الهی

           ​الهی 

پروردگارا بر پیامبر اعظم وخاندان پاکش درود فرست

و تا زمانی کی زنده ام بدنم را تحت امر خود در بیاور

 ای مبعود من عمر من را طولانی بگردان

 و زمانی که زندگی ام در راه شیطان شد بدنم را قبل از پیشی گرفتن عذابت بگیر

پروردگارا ای بخشنده بخشایشگر که توانایی تفکر رابه من عطا کردی

کمکم کن که قبل از هر کاری تفکر داشته باشم

ای کسی که تفکر را رونق زندگی من قرار دادی 

و بالا ترین عبادت خواندی 

فکر و اندیشه ام را ابزار و وسیله ی رستگاری من قرار بده 

در مورد رهبر

رهبر جمهوری اسلامی ایران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به ناوبریپرش به جستجو

رهبر جمهوری اسلامی ایران
Emblem of Iran.svg

نشان دولتی جمهوری اسلامی ایران

SEYYED ALI KHAMENEHEI - LEADER OF IRAN.jpg

متصدی کنونی
سید علی خامنه‌ای

از ۱۴ خرداد ۱۳۶۸
بیت رهبری
لقبولی امر (مسلمین جهان)
امام (امت)
رهبر (معظم) انقلاب (اسلامی)
مقام معظم رهبری
(حضرتِ) آقا
اقامت‌گاهبیت رهبری، تهران، ایران
نامزدکنندهمجلس خبرگان رهبری[پی‌نوشت ۱]
مدت دورهتا زمانی که صلاحیت رهبری از نظر خبرگان تأیید شده باشد
بنیادگذاری۱۲ فروردین ۱۳۵۸ (رسمیت)
۱۲ بهمن ۱۳۵۷ (آغاز)
نخستین دارندهسید روح‌الله خمینی
وبگاهleader.ir/fa
این مقاله بخشی از رشته مقالات دربارهٔ سیاست در ایران است
سیاست در ایران
Emblem of Iran.svg
نظام جمهوری اسلامی ایران

رهبری[نمایش]

قوه مجریه[نمایش]

قوه مقننه[نمایش]

قوه قضائیه[نمایش]

شوراهای عالی[نمایش]

شوراهای شهر و روستا[نمایش]

انتخابات‌ها[نمایش]

احزاب[نمایش]

نشان درگاه درگاه ایران


Portrait of Ruhollah Khomeini.jpgاز سلسله مقالات دربارهٔ
سید روح‌الله خمینی

رهبر ایران (۱۳۶۸-۱۳۵۷)
خاندان (میر علی همدانی) • کودکی و نوجوانی • جوانی • مبارزات سیاسی (روزشمار) • بازگشت به ایران • دوران انقلاب • رابطه با آمریکا • درگذشت



یادمان‌ها[نمایش]


ولایت فقیه • شورای انقلاب اسلامی ایران • ستاد اجرایی فرمان امام • نوشیدن جام زهر • فرمان هشت ماده‌ای • خط امام • دانشجویان مسلمان پیرو خط امام • انجمن اسلامی دانشجویان پیرو خط امام


کتاب‌شناسی[نمایش]


فهرست سخنرانی‌ها[نمایش]


امضای خمینی

رهبر ایران

رهبر جمهوری اسلامی ایران رئیس کشور و بالاترین مقام رسمی آن است. در مراوده‌های رسمی یا دولتی از این سمت اغلب با عنوان «رهبر معظم انقلاب اسلامی»، «مقام معظم رهبری»، «مقام عظمای ولایت»[نیازمند منبع] و «معظم‌له»[۱][۲] یاد می‌شود.

سید روح‌الله خمینی رهبر انقلاب اسلامی، نخستین رهبر ایران بود و پس از او هم‌اکنون سید علی خامنه‌ای این سمت را بر عهده دارد.

رهبر با رأی دوسِوم (۲/۳) نمایندگان مجلس خبرگان رهبری به‌مدت نامحدود برگزیده می‌شود؛ اما بر اساس اصل ۱۱۱ این قانون، درصورتی‌که رهبر از انجام وظایف خود ناتوان شود یا یکی از ویژگی‌های رهبری را از دست دهد، مجلس خبرگان رهبری می‌تواند وی را از مقامش برکنار یا خلع کند.

 

محتویات

ولایت فقیه در قانون اساسی[ویرایش]

نوشتار اصلی: ولایت فقیه § ولایت فقیه و قانون اساسی

همزمان با درگذشت روح‌الله خمینی، قانون اساسی در سال ۶۸ بازنگری شد و شرط مرجعیت از شرایط ولی فقیه حذف، عبارت مطلقه اضافه و اختیارات ولایت فقیه گسترده‌تر شد (اصل ۵۷ و ۱۱۰ قانون اساسی). از این رو در اصل ۵ قانون اساسی سال ۶۸ آمده‌است:

در زمان غیبت حجت بن الحسن در جمهوری اسلامی ایران «ولایت امر و امامت امت» بر عهده فقیه عادل و باتقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است.[۳]

و در اصل ۵۷ نیز:

قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضائیه که زیر نظر «ولایت مطلقه امر و امامت امت» اداره می‌گردند. این قوا مستقل از یکدیگرند.[۳]

رهبر که ولایت مطلق دارد، سیاست‌های کلیِ نظام و نظارت بر اجرای آن را بر عهده دارد و از جمله وظیفه‌های او گماشتن برخی سمت‌های اساسی کشور است.

شرایط و صفات رهبری[ویرایش]

رهبری در نظام جمهوری اسلامی ایران از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است؛ به همین دلیل قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران شرایط خاصی را که خاستگاه آن متون فقهی است، برای رهبر معین کرده که برای هیچ‌کدام از مسئولان دیگر ذکر نکرده‌است.[۴] در قانون اساسی اصول پنجم و صد و نهم مرتبط با شرایط و صفات رهبری است. براساس اصل پنجم «در زمان غیبت ولی‌عصر در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و باتقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر» است.[۴] اصل صد و نه قانون اساسی نیز شرایط رهبر را در سه بند به شرح زیر عنوان می‌کند:

  • صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه.
  • عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام.
  • بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری.

همچنین طبق این اصل چنانچه تعداد افرادی که همه شرایط یاد شده را دارند از یک نفر بیشتر باشد، «شخصی که دارای بینش فقهی و سیاسی قوی‌تر باشد مقدم است.»[۴]

اصل سابق:

شرایط و صفات رهبر یا اعضای شورای رهبری:

  • صلاحیت علمی و تقوایی لازم برای افتاء و مرجعیت.
  • بینش سیاسی و اجتماعی و شجاعت و قدرت و مدیریت کافی برای رهبری

وظایف و اختیارات رهبری[ویرایش]

اصل ۱۱۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:

رهبر می‌تواند بعضی از وظایف و اختیارات خود را به شخص دیگری تفویض کند.

اصل سابق وظایف و اختیارات رهبری:

رئیس‌جمهور.

نخست‌وزیر.

وزیر دفاع.

رئیس ستاد مشترک.

فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.

دو مشاور به تعیین رهبر.

انواع صلاحیت‌ها و مسوولیت‌های رهبری[ویرایش]

صلاحیت‌های رهبری بر سه گونه است:

  1. صلاحیت‌هایی که برطبق قانون اساسی برعهده رهبری است که عبارتند از:
    1. فرماندهی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران
    2. صدور حکم رئیس قوه قضائیه ایران
    3. صدور حکم رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران
    4. مجمع تشخیص مصلحت نظام
    5. شورای عالی امنیت ملی
    6. امضاء حکم ریاست‌جمهوری پس از انتخاب مردم[۵]
  2. صلاحیت‌هایی که بر طبق قوانین دیگر با حضور نمایندگان ولی فقیه اداره می‌گردد که عبارتند از:
    1. شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی
    2. سازمان اوقاف و امور خیریه
    3. بنیاد شهید و امور ایثارگران
    4. سازمان حج و زیارت
    5. سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی
  3. صلاحیت‌هایی که بعنوان ولایت مطلقه یا عامه به استناد اصل پنجم دارا هستند که عبارتند از:
    1. آستان قدس رضوی
    2. بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی
    3. کمیته امداد امام خمینی
    4. سازمان تبلیغات اسلامی
    5. شورای عالی قرآن
    6. مؤسسه اطلاعات
    7. مؤسسه کیهان
    8. بنیاد پانزده خرداد
    9. بنیاد مسکن انقلاب اسلامی
    10. شورای سیاستگذاری ائمه جمعه
    11. نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها
    12. ستاد اجرایی فرمان امام
    13. مرکز ملی فضای مجازی
    14. شورای عالی انقلاب فرهنگی[۶][۷]

انتخاب رهبری[ویرایش]

نوشتار(های) وابسته: برگزیدگی سید علی خامنه‌ای به مقام رهبری

در ایران برای انتخاب رهبر، یک نماینده از هر استان برای عضویت در مجلس خبرگان رهبری توسط مردم انتخاب می‌شود (در استان‌های با بیش از یک میلیون نفر جمعیت، به ازای هر ۵۰۰ هزار نفر یک نماینده افزوده می‌شود).[۸] جمع نمایندگان منتخب استان‌ها، مجلس خبرگان رهبری را تشکیل می‌دهند که با توجه به ویژگی‌ها و شرایطی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران برای رهبر مشخص شده، فردی را که از منظر فقاهت و رهبری دینی و نیز زعامت و رهبری سیاسی دارای آن شرایط باشد، به عنوان ولی فقیه انتخاب می‌نمایند.[۸] اعضای خبرگان در ایران برای مدت هشت سال انتخاب می‌شوند و علاوه بر تعیین رهبر، وظیفه نظارت بر کارها و شرایط او را نیز بر عهده دارند.[۸][۹]

اصل ۱۰۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:

«رهبر کبیر انقلاب جهانی اسلام و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت‌الله العظمی امام خمینی «قدس سره الشریف» که از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شدند، تعیین رهبر به‌عهده خبرگان منتخب مردم است. خبرگان رهبری دربارهٔ همه فقها واجد شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم بررسی و مشورت می‌کنند هر گاه یکی از آنان را اعلم به احکام و موضوعات فقهی یا مسایل سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیت عامه یا واجد برجستگی خاص در یکی از صفات مذکور در اصل یکصد و نهم تشخیص دهند او را به رهبری انتخاب می‌کنند و در غیر این صورت یکی از آنان را به عنوان رهبر انتخاب و معرفی می‌نمایند. رهبر منتخب خبرگان، ولایت امر و همه مسئولیت‌های ناشی از آن را برعهده خواهد داشت. رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است.»

در اصل ۱۰۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده‌بود:

«هر گاه یکی از فقهای واجد شرایط مذکور در اصل پنجم این قانون از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شده باشد، همانگونه که در مورد مرجع عالیقدر تقلید و رهبر انقلاب آیت‌الله العظمی امام خمینی چنین شده‌است، این رهبر، ولایت امر و همه مسئولیتهای ناشی از آن را بر عهده دارد، در غیر این صورت خبرگان منتخب مردم دربارهٔ همه کسانی که صلاحیت مرجعیت و رهبری دارند بررسی و مشورت می‌کنند، هر گاه یک مرجع را دارای برجستگی خاص برای رهبری بیابند او را به عنوان رهبر به مردم معرفی می‌نمایند، وگرنه سه یا پنج مرجع واجد شرایط رهبری را به عنوان اعضاءی شورای رهبری تعیین و به مردم معرفی می‌کنند.»

برکناری رهبر[ویرایش]

اصل ۱۱۱ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:

«هر گاه رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود. یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم گردد، یا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده‌است، از مقام خود بر کنار خواهد شد. تشخیص این امر به عهده خبرگان مذکور در اصل یکصد و هشتم است. در صورت فوت یا کناره‌گیری یا عزل رهبر، خبرگان موظفند، در اسرع وقت نسبت به تعیین و معرفی رهبر جدید اقدام نمایند. تا هنگام معرفی رهبر، شورایی مرکب از رئیس‌جمهور، رئیس قوهٔ قضائیه و یکی از فقهای شورای نگهبان انتخاب مجمع تشخیص مصلحت نظام، همه وظایف رهبری را به‌طور موقت به عهده می‌گیرد و چنانچه در این مدت یکی از آنان به هر دلیل نتواند انجام وظیفه نماید، فرد درگیر به انتخاب مجمع، با حفظ اکثریت فقها، در شورا به جای وی منصوب می‌گردد. این شورا در خصوص وظایف بندهای ۱ و ۳ و ۵ و ۱۰ و قسمت‌های (د) و (ه) و (و) بند ۶ اصل یکصد و دهم، پس از تصویب سه چهارم اعضاء مجمع تشخیص مصلحت نظام اقدام می‌کند. هر گاه رهبر بر اثر بیماری یا حداکثر دیگری موقتاً از انجام وظایف رهبری ناتوان شود، در این مدت شورای مذکور در این اصل وظایف او را عهده‌دار خواهد بود.»

اصل سابق:

«هر گاه رهبر یا یکی از اعضای شورای رهبر یا یکی از اعضای شورای رهبری از انجام وظایف قانونی رهبری ناتوان شود یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصل یکصد و نهم گردد از مقام خود بر کنار خواهد شد. تشخیص این امر به عهده خبرگان مذکور در اصل یکصد و هشتم است.

مقررات تشکیل خبرگان برای رسیدگی و عمل به این اصل در اولین اجلاسیه خبرگان تعیین می‌شود.»

شورای رهبری[ویرایش]

در اصل ۱۱۱ قانون اساسی آمده‌است که «در صورت فوت یا کناره‌گیری یا عزل رهبر، خبرگان موظفند در اسرع وقت، نسبت به تعیین و معرفی رهبر جدید اقدام نمایند. تا هنگام معرفی رهبر، شورایی مرکب از رئیس‌جمهور، رئیس قوهٔ قضائیه و یکی از فقهای شورای نگهبان به انتخاب مجمع تشخیص مصلحت نظام، همه وظایف رهبری را به‌طور موقت به عهده می‌گیرد.» اصل ۱۱۱، البته شورایی که تا هنگام انتخاب جانشین رهبری وظایف او را به عهده می‌گیرد را، «موقت» می‌داند و «شورای رهبری» نمی‌نامد. اما در این اصل، نکته‌ای وجود دارد که کمتر مورد توجه قرار گرفته و آن، ذکر نشدن «سقف زمانی» برای مسئولیت چنین شورایی است. مطابق این اصل، اعضای مجلس خبرگان باید در «اسرع وقت» رهبر جدید را تعیین کنند، اما تعریف نشده که این اعضا، حداکثر چقدر برای این انتخاب مهلت دارند و اگر تا چه مدتی بر روی فردی به نتیجه نرسیدند چه خواهد شد. در حقیقت با توجه به اینکه جانشین رهبر، باید حداقل رای دوسوم از حاضران در مجلس خبرگان را داشته باشد، در صورتی که هیچ کاندیدایی این میزان رای را به دست نیاورد، به لحاظ تئوریک شورای سه نفره ذکر شده در اصل ۱۱۱ می‌تواند به‌طور نامحدود به ایفای وظایف رهبری بپردازد. در صورتی که اعضای مجلس خبرگان، در درازمدت نتوانند بر روی کاندیدایی مشخص به توافق برسند، این شورای سه نفره حتی در شرایطی خاص، قادر است با انجام همه‌پرسی برای بازنگری در اصول قانون اساسی – از جمله اصول مرتبط با رهبری – نیز موافقت کند. شورای سه نفره، البته اختیار انجام تعداد کمی از وظایف رهبری و از جمله صدور فرمان همه‌پرسی را ندارد، اما می‌تواند در صورت تمایل، «پس از تصویب سه چهارم اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام» به انجام این وظایف هم بپردازد. به عبارت دیگر، اشارات رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به بازبودن راه قانونی تشکیل شورای رهبری، در شرایطی انجام شده که از نظر تئوریک این امکان وجود دارد که در فرایند تعیین رهبر آینده، شورایی سه نفره جایگزین او شود و حتی با زمینه‌سازی تغییر قانون اساسی، به احیای صریح «شورای رهبری» بپردازد.[۱۰]

رهبران جمهوری اسلامی ایران[ویرایش]

نخستین رهبر یا ولی فقیه ایران بعد از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹ میلادی) سید روح‌الله خمینی بود. وی رهبر انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ نام گرفت و اولین مجلس خبرگان رهبری در سال ۱۳۶۴ حسین‌علی منتظری را به‌عنوان قائم مقام رهبری برگزید. اما اختلافات شدید او با خمینی موجب شد تا وی در فروردین ۱۳۶۸ از این مقام برکنار شود.

پس از درگذشت سید روح‌الله خمینی، در جلسه مجلس خبرگان رهبری، سید علی خامنه‌ای به رهبری انتخاب گردید.[۱۱] به گفته هاشمی رفسنجانی مهمترین موافق رهبری جمعی در این مجلس خود خامنه‌ای بود و حتی اعلام کرده بود که چون ولایت فرد را قبول ندارم، کاندیدای رهبری نمی‌شوم. اما در مرحله اول رأی‌گیری بیش از بیست نفر به شورای رهبری رأی دادند و ۴۵ نفر با رهبری فرد موافق بودند.[۱۲] سپس برای انتخاب رهبر بین خامنه‌ای و سید محمدرضا گلپایگانی که اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم او را پیشنهاد می‌کردند، رأی‌گیری شد.[۱۳] خامنه‌ای ۶۸ رأی، گلپایگانی ۱۳ رأی آورد و حدود ۱۳ نفر هم رأی ندادند. نقل قول هاشمی از روح‌الله خمینی که توانایی سید علی خامنه‌ای را برای رهبری تأیید کرده بود، نقش مهمی در اعتماد خبرگان به سید علی خامنه‌ای داشت.[۱۴]

مسئله مهم در این انتخاب شرط مرجعیت بود؛ چراکه سید علی خامنه‌ای مرجع تقلید نبود. طبق اولین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران رهبر باید مرجع تقلید می‌بود و «شورای بازنگری قانون اساسی» هنوز کار بازنگری در قانون اساسی جمهوری اسلامی را به پایان نرسانده بود؛ و عملاً در این انتخاب قانون اساسی و شرایط رهبری در نظر گرفته نشد.[۱۵]

ابومهدی المهندس

ابومهدی المهندس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به ناوبریپرش به جستجو

ابومهدی المهندس
Abu Mahdi al-Muhandes 08 (1).jpg
زادهجمال جعفر ابراهیمی
۱۹۵۴
معقل، استان بصره، عراق
درگذشت۳ ژانویه ۲۰۲۰ (۶۶ سال)
بغداد، عراق
علت درگذشتحمله به فرودگاه بین‌المللی بغداد
ملیتعراقیایرانی
حزب سیاسیحزب الدعوه اسلامی
مشاغل نظامی
وفادار به/عضوِنیروهای مسلح عراق
سازمان/شاخه
فرماندهی درکتائب حزب‌الله
نبردها/جنگ‌هاجنگ داخلی در عراق
 

جمال جعفر ابراهیمی مشهور به ابومهدی المهندس (زاده ۱۹۵۴ در بصره– درگذشته ۳ ژانویه ۲۰۲۰ در بغداد) رهبر شبه‌نظامیان کتائب حزب‌الله و از فرماندهان میدانی حشد شعبی بود که در حمله ۲۰۲۰ به فرودگاه بین‌المللی بغداد به همراه قاسم سلیمانی کشته شد.

وی در فهرست تروریست‌های تأییدشدهٔ دولت آمریکا قرار داشت که دلیل آن، فعالیت‌های تروریستی در دهه ۱۹۸۰ در کویت و شورش در عراق بوده‌است. او عضوی از گروه کتائب حزب‌الله عراق بوده که از سال ۲۰۰۳ به نیروهای خارجی مستقر در عراق حمله می‌کند. او پس از تشکیل حشد شعبی در کنار نیروی قدس سپاه پاسداران با داعش می‌جنگید.[۱]

 

محتویات

زندگی

در کنار قاسم سلیمانی

در کنار سید علی خامنه‌ای

جمال جعفر ابراهیم ملقب به ابومهدی المهندس متولد سال ۱۹۵۴ بصره از پدری عراقی و مادری ایرانی بود که تحصیلات خود را در رشته مهندسی مخابرات در سال ۱۹۷۷ به اتمام رساند و در همان سال به حزب الدعوه پیوست. زمانی که فعالیت حزب الدعوه از سوی صدام ممنوع شد به اهواز در ایران رفت و در یک کمپ، آموزش دید. او ایران را به سوی کویت ترک کرد و چند سال در منطقه جابریه کویت گذراند و در زمینه سیاسی و امنیتی علیه رژیم صدام فعالیت می‌کرد. او به خاطر برنامه‌ریزی بمب‌گذاری سفارت‌های آمریکا و فرانسه در کویت که باعث کشته شدن ۵ نفر شد، محکوم به اعدام شد، اما ساعتی پس از بمب‌گذاری به ایران رفت. او در سال ۲۰۰۳ با سرنگونی صدام حسین به عراق بازگشت و به عنوان مشاور امنیتی به اولین نخست‌وزیر عراق پس از حملهٔ آمریکا، ابراهیم جعفری، خدمت کرد. در سال ۲۰۰۵ در انتخابات پارلمانی به عنوان نمایندهٔ استان بابل انتخاب شد. در سال ۲۰۰۷ آمریکایی‌ها پیشینهٔ او را یافتند و زمانی که این موضوع را با نخست‌وزیر عراق، نوری مالکی، در میان گذاشتند، المهندس به ایران رفت. المهندس پس از خروج نظامیان آمریکایی به عراق بازگشت و پس از تشکیل بسیج مردمی عراق، معاون رئیس این نیروها شد.[۲]

تحریم‌ها

  • در ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۸ بخش رسانه‌ای حشد شعبی عراق از بسته‌شدن حساب توییتر ابومهدی المهندس توسط مدیریت این شبکه اجتماعی خبر داد.[۳] توییتر با ادعای اینکه این حساب کاربری قوانین مربوط به توییتر را نقض کرده اقدام به مسدود کردن آن کرده‌است.[۴] هیئت رسانه‌ای حشد شعبی بستن حساب توییتر یک چهره دولتی عراق که در چارچوب دولت این کشور فعالیت می‌کند را عجیب دانسته و آن را بخشی از جنگ علیه بسترهای رسانه‌ای خود دانست.[۳][۴]
  • به گزارش شبکه خبری اسکای نیوز در نوامبر ۲۰۱۸ آمریکا ابومهدی المهندس معاون ریاست بسیج مردمی عراق را پس از متهم کردن به ارسال ۳ میلیارد دلار آمریکایی با نام خود به ایران، به لیست تحت تعقیب بین‌المللی خود اضافه کرده بود.[۵]

مرگ

وی یکی از چهره‌های در مظان اتهام بابت سازمان‌دهی حمله به سفارت ایالات متحده در عراق معرفی شد.[۶] او در سوم ژانویهٔ ۲۰۲۰ میلادی، در حمله راکتی بالگردهای آمریکایی در فرودگاه بغداد به همراه قاسم سلیمانی کشته شد.[۷][۸]

قدم قدم با یه علم
ان‌شاءالله اربعین میام سمت حرم
با مدد شاه کرم
ان‌شاءالله اربعین میام سمت حرم
می‌باره اشک چشمام نم نم
رو دوشم کول باره از غم
می‌بینم هر کیو این روزا
داره آماده میشه کم کم
سختی راحت میشه تو این راه
منتظر مونده بودم چند ماه
راهی می‌شم با یک سربند لبیک یا اباعبدالله
قدم قدم با یه علم
ان‌شاءالله اربعین میام سمت حرم
با مدد شاه کرم
ان‌شاءالله اربعین میام سمت حرم
حال من احسن الاحوال
زیارت افضل الاعمال
کوری دشمنا این حرکت
با شکوه تر میشه هر سال
با ذکر یا حسین می‌جوشم
عمریه عاشق شش گوشم
می‌گیرم توی رویا هر شب
ضریح تو رو در آغوشم
قدم قدم با یه علم
ان‌شاءالله اربعین میام سمت حرم
با مدد شاه کرم
ان‌شاءالله اربعین میام سمت حرم

شعر

قدم قدم با یه علم
ان‌شاءالله اربعین میام سمت حرم
با مدد شاه کرم
ان‌شاءالله اربعین میام سمت حرم
می‌باره اشک چشمام نم نم
رو دوشم کول باره از غم
می‌بینم هر کیو این روزا
داره آماده میشه کم کم
سختی راحت میشه تو این راه
منتظر مونده بودم چند ماه
راهی می‌شم با یک سربند لبیک یا اباعبدالله
قدم قدم با یه علم
ان‌شاءالله اربعین میام سمت حرم
با مدد شاه کرم
ان‌شاءالله اربعین میام سمت حرم
حال من احسن الاحوال
زیارت افضل الاعمال
کوری دشمنا این حرکت
با شکوه تر میشه هر سال
با ذکر یا حسین می‌جوشم
عمریه عاشق شش گوشم
می‌گیرم توی رویا هر شب
ضریح تو رو در آغوشم
قدم قدم با یه علم
ان‌شاءالله اربعین میام سمت حرم
با مدد شاه کرم
ان‌شاءالله اربعین میام سمت حرم

درمورد کتاب های مرج

دست نوشته ها

(یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد) - (طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم)

کتاب های مرجع

كتابهاي‌ مرجع‌ : (reference)

کتاب های مرجع‌ كتاب‌هايي‌ هستند كه‌ به‌ قصد خوانده‌ شدن‌ از اول‌ تا آخر نوشته‌ نشده‌اند بكله‌ در صورت‌ لزوم‌ براي‌ پاسخ ‌يابي‌، بخشي‌ از آن‌ مورد استفاده‌ قرار مي‌گيرد.کتابهای مرجع منابعی هستند که برای اطلاعات معین و محدودی تهیه و تنظیم شده اند و دارای ویژگی های زیر می باشند :

الف ) به امانت داده نمی شوند.

ب ) باید نحوه مطالعه و استفاده از آن را یاد گرفت .

ج ) در بخش خاصی طبقه بندی شده اند .

د ) حاصل تلاش وکوشش جمعی است .

ه ) بر حقایق تکیه دارند .

و ) به روش های موضوعی ، الفبایی و یا تاریخی تنظیم می گردند .

ز ) کلیه مطالب آنها از ابتدا تا انتها مورد مطالعه قرار نمی گیرند .

منابع مرجع از نظر ارایه اطلاعات

 اهميت‌ اصلي‌ هر كتابخانه‌ به‌ مدارك‌ موجود در اين‌ بخش‌ است‌ كه‌ غيراماني‌ است‌ و به‌ كتابخانه‌ معنا و مفهوم‌ مي‌بخشد. كتاب‌هاي‌ مرجع‌ در يك‌ دسته‌ بندي‌ كلي‌ به‌ دو دسته‌ منابع مستقل و منابع وابسته تقسیم می شوند.

1 ) منابع مستقل : منابعی که مستقیماً به سوالات پاسخ می دهند . مانند لغت نامه ها ، و دایرة المعارف ها.

2 ) منابع وابسته‌ :منابعی که مستقیماً به سوالات پاسخ نمی دهند بلکه به ارایه آدرس می پردازند ما نند:                                                             واژه نامه ها ، دایرة المعارف ها ، دانشنامه ها ، مقاله ها ، کتاب شناسی ، اطلس ها ، سالنامه ها ، راهنما ها ،  چکیده نامه ها ، که در زیر به برخی از آنان  اشا ره‌ مي‌كنیم‌:

 1ـ3ـ واژه ‌نامه‌  (dictionary) 

  فرهنگ‌ لغت‌ يا ديكشنري‌ يا واژه‌نامه‌ از مهمترين‌ مراجعي‌ است‌ كه‌ همه‌ به‌ آن‌ نياز دارند. در اين‌ نوع‌ از مراجع‌ معمولاً معني‌ واژه‌، املاي‌ صحيح‌، تلفظ‌، برابرها و ريشه‌ لغت‌ آمده‌ است‌. لغت‌نامه‌ دهخدا، فرهنگ‌هاي‌ معين‌ و عميد از مراجع‌ عمومي‌ معتبر فارسي‌ و ديكشنري‌هاي‌ وبستر و آكسفورد از واژه‌نامه‌هاي‌ معتبر عمومي‌ انگليسي‌ است‌. واژه‌نامه‌هاي‌ اختصاصي‌ در علوم‌ مختلف‌ بسته‌ به‌ نوع‌ تخصص‌ كتابخانه‌ها در بخش‌ مرجع‌ آنها پيدا مي‌شود.

2ـ3ـ دائرة‌المعارف‌   (Encyclopedia)

  دائرة المعارف‌ها مراجعي‌ هستند كه‌ در آنها راجع‌ به‌ هر موضوعي‌ مي‌توان‌ مطلبي‌ پيدا كرد. موضوعها در دائرةالمعارف‌ها به‌ ترتيب‌ حروف‌ الفبا درج‌ شده‌اند.از دائرةالمعارف‌هاي‌ مشهور فارسي‌ مي‌توان‌ از دائرةالمعارف‌ مصاحب‌، دائرةالمعارف‌ بزرگ‌ جهان‌ اسلام‌ و تشيع‌ نام‌ برد، دائرةالمعارف‌ بريتانيكا يك‌ كتاب‌ مرجع‌ عمومي‌ معتبر براي‌ معرفي‌ در اين‌ قسمت‌ است‌ همچنين‌ دائرةالمعارف‌هاي‌ تخصصي‌ معروف‌ و معتبر انگليسي‌ در زمينه‌ علوم‌ مختلف‌ وجود دارد مثلاً:  ویرایش دوم اثری تحت عنوان :                                                                    of Education) International Encyclopedia (Theدر سال‌ 1994 منتشر شده‌ است‌ که دو نفر از دانشمندان‌ برجسته‌ تعليم‌ و تربيت‌ ويراستاري‌ آن‌ را بعهده‌ داشته‌اند. اين‌ دائرةالمعارف‌ در دوازده‌ جلد توسط‌ برجسته‌ترين‌ محققين‌ و دانشمندان‌ علوم‌ اجتماعي‌ و تعليم‌ و تربيت‌ از 96 كشور در 1200 مقاله‌ كه‌ در مجموع‌ شامل‌ پنج‌ ميليون‌ لغت‌ مي‌شود؛ تهيه‌ شده‌ است‌.

3-3 – دانش نامه ها :

اثری است که حاوی اطلاعاتی به صورت مقاله در باره بخش خاصی از دانش بشری است . 

4ـ3ـ مقاله‌ نامه ها :

 به‌ علت‌ ازدياد مطالب‌ و فراواني‌ نشر مجلات‌ عمومي‌ و تخصصي‌ علمي‌ و پژوهشي‌ در حوزه‌هاي‌ مختلف‌ علوم‌ و فن‌آوري‌ براي‌ اين‌ مطالب‌ و مجلات‌ و فصلنامه‌ها مقاله‌ نامه‌هاي‌ عمومي‌ و موضوعي‌ منتشر مي‌شود كه‌ دسترسي‌ جويندگان‌ اطلاعات‌ به‌ مطالب‌ را سريع‌تر، آسان‌تر و ارزان‌تر مي‌كند يكي‌ از بهترين‌ مقاله‌ نامه‌هاي‌ عمومي‌ در ايران‌ كه‌ هم‌ اكنون‌ بیش از پانزده سال از انتشار ماهانه آن می گذرد؛‌ مقاله‌ نامه‌ عمومي‌ "نمايه‌" است‌. اين‌ مقاله‌ نامه‌ كه‌ بصورت‌ چاپي‌ و الكترونيكي‌ در اختيار پژوهشگران‌ قرار دارد دسترسي‌ به‌ مقالات‌ علمي‌، فرهنگي‌ و اجتماعي‌ منتشره‌ در مجلات‌ علمي‌ ـ تخصصي‌ و روزنامه‌هاي‌ كشورمان‌ را بسيار آسان‌ و دلچسب‌ كرده‌ است‌.

 5ـ3ـ كتابشناسي‌ (Bibliography)

 كتابشناسي‌ يا كتابنامه‌ فهرستي‌ از كتابها در مقطعي‌ از زمان‌ يا درباره‌ موضوعي‌ و يا تلفيقي‌ از اين‌ دو مي‌باشد. براي‌ پيدا كردن‌ متون‌ مناسب‌ براي‌ مطالعه‌ در هر تحقيق‌ يكي‌ از بهترين‌ راهها مراجعه‌ به‌ كتابنامه‌ اختصاصي‌ درخصوص‌ موضوع‌ تحقيق‌ است‌.

6-3-اطلس ها : (sdtins)

ارایه اطلاعات دقیق حتی برای کوچک ترین واحد جغرافیایی که در سایر منابع به آنها کمتر پرداخته می شود.  همچنین نشان دادن  ارتباط موضوعات جغرافیایی با یکدیگر.       

 7ـ3ـ سالنامه‌ ها : ‌

  اطلاعات‌ جاري‌ در سالنامه‌هاي‌ آماري‌ ذخيره‌ بزرگ‌، هنگفت‌ و ارزان‌ را فراروي‌ محققين‌ قرار مي‌دهد. آمارهاي‌ به‌ روز و اطلاعات‌ با ارزش‌ مربوط‌ به‌ وضعيت‌ جمعيتي‌، آموزشي‌، اقتصادي‌، اجتماعي‌، صنعتي‌ و تغييرات‌ آن‌ در سالنامه‌هاي‌ آماري‌ عمومي‌ و اطلاعات‌ تخصصي‌ و عميق‌تر در سالنامه‌هاي‌ آماري‌ اختصاصي‌ در اختيار پژوهشگران‌ قرار دارد. همچنین می توان گفت سالنامه ها رویدادهای سال پیش را بررسی می کند.

8ـ3ـ چكيده‌ نامه‌ها :

چكيده‌نامه‌ها كه‌ معمولاً نتايج‌ پژوهشها را در اختيار خوانندگان‌ مي‌گذارند يكي‌ از مراجع‌ مهم‌ در هر كتابخانه‌ است‌ چكيده‌ نامه‌ها بر اساس‌ موضوعات‌ علمي‌ و كليد واژه‌ها و يا عناوين‌ ديگر طبقه‌بندي‌ شده‌ و خلاصه‌اي‌ از نتايج‌ پژوهشها و مقالات‌ و يا پروژه‌ها را بهمراه‌ خلاصه‌اي‌ از محتواي‌ آن‌ در اختيار خواننده‌ مي‌گذارد مانند چكيده‌ پايان‌نامه‌ها.

+ نوشته شده در ساعت توسط مرسلی  | نظرات

مکه

اینجا حوزه استحفاظی خداست...

وقتي کعبه رو مي بيني زار زار گريه مي کني ومي خواي که خدا ...

وقتي به حرم رسيدي از خود بي خود ميشي...

اونجا مواظب خودت باش چون زير نظري ...

اونجا خونه اي است که صاحبش تورو مي بينه...

مواظب قدم هايت باش بدان که کجا قدم مي گذاري...

جاي پاهاي امام مهدي ...

پس مواظب اعمال ورفتارت باش

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 12:0 توسط عباس بقیع  | نظر بدهيد

صفای کربلا یا کعبه

حاجیان جمع اند دور هم همه

پس کجا رفته حسـین فاطمه

حاجـیان رفتند یکـسر درمنا

پس چرا اورفته سوی کربـلا

او بجای موی سر ،سـر میدهد

قاسـم و عـباس و اکبر میدهد

سعی حـج او صفا باخنجر است

مروه اش قبر علـی اصغر است

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 15:34 توسط عباس بقیع  | نظر بدهيد

تبریک اعیاد شعبانیه

اعیاد شعبانیه بر همه شیعیان مبارک

میلاد حسین سلطان عشق

عـــباس ســـاقـــی عشـق

ســــجاد راوی عــــــشق

کاروان عشق در راه است

خود عشق هم نیمه شعبان می آید

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم تیر ۱۳۸۹ ساعت 3:21 توسط عباس بقیع  | نظر بدهيد

در مدح حضرت رسول اکرم (ص)

در مدح حضرت رسول اکرم (ص)

حبيب الله چايچيان

از بام و در کعبه به گردون رسد آواز 

کامشب در رحمت به سماوات شده باز 


بت های حرم در حرم افتاده به سجده 

ارواح رسل راست هزاران پر پرواز 

بقيه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

+ نوشته شده در جمعه هجدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 5:32 توسط عباس بقیع  | نظر بدهيد

شهادت حضرت زهرا(س)برهمه تسليت باد.

یا زهرا

من با این ضعیفی وناتوونیم

که گناه کرده اسیر و زندونیم

بخدا دلم فقط به این خوشه

مهر زهرا خورده روی پیشونیم

دلخوشیم اینه برای فاطمه

فاطمیه دل من پر از غمه

بسکه توروضه میرم دلم میشه

بیت الاحزان خراب فاطمه

اشک چشمام به دلم صفا میده

غصه ها ودردام وشفا میده

عاقبت برای گریه هام به من

برات مدینم رو زهرا می ده

در خانه حضرت زهرا-مدینه

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 1:45 توسط عباس بقیع  | نظر بدهيد

خدا...

به درگاه خدا آمده ايم

محتشم

بندگانيم و به درگاه خدا آمده ايم

چون فقيران به تمناى نوا آمده ايم


ما كه گِرد يكى خانه طوافى داريم

به گِدايى به سرِ خوان خدا آمده ايم

ما نه مشتاق به سنگيم و نه وابسته به گِل

به وصال تو به سر نى كه به پا آمده ايم

آرزومندى و درويشى و بى سامانى

جمع در ما و به اميد غنا آمده ايم

كوله بار گنه از كوه صفا سنگين تر

خالى از غير و در اين جا به پناه آمده ايم

از سر خاكِ غريب حَسَن(عليه السلام) و امّ البنين(عليها السلام)

خون جگر، شِكوه كنان، سوى خدا آمده ايم

تا بگوييم گلستان خزان است بقيع

از اُحد، وز سر قبر شهدا آمده ايم

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 1:49 توسط عباس بقیع  | نظرات

الهی...

ای عزیزترین محبوب هستی!دل به تو داده ام وشیدایت شدم!

 

دعوتت را لبیک گفتم ولباس عصیان کندم وبه تو تسلیم شدم.

 

بار الها!آرزوهای درازم.هوسهای آنی ام وغفلت های همیشگی ام مرا

 

 از تو دور کرد،از تو دورمی شدم وتو عاشق وار مرا می خواندی...

 

ای خالق صابر...ای آشکار ترین حقیقت هستی

 

به هزار امید قدم به حرم خانه ات گذاشته ام.بالهای سپید را گرد

 

 شمع خانه ات سوزانده ام.با دست های خالی تر از همیشه آمدم تا با

 

 کرمت پر شود.مرا با خواری دست های خالی روانه مکن.بال حضور در

 

 محضرت گشودم وهفت بار به هفت آسمان عشقت پرواز کردم چون

 

 که عاشقت بودم وهستم.

 

الهی! قصور در عبادت را به تن ضعیف ام ببخش.

 

دستهایم را رو به کعبه ات دراز کردم وآخرین پیمان ها را

 

می بندم، برای یک عمر زندگی طلب آمرزش می کنم.

 

الهی!با قلبی که در کنج دلم زانوی غم بغل کرده از حرمت

 

می روم تا روزی دوباره دعوتم کنی...

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 6:59 توسط عباس بقیع  | نظرات

کعبه...

به کعبه رفتم و آنجا هوای کوی تو کردم

جمال کعبه تماشا به یاد روی تو کردم
شعار کعبه چو دیدم سیاه دست تمنادراز جانب شعر سیاه موی تو کردم
چو حلقه درِ کعبه بصد نیاز گرفتمدعای حلقه گیسوی مشگبوی تو کردم
نهاده خلق حرم سوی کعبه روی عبادتمن از میان همه، روی دل به سوی تو کردم
مرا به هیچ مقامی نبود غیر تو نامیطواف و سعی که کردم به جستجوی تو کردم
به موقف عرفات ایستاده خلق دعا خوانمن از دعا لب خود بسته گفتگوی تو کردم
فتاده اهل منا در منا و مقاصدچون جامی از همه فارغ، من آرزوی تو کردم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 1:30 توسط عباس بقیع  | نظرات

حاجی ناجی

حاجـــی ناجـــی

استاد علامه حسن زاده آملی

الهی ، خانه کجا وصاحب خانه کجا؟طائف آن کجا وعارف این کجا؟

آن سفر جسمانی است واین روحانی! آن برای دولت مند است واین برای درویش !

آن اهل وعیال را وداع کند واین ما سوی را!

آن ترک مال کند واین ترک جان!

سفر آن در ماه مخصوص است واین را همه ماه ! آن را یک بار است واین را همه عمر!

آن سفر آفاق کند واین سیر انفس. راه آن را پایان است واین را نهایت نبود!

آن می رود که برگردد واین می رود که از او نام ونشانی نباشد.

آن فرش می پیماند واین عرش ، آن محرم می شود واین محرم ، آن لباس احرام

می پوشد واین از خود عاری می شود!!

آن لبیک می گوید واین لبیک می شنود.

آن به مسجد الحرام می رود واین از مسجد الاقصی می گذرد.

آن استلام حجر کندواین انشقاق قمر ، آن را کوه صفا است واین را روح، صفا!!!

سعی آن چند مرّه بین صفا ومروه است وسعی این یک مرّه در کشور هستی!!

آن هروله می کند واین پرواز ، آن مقام ابراهیم طلب کند واین مقام ابراهیم!!

آن آب زمزم نوشد واین آب حیات ، آن عرفات ببیند واین عرصات!!

آن را یک روز وقوف است واین را همه روز!!

آن از عرفات به مشعر کوچ وکند واین از دنیا به محشر!!

آن درک منی ، آرزو کند واین ترک تمنّی را!!

آن بهیمه قربانی کند واین خویشتن را!!

آن رمی جمرات کند واین رجم همزات!! آن حلق راس کند واین ترک سر!!

آن را لافسوُقَ وَلا جدال فی الحج است واین را ،فی العمر!!

آن بهشت طلبد واین بهشت آفرین!

لاجرم آن حاجی شود واین ناجی ، خنک آن حاجی که ناجی شود...

+ نوشته شده در شنبه دهم آذر ۱۳۸۶ ساعت 2:27 توسط عباس بقیع  | نظرات

غم بقیع

یا عــلی رفـتم بقـیع اما چه سود

هر چه گشـتم فاطـمه آن جا نـبود

یا عـلی قـبر پرسـتویـت کجـاسـت

آن گل صد برگ خوش بویت کجاست

هرچـه باشـد من نمـک پـرورده ام

دل به عشق فاطمه خوش کرده ام

حج من بی فاطمه بی حاصل است

فاطـمه حـلال صـدها مشـکل اسـت

امام رضا


علی بن موسی بن جعفر (ع) معروف به امام رضا (۱۴۸–۲۰۳ق) هشتمین امام شیعه اثناعشری. امام رضا ۲۰ سال امامت را بر عهده داشت که با خلافت هارون الرشید(۱۰ سال)، محمد امین (حدود ۵ سال) و مأمون (۵ سال) همزمان شد. در روایتی از امام جواد(ع) آمده است که لقب رضا از سوی خداوند به پدرش داده شده است. او به عالم آل محمد نیز شهرت دارد.
مأمون عباسی او را به اجبار به خراسان آورد و به اکراه، ولیعهد خویش کرد. حدیث سلسلة الذهب که در نیشابور از ایشان نقل شده معروف است. مأمون میان وی و بزرگان دیگر ادیان و مذاهب جلسات مناظره‌ تشکیل می‌داد که سبب شد همگی به برتری و دانش او اقرار کنند.
آن حضرت در طوس به دست مأمون به شهادت رسید. حرم او در مشهد زیارتگاه مسلمانان است.محتویات
 [نهفتن] ۱زندگینامه۱.۱تولد۱.۲مادر۱.۳همسران و فرزندان۲امامت۲.۱گرایش شیعیان۳جایگاه امام در مدینه۴سفر به خراسان۴.۱بیان حدیث سلسلة الذهب۵ولایتعهدی مأمون۶مناظرات۷نماز عید۸شهادت۸.۱حرم امام رضا (ع)۹سیره رضوی۱۰آثار منسوب۱۱اصحاب۱۲جایگاه نزد اهل‌سنت۱۳جستارهای وابسته۱۴مطالعه بیشتر۱۵پانویس۱۶منابع۱۷پیوند به بیرونزندگینامه[نمایش]
امام رضا (ع)
 
علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب، کنیه‌اش، ابوالحسن و مشهورترین لقبش رضا است. در روایتی از امام جواد(ع) آمده است که این لقب از سوی خداوند به پدرش داده شده است؛[۱] ولی برخی منابع گفته‌اند مأمون لقب رضا را به او داد.[۲] صابر، صدیق، رضی و وفی از دیگر القاب آن حضرت است.[۳] در برخی روایات او عالم آل محمد نامیده شده است.[۴] نقل شده است که امام کاظم(ع) به فرزندانش می‌گفت: «برادر شما علی بن موسی، عالم آل محمد است.»[۵] همچنین امام جواد(ع) در زیارت امام رضا(ع) او را امام رئوف خطاب کرده است.[۶] لقب امام رئوف در بین شیعیان شهرت بسیار دارد.[۷]تولد
زادروزش را پنجشنبه یا جمعه ۱۱ ذی‌القعده، یا ذی‌الحجه و یا ربیع الاول سال ۱۴۸ یا ۱۵۳ق نقل کرده‌اند.[۸] کلینی[۹] و بیشتر علما و و مورخین[۱۰] سال تولدش را ۱۴۸ق نقل کرده‌اند.مادر

تصویری از بقعه منسوب به نجمه خاتون مادر امام رضا(ع) در مشریه ام ابراهیم در مدینه منوره قبل از تخریب
مادر امام رضا(ع) کنیزی از اهالی نوبه بوده است[۱۱] که با نام‌های مختلفی از او یاد شده است. گفته شده است هنگامی که امام کاظم(ع) او را خریداری کرد، نام تُکتَم را برای وی برگزید[۱۲] و وقتی امام رضا (ع) را به دنیا آورد، امام کاظم(ع) او را طاهره نامید.[۱۳] شیخ صدوق گفته است که عده‌ای نام مادر امام رضا (ع) را سَکَن نوبیه روایت کرده‌اند. همچنین اروی، نجمه، سمانه، نیز نامیده شده است و کنیه‌اش ام البنین بوده است.[۱۴]
در روایتی آمده که مادر امام رضا(ع) کنیزی پاک و پرهیزگار به نام نجمه بود که حمیده مادر امام کاظم(ع) وی را خریداری و به پسرش بخشید و بعد از ولادت حضرت رضا(ع) او را طاهره نامید.‌»[۱۵]همسران و فرزندان
همسر امام رضا سَبیکه نام داشت[۱۶] که گفته شده از خاندان ماریه قبطیه همسر پیامبر(ص)، بوده است.[۱۷]

بارگاه امامزاده حسین فرزند منسوب به امام رضا (ع) در شهر قزوین
در برخی از منابع تاریخی، همسر دیگری نیز برای امام رضا(ع) ذکر شده است: مأمون به امام رضا (ع) پیشنهاد داد که با دخترش «‌ام حبیب‌» یا «‌ام حبیبه‌» ازدواج کند و امام نیز پذیرفت.[۱۸] طبری این ازدواج را در حوادث سال ۲۰۲ق یاد می‌کند.[۱۹] گفته‌اند که هدف مأمون از این کار، نزدیکی بیشتر به امام رضا (ع) و نفوذ به خانه وی جهت اطلاع از برنامه‌هایش بوده است.[۲۰] سیوطی نیز، از ازدواج دختر مأمون با امام رضا(ع) یاد می‌کند؛ ولی اسم آن دختر را ذکر نمی‌کند.[۲۱]
درباره تعداد و اسامی فرزندان امام رضا اختلاف است. شیخ مفید، غیر از محمد بن علی فرزندی برای وی نمی‌شناسد.[۲۲] ابن شهرآشوب و طبرسی، نیز بر همین عقیده‌اند.[۲۳] برخی، از دختری به نام فاطمه برای وی سخن گفته‌اند.[۲۴] برخی، فرزندان ایشان را پنج پسر و یک دختر نوشته‌اند، به نام‌های محمد قانع، حسن، جعفر، ابراهیم، حسین و عایشه.[۲۵] سبط بن جوزی برای وی چهار پسر به نام‌های محمد (ابوجعفر ثانی)، جعفر، ابومحمد حسن، ابراهیم، و یک دختر، بدون ذکر اسم، یاد می‌کند.[۲۶] گفته شده فرزندی از آن حضرت که دو سال یا کمتر داشته در قزوین دفن شده است و گفته می‌شود که امامزاده حسین کنونی قزوین همان است. بنابر روایتی امام در سال ۱۹۳ به این شهر مسافرتی داشته است.[۲۷]امامت
حاکمان زمان امام رضا(ع)
مأمون عباسی ۱۹۸-۲۱۸ق
امین عباسی ۱۹۳-۱۹۸ق
هارون عباسی ۱۷۰-۱۹۳ق
امامت امام رضا (ع) ۱۸۳-۲۰۳ق
۱۸۳
۱۸۴
۱۸۵
۱۸۶
۱۸۷
۱۸۸
۱۸۹
۱۹۰
۱۹۱
۱۹۲
۱۹۳
۱۹۴
۱۹۵
۱۹۶
۱۹۷
۱۹۸
۱۹۹
۲۰۰
۲۰۱
۲۰۲
۲۰۳
 
 
امام رضا(ع) پس از شهادت پدرش امام کاظم(ع) در سال ۱۸۳ق امامت را عهده‌دار شد؛ مدت امامت آن حضرت ۲۰ سال (۱۸۳-۲۰۳ق) بود که با خلافت هارون الرشید(۱۰ سال)، محمد امین (حدود ۵ سال)، مأمون (۵ سال) همزمان شد.[۲۸]
راویانی همچون داود بن کثیر رقی، محمد بن اسحاق بن عمار، علی بن یقطین، نعیم قابوسی، حسین بن مختار، زیاد بن مروان، المخزومی، داود بن سلیمان، نصر بن قابوس، داود بن زربی، یزید بن سلیط و محمد بن سنان، احادیثی از موسی بن جعفر(ع) درباره امامت امام رضا(ع) نقل کرده‌اند. [۲۹]
همچنین مقبولیت امام رضا (ع) در میان شیعیان و برتری علمی و اخلاقی وی را، ثابت کننده امامت او می‌دانند. هرچند که وضعیت مسأله امامت در اواخر زندگی موسی بن جعفر(ع) بسیار پیچیده بود؛ اما بیشتر اصحاب امام کاظم(ع) جانشینی امام رضا (ع) را پذیرفتند.[۳۰]گرایش شیعیان
نوشتار اصلی: واقفیه
پس از شهادت امام کاظم(ع)، بیشتر شیعیان با توجه به وصیت امام(ع) و دلایل و شواهد دیگر، امامت فرزند ایشان، علی بن موسی الرضا (ع) را پذیرفتند و وی را به عنوان امام هشتم تأیید نمودند. این دسته که بزرگان اصحاب امام کاظم (ع) را هم شامل می‌شد، به نام قطعیه مشهور شدند؛[۳۱] ولی گروه دیگری از اصحاب امام هفتم‏(ع) بنا به دلایلی، از پذیرفتن امامت علی بن موسی الرضا(ع) سرباز زده و در امامت حضرت موسی بن جعفر(ع) توقف کردند. آنان اظهار می‌داشتند که موسی بن جعفر (ع) آخرین امام است و کسی را به امامت تعیین نکرده و یا دست‏‌کم ما از آن آگاه نیستیم. این گروه واقفیه (یا واقفه) نامیده شدند.[نیازمند منبع]جایگاه امام در مدینه
امام رضا حدود هفده سال (۱۸۳-۲۰۰ یا ۲۰۱) از دوره امامت خود را در مدینه حضور داشت و از جایگاه ویژه‌ای در میان مردم برخوردار بود. خود امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایتعهدی داشت، در توصیف این دوره گفته است:
همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و وقتی سوار بر مرکب خود، از کوچه‌های مدینه عبور می‌کردم، کسی عزیرتر از من نبود.[۳۲]
در مورد جایگاه علمی امام در مدینه نیز از خود ایشان نقل شده است:
من در مسجد پیامبر می‌نشستم و دانشمندانی که در مدینه بودند، هرگاه در مسئله‌ای درمی‌ماندند، همگی به من ارجاع می‌دادند و مسائل‌شان را نزد من می‌فرستادند و من به آنها پاسخ می‌دادم.[۳۳]سفر به خراسان

مسیر حرکت امام رضا(ع) (برای بزرگنمایی موش‌واره را روی تصویر ببرید)
هجرت امام رضا(ع) از مدینه به مرو در سال ۲۰۰ [۳۴] یا ۲۰۱ قمری[۳۵] بود. به گزارش یعقوبی مأمون، امام رضا را از مدینه به خراسان آورد و فرستاده وی جهت آوردن حضرت به خراسان، رجاء بن ابی‌ضحاک خویشاوند فضل بن سهل بود. حضرت را از راه بصره آوردند تا به مرو رسید.[۳۶] به عقیده برخی مأمون مسیر مشخصی برای سفر امام رضا به مرو انتخاب کرد تا آن حضرت از مراکز شیعه‌نشین عبور نکند، زیرا از اجتماع شیعیان بر گرد امام می‌ترسید. او دستور داد تا حضرت را از مسیر کوفه نیاورند بلکه از طریق بصره،خوزستان و فارس، به نیشابور بیاورند.[۳۷]
مسیر حرکت طبق کتاب اطلس شیعه چنین بوده است: مدینه، نقره، هوسجه، نباج، حفر ابوموسی، بصره، اهواز، بهبهان، اصطخر، ابرقوه، ده شیر (فراشاه)، یزد، خرانق، رباط پشت بام، نیشابور، قدمگاه، ده سرخ، طوس، سرخس، مرو.[۳۸] به گزارش شیخ مفید مأموران مأمون، امام رضا (ع) و برخی از بنی‌هاشم را از مسیر بصره به مرو آوردند. مأمون آن‌ها را در خانه‌ای و امام رضا را در خانه‌ای دیگر جای داد و او را اکرام کرد.[۳۹]بیان حدیث سلسلة الذهب
نوشتار اصلی: حدیث سلسلة الذهب
اللَّه جَلَّ جَلَالُهُ یقُولُ لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏ حِصْنِی‏ فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی قَالَ فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا...خداوند جل جلاله می‌فرماید: «لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ» دژ من است، پس هرکس که در دژ من درآید از عذابم در امان است. چون مرکب به راه افتاد [امام رضا](ع) گفت: [البته] با شرایطش و من جزو شرایط آنم.
ابن بابویه، کتاب التوحید، ص۴۹.
اسحاق بن راهویه می‌گوید: وقتی امام رضا(ع) در سفر به خراسان به نیشابور رسید، شماری از مُحدِّثان عرض کردند:‌ ای پسر پیغمبر از شهر ما تشریف می‌‏برید و برای ما حدیثی بیان نمی‌فرمایید؟ پس از این تقاضا، حضرت سرش را از کجاوه بیرون آورد و فرمود:
شنیدم از پدرم موسی بن جعفر که فرمود شنیدم از پدرم جعفر بن محمّد که فرمود شنیدم از پدرم محمّد بن علی که فرمود شنیدم از پدرم علی بن الحسین که فرمود شنیدم از پدرم حسین بن علی فرمود شنیدم از پدرم امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب که فرمود شنیدم از رسول خدا که فرمود شنیدم از جبرئیل که گفت شنیدم از پروردگار عزّ و جلّ فرمود: «کلمه‏ «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏» دژ و حصار من است. پس هر کس داخل دژ و حصار من شود، از عذاب من ایمن خواهد بود.» پس هنگامی که مَرکب حضرت حرکت کرد با آواز بلند فرمود با شروط آن و من یکی از آن شروط هستم.[۴۰]
بیان این حدیث را در نیشابور یکی از مهم‌ترین و مستندترین حوادث مسیر حرکت امام رضا(ع) می‌دانند.[۴۱]

ولایتعهدی مأمون
نوشتار اصلی: ولایتعهدی امام رضا
پس از استقرار امام در مرو، مأمون قاصدی به خانه امام رضا فرستاد و به وی پیشنهاد داد که من می‌خواهم خودم را از خلافت خلع کنم و آن را به تو بسپارم ولی امام به شدت با این کار مخالفت کرد. امام در پاسخ مأمون گفت: «اگر حکومت حق توست، نمی‌تـوانی به کس دیگر ببخشی و اگر متعلق به تو نیست، شایستگی بخشـش آن را نـداری»[۴۲] محققان معتقدند این پاسخ امام اساس مشروعیت خلافت مأمون را زیر سوال برد.[۴۳] سید جعفر مرتضی عاملی نیز معتقد است اساسا مأمون جدیتی در پیشنهاد خلافت به امام رضا (ع) نداشت. وی مباحث گسترده‌ای را مطرح ساخته و در نهایت این پیشنهاد مأمون را تلاشی برای تثبیت خلافت خود وی ارزیابی می‌کند.[۴۴] پس از این، مأمون خواست که ولایت عهدی پس از خودش را به امام واگذار نماید. باز با مخالفت شدید امام مواجه شد. در این هنگام مأمون سخنی با شائبه تهدید به زبان آورد و در این میان گفت: عمر بن خطاب، شورا را در شش نفر قرار داد (ر.ک: شورای شش نفره) که یکی از آنان جد تو امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب بود. عمر شرط کرد هرکدام از آنان مخالفت کرد گردنش زده شود. چاره‌ای نیست جز اینکه آنچه از تو می‌خواهم بپذیری که من گزیری از آن نمی‌یابم. امام (ع) پاسخ داد: پس من می‌پذیرم بدین شرط که نه فرمان دهم و نه بازدارم، نه فتوا دهم و نه قضاوت کنم، نه کسی را به کاری گمارم و نه عزل کنم و نه چیزی را از جایگاهش تغییر دهم. مأمون، شرط او را پذیرفت.[۴۵]
بدین طریق، مأمون در روز دوشنبه هفتم رمضان سال ۲۰۱ق. با امام رضا به عنوان ولیعهد پس از خود بیعت کرد و مردم را به جای لباس سیاه[یادداشت ۱]، سبزپوش کرد و فرمان آن را به اطراف و نواحی نوشت و برای امام رضا (ع) بیعت گرفت و به نام وی بر منبرها خطبه خواندند و دینار و درهم به نامش سکه زدند و کسی نماند که لباس سبز نپوشد مگر اسماعیل بن جعفر بن سلیمان بن علی هاشمی.[۴۶]مناظرات
مأمون پس از آوردن امام رضا(ع) به مرو، جلسات علمی متعددی با حضور علمای گوناگون تشکیل داد. در این جلسات، مذکرات زیادی میان امام و دیگران صورت می‌گرفت که به طور عمده درباره مسائل اعتقادی و فقهی بود. بخشی از این مذاکرات را طبرسی در کتاب احتجاج فراهم آورده است.[۴۷] برخی از این مناظرات [یا احتجاجات] از این قرارند:[۴۸]مناظره امام رضا در باب توحیداحتجاج در باب امامتمناظره امام رضا با سلیمان مروزیمناظره امام رضا با ابو قرةمناظره امام رضا با جاثلیقمناظره امام رضا با رأس الجالوتمناظره امام رضا با عالم زرتشتیمناظره امام رضا(ع) با عمران صابی
مأمون می‌خواست با کشاندن امام به بحث، تصوری را که عامه مردم درباره ائمه اهل بیت علیهم السلام داشتند و آنان را صاحب علم خاص مثلاً «‌علم لدنّی‌» می‌دانستند، از بین ببرد.[۴۹] صدوق در این باره می‌گوید: مأمون اندیشمندان سطح بالای هر فرقه را در مقابل امام قرار می‌داد تا حجت آن حضرت را به وسیله آنان از اعتبار بیندازد و این به جهت حسد او نسبت به امام و منزلت علمی و اجتماعی او بود. اما هیچ کس با آن حضرت روبه رو نمی‌شد جز آن که به فضل او اقرار کرده و به حجتی که از طرف امام علیه او اقامه می‌شود، ملتزم می‌گردید.[۵۰]
این مجالس به تدریج مشکلاتی را برای مأمون درست کرد. زمانی که وی متوجه شد، تشکیل چنین جلساتی برای وی خطرناک است، اقدام به محدود کردن امام کرد. از عبدالسلام هروی نقل شده که به مأمون اطلاع دادند: امام رضا علیه‌السلام مجالس کلامی تشکیل داده و بدین وسیله مردم شیفته وی می‌شوند. مأمون به محمد بن عمرو طوسی مأموریت داد تا مردم را از مجلس آن حضرت طرد نماید. پس از آن امام در حق مأمون نفرین کرد.[۵۱]نماز عیدروزشمار حرکت امام رضااز مدینه تا مرو۲۰۰ق۱۵ محرمحرکت از مدینه۳ صفرورود به بصره۸ صفرحرکت از بصره۱۶ صفرورود به اهواز۱۶ ربیع‌الاولحرکت از اهواز۲۶ ربیع‌الاولورود به فارس (شیراز)۱ ربیع‌الثانیحرکت از فارس (شیراز)۱۵ ربیع‌الثانیورود به یزد۲۰ ربیع‌الثانیحرکت از یزد۷ جمادی‌الاولورود به نیشابور۱ جمادی‌الثانیحرکت از نیشابور۳ جمادی‌الثانیورود به طوس۸ جمادی‌الثانیورود به سرخس۲۳ جمادی‌الثانیحرکت از سرخس۲۹ جمادی‌الثانیورود به مرو۷ رمضاناعلام ولایتعهدی
پس از عقد ولایتعهدی (در ۷ رمضان سال ۲۰۱) چون عید (ظاهراً عید فطر سال ۲۰۱ق) رسید مأمون از امام خواست تا نماز عید بخواند، اما امام بر مبنای شرایطی که در ابتدای ولایتعهدی با مأمون ذکر کرده بود از پذیرش اقامه نماز عید عذر خواست. مأمون اصرار کرد و امام ناچار قبول کرد و فرمود: پس من همچون رسول خدا(ص) به نماز خواهم رفت. مأمون نیز پذیرفت. مردم انتظار داشتند که امام رضا (ع) مانند خلفا با آداب و رسوم خاصی از خانه خارج شود، اما دیدند که ایشان با پای برهنه در حالی‌که تکبیر می‌گوید به راه افتاد. امیران که با لباس رسمی و معمولِ این‌گونه مراسم آمده بودند، با دیدن این وضع، یک‌باره از اسب‌ها فرود آمده و کفش‌ها را از پا درآوردند و با گریه و تکبیرگویان پشت سر امام به راه افتادند. امام در هر قدم که می‌رفت سه بار تکبیر می‌گفت.
گفته‌اند که فضل به مأمون گفت: اگر امام رضا بدین صورت به مصلّا(محل برپایی نماز) برسد، مردم فریفته او می‌شوند، بهتر آن است که از او بخواهی برگردد. پس مأمون فردی را فرستاد و از امام خواست که برگردد. آن حضرت کفش خود را به پا کرد و سوار بر مرکب شد و بازگشت.[۵۲]شهادت
شهادتش را جمعه یا دوشنبه آخر ماه صفر، یا ۱۷ صفر، یا ۲۱ رمضان، یا ۱۸ جمادی‌الاولی، یا ۲۳ ذی‌القعده، یا آخر آن، در سال ۲۰۲، یا ۲۰۳، یا ۲۰۶ نقل کرده‌اند.[۵۳] کلینی، وفاتش را در ماه صفر سال ۲۰۳ق. در ۵۵ سالگی ذکر می‌کند.[۵۴] طبق نظر بیشتر علماء و مورخین سال شهادت حضرت، ۲۰۳ق. بوده است.[۵۵] طبرسی روز شهادت را در آخر ماه صفر نقل می‌کند.[۵۶]
در سن حضرت نیز با توجه به اختلاف در تاریخ ولادت و شهادت، اختلاف پیش آمده است که از ۴۷ تا ۵۷ سال گفته شده است.[۵۷] طبق قول اکثریت مذکور در مورد ولادت و وفات، سن وی ۵۵ سال بوده است.
نقل قول‌های متفاوتی در مورد چگونگی شهادت امام رضا(ع) در منابع مختلف ذکر شده است:در تاریخ یعقوبی آمده است، مأمون در سال ۲۰۲ق از مرو رهسپار عراق شد و ولیعهدش رضا(ع) و وزیرش فضل بن سهل ذوالریاستین همراه وی بودند.[۵۸] چون به طوس رسیدند، امام رضا(ع) در قریه‌ای که به آن نوقان‌ گفته می‌شود، در اول سال ۲۰۳ق وفات کرد و بیماری آن حضرت بیش از سه روز نبود و گفته شده که علی بن هشام انار مسمومی به او خورانید و مأمون بر وی سخت بی‌تابی نشان داد. یعقوبی در ادامه می‌نویسد: «‌خبر داد مرا ابوالحسن بن ابی عباد و گفت: مأمون را دیدم که قبایی سفید در برداشت و در (تشییع) جنازه رضا سربرهنه میان دو قائمه نعش پیاده می‌رفت و می‌گفت؛ یا اباالحسن پس از تو به که دلخوش باشم؟ و سه روز نزد قبرش اقامت گزید و هر روز قرصی نان و مقداری نمک برای او می‌آوردند و خوراکش همان بود، سپس در روز چهارم بازگشت».[۵۹]شیخ مفید نقل می‌کند مأمون، عبدالله بن بشیر را امر کرد که ناخن‌هایش را نگیرد تا درازتر از حد معمول شود و سپس چیزی شبیه تمر هندی بدو داده تا با دستانش خمیر کند. آنگاه مأمون پیش امام رضا(ع) رفته و عبدالله را صدا زده و از او خواسته است که با دستانش آب انار بگیرد و سپس آن را به امام رضا(ع) نوشانید و این سبب وفات حضرت پس از دو روز شده است.[۶۰]شیخ صدوق روایاتی را بدین مضمون نقل می‌کند که در بعضی از آنها سم در انگور ذکر شده است و در بعضی، هم در انگور و هم در انار آمده است.[۶۱] سید جعفر مرتضی عاملی، شش نظر را درباره درگذشت امام رضا(ع) ذکر می‌کند.[۶۲]ابن حِبّان از محدثان و رجال شناسان قرن چهارم هجری، ذیل نام «‌علی بن موسی الرضا‌» می‌نویسد: علی بن موسی الرضا به وسیله سمی که مأمون به وی خوراند، رحلت یافت. این حادثه در روز شنبه سال ۲۰۳ق. بود.[۶۳]
در مورد علت قتل امام رضا(ع) توسط مأمون، دلایل مختلفی ذکر شده است: غلبه امام بر علمای مختلف در جلسات مناظره،[۶۴] استقبال پرشور مردم از امامت امام در مراسم نماز عید مأمون از این حادثه احساس خطر کرد و متوجه شد دادن ولایت عهدی به امام، اوضاع را علیه وی سخت‌تر کرده است. از این رو، مراقبانی برای آن حضرت گمارد تا مبادا اقدامی بر ضد مأمون انجام دهد.[۶۵] امام از مأمون وحشتی نداشت و در اکثر اوقات به او چنان جواب می‌داد که ناراحتش می‌کرد. این وضع نیز باعث خشم مأمون و زیادتر شدن دشمنی وی نسبت به حضرت می‌شد، هرچند آشکار نمی‌کرد.[۶۶] چنانکه نقل شده هنگامی که مأمون از خبر یکی از فتوحات نظامی‌اش خوشحالی می‌کرد، امام رضا(ع) به او گفت:‌ «ای امیر مؤمنان، از خدا بترس درباره امت محمد(ص) و آنچه که خدا به تو واگذار کرده است. تو امور مسلمین را تضییع کرده‌ای و...»[۶۷]

ایران، مشهد، حرم امام رضا(ع)حرم امام رضا (ع)
نوشتار اصلی: حرم امام رضا
پس از شهادت امام رضا(ع)، مأمون، او را در خانه حمید بن قحطبه طائی (بقعه هارونیه) در روستای سناباد، دفن کرد.[۶۸] امروزه حرم رضوی، در ایران و در شهر مشهد مقدس واقع است و سالانه زیارتگاه میلیون‌ها مسلمان از کشورهای مختلف است.[۶۹]سیره رضوی
سیره عبادی: در سیره عملی امام رضا(ع) آمده است که آن حضرت در مناظرات علمی که بزرگان ادیان و فرق در آن حضور داشتند، به مجرد شنیدن صدای اذان، جلسه را ترک می‌کرد و در پاسخ به درخواست حاضران برای ادامه بحث علمی، فرمود: نماز می‌گزاریم و بازمی‌گردیم.[۷۰] گزارش‌هایی از عبادت‌های شبانه و شب زنده‌داری ایشان نقل شده است.[۷۱] هنگامی که امام رضا(ع) پیراهن خود را به دعبل خزاعی هدیه داد به او فرمود: از این پیراهن محافظت کن که من با آن، هزار شب، در هر شب هزار رکعت نماز خوانده‌ام و با آن هزار بار قرآن را ختم کرده‌ام.[۷۲] سجده‌های طولانی آن حضرت نیز گزارش شده است.[۷۳]
سیره اخلاقی: نمونه‌های فراوانی از برخورد نیک امام در معاشرت با دیگران نقل شده است. رفتار محبت‌آمیز و همسفره شدن امام با بردگان و زیردستان حتی پس از ولیعهدی[۷۴] نمونه‌ای از این گزارش‌ها است. ابن شهرآشوب نقل کرده است که روزی امام به حمام رفت و یکی از حاضران که امام را نمی‌شناخت از ایشان خواست دلاکی او را انجام دهد. امام پذیرفت و شروع به دلاکی کرد. دیگران با مشاهده این ماجرا امام را به آن مرد معرفی کردند و وقتی آن مرد شرمسار شد و عذرخواهی کرد، امام او را آرام کرد و به دلاکی ادامه داد.[۷۵]
سیره تربیتی: در سیره رضوی بر نقش خانواده در تربیت فرزند تاکید شده و مواردی همچون لزوم ازدواج با همسر صالح،[۷۶] اهتمام به ایام بارداری،[۷۷] نامگذاری نیک،[۷۸] و تکریم کودک[۷۹] گوشزد شده است. در مورد اهتمام امام رضا(ع‏) به انس گرفتن با نزدیکان نیز نقل شده است که هرگاه امام فراغتی پیدا می‌کرد، نزدیکان و اطرافیانش از کوچک و بزرگ را جمع می‌کرد و به گفتگو با آنان می‌پرداخت.[۸۰]قال الرضا (ع):
لَا تَدَعُوا الْعَمَلَ الصَّالِحَ وَ الِاجْتِهَادَ فِي الْعِبَادَةِ اتِّكَالًا عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ (ع‏)؛ لَا تَدَعُوا حُبَّ آلِ مُحَمَّدٍ (ع) وَ التَّسْلِيمَ لِأَمْرِهِمْ اتِّكَالًا عَلَى الْعِبَادَةِ فَإِنَّهُ لَا يُقْبَلُ أَحَدُهُمَا دُونَ الْآخَر
 
انجام کار نیک و کوشش در عبادت را با تکیه بر دوستی آل‌محمد (ص) رها نکنید؛ دوستی آل‌محمد (ص) و تسلیم بودن در برابر دستورات‌شان را نیز با تکیه بر عبادت وانگذارید، چراکه هیچ‌یک از این دو بدون دیگری پذیرفته نمی‌شود.
 بحار الأنوار، ج۷۵، ص۳۴۸
سیره علمی: امام رضا(ع‏) وقتی در مدینه حضور داشت در روضه نبوی می‌نشست و دانشمندانی که از پاسخ سؤالات درمی‌ماندند، از امام یاری می‌خواستند.[۸۱] پس از حضور در مرو نیز از رهگذر مناظراتی که برپا می‌شد، به بسیاری از شبهات و سؤالات پاسخ می‌گفت. افزون بر آن امام در منزل خود و در مسجد مرو حوزه علمی تشکیل داد ولی وقتی مجلس درس امام بالا گرفت مامون دستور تعطیلی آن را صادر کرد و امام او را نفرین کرد.[۸۲]
نوشتار اصلی: طب الرضا
اهتمام به تندرستی و طب در روایات امام رضا(ع‏) نمود روشنی دارد. در این روایات ضمن تبیین برخی مفاهیم مرتبط با این زمینه، به امر پیشگیری، تغذیه صحیح، بهداشت فردی و درمان نیز پرداخته شده است. کتاب طب الرضا معروف به رساله ذهبیه منسوب به امام رضا(ع‏) است و دربردارنده توصیه‌هایی در این زمینه است.
تقیه نکردن در بحث امامت: دوره امامت امام رضا(ع) تا حدی تقیه را برنمی‌تافت؛ زیرا وقایع مربوط به پیدایش جریان واقفیه، جامعه امامیه را با خطری جدی روبرو ساخته بود. به‌علاوه برخی بازماندگان فرقه فطحیه نیز در زمان امام رضا(ع‏) فعال بودند. با توجه به این شرایط، امام تا حدی از سیاست تقیه فاصله گرفت و با صراحت بیشتری به تبیین ابعاد امامت پرداخت. برای نمونه بحث مفترض الطاعه بودن امام، از زمان امام صادق(ع) در محافل دینی و کلامی مطرح شده بود ولی امامان در این مسئله با تقیه برخورد می‌کردند. امام رضا بدون آنکه به تعبیر روایات «ترسی از طغیانگر به خود راه دهد» خود را امام مفترض الطاعه معرفی می‌نمود.[۸۳][یادداشت ۲] در عین حال امام از شیعیان می‌خواست که «از خدا تقوا پیشه کنید و سخن ما را برای همگان پخش نکنید.»[۸۴]
همچنین امام در پاسخ نامه مأمون که از ایشان خواسته بود درباره محض اسلام برای او بنویسد، پس از اشاره به توحید و نبوت پیامبر اسلام، امامت و جانشینی امام علی(ع) و یازده امام پس از وی را مطرح می‌کند و عبارت «القائم بامر المسلمین: کسی که امور مسلمانان را بر عهده دارد» را در مورد امام به کار می‌برد.[۸۵]آثار منسوب

رساله ذهبیه یا طب الرضا از آثار منسوب به امام رضا (ع)
نوشتار‌های اصلی: عیون اخبار الرضا و رساله ذهبیه
برخی از نویسندگان، از امام رضا(ع) به جز احادیث و اخباری که از آن حضرت نقل کرده‌اند و یا پاسخ کسانی که برای فهم مسائل علوم و معارف به آن بزرگوار مراجعه کرده‌اند (مثلاً کتاب عیون اخبار الرضا بسیاری از این مسائل را نقل کرده است.)، تألیفاتی نیز ذکر کرده‌اند که صحت انتساب آنها نیازمند ادله کافی است و استناد برخی از آنها قابل اثبات نیست. از جمله این تألیفات کتاب «‌الفقه الرضوی‌» است که محققین از علماء، نپذیرفته‌اند که این کتاب نوشته امام رضا (ع) باشد.[۸۶] اثر دیگری که به امام رضا(ع) نسبت داده شده است، «‌رساله ذهبیه‌» در پزشکی است. گفته شده است که امام این رساله را در حدود سال ۲۰۱ق. برای مأمون فرستاد و مأمون برای نشان دادن اهمیت آن دستور می‌دهد که با طلا نوشته و پس از آن در خزانه دارالحکمه نگهداری شود و به همین مناسبت است که آن را رساله ذهبیه نامیده‌اند. بسیاری از علماء بر این رساله شرح نوشته‌اند.[۸۷]
از دیگر آثار نسبت داده شده به امام رضا(ع) «‌صحیفة الرضا‌» در فقه است که انتساب آن به ایشان ثابت نشده است.[۸۸] کتاب دیگری که به امام رضا (ع) نسبت داده شده است، کتاب «‌محض الاسلام و شرایع الدین‌» است که ظاهراً اطمینانی به صدور این کتاب از امام نیست.[۸۹]اصحاب
نوشتار اصلی: فهرