن حضرت جاى داشتند، گاهى آنان را بر دوش خود سوار مى كرد و مى بوسید و مى بویید.

 

از پیغمبر اكرم (ص ) روایت كرده اند كه درباره امام حسن و امام حسین (ع ) مى فرمود: این دو فرزند من ، امام هستند خواه برخیزند و خواه بنشینند (كنایه از این كه در هر حال امام و پیشوایند).

 

امام حسن (ع ) بیست و پنج بار حج كرد، پیاده ، در حالى كه اسبهاى نجیب را با او یدك مى كشیدند. هرگاه از مرگ یاد مى كرد مى گریست و هرگاه از قبر یاد مى كرد مى گریست ، هرگاه به یاد ایستادن به پاى حساب مى افتاد آن چنان نعره مى زد كه بیهوش مى شد و چون به یاد بهشت و دوزخ مى افتاد؛ همچون مار گزیده به خود مى پیچید. از خدا طلب بهشت مى كرد و به او از آتش جهنم پناه مى برد. چون وضو مى ساخت و به نماز مى ایستاد بدنش به لرزه مى افتاد و رنگش زرد مى شد. سه نوبت دارائیش را با خدا تقسیم كرد و دو نوبت از تمام مال خود براى خدا گذشت . گفته اند: (امام حسن (ع ) در زمان خودش عابدترین و بى اعتناترین مردم به زیور دنیا بود).

 

سرشت و طینت امام

در سرشت و طینت امام حسن (ع ) برترین نشانه هاى انسانیت وجود داشت . هر كه او را مى دید به دیده اش بزرگ مى آمد و هر كه با او آمیزش ‍ داشت ، بدو محبت مى ورزید و هر دوست یا دشمنى كه سخن یا خطبه او را مى شنید، به آسانى درنگ مى كرد تا او سخن خود را تمام كند و خطبه اش را به پایان برد. محمّد بن اسحاق گفت :

 

(پس از رسول خدا (ص ) هیچكس ‍ از حیث آبرو و بلندى قدر به حسن بن على نرسید. بر در خانه اش فرش ‍ مى گستردند و چون از خانه بیرون مى آمد و آنجا مى نشست راه بسته مى شد و به احترام او كسى از برابرش عبور نمى كرد و او چون مى فهمید؛ بر مى خاست و به خانه مى رفت و آن گاه مردم رفت و آمد مى كردند). در راه مكه از مركبش فرود آمد و پیاده به راه رفتن ادامه داد. در كاروان همه از او پیروى كردند حتى سعد بن ابى وقاص پیاده شد و در كنار آن حضرت راه افتاد.

 

ابن عباس كه از امام حسن (ع ) مسن تر بود، ركاب اسبشان را مى گرفت و بدین كار افتخار مى كرد و مى گفت : اینها پسران رسول خدایند.

 

با این شاءن و منزلت ، تواضعش چنان بود كه : روزى بر عده اى مستمند مى گذشت ، آنها پاره هاى نان را بر زمین نهاده و خود روى زمین نشسته بودند و مى خوردند، چون حسن بن على را دیدند گفتند: (اى پسر رسول خدا بیا با ما هم غذا شو). امام حسن (ع ) فورا از مركب فرود آمد و گفت : (خدا متكبران را دوست نمى دارد) و با آنان به غذا خوردن مشغول شد. آنگاه آنها را به میهمانى خود دعوت كرد، هم غذا به آنان داد و هم پوشاك .

 

در جود و بخشش امام حسن (ع ) داستانها گفته اند. از جمله مدائنى روایت كرده كه :

حسن و حسین و عبداللّه بن جعفر به راه حج مى رفتند. توشه و تنخواه آنان گم شد. گرسنه و تشنه به خیمه اى رسیدند كه پیرزنى در آن زندگى مى كرد. از او آب طلبیدند. گفت این گوسفند را بدوشید و شیر آن را با آب بیامیزید و بیاشامید. چنین كردند. سپس از او غذا خواستند. گفت همین گوسفند را داریم بكشید و بخورید. یكى از آنان گوسفند را ذبح كرد و از گوشت آن مقدارى بریان كرد و همه خوردند و سپس همانجا به خواب رفتند. هنگام رفتن به پیرزن گفتند: ما از قریشیم به حج مى رویم . چون باز گشتیم نزد ما بیا با تو به نیكى رفتار خواهیم كرد. و رفتند.

 

شوهر زن كه آمد و از جریان خبر یافت ، گفت : واى بر تو گوسفند مرا براى مردمى ناشناس مى كشى آنگاه مى گویى از قریش بودند؟ روزگارى گذشت و كار بر پیرزن سخت شد، از آن محل كوچ كرد و به مدینه عبورش افتاد. حسن بن على (ع ) او را دید و شناخت . پیش رفت و گفت : مرا مى شناسى ؟ گفت نه . گفت : من همانم كه در فلان روز مهمان تو شدم . و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دینار زر به او دادند. آن گاه او را نزد برادرش حسین بن على فرستاد. آن حضرت نیز همان اندازه به او بخشش فرمود. او را نزد عبداللّه بن جعفر فرستاد او نیز عطایى همانند آنان به او داد.

 

حلم و گذشت امام حسن (ع ) چنان بود كه به گفته مروان ، با كوهها برابرى مى كرد.

 

 

 بیعت مردم با حسن بن على (ع )

هنگامى كه حادثه دهشتناك ضربت خوردن على (ع ) در مسجد كوفه پیش ‍ آمد و مولى (ع ) بیمار شد به حسن دستور داد كه در نماز بر مردم امامت كند، و در آخرین لحظات زندگى ، او را به این سخنان وصى خود قرار داد:

 

(پسرم ! پس از من ، تو صاحب مقام و صاحب خون منى ). و حسین و محمّد و دیگر فرزندانش و رؤ ساى شیعه و بزرگان خاندانش را بر این وصیت گواه ساخت و كتاب و سلاح خود را به او تحویل داد و سپس ‍ فرمود:

 

(پسرم ! رسول خدا دستور داده است كه تو را وصى خود سازم و كتاب و سلاحم را به تو تحویل دهم . همچنانكه آن حضرت مرا وصى خود ساخته و كتاب و سلاحش را به من داده است و مرا ماءمور كرده كه به تو دستور دهم در آخرین لحظات زندگیت ، آنها را به برادرت حسین بدهى ).

 

امام حسن (ع ) به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ایستاد. خواست درباره فاجعه بزرگ شهادت پدرش ، على علیه السلام با مردم سخن بگوید. آنگاه پس از حمد و ثناى بر خداوند متعال و رسول مكرم (ص ) چنین گفت :

 

(همانا در این شب آن چنان كسى وفات یافت كه گذشتگان بر او سبقت نگرفته اند و آیندگان بدو نخواهند رسید). و آن گاه درباره شجاعت و جهاد و كوشش هایى كه على (ع ) در راه اسلام انجام داد و پیروزیهیى كه در جنگها نصیب وى شد، سخن گفت و اشاره كرد كه از مال دنیا در دم مرگ فقط هفتصد درهم داشت از سهمیه اش از بیت المال ، كه مى خواست با آن خدمتكارى براى اهل و عیال خود تهیه كند.

 

در این موقع در مسجد جامع كه مالامال از جمعیت بود، عبداللّه بن عباس ‍ بپا خاست و مردم را به بیعت با حسن بن على تشویق كرد. مردم با شوق و رغبت با امام حسن بیعت كردند. و این روز، همان روز شهادت پدرش ، یعنى روز بیست و یكم رمضان سال چهلم از هجرت بود.

 

مردم كوفه و بصره و مدائن و عراق و حجاز و یمن همه با میل با حسن بن على بیعت كردند جز معاویه كه خواست از راهى دیگر برود و با او همان رفتار پیش گیرد كه با پدرش پیش گرفته بود.

 

پس از بیعت مردم ، به ایراد خطبه اى پرداخت و مردم را به اطاعت اهل بیت پیغمبر (ص ) كه یكى از دو یادگار گران وزن و در ردیف قرآن كریم هستند تشویق فرمود، و آنها را از فریب شیطان و شیطان صفتان بر حذر داشت .

 

بارى ، روش زندگى امام حسن (ع ) در دوران اقامتش در كوفه او را قبله نظر و محبوب دلها و مایه امید كسان ساخته بود. حسن بن على (ع ) شرایط رهبرى را در خود جمع داشت زیرا اولا فرزند رسول خدا (ص ) بود و دوستى او یكى از شرایط ایمان بود، دیگر آنكه لازمه بیعت با او این بود كه از او فرمانبردارى كنند.

 

امام (ع ) كارها را نظم داد و والیانى براى شهرها تعیین فرمود و انتظام امور را بدست گرفت . امّا زمانى نگذشت كه مردم چون امام حسن (ع ) را مانند پدرش در اجراى عدالت و احكام و حدود اسلامى قاطع دیدند، عده زیادى از افراد با نفوذ به توطئه هاى پنهانى دست زدند و حتى در نهان به معاویه نامه نوشتند و او را به حركت به سوى كوفه تحریك نمودند، و ضمانت كردند كه هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن على (ع ) نزدیك شود، حسن را دست بسته تسلیم او كنند یا ناگهان او را بكشند.

 

خوارج نیز بخاطر وحدت نظرى كه در دشمنى با حكومت هاشمى داشتند در این توطئه ها با آنها همكارى كردند.

 

در برابر این عده منافق ، شیعیان على (ع ) و جمعى از مهاجر و انصار بودند كه به كوفه آمده و در آنجا سكونت اختیار كرده بودند. این بزرگمردان مراتب اخلاص و صمیمیت خود را در همه مراحل - چه در آغاز بعد از بیعت و چه در زمانى كه امام (ع ) دستور جهاد داد - ثابت كردند.

 

امام حسن (ع ) وقتى طغیان و عصیان معاویه را در برابر خود دید با نامه هایى او را به اطاعت و عدم توطئه و خونریزى فرا خواند ولى معاویه در جوانب امام (ع ) تنها به این امر استدلال مى كرد كه (من در حكومت از تو با سابقه تر و در این امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همین و دیگر هیچ !).

 

گاه معاویه در نامه هاى خود با اقرار به شایستگى امام حسن (ع ) مى نوشت : (پس از من خلافت از آن توست زیرا تو از هر كس بدان سزاوارترى ) و در آخرین جوابى كه به فرستادگان امام حسن (ع ) داد این بود كه (برگردید، میان ما و شما بجز شمشیر نیست ).

 

و بدین ترتیب دشمنى و سركشى از طرف معاویه شروع شد و او بود كه با امام زمانش گردنكشى آغاز كرد. معاویه با توطئه هاى زهرآگین و انتخاب موقع مناسب و ایجاد روح اخلالگرى و نفاق ، توفیق یافت . او با خریدارى وجدانهاى پست و پراكندن انواع دروغ و انتشار روحیه یاءس در مردم سست ایمان ، زمینه را به نفع خود فراهم مى كرد و از سوى دیگر، همه سپاهیانش را به بسیج عمومى فرا خواند.

 

امام حسن (ع ) نیز تصمیم خود را براى پاسخ به ستیزه جویى معاویه دنبال كرد و رسما اعلان جهاد داد. اگر در لشكر معاویه به كسانى بودند كه به طمع زر آمده بودند و مزدور دستگاه حكومت شام مى بودند، امّا در لشكر امام حسن (ع ) چهره هاى تابناك شیعیانى دیده مى شد مانند حجر بن عدى ، ابو ایوب انصارى ، و عدى بن حاتم ... كه به تعبیر امام (ع ) (یك تن از آنان افزون از یك لشكر بود). امّا در برابر این بزرگان ، افراد سست عنصرى نیز بودند كه جنگ را با گریز جواب مى دادند، و در نفاق افكنى توانایى داشتند، و فریفته زر و زیور دنیا مى شدند. امام حسن (ع ) از آغاز این ناهماهنگى بیمناك بود.

 

مجموع نیروهاى نظامى عراق را 350 هزار نوشته اند.

 

امام حسن (ع ) در مسجد جامع كوفه سخن گفت و سپاهیان را به عزیمت بسوى (نخیله ) تحریض فرمود. عدى بن حاتم نخستین كسى بود كه پاى در ركاب نهاد و فرمان امام را اطاعت كرد. بسیارى كسان دیگر نیز از او پیروى كردند.

 

امام حسن (ع ) عبیداللّه بن عباس را كه از خویشان امام و از نخستین افرادى بود كه مردم را به بیعت با امام تشویق كرد، با دوازده هزار نفر به (مسكن ) كه شمالى ترین نقطه در عراق هاشمى بود اعزام فرمود. امّا وسوسه هاى معاویه او را تحت تاءثیر قرار داد و مطمئن ترین فرمانده امام را، معاویه در مقابل یك میلیون درم كه نصفش را نقد پرداخت به اردوگاه خود كشاند. در نتیجه ، هشت هزار نفر از دوازده هزار نفر سپاهى نیز به دنبال او به اردوگاه معاویه شتافتند و دین خود را به دنیا فروختند.

 

پس از عبیداللّه بن عباس ، نوبت فرماندهى به قیس بن سعد رسید. لشكریان معاویه و منافقان با شایعه مقتول او، روحیه سپاهیان امام حسن (ع ) را ضعیف نمودند. عده اى از كارگزاران معاویه كه به (مدائن ) آمدند و با امام حسن (ع ) ملاقات كردند، نیز زمزمه پذیرش صلح را بوسیله امام (ع ) در بین مردم شایع كردند. از طرفى یكى از خوارج تروریست نیزه اى بر ران حضرت امام حسن زد، بحدى كه استخوان ران آن حضرت آسیب دید و جراحتى سخت در ران آن حضرت پدید آمد. بهر حال وضعى براى امام (ع ) پیش ‍ آمد كه جز (صلح ) با معاویه ، راه حل دیگرى نماند.

 

بارى ، معاویه وقتى وضع را مساعد یافت ، به حضرت امام حسن (ع ) پیشنهاد صلح كرد. امام حسن (ع ) براى مشورت با سپاهیان خود خطبه اى ایراد فرمود و آنها را به جانبازى و یا صلح - یكى از این دو راه - تحریك و تشویق فرمود. عده زیادى خواهان صلح بودند. عده اى نیز با زخم زبان امام معصوم را آزردند. سرانجام ، پیشنهاد صلح معاویه ، مورد قبول امام حسن واقع شد ولى این فقط بدین منظور بود كه او را در قید و بند شرایط و تعهداتى گرفتار سازد كه معلوم بود كسى چون معاویه دیر زمانى پاى بند آن تعهدات نخواهد ماند، و در آینده نزدیكى آنها را یكى پس از دیگرى زیر پاى خواهد نهاد، و در نتیجه ، ماهیت ناپاك معاویه و عهد شكنى هاى او و عدم پاى بندى او به دین و پیمان ؛ بر همه مردم آشكار خواهد شد. و نیز امام حسن (ع ) با پذیرش صلح از برادر كشى و خونریزى كه هدف اصلى معاویه بود و مى خواست ریشه شیعه و شیعیان آل على (ع ) را بهر قیمتى هست ، قطع كند، جلوگیرى فرمود. بدین صورت چهره تابناك امام حسن (ع ) - همچنان كه جد بزرگوارش رسول اللّه (ص ) پیش بینى فرموده بود - بعنوان (مصلح اكبر) در افق اسلام نمودار شد. معاویه در پیشنهاد صلح هدفى جز مادیات محدود نداشت و مى خواست كه بر حكومت استیلا یابد. امّا امام حسن (ع ) بدین امر راضى نشد مگر بدین جهت كه مكتب خود و اصول فكرى خود را از انقراض محفوظ بدارد و شیعیان خود را از نابودى برهاند.

 

از شرطهایى كه در قرارداد صلح آمده بود؛ اینهاست :

معاویه موظف است در میان مردم به كتاب خدا و سنت رسول خدا (ص ) و سیرت خلفاى شایسته عمل كند و بعد از خود كسى را بعنوان خلیفه تعیین ننماید و مكرى علیه امام حسن (ع ) و اولاد على (ع ) و شیعیان آنها در هیچ جاى كشور اسلامى نیندیشد. و نیز سب و لعن بر على (ع ) را موقوف دارد و ضرر و زیانى به هیچ فرد مسلمانى نرساند. بر این پیمان ، خدا و رسول خدا (ص ) و عده زیادى را شاهد گرفتند. معاویه به كوفه آمد تا قرارداد صلح در حضور امام حسن (ع ) اجرا شود و مسلمانان در جریان امر قرار گیرند. سیل جمعیت بسوى كوفه روان شد.

 

 

ابتدا معاویه بر منبر آمد و سخنى چند گفت از جمله آنكه : (هان اى اهل كوفه ، مى پندارید كه به خاطر نماز و روزه و زكات و حج با شما جنگیدم ؟ با اینكه مى دانسته ام شما این همه را بجاى مى آورید. من فقط بدین خاطر با شما به جنگ برخاستم كه بر شما حكمرانى كنم و زمام امر شما را بدست گیرم ، و اینك خدا مرا بدین خواسته نائل آورد، هر چند شما خوش ندارید. اكنون بدانید هر خونى كه در این فتنه بر زمین ریخته شود هدر است و هر عهدى كه با كسى بسته ام زیر دو پاى من است ).

 

و بدین طریق عهدنامه اى را كه خود نوشته و پیشنهاد كرده و پاى آنرا مهر نهاده بود زیر هر دو پاى خود نهاد و چه زود خود را رسوا كرد!

 

سپس حسن بن على (ع ) با شكوه و وقار امامت - چنانكه چشمها را خیره و حاضران را به احترام وادار مى كرد - بر منبر بر آمد و خطبه تاریخى مهمى ایراد كرد.

 

پس از حمد و ثناى خداوند جهان و درود فراوان بر رسول اللّه (ص ) چنین فرمود:

(... به خدا سوگند من امید مى دارم كه خیرخواه ترین خلق براى خلق باشم و سپاس و منت خداى را كه كینه هیچ مسلمانى را به دل نگرفته ام و خواستار ناپسند و ناروا براى هیچ مسلمانى نیستم ...) سپس فرمود: (معاویه چنین پنداشته كه من او را شایسته خلافت دیده ام و خود را شایسته ندیده ام . او دروغ مى گوید. ما در كتاب خداى عزوجل و به قضاوت پیامبرش از همه كس به حكومت اولیتریم و از لحظه اى كه رسول خدا وفات یافت همواره مورد ظلم و ستم قرار گرفته ایم ). آنگاه به جریان غدیر خم و غصب خلافت پدرش على (ع ) و انحراف خلافت از مسیر حقیقى اش ‍ اشاره كرد و فرمود: (این انحراف سبب شد كه بردگان آزاد شده و فرزندانشان - یعنى معاویه و یارانش - نیز در خلافت طمع كردند).

 

و چون معاویه در سخنان خود به على (ع ) ناسزا گفت ، حضرت امام حسن (ع ) پس از معرفى خود و برترى نسب و حسب خود بر معاویه نفرین فرستاد و عده زیادى از مسلمانان در حضور معاویه آمین گفتند. و ما نیز آمین مى گوییم .

 

امام حسن (ع ) پس از چند روزى آماده حركت به مدینه شد.

 

معاویه به این ترتیب خلافت اسلامى را در زیر تسلط خود آورد و وارد عراق شد، و در سخنرانى عمومى رسمى ، شرایط صلح را زیر پا نهاد و از هر راه ممكن استفاده كرد، و سخت ترین فشار و شكنجه را بر اهل بیت و شیعیان ایشان روا داشت .

 

امام حسن (ع ) در تمام مدت امامت خود كه ده سال طول كشید، در نهایت شدت و اختناق زندگى كرد و هیچگونه امنیتى نداشت ، حتى در خانه ، نیز در آرامش نبود. سرانجام در سال پنجاهم هجرى به تحریك معاویه بدست همسر خود (جعده ) مسموم و شهید و در بقیع مدفون شد.

 

همسران و فرزندان امام حسن (ع )

دشمنان و تاریخ نویسان خود فروخته و مغرض در مورد تعداد همسران امام حسن (ع ) داستانها پرداخته و حتى دوستان ساده دل سخنانى بهم بافته اند. امّا آنچه تاریخ ‌هاى صحیح نگاشته اند همسران امام (ع ) عبارتند از:

 

(ام الحق ) دختر طلحة بن عبیداللّه - (حفصه ) دختر عبدالرحمن بن ابى بكر - (هند) دختر سهیل بن عمر و (جعده ) دختر اشعث بن قیس .

 

بیاد نداریم كه تعداد همسران حضرت در طول زندگیش از هشت یا ده به اختلاف دو روایت تجاوز كرده باشند. با این توجه كه (ام ولد)هایش هم داخل در همین عددند.

 

(ام ولد) كنیزى است كه از صاحب خود داراى فرزند مى شود و همین امر موجب آزادى او پس از مرگ صاحبش مى باشد.

 

فرزندان آن حضرت از دختر و پسر 15 نفر بوده اند بنامهاى : زید، حسن ، عمرو، قاسم ، عبداللّه ، عبدالرحمن ، حسن اثرم ، طلحه ، ام الحسن ، ام الحسین ، فاطمه ، ام سلمه ، رقیه ، ام عبداللّه و فاطمه .

 

نسل او فقط از دو پسرش حسن و زید باقى ماند و از غیر این دو انتساب به آن حضرت درست نیست .

در مورد حضرت

ندگینامه حضرت موسی (ع)

مجموعه: زندگینامه بزرگان دینی


 

 

زندگینامه حضرت موسی (ع)

 

زندگینامه حضرت موسی(ع)

سال‏ها پیش در سرزمین مصر فرعون حکومت می‏کرد. او پادشاهی ظالم و ستمگر بود و مردم بنی‏ اسرائیل را آزار و اذیت می‏کرد. یک شب او خواب وحشتناکی می‏بیند.

 

صبح خوابش را برای کسانی که خواب راتعبیر می‏کنند تعریف کرد. آنها بعد از مدتی فکر کردن گفتند: به زودی پسری از بنی‏اسرائیل به دنیا خواهد آمد که حکومت شما را سرنگون می‏کند. فرعون بسیار ترسید به همین دلیل به سربازان خود دستور داد هر پسری را که در میان بنی‏اسرائیل به دنیا می‏آید بکشند.

 

به خاطر سخت‏گیری‏ های فرعون و سپاهیانش، یکی از زنان بنی‏اسرائیل که پسری به دنیا آورده بود، برای نجات بچه‏اش، او را توی سبدی گذاشت و به رود نیل انداخت. آسیه زن فرعون، زمانی که بچه را در آب دید آن را از آب گرفت و با خود به قصر برد و چون خودش بچه‏ای نداشت از شوهرش فرعون خواست تا او را به جای بچه‏ی خودشان بزرگ کنند. اما فرعون راضی نمی‏شد.

 

چون می‏دانست این پسر از بچه‏ های بنی‏ اسرائیل است و خانواده‏اش از ترس سربازانش او را به آب انداخته‏اند. اما آسیه آنقدر اصرار کرد تا بالاخره فرعون راضی شد بچه را پیش خودشان نگه دارند. آنها اسم او را موسی گذاشتند. زن فرعون به دنبال زنی می‏گشت که بتواند به موسی کوچک شیر دهد خواهر موسی که شاهد این اتفاق‏ها بود مادر موسی را به آنها معرفی کرد و باعث شد که مادر موسی به فرزندش برسد.

 

 

زندگینامه حضرت موسی (ع)

 

موسی در قصر فرعون بزرگ شد و هر روز ظلم و ستم فرعون را به مردم بنی‏اسرائیل می‏دید و هر روز بیشتر از فرعون بدش می‏آمد.

 

موسی با اینکه در قصر فرعون زندگی خیلی خوب و راحتی داشت اما از دیدن ظلم و ستم فرعون و مامورانش به مردم بنی‏اسرائیل خیلی ناراحت می‏شد. او که حالا جوانی زیبا و قدرتمند شده بود و بسیار مهربان و با ایمان بود، نمی‏توانست این رفتار را تحمل کند. یک روز که موسی در کنار رود نیل قدم می‏زد، یکی از افراد فرعون را دید که پیرمرد ضعیفی را کتک می‏زد.

 

پیرمرد از موسی کمک خواست. موسی جلو رفت و از مامور خواست تا پیرمرد را کتک نزند. اما وقتی دید مامور به حرفش گوش نمی‏کند خیلی ناراحت و عصبانی شد و مشت محکمی به او زد. با همان ضربه، مامور فرعون به زمین افتاد و مرد. یکی از ماموران این ماجرا را دید و به فرعون خبر داد.

 

فرعون دستور داد موسی را دستگیر کنند. اما موسی از شهر فرار کرده بود. او یک هفته در بیابان راه رفت تا اینکه به چاهی در نزدیکی مداین رسید. همانجا نشست تا کمی استراحت کند.

 

در همین وقت، دو دختر جوان به نزدیک چاه آمدند تا به گوسفندهایشان آب بدهند. موسی که دید آنها به تنهایی نمی‏توانند از چاه آب بکشند، به آنها کمک کرد و به گوسفندهایشان آب داد. این دو دختر، فرزندان پیامبر خدا شعیب بودند. آنها وقتی به خانه برگشتند ماجرا را به پدرشان گفتند و از قدرت و مهربانی موسی تعریف کردند.

 

شعیب به دختر بزرگش گفت برو و آن جوان را به خانه بیاور. دختر پیش موسی رفت و گفت پدرم به خاطر کمکی که به ما کردید، می‏خواهد از شما تشکر کند. موسی به خانه ی شعیب رفت و به او گفت: " به خاطر کمکی که به فرزندانم کردی و به خاطر این که جوان پاک و با ایمانی هستی یکی از دخترانم را به همسری تو می‏دهم. در عوض تو ده سال برای من چوپانی کن."

 

 

 

زندگینامه حضرت موسی (ع)

 

موسی قبول کرد. ده سال از این ماجرا گذشت. موسی تصمیم گرفت به همراه خانواده‏اش به مصر برگردد. آنها چندین روز در میان بیابان راه رفتند تا اینکه یک شب به کوه سینا رسیدند. هوا خیلی سرد بود. موسی روی کوه آتشی دید و به خانواده‏اش گفت: " من به آنجا می‏روم تا برای شما آتش بیاورم. "وقتی به کوه رسید از آتش صدایی بلند شد: "ای موسی! من پروردگار تو هستم و تو را به پیامبری انتخاب کردم." موسی خیلی ترسیده بود. صدا دوباره به او گفت: "عصایت را بینداز."

 

موسی عصایش را انداخت و با تعجب دید که عصا تبدیل به اژدهای وحشتناکی شد. موسی خواست فرار کند که صدا دوباره گفت:" نترس دم اژدها را بگیر." موسی گرفت و این بار اژدها تبدیل به عصا شد. بعد خداوند گفت:" دستت را به زیر بغلت ببر. " موسی همین کار را کرد. وقتی دستش را بیرون آورد، دستش مثل ستاره‏ای می‏درخشید. خدا گفت: "موسی تو پیامبر من هستی و باید به مصر بروی و مردم را از ظلم و ستم فرعون نجات دهی و از آنجا بیرون بیاوری." موسی با خوشحالی از کوه پایین آمد و پیش خانواده‏اش برگشت و آنها را به مداین پیش شعیب فرستاد و خودش به تنهایی به طرف مصر رفت . وقتی به مصر رسید به خانه‏ی مادرش رفت و چند روز آنجا ماند. بنی‏اسرائیل به او ایمان آوردند و از این که خدا برای نجاتشان پیامبری فرستاده خوشحال شدند. بعد از چند روز خدا به موسی فرمان داد:" همراه برادرت هارون به قصر فرعون برو و او را به پرستش خدای یکتا دعوت کن."

 

موسی همراه برادرش به قصر فرعون رفت. فرعون وقتی موسی را ديد، زود شناخت. موسی به او گفت:

 

"خدا من را به پیامبری خودش انتخاب کرده و از من خواسته تو را به اطاعت او دعوت کنم." اما فرعون قبول نکرد و گفت: "اگر راست می‏گویی معجزه‏ای به ما نشان بده تا حرفت را قبول کنیم." موسی عصایش را روی زمین انداخت و عصا تبدیل به اژدهایی وحشتناک شد. همه ترسیدند و فرار کردند. بعد موسی دم اژدها را گرفت و اژدها تبدیل به عصا شد. سپس دستش را زیر بغلش برد و بیرون آورد، دستش مثل ستاره می‏درخشید. فرعون با خودش گفت: "نکند مردم به او ایمان بیاورند." پس گفت: "تو جادوگری و می‏خواهی با جادویت حکومت من را از بین ببری. اگر راست می‏گویی با جادوگران ماهر من مبارزه کن." موسی قبول کرد و روزی را برای این کار مشخص کردند. آن روز فرعون هفتاد و دو جادوگر آورده بود که همه در کارشان ماهر بودند. موسی به آنها گفت:" اول شما جادویتان را نشان دهید." آنها طناب‏هایشان را روی زمین انداختند و طناب‏ها به شکل مار در آمدند. بعد موسی به دستور خدا عصایش را انداخت، عصا اژدها شد و همه‏ي مارها را خورد. همه‏ي جادوگران فهمیدند که کار موسی جادو نیست و به خدای یکتا ایمان آوردند. اما فرعون قبول نکرد و باز هم به آزار و اذیت بنی‏اسرائیل ادامه داد، تا اینکه بنی‏اسرائیل پیش موسی رفتند و گفتند: " ما از دست فرعون خسته شده‏ایم. او ما را خیلی اذیت می‏کند. تو باید به ما کمک کنی."

 

موسی پیش فرعون رفت و گفت:"من می‏خواهم مردم را از اینجا ببرم اگر قبول نکنی تمام رود نیل را پر از خون می‏کنم."

 

 

زندگینامه حضرت موسی (ع)

 

فرعون قبول نکرد موسی عصایش را به آب زد و همه‏ي آبها به رنگ خون شد. این وضع یک هفته‏ادامه داشت. تا اینکه خانواده و سربازان نزدیک بود از تشنگی بمیرند. جادوگران هم نتوانستند کاری بکنند. فرعون دستور داد موسی را به قصر بیاورند و به او گفت:" اگر آب را مثل اولش کنی اجازه می‏دهم مردم را با خودت ببری." موسی قبول کرد و عصایش را به آب زد، آب مثل اولش شد. اما فرعون زیر قولش زد و باز هم به اذیت مردم بنی‏اسرائیل ادامه داد. موسی دوباره پیش فرعون رفت و همان درخواست را کرد اما فرعون قبول نکرد. موسی عصایش را دوباره به رود نیل زد و این بار قوربا غه‏ های زیادی از رود بیرون آمدند و همه جا را پر کردند. حتی آنها توی قصر فرعون هم رفتند.

 

هفت روز وضع همین طور بود تا جایی که همه خسته شدند و پیش فرعون رفتند و شکایت کردند. فرعون به موسی گفت:"اگر قورباغه‏ها را از بین ببری من با خواسته ی تو موافقت می‏کنم."

 

موسی قورباغه‏ ها را از بین برد. اما فرعون راضی نشد و گفت:" از بین بردن قورباغه‏ها که کار سختی نبود." موسی یک بار دیگر پیش فرعون رفت و چون دید باز هم مخالفت می‏کند این بار عصای خودش را به طرف آسمان برد. یکدفعه یک عالمه پشه از آسمان آمدند و همه جا را پر کردند. آنها توی دهان و گوش مردم می‏رفتند و هیچ کس نمی‏توانست جلویشان را بگیرد.

 

همه از دست پشه‏ ها فرار می‏کردند و ناراحت بودند تا جایی که همه باز پیش فرعون رفتند و شکایت کردند. فرعون از موسی خواست تا پشه‏ها را از بین ببرد. موسی قبول کرد و همه پشه‏ها از بین رفتند.اما این بار مشاوران فرعون به او گفتند که با رفتن بنی‏اسرائیل موافقت نکند. فرعون به موسی گفت:" تو و بنی‏ اسرائیل می‏توانید در خانه‏هایتان قربانی کنید، ولی حق ندارید از مصر بیرون بروید." موسی گفت:" در شهری که‏همه با دین خدا مخالفند چطور می‏توانیم قربانی کنیم؟" و از قصر خارج شد و یک مشت خاکستر به طرف آسمان پاشید. مدتی بعد همه سربازان و خانواده فرعون مریض شدند و آبله گرفتند. این وضعیت یک بار دیگر هم تکرار شد و موسی عصای خودش را به طرف آسمان برد. یکدفعه تگرگ سختی بارید و همه‏ي حیوانات و گیاهان را از بین برد.

 

اما در جایی که بنی ‏اسرائیل زندگی می‏کردند هیچ اتفاقی نیفتاد. فرعون که خیلی ترسیده بود به موسی گفت:" تو با چه کسانی می‏خواهی از مصر بیرون بروی؟" موسی گفت:" با همه مردم و حیوانهای‏شان."

 

فرعون گفت:" تو می‏توانی با مردمی که به سن بلوغ رسیده و بزرگ شده‏اند به صحرا بروی و همانجا در نزدیکی شهر به عبادت خدا بپردازی. در آنجا احتیاجی به حیوانهای‏تان ندارید."

 

موسی که ناامید شده بود،عصایش را به زمین زد. یکدفعه تمام شهر پر از ملخ شد.

 

 

 

زندگینامه حضرت موسی (ع)

 

ملخ‏ها همه جا را خراب کردند و تنها گیاهانی که از تگرگ سالم مانده بودند را هم خوردند. اما فرعون باز هم قبول نکرد. این بار موسی دستش را به طرف آسمان دراز کرد و همه شهر به غیر از خانه‏های بنی‏اسرائیل مثل شب تاریک شد. تاریکی هوا سه روز طول کشید.

 

بالاخره فرعون دید مقاومت در برابر موسی بی‏فایده است. به‏همین دلیل از او خواست به قصر بیاید و به او گفت:" از این شهر برو و دیگر هیچ وقت برنگرد. چون اگر برگردی حتماً تو را می‏کشم. هر چیزی را هم که می‏خواهی با خودت ببر." موسی خوشحال شد و از قصر بیرون رفت تا خبر را به بنی‏اسرائیل بدهد. بنی‏اسرائیل از شنیدن این خبر خوشحال شدند و خد ا را شکر کردند و بعد آماده ی سفر شدند.

 

موسی گفت:" وسایلتان را بردارید تا از شهر بیرون برویم." و همان روز بود که موسی و قوم بنی‏اسرائیل از مصر بیرون رفتند و در راه به رود نیل برخورد کردند و به اذن خدا رود نیل شکافته شد وقوم بنی‏اسرائیل ازداخل رود عبور کردند و فرعون و سربازانش که به دنبال آنها آمده بودند تا آنها را به مصر برگردانند، در رود نیل غرق شدند. این سزای کسانی است که به خداوند یکتا ایمان نمی‏آورند و به دیگران ستم می‏کنند.

در مورد حضرت خضر

حضرت خضر

حضرت خضر
اطلاعات پیامبر
نام در قرآن:ندارد
پیامبران هم‌عصر:موسی (ع)

-

پیامبرانحضرت محمد(ص) • ابراهیم • نوح • عیسی • موسی • سایر پیامبران

حضرت خِضر، یکی از اولیای الهی که برخی او را پیامبر نیز دانسته‌اند. نامش به صراحت در قرآن نیامده ولی بر اساس برخی احادیث او همان شخصی است که داستان موسی و خضر با او در سوره کهف آمده است. در این آیات خضر دارای علم لدنی توصیف شده است. بر اساس آیات ۶۰ تا ۸۲ سوره کهف، خضر کشتی عده‌ای مستمند را سوراخ می‌کند، پسر بچه‌ای بی‌گناه را می‌کشد و در روستایی که به آنان غذا ندادند، دیواری مخروبه را تعمیر می‌کند. موسی(ع) به این کارها اعتراض می‌کند و خضر تأویل کارهای خود را بیان می‌کند.

خضر را از نوادگان اسحاق نبی دانسته‌اند. طبق روایات، حضرت خضر مثل حضرت عیسی(ع) زنده است. در کتاب‌های شیعه احادیث متعددی درباره شخصیت خضر، ماجرای دیدارش با حضرت موسی و نیز حضورش نزد حضرت محمد(ص) و امامان نقل شده است. مطابق روایتی او مونس امام عصر در زمان غیبت است. خضر در ادبیات صوفیانه و اشعار فارسی مرشد و راهنما و دارای مقام ولایت است و به سرچشمه حیات دست یافته است.

محتویات

 [نهفتن] 

نام و نسب

درباره نام و نسب خضر در منابع تاریخی اسلامی اختلاف زیادی است. ابن حبیب (متوفی ۲۴۵ق)، که از قدیم‌ترین مورخان مسلمانی است که از خضر نام برده، او را از اعقاب اسحاق نبی دانسته و نامش را خضرون بن عمیایل ذکر کرده است.[۱]

ابن قتیبه (متوفی ۲۷۶ق)،[۲] به نقل از وهْب بن منبّه که به دروغ‌پردازی معروف بود، نام خضر را بَلیا پسر مَلکان که پادشاهی بسیار بزرگ بوده آورده و نسب او را در نهایت به نوح پیامبر رسانده است.[۳]

مَقدِسی (متوفی بعد از ۳۵۵ق) خضر را براساس اقوال مختلف، با پیامبرانی چون ارمیا یا الیسَع یکی دانسته است. به نوشتهٔ وی، بسیاری از مردم او را پسرخاله و وزیر ذوالقرنین می‌دانند.[۴]

از جمله اقوال غریب درباره نژاد و نسب خضر آن است که گفته‌اند پدر یا مادر او ایرانی یا رومی‌اند یا اینکه او فرزند فرعون زمانِ حضرت موسی(ع) است یا حتی برخی او را فرزند بلافصل حضرت آدم(ع) شمرده‌اند.[۵]

دلیل نامگذاری

نام خضر به دو صورت خِضْر و خَضِر آمده است. بنابر نقل‌های متعدد، نام یا لقب خضر برای او از این‌روست که وی بر هر جا که بنشیند یا نماز بگزارد زمین زیر پا و اطراف آن سبز و خرّم می‌شود.[۶]

در قرآن

نام وی صریحاً در قرآن نیامده، اما در آیات ۶۰ تا ۸۲ سوره کهف ماجرایی اسرارآمیز درباره دیدار موسی علیه‌السلام با بنده‌ای صالح حکایت شده که از او با تعبیر «عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتیناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا و عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً»[۷] یاد شده است. تقریباً همه عالمان اسلامی این بنده صالح را خضر خوانده‌اند.

داستان خضر در قرآن

نوشتار اصلی: داستان خضر و موسی

داستان خضر و موسی داستانی قرآنی در مورد ملاقات و همراهی موسی(ع) با خضر. این همراهی به درخواست و اصرار حضرت موسی(ع) بود. خضر با وجود مخالفت اولیه، با این شرط که موسی(ع) هیچ سوالی از او نپرسد، همراهی را قبول می‌کند. در این همراهی سه عملِ سوراخ کردن کشتی، کشتن نوجوان و تجدید بنای دیوار توسط حضرت خضر رخ داد. موسی(ع) در هر سه مورد اعتراض کرده و همین، سبب جدایی این دو می‌شود. خضر در انتهاء علت کارهایی که انجام داد را گفت. این داستان یکبار در قرآن نقل شده و میان مفسران و متکلمان گفتگوهای بسیاری در مورد این داستان وجود داشته و دارد.[۸]

در منابع حدیثی اهل سنت

براساس آنچه در جوامع حدیثی اهل‌سنّت آمده است، این داستان قرآن از همان سالهای نخستین توجه مسلمانان را جلب کرده و سؤالات و اختلافاتی میان صحابه و تابعین برانگیخته بود.

  • بنابر حدیثی در صحیح بخاری و صحیح مسلم، ابن عباس سؤال و اختلاف خود را با فردی دیگر، درباره هویت مرشد موسی، نزد اُبی بن کَعب می‌بَرد و او گفتار پیامبر را برایش نقل می‌کند: موسی در میان گروهی از بنی اسرائیل بود که ناگهان مردی نزد او آمد و به او گفت از خود داناتر کسی را می‌شناسی؟ پاسخ داد: نه. وحی آمد که آری بنده ما خضر. موسی از خداوند راه دیدار او را پرسید. خداوند آن ماهی را نشانه او قرار داد و به او گفته شد همین که آن ماهی را گم کردی، از همان راه که رفته بودی برگرد که به زودی به او برخواهی خورد.[۹] در این حدیث نبوی علاوه بر تصریح به نام خضر، سبب عزیمت موسی به مجمع‌البحرین و نحوه ملاقات او با خضر توضیح داده شده است.
  • همچنین بنابر روایتی دیگر، ابن‌عباس در پاسخ به سؤال سعید بن جبیر، موسای مذکور در این ماجرا را همان پیامبر مشهور بنی‌اسرائیل، موسی بن عمران، دانسته و نوف بکالی، از اصحاب علی علیه‌السلام، را به سبب اعتقاد به اینکه او موسای دیگری است، دروغگو خوانده و در برخی نقلها از او با تعبیر دشمن خدا یاد کرده است.[۱۰]

در منابع حدیثی شیعه

در منابع حدیثی شیعه نیز مطالبی درباره دیدار موسی و خضر نقل شده است.

  • بر اساس حدیثی از امام صادق(ع)، مسجد سهله در کوفه محل همان صخره‌ای است که ظهور خضر بر حضرت موسی در کنار آن صورت گرفته است.[۱۱] با توجه به این حدیث، احتمالا در آیات مربوط، مقصود از «مجمع‌البحرین» (مَجمَع بَینهما) دجله و فرات است. همچنین حدیثی ناظر به حیات طولانی خضر دست‌کم تا عصر پیامبر اسلام نقل شده است.
  • ابن‌بابویه در عیون أخبار الرضا[۱۲] حدیثی نبوی را به نقل از امام رضا (ع) از پدران بزرگوارش تا امام علی(ع) روایت کرده‌است که براساس آن، خضر در هیئت پیرمردی بلندقد و تنومند با ریش انبوه بر پیامبراکرم و حضرت علی که در حال راه رفتن در یکی از کوچه‌های مدینه بودند وارد می‌شود و با آنها گفتگو می‌کند.[۱۳]
  • مجلسی در جلد سیزدهم بحارالانوار[۱۴] بابی را به داستان موسی و خضر اختصاص داده و ۵۵ روایت را در این باب درج کرده است. بخشی از این روایات به نقل جزئیات ملاقات موسی و خضر اختصاص یافته و در بخشی از آنها نیز به مضامینی چون تعیین هویت خضر و پیامبر بودن یا نبودن او توجه شده و متضمن مطالبی چون حاضر شدن او نزد اهل بیت(ع) و تسلیت‌گویی به آنان برای وفات پیامبر اسلام و نیز همراهی او با ذوالقرنین در جستجوی چشمه حیات و زنده بودن اوست.[۱۵]

از دیدگاه مقاتل‌بن سلیمان

اقوال مقاتل بن سلیمان را می‌توان سرچشمه عناصر گوناگون داستان موسی و خضر در منابع اسلامی، خصوصاً تفاسیر قرآن، به شمار آورد. وی در تفسیر خود به‌ویژه در پی تعیین دقیق مکان‌های سفر موسی و خضر و تبیین انگیزه‌های آن است.[۱۶] وی[۱۷] نام‌خضر را «الیسع» دانسته، زیرا علمش به «وسعت» شش آسمان و زمین است و گفته است او در جایی می‌زیست که دو رود رسّ و کرّ در آن سوی سرزمین آذربایجان به هم می‌پیوندند و به دریا می‌ریزند. بنا به نقل او،[۱۸] موسی خضر را در حالی که لباسی پشمین به تن داشت در جزیره‌ای ملاقات کرد و خضر با علم موهوبی‌اش بی‌درنگ او را شناخت. مقاتل[۱۹] «رحمت» را در آیه ۶۵ سوره کهف، به نبوت تفسیر کرده[۲۰] و خضر را، همچون موسی، نبی دانسته است. از نگاه مقاتل برتری علم خضر بر علم موسی از باب تفاوتهایی است که خدا میان پیامبرانش نهاده،[۲۱] نه اینکه او مقامی برتر از نبوت داشته است.[۲۲]

از دیدگاه فخررازی

در میان مفسران بعدی، فخر رازی (متوفی ۶۰۶ق) با تفصیل بیشتری مسائل و موضوعات مرتبط با این داستان را از ابعاد گوناگون بررسی کرده است. از جمله اینکه موسی در این آیات مسلّماً موسی بن عمران پیامبر صاحب تورات بنی‌اسرائیل است، زیرا بنابر استدلال ابوبکر قفّال مروزی (متوفی ۴۱۷) اگر موسای دیگری (موسی‌بن میشابن یوسف‌بن یعقوب) منظور بود، باید قراین و صفات متمایزکننده‌ای برای او ذکر می‌شد، در حالی که اطلاق نام موسی موجب انصراف به موسای مشهور می‌شود. وی به موضوعات دیگری نیز توجه کرده است، از جمله لطایف مربوط به استادی و شاگردی، دو مسئله کلامی استطاعت و عصمت انبیا، و بحث فقهی درباره اباحه یا استحباب یا وجوب اطعام.[۲۳]

نبوت حضرت خضر

مسئله نبوت خضر از جمله مسائل اختلافی در میان مفسران است.

فخررازی[۲۴] شش دلیلی که مفسران برای اثبات نبوت خضر آورده‌اند را رد کرده است.

شیخ طوسی[۲۵] از ابو علی جبائی و رمّانی (درگذشت ۳۸۴) نقل می‌کند که خضر پیامبر است و از ابن اخشید (درگذشت ۳۲۶) رأی مخالف این نظر را نقل می‌کند. اما خود هیچ اظهار نظری در این مورد ندارد.

ثعلبی خضر را پیامبری با عمر طولانی می‌داند که از نظر مردم پنهان است.[۲۶]

بغوی معتقد است که خدا از طریق الهام، علم باطنی را به خضر عطا کرده است و نزد بیشتر اهل علم او پیامبر نیست.[۲۷]

در میان تراجم‌نویسان

در میان تراجم‌نویسان، ابن عساکر (درگذشت ۵۷۱)[۲۸] مطالب مبسوطی درباره خضر آورده است. وی ذیل نام خضر اخبار و حکایات متعددی را نقل کرده که بسیاری از آنها به افسانه‌های ناپذیرفتنی و خیال‌بافی‌های شگفت‌انگیز شبیه است.

عبدالقادر بدران، که تاریخ مدینه دمشق را تلخیص و تهذیب کرده، از ابن‌عساکر به سبب نقل این حکایات به شدت انتقاد کرده است، زیرا به نظر او بیشتر این حکایت را جاعلان و راویان دروغ‌پرداز ساخته‌اند.[۲۹]

ابن حجر عسقلانی (درگذشت ۸۵۲) در الاصابة[۳۰] از خضر نام برده و به تفصیل درباره وی سخن گفته است. در مباحث او، از اختلاف درباره صحابی بودن او بر فرض حیات وی تا زمان پیامبر اکرم و پس از ایشان خبر داده و گفته است که هیچ یک از تراجم‌نگاران متقدم او را صحابی نخوانده‌اند. او اخباری که در مورد زندگانی او نقل شده است را تضعیف و رد کرده است.

ابوالفرج ابن جوزی (درگذشت ۵۹۷) اثری مستقل درباره خضر با نام عُجالة‌المنتظِر فی شرح حال‌الخَضر تألیف کرده است. این کتاب گرچه امروزه در دسترس نیست، اما احتمالا ابن کثیر[۳۱] و حاجی خلیفه[۳۲] آن را دیده و ابن‌جوزی تلخیصی از آن ارائه کرده است.[۳۳]

در نوشته‌های عارفان

خضر در نوشته‌های صوفیانه جایگاهی ویژه دارد. اعمال خارق‌العاده وی در سفر با موسی موضوعی مهم و اثرگذار در سیر ادبیات عرفانی اسلام است، تا جایی که می‌توان گفت داستان اسطوره‌ای موسی و خضر منشأ بیشتر داستان‌هایی است که بعدها درباره سفرهای عرفانی همراه با راهنمایی روحانی نوشته شده است،[۳۴] چنان‌که به نوشته ابوحیان غرناطی[۳۵] نقل این داستان در قرآن به منظور تأکید بر سفر در طلب علم از استاد و توصیه به خاکساری در برابر او و بیان آداب علم‌آموزی است.

بخش‌های مختلف این داستان منبعی برای برداشت‌های ذوقی صوفیانه و استعارات ادیبانه بوده است. مولوی،[۳۶] با الهام از این داستان، جسم صوفی را به کشتی‌ای مانند می‌کند که باید شکسته شود و با عشق خضر ترمیم گردد. ابن عربی[۳۷] میان اعمال سه‌گانه خضر در مسیر سفر با حوادث زندگی موسی ارتباط برقرار کرده است: سوراخ کردن کشتی با نجات یافتن موسی به هنگام نوزادی از رود نیل؛ کشتن نوجوان با قتل قبطی به دست موسی؛ و درخواست نکردن مزد برای بازسازی دیوار با آب کشیدن موسی از چاه برای دختران شعیب در مَدْین.

تصور کلی و اساسی صوفیان و عارفان درباره خضر را می‌توان تا حدی در سخنان ابن‌عربی یافت. وی در باب هفتاد و سوم الفتوحات المکیه و نیز در کتاب الجَوابُ المُستقیم عمّا سألَ عنهُ التّرمذی الحکیم به مسائل مرتبط با خضر پرداخته است، مانند شخصی یا نوعی بودن او و نحوه آن، رتبه خضریت و تعبیرات صوفیه از علم لدنی. به نوشته وی،[۳۸] خدا پس از وفات پیامبر اسلام چهار تن از رسولان را به جسم زنده نگاه داشت: ادریس، الیاس، عیسی و خضر. حیات خضر برخلاف سه نفر نخست نزد غیر صوفیان مورد اختلاف است، اما به نظر متصوفه خضر نیز زنده است و بر روی زمین با تن جسمانی زندگی می‌کند.

قدمای صوفیه غالباً به خضر به عنوان شخصی معین که زنده است معتقدند و برخی از آنان مدعی دیدار و مصاحبت با او یا تعلم نزد اویند. حکایات و اقوال متعددی درباره دیدارهای صوفیان با خضر در کتاب‌های آنان ذکر شده است. بنابر حکایت عطار نیشابوری،[۳۹] خضر، فردی ناشناس و با هیبت در قصر ابراهیم ادهم (درگذشت ۱۶۱) بر او ظاهر می‌شود و او را نصیحت می‌کند. وی در معرفی خود به ابراهیم می‌گوید که ارضی و بحری و برّی و سمائی است و نام معروفش خضر است و سپس ناپدید می‌شود. همچنین براساس حکایتی دیگر، خضر اسم اعظم را به او می‌آموزد.[۴۰]

موضوعات مطرح شده در میان متصوفه

از جمله موضوعات مطرح شده در میان متصوفه، مسئله نبوت خضر و مقایسه او با موسی از حیث علم و رتبه است. آنان بیشتر، «علم» را در «عَلّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً»[۴۱] همان علم لدنّی می‌دانند و به نبوت، علم ظاهر می‌گویند. به این ترتیب، در ماجرای موسی و خضر، اعمال خضر از آثار علم او به باطن و براساس علم لدنّی اوست و اعتراضات موسی ناشی از مبعوث بودن او به احکام ظاهر است. به گفته ابن‌عربی[۴۲] مردم از حیث تقرب در طبقات مختلفی قرار می‌گیرند، به گونه‌ای که اهل هر طبقه ذوق و درکی دارند که گروه دیگر از آن بی‌خبر است، چنان‌که خضر به موسی علیه‌السلام می‌گوید که خدا به من علمی داده است که تو از آن بی‌خبری و به تو دانشی عطا کرده است که من از آن آگاه نیستم.[۴۳]

مولوی نیز در مثنوی[۴۴] ابیاتی را درباره آموزش موسی نزد خضر ناظر به همین مقام آورده است. همچنین نجم رازی (متوفی ۶۵۴)،[۴۵] با استناد به آیه ۶۵ سوره کهف، خضر را دارای پنج مرتبه دانسته است: عبدیت، قبول بی‌واسطه حقایق از خداوند، دریافت رحمت خاص از مقام عندیت، شرف تعلم بی‌واسطه علوم، و دریافت بی‌واسطه علوم لدنّی. به نوشته او[۴۶] موسی علم تورات را به واسطه الواح از خدا دریافت کرد و یکی از فواید همنشینی با خضر برای موسی آن بود که دلش شایستگی کتابت بی‌واسطه حق را می‌یافت.[۴۷]

اما همه صوفیان بر این نظر نیستند. ابونصر سراج[۴۸] رأی کسانی را که داستان موسی و خضر را دالّ بر نقص موسی و فضل خضر دانسته‌اند قاطعانه رد کرده و صریحاً انبیا را برتر از اولیا شمرده است. به نوشته وی[۴۹] اگر ذره‌ای از انوار موسی بر خضر آشکار می‌شد، خضر می‌سوخت و از بین می‌رفت اما خدا موسی را از این کار منع کرده بود.[۵۰] از میان صوفیان شیعی نیز سید حیدر آملی (متوفی بعد از ۷۹۴) در نص النصوص برای خضر مقامی جز نبوت قائل نیست و او را در ردیف انبیا، پس از لقمان و پیش از الیاس، قرار داده است.[۵۱]

در مجموع، قول به برتری خضر بر موسی ظاهراً محمل صحیحی ندارد، زیرا علاوه بر تعارض با نصوص قرآنی، با اعتقادات و احکام شرعی نیز ناسازگار است. گفتنی است در منابع دیگری، غیر از کتب صوفیه، نیز اخباری ناظر به رؤیت یا همراهی با خضر ذکر شده است.[۵۲]

ابن ابی جمهور احسائی (زنده در ۹۰۴) در تأویل طول عمر خضر،[۵۳] مراد از نهرها در قرآن[۵۴] را «علم حقیقت» می‌داند که زندگانی ابدی حقیقی به برکت آن حاصل می‌شود و در حقیقت خضر علیه‌السلام از این آب نوشیده است. سرچشمه این آب، چشمه ولایت و منبع خلافت الهی است و هر که از آن بنوشد تا ابد باقی می‌ماند و در بهشت حقیقی جاودان خواهد بود.

در شعر و کتب ادب

در شعر و کتب ادب عرب

در شعر و کتب ادب عرب نیز، گاه در طرح مفاهیمی چون دسترسی به آب حیات و گاه در مقام استمداد و هدایت‌جویی، نام خضر برده شده است. گذشته از این، ابوالعلاء معرّی (متوفی ۴۴۹) در قصیده‌ای صریحاً نشان داده است که به زندگی جاودانی خضر اعتقادی ندارد. وی در این قصیده از حیات خضر در آن زمانه با طعنه یاد کرده است و کسانی را که چنین خبری را به دیگران داده‌اند، دروغگو خوانده است.[۵۵]

همچنین جاحظ،[۵۶] به نقل از مقاتل بن سلیمان، گفتگویی مجعول را آورده که در آن موسی علیه‌السلام از خضر درباره اینکه کدام حیوان را بیشتر دوست دارد سؤال کرده و خضر به تفصیل به او پاسخ داده است.[۵۷]

در شعر و کتب ادب فارسی‌زبان

از میان شاعران فارسی زبان، وقار شیرازی (متوفی ۱۲۹۸)، فرزند ارشد وصال شیرازی، مثنوی مفصّلی به نام خضر و موسی سروده است. اشعار وی به شیوه مثنوی مولوی است و آیات قرآن و احادیث و اقوال مفسران درباره خضر، به طور صریح یا به اشاره، در آن آمده است.[۵۸]

به خضر و مسائل مرتبط با او در تألیفات معاصر نیز توجه شده از جمله اینکه مسئله نبی یا ولی بودن او بحثهایی در پی داشته است.[۵۹] برخی بحث‌های تطبیقی نیز درباره شخصیت خضر صورت گرفته است.[۶۰] در ایران نیز در سالهای اخیر کتابهایی در این‌باره منتشر شده است، از جمله: خضر و موسی در فرهنگ اسلامی، تألیف قدرت‌اللّه مرادی (تهران ۱۳۸۱ش) ؛ رساله درباره خضر علیه‌السلام، تألیف احمد مهدوی دامغانی (تهران ۱۳۸۶ش)؛ و العبدالعالم، المنهج و الحیاة، تألیف عماد هلالی (قم ۱۳۸۶). همچنین کتابی به زبان آلمانی، نوشته پاتریک فرانکه، با عنوان ملاقات با خضر به چاپ رسیده است.

قدمگاه‎های خضر

جایگاه‏‎های مختلفی در سرزمین‎های اسلامی به خضر منسوب است. یکی از مقامات مسجد کوفه، مقام خضر است. در ضلع جنوبی مسجد سهله نیز مقام خضر قرار دارد. در روایتی این مسجد، محل دیدار موسی و خضر بوده است. [۶۱] در عراق مکان‎های بسیاری به مقام خضر مشهورند و گاهی بیش از ۱۵۰ مقام برای خضر شناخته شده است.[۶۲] در بغداد هم مکانی مشهور در کنار دجله نزدیک پل باب المعظم به نام مقام خضر الیاس معروف است. در مصر، اردن، فلسطین، سوریه نیز مقام‎هایی به نام خضر معروف است. داعش پس از تصرف برخی از مناطق سوریه و عراق، برخی از اماکن تاریخی و مذهبی را تخریب کردند و در این میان مقام خضر در ادلب[۶۳] و تلعفر[۶۴] ویران شد.

در کنار شهر قم کوهی وجود دارد که از فراز آن می‌توان همه شهر را با یک نگاه طی کرد. این کوه با قدمت سه هزار سال به حضرت خضر(ع) منسوب است. [۶۵]

در مورد حضرت خدیجه

  • زندگی نامه حضرت خدیجه (سلام الله علیها)

 

 

زندگینامه حضرت خدیجه (س)

پدر او خُوَیلد بن اسد و مادر او فاطمه دختر زائده است. تولّد حضرت خدیجه علیها السلام سال ۶۸ پیش از هجرت است. ازدواج مبارک خدیجه با وجود مبارک و نازنین حضرت محمّد صلی  الله  علیه  و  آله  و سلم هنگامی بود که ۲۵ سال از عمر شریف پیامبر صلی  الله  علیه  و آله  و سلم و چهل سال از عمر حضرت خدیجه علیها السلام می  گذشت. او از لحاظ نسب از همه زنان پیغمبر صلی  الله  علیه  و  آله  و سلم به پیغمبر نزدیک تر است . او در ماه رمضان سال دهم بعثت و اندکی پس از وفات حضرت ابوطالب علیه السلام درگذشت. پیغمبر او را در «حجون» دفن کرد و خود او را در قبر گذاشت .

فرزندان حضرت خدیجه (س)

در تعداد فرزندان حضرت خدیجه (س)، میان مورخان اختلاف است. به گفته مشهور: ثمره ازدواج رسول خدا و خدیجه، شش فرزند بود. ۱- هاشم ۲- عبدالله به این دو «طاهر» و « طیب »می گفتند. ۳- رقیه ۴- زینب ۵- ام کلثوم ۶- فاطمه رقیه بزرگترین دخترانش بود و زینب، ام کلثوم و فاطمه به ترتیب پس از رقیه قرار داشتند. پسران خدیجه پیش از بعثت پیامبر (ص)، بدرود زندگی گفتند. ولی دخترانش، نبوت پیامبر (ص) را درک کردند.
گروهی از محققان معتقدند: قاسم و همه دختران رسول خدا (ص) پس از بعثت به دنیا آمدند و چند روز پس از پیامبر خدا (ص) به  مدینه هجرت کردند.
خدیجه در دوران جاهلیت
حضرت خدیجه علیها السلام در دوران جوانی با تشکیل کاروان های تجاری به کسب درآمد پرداخت. وی با مدیریت و درایتی قوی و به دور از رسم تاجران زمانه که رباخواری را از اصول ثروت اندوزی قرار داده بودند، به تجارت روی آورده بود .
تاریخ نگاران، بارها از او با عنوان هایی همچون «بانوی دوراندیش و خردمند» یا «بانوی عاقل» ی یاد کرده اند. حضرت خدیجه علیها السلام یکی از ثروتمندترین مکه بود، ولی هرگز از یاری فقیران روی برنگرداند و خانه اش همواره کعبه آمال مردم بینوا و پناه گاه نیازمندان بود. کرم، سخاوت، دوراندیشی، درایت، عفت و پاک دامنی، از وی بانویی پرهیزکار و مورد احترام ساخته بود. لقب «بانوی بانوان قریش» که در آن زمان به وی داده شد، نشان دهنده جایگاه او در میان مردم است.

نخستین بانوی مسلمان

حضرت خدیجه علیها السلام نخستین زنی بود که به پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله ایمان آورد و اولین بانویی بود که همراه امام علی علیه السلام با پیامبر به نماز ایستاد و پیشانی بندگی بر خاک سایید. تاریخ نویسان از یکی از همسران پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نقل کرده اند که می گفت: من همواره از علاقه پیامبر به خدیجه در شگفت بودم؛ چرا که حضرت بسیار از او یاد می کرد و اگر گوسفندی می کشت، به سراغ دوستان خدیجه می رفت و سهمی برای آنها می فرستاد. روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالی که خانه را ترک می کرد، نام خدیجه را بر زبان آورد و از او تعریف کرد. کار به جایی رسید که صبر خویش را از دست دادم و با کمال جرأت گفتم: «وی پیرزنی بیش نبود و خدا بهتر از او را نصیب شما کرده است!» گفتار من چنان رسول خدا صلی الله علیه و آله را متأثر ساخت که آثار خشم و غضب در چهره ایشان ظاهر شد. در این هنگام رو به من کرد و فرمود: ابدا چنین نیست!… هرگز همسری بهتر از او نصیب من نشده است. خدیجه هنگامی به من ایمان آورد که همه مردم در کفر و شرک به سر می بردند. او ثروت خود را در سخت ترین لحظات در اختیار من گذاشت. خدا از او فرزندانی نصیبم کرد که به دیگر همسرانم نداد.»

خصوصیات حضرت خدیجه (س)

خدیجه از بزرگترین بانوان اسلام به شمار می رود. او اولین زنی بود که به اسلام گروید؛ چنانکه علی بن ابی طالب (ع) اولین مردی بود که اسلام آورد. اولین زنی که نماز خواند، خدیجه بود. او انسانی روشن بین و دور اندیش بود. با گذشت، علاقه مند به معنویات، وزین و با وقار، معتقد به حق و حقیقت و متمایل به اخبار آسمانی بود. همین شرافت برای او بس که همسر رسول خدا (ص) بود و گسترش اسلام به کمک مال و ثروت او تحقق یافت.

خدیجه از کتب آسمانی آگاهی داشت و علاوه بر کثرت اموال و املاک، او را «ملکه بطحاء» می گفتند. از نظر عقل و زیرکی نیزبرتری فوق العاده ای داشت و مهم تر اینکه حتی قبل از اسلام وی را «طاهره » و «مبارکه » و «سیده زنان » می خواندند.

جالب این است او از کسانی بود که انتظار ظهور پیامبر اکرم (ص) می کشید و همیشه از ورقه بن نوفل و دیگر علما جویای نشانه های نبوت می شد. اشعار فصیح و پر معنای وی در شان پیامبر اکرم (ص) از علم و ادب و کمال و محبت او به آن بزرگوار حکایت می کند.

نمونه ای از اشعار خدیجه (س) در باره پیامبراکرم (ص) چنین است:

فلو اننی امسیت فی کل نعمة       و دامت لی الدنیا و تملک الاکاسرة

فما سویت عندی جناح بعوضة       اذا لم یکن عینی لعینک ناظرة

اگر تمام نعمت های دنیا از آن من باشد و ملک و مملکت کسراها و پادشاهان را داشته باشم، در نظرم هیچ ارزش ندارد زمانی که چشم به چشم تو نیافتند.

دیگر خصوصیت خدیجه این است که او دارای شم اقتصادی و روح بازرگانی بود و آوازه شهرتش در این امر به شام هم رسیده بود.

البته سجایای اخلاقی حضرت خدیجه چنان زیاد است که قلم از بیان آن ناتوان است. پیامبر اکرم (ص) می فرماید: افضل نساء اهل الجنة خدیجة بنت خویلد و فاطمة بنت محمد و مریم بنت عمران و آسیة بنت مزاحم.

چه می توان گفت در شأن کسی که مایه آرامش و تسلای خاطر رسول  خدا (ص) بود؟ در تاریخ می خوانیم: حضرت محمد (ص) هر وقت از تکذیب قریش و اذیت های ایشان محزون و آزرده می شدند، هیچ چیز آن حضرت را مسرور نمی کرد مگر یاد خدیجه؛ و هرگاه خدیجه را می دید مسرور می شد.

ذهبی می گوید: مناقب و فضایل خدیجه بسیار است؛ او از جمله زنان کامل، عاقل، والا، پای بند به دیانت و عفیف و کریم و ازاهل بهشت بود. پیامبر اکرم (ص) کرارا او را مدح و ثنا می گفت و بر سایر امهات مومنین ترجیح می داد و از او بسیار تجلیل می کرد. به حدی که عایشه می گفت: بر هیچ یک از زنان پیامبر (ص) به اندازه خدیجه رشک نورزیدم و این بدان سبب بود که پیامبر (ص) بسیار او را یاد کرد.

خدمات حضرت خدیجه به اسلام

حضرت خدیجه علیها السلام در ۲۴ سال زندگی مشترک با پیامبر گرامی اسلام (ص)، خدمات بسیاری برای آن بزرگوار و دین اسلام انجام داد. حمایت های مالی، روحی، عاطفی از حضرت محمد صلی الله علیه و آله، تصدیق و تأیید پیامبر در روزگاری که هیچ کس تأییدش نمی کرد و یاری ایشان در برابر آزار مشرکان، گوشه هایی از این خدمات ارزشمند است. حضرت خدیجه علیها السلام پس از ازدواج با پیامبر، دارایی اش را به ایشان بخشید تا آن را هرگونه می خواهد مصرف کند. رسول گرامی اسلام در این زمینه می فرماید: «هیچ ثروتی به اندازه ثروت خدیجه علیهاالسلام برای من سودمند نبود.»

حضرت خدیجه علیها السلام، این بانوی بزرگوار نه تنها از عمق جان به رسالت پیامبر ایمان آورد، بلکه او را در برابر سختی ها و تکذیب مشرکان و بدخواهان یاری داد. تا زنده بود، اجازه نداد آزار و شکنجه مشرکان بر رسول خدا صلی الله علیه و آله سخت آید. هنگامی که رسول الله صلی الله علیه و آله با باری از مصیبت و اندوه به خانه می آمد، خدیجه او را دلداری می داد و نگرانی را از ذهن و خاطرش می زدود .

آخرین مال

اموال حضرت خدیجه علیها السلام به عنوان ابزاری مناسب از همان ابتدا در خدمت اسلام و پیشرفت آن قرار گرفت. جالب این که آخرین بخش از دارایی خدیجه توسط امیر مؤمنان (ع) در سفر هجرت به مدینه صرف شد .

پیامبراکرم صلی الله علیه و آله سه شبانه روز در غار ثور ماند، امیر مؤمنان (ع) نیز شبانه خود را به غار رساند و آذوقه و لوازم سفر را آورد. در آن جا حضرت به علی علیه السلام فرمود: امانت های زیادی نزد من است، به بالای ابطح (تپه ای در مکه) برو و صبح و شب با صدای بلند بگو: هر کسی نزد محمد امانت و یا ودیعه ای دارد بیاید و تحویل بگیرد. یا علی! بعد از این با هیچ حادثه ای ناگوار مواجه نخواهی شد تا این که نزد من برسی. امانت های مردم را آشکارا تحویل بده. ای علی! تو را سرپرست دخترم فاطمه قرار دادم و خدا را مراقب شما .

از آخرین باقی مانده اموال خدیجه برای خود و فاطمه و هر کس از بنی هاشم که قصد همراهی با شما را دارد، شتر و زاد و توشه بخر و بعد از رد امانت ها، دیگر درنگ نکن… .

ابوعبیده (نوه عمار یاسر) می گوید: فرزند ابی رافع این مطالب را به نقل از پدرش گفت. من پرسیدم: مگر رسول خدا (ص) مال و ثروتی قابل توجه داشت که دو شتر برای سفر خودش خرید و به امیر مؤمنان (ع) هم سفارش کرد زاد و توشه دیگر مهاجران را تهیه کند؟

ابی رافع پاسخ داد: پدرم گفت : پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ مال و ثروتی برای من سودمندتر از اموال خدیجه نبود. ابی رافع افزود: پدرم گفت: از آخرین موارد مصرف اموال خدیجه خرید زاد و توشه برای مسلمانان مستضعف بود که قصد داشتند به مدینه هجرت کنند.

سفر اکثر مسلمانان با اموال خدیجه ممکن شد. آخرین آن ها هم قافله ای بود که امیر المؤمنین (ع) آن را سرپرستی کرد.

منزلت حضرت خدیجه نزد پیامبر (ص)

پیامبر پس از خدیجه تا آخر عمر خدیجه را فراموش نکرد و هر از چند گاهی از او تقدیر و تمجید می کرد. عایشه گفته است: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از خانه بیرون نمی رفت مگر این که به نوعی از خدیجه یاد می کرد و از وی به نیکی ستایش می نمود. روزی او را به یاد آورد. رشک و حسد وجودم را فرا گرفت. گفتم آیا او بیش از یک پیرزن بود؟ خداوند زن بهتری به تو عطا فرموده است. پیغمبر خشمگین شد. آنگاه فرمود: سوگند به خدا، پروردگار بهتر از او را به من نداد. او به من ایمان آورد در هنگامی که مردمان به من کفر می ورزیدند؛ و از او به من فرزندانی عطا کرد در حالی که مرا از فرزندانِ دیگر زنان محروم نمود. عایشه گفت: با خود گفتم دیگر هرگز خدیجه را به بدی یاد نخواهم کرد.

سخنان دانشمندان درباره خدیجه (س)

زبیر بن بکّار گفته است: خدیجه، در عصر جاهلیّت «طاهره» خوانده می شد.

هشام بن محمّد: رسول خدا (ص) خدیجه را دوست داشت و به او احترام می گذارد و در بعضی کارها با او مشورت می کرد. او وزیر صدق و راستی بود و نخستین زنی است که به پیامبر ایمان آورد و پیامبر تا وقتی که خدیجه زنده بود، هرگز همسر دیگری برنگزید. تمام فرزندانش بجز ابراهیم از خدیجه بودند .

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرموده است:

سمیّه قرّاعه گفته است: تاریخ در مقابل عظمت حضرت خدیجه سر فرود می آورد و در برابرش متواضعانه و دست بسته می ایستد.

مقام حضرت خدیجه (س) در بهشت

از فضیلت های حضرت خدیجه علیها السلام، مقامی است در بهشت که از سوی خداوند به ایشان وعده داده شده است. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نیز بارها این مسئله را به خدیجه بشارت می داد و می فرمود: «در بهشت، خانه ای داری که در آن رنج و سختی نمی بینی.» امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: هنگامی که خدیجه وفات یافت، فاطمه خردسال بی تابی می کرد و گرد پدرش می گشت و سراغ مادر را از او می گرفت. پیامبر از این حالت دخت کوچکش بیشتر محزون می شد و دنبال راهی بود تا او را آرام کند. فاطمه همچنان بی تابی می کرد تا اینکه جبرئیل بر پیامبر (ص) نازل شد و فرمود: «به فاطمه (س) سلام برسان و بگو مادرت در بهشت خانه ای کنار آسیه، همسر فرعون و مریم، دختر عمران نشسته است.» هنگامی که فاطمه (س) این سخن را شنید، آرام گرفت و دیگر بی تابی نکرد.

وصیت حضرت خدیجه (س)

حضرت خدیجه (س) سه سال قبل از هجرت بیمار شد. پیغمبر (ص) به عیادت وی رفت و فرمود: ای خدیجه، اما علمت ان الله قد زوجنی معک فی الجنه: آیا می دانی که خداوند تو را دربهشت نیز همسرم ساخته است!؟

آنگاه از خدیجه دل جویی و تفقد کرد؛ او را وعده بهشت داد ودرجات عالی بهشت را به شکرانه خدمات او توصیف فرمود.

چون بیماری خدیجه شدت یافت، عرض کرد: یا رسول الله! چند وصیت دارم: من در حق تو کوتاهی کردم، مرا عفو کن.

پیامبر (ص) فرمود: هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاش خود را به کار بردی. در خانه ام بسیار خسته شدی و اموالت را درراه خدا مصرف کردی.

عرض کرد: یا رسول الله! وصیت دوم من این است که مواظب این دختر باشید؛ و به فاطمه زهرا (س) اشاره کرد. چون او بعد ازمن یتیم و غریب خواهد شد. پس مبادا کسی از زنان قریش به اوآزار برساند. مبادا کسی به صورتش سیلی بزند. مبادا کسی بر اوفریاد بکشد. مبادا کسی با او برخورد غیر ملایم و زننده ای داشته باشد.

اما وصیت سوم را شرم می کنم برایت بگویم. آن را به فاطمه عرض می کنم تا او برایت بازگو کند. سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود: نور چشمم! به پدرت رسول الله بگو: مادرم می گوید: من از قبر در هراسم؛ از تو می خواهم مرا درلباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کنی.

پس فاطمه زهرا (س) از اتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر (ص) عرض کرد. پیامبر اکرم (ص) آن پیراهن را برای خدیجه فرستاد و او بسیار خوشحال شد. هنگام وفات حضرت خدیجه، پیامبراکرم (ص) غسل و کفن وی را به عهده گرفت. ناگهان جبرئیل درحالی که کفن از بهشت همراه داشت، نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله، خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: ایشان اموالش را در راه ما صرف کرد و ما سزاوارتریم که کفنش را به عهده بگیریم.

وفات حضرت خدیجه (س)

حضرت خدیجه (س) در سن ۶۵ سالگی در ماه رمضان سال دهم بعثت در خارج از شعب ابوطالب جان به جان آفرین تسلیم کرد. پیغمبر خدا (ص) شخصا خدیجه را غسل داد، حنوط کرد و با همان پارچه  ای که جبرئیل  از طرف خداوند عزوجل برای خدیجه آورده بود، کفن کرد. رسول  خدا (ص) شخصا درون قبر رفت، سپس خدیجه را در خاک نهاد و آنگاه سنگ لحد را در جای خویش استوار ساخت. او بر خدیجه اشک می ریخت، دعا می کرد و برایش آمرزش می طلبید. آرامگاه خدیجه درگورستان مکه در «حجون » واقع است.

رحلت  خدیجه برای پیغمبر (ص) مصیبتی بزرگ بود؛ زیرا خدیجه  یاور پیغمبر خدا (ص) بود و به احترام او بسیاری به حضرت محمد (ص) احترام می گذاشتند و از آزار وی خودداری می کردند. 

در مورد کتاب های اسلامی

بسیاری از زنان و مردان به دنبال راهی می گردند تا زندگی مشترک و روابط خود با همسرشان را بهبود ببخشند. مطالعه کتاب های مناسب برای ازدواج می تواند شما را در زمینۀ ازدواج موفق و رابطه زناشویی پایدار یاری دهد. کتاب هایی که در زمینه روانشناسی ازدواج، تهیه و تدوین شده اند با افزایش آگاهی و آموزش، به شما کمک می کنند تا روابطتان را با همسرتان صمیمی تر کنید و خانه را به محیطی گرم برای خانواده تبدیل نمایید. البته کتاب ها تنها تامین کننده نیاز شما به یادگیری و قدرت حل مسئله در زندگی زناشویی نیستند؛ بلکه استفاده از مشاوره ازدواج برای شناخت بهتر و برداشتن گام هایی درست در مسیر ازدواج تاثیرگذارتر می باشد. در این مطلب سعی کرده ایم تا مجموعه ای از کتاب های مفید در زمینه روانشناسی ازدواج را معرفی کنیم.

 

برای دریافت مشاوره در زمینه معرفی کتاب های مناسب روانشناسی ازدواج می توانید با مشاوران مرکز مشاوره روانشناسی حامی هنر زندگی از طریق تلفن ثابت از کل کشور با شماره 9099075228 و از تهران با شماره 9092305265 تماس بگیرید

 

کتاب های مناسب ایرانی در زمینۀ روانشناسی ازدواج

1. کتاب زندگی به علاوه خوشبختی

در کتاب زندگی به علاوه خوشبختی به نویسندگی مجتبی حیدری به بررسی ویژگی ها، تفاوت ها و نیازهای عاطفی زن و مرد پرداخته شده است. با خواندن این کتاب درک بالایی از چگونگی روابط با همسر کسب خواهید کرد. این کتاب با نثر روان و قابل فهم شما را در رسیدن به خوشبختی زندگی مشترک یاری می دهد. این کتاب تفاوت های زن و مرد  را در زمینۀ احساساست، شیوه صحبت کردن، نحوه مقابله با استرس، کل نگری، جزء نگری و رفتار جنسی توضیح می دهد.

اطلاع از تفاوت های زن و مرد برای درک متقابل ضرورت دارد. همچنین توجه به مجموعه ای از نیازهای عاطفی مشترک همانند عشق و محبت، توجه، قدرشناسی، اعتماد، درک، احساس ارزشمندی در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است. شما می توانید مقاله 7راهکار برای زندگی مشترک بهتر را نیز مطالعه نمایید.

2. کتاب محرمانه با همسران

کتاب محرمانه با همسران کار مشترکی از اشرف السادات فتحی و مریم تیموری است که به بیان خواسته های زن و شوهر در زندگی مشترک و زندگش زناشویی پرداخته اند. داشتن اطلاعات در این زمینه باعث پرورش احساسات و عاطفه بین زوجین می‌شود. همچنین در این کتاب نیاز انسان به ازدواج در ابعاد مختلف توضیح داده شده که می تواند جوانان مجرد را در زمینۀ ازدواجی موفق یاری دهد. از خصوصیات دیگر این کتاب این است که روابط همسران در چهارچوب خصیصه‌ها و موازین اخلاقی را تشریح می کند؛ به بیان ویژگی هایی می پردازد که سبب افزایش محبت بین زوج ها می شود.

3. کتاب بهشت خانواده

کتاب بهشت خانواده به نویسندگی دکتر سید جواد مصطفوی کتابی معروف و جامع در زمینۀ ازدواج و خانواده می باشد که در دو جلد منتشر شده است. مفاهیم کتاب شامل هفتاد بخش است که مهم ترین بخش های آن عناوینی از جمله الفت و محبت میان زن و شوهر، عوامل اختلاف و کدورت زن و شوهر و راه علاج، موقعیت واقعی زن در خانواده، موضوع حجاب و تاثیرگذاری آن بر خانواده، اظهار مطالب غریزه جنسی و تعیین مرز بین حرام و جایز را در بر می گیرد که هر کدام را به تفصیل توضیح داده است. این کتاب درک روشنی از روابط همسران در اختیار شما قرار می دهد.

 

کتاب های مناسب خارجی در زمینۀ روانشناسی ازدواج

1. کتاب آموزش مهارت‌های ارتباط زناشویی (حرف‌زدن و گوش‌ دادن به همدیگر)

نویسندۀ کتاب آمورش مهارت های ارتباط زناشویی، شر ادمیلر و مترجم آن فرشاد بهاری است. این کتاب از آن کتاب هایی است ک در عین کم حجم بودن بسیار جامع می باشد و نمی گذارد حوصلۀ شما سر برود. نویسنده در پایان هر فصل کتاب تمرین هایی برای عملی کردن آموزش ها قرار داده، شما می توانید آنها را در ارتباط با همسر خود به کار بگیرید. هدف از نوشتن این کتاب شکل گیری ارتباط خوب و شایسته زوج ها با یکدیگر است که مباحثی مانند توجه کردن به خود و چرخه آگاهی، توجه نشان دادن به شریک زندگی، حل تعارض‌ها و برنامه‌ریزی برای مشکلات و انتخاب سبک‌های ارتباطی را در برمی گیرد. برخی از این موضوعات به طور خلاصه در مقاله ارتباط صحیح با همسر نیز بیان شده اند.

2. کتاب عشق و شور زندگی

باربارا دی آنجلیس از نویسندگان مطرح و بسیار توانمند است که در کتاب عشق و شور زندگی به مترجمی هادی ابراهیمی سعی کرده تا به شما کمک ‌کند به عشق در زندگی خود جریان دهید و معنا و هدفی والاتر را بیابید. این کتاب معنی درست زندگی کردن، همراه با عشق را به شما می آموزد. باربارا دی آنجلس در کتاب خود در مورد زندگی گرم، صمیمی و عاشقانه و راه های خوشبختی میان خانواده ها و زوج ها صحبت می کند.

کتاب او سرشار از جملات عاشقانه است که می توانید در ارتباط با همسر خود به کار بگیرید. از جمله مفاهیمی که آنجلس در کتاب خود مطرح کرده می توان به عشق مغناطیسی، عشق یگانه، عشق ماندگار و شروع دوبارۀ روابط (بهبود روابط) اشاره کرد. به طور کلی این کتاب از موهبت عشق و عشق ورزی و تاثیر آن در روابط زناشویی صحبت می کند. از دیگر کتاب های معروف و مفید این نویسنده رازهایی برای زنان و رازهایی برای مردان است.

3. کتاب چرا با تو ازدواج کردم

نویسندۀ کتاب چرا با تو اردواج کردم باربارا بارتلین و مترجم آن زهرا کریمی، مهدی ملاآقابابایی و مریم مهربان هستند. این کتاب برای مقابله با افکار نادرست نسبت به ازدواج و همسر کمک زیادی به شما می کند و راه روشنی را جهت اصلاح روابط زناشویی در زندگی مشترک، شخصیت مالی، فلسفه مشترک برای بزرگ کردن فرزندان، رابطه جنسی، تربیت فرزند، خودسازی و زندگی مشترک، رابطه دوستانه، تبدیل ازدواج مجدد به ازدواج موفق، خانواده ترکیبی (ناتنی) و… به شما نشان می دهد. پیشنهاد می کنم پیش از مطالعه این کتاب مقاله انگیزه های ازدواج را مطالعه نمایید.

متن کتاب بسیار روان و صریح است که به فهم عمیق و آسان تر مطالب کمک می کند. نویسنده در این کتاب تجربه های مراجعینش و راه هایی که در اختیار آنان قرار داده را نیز به اشتراک گذاشته تا مسائل برای خواننده ملموس تر به نظر بیایند.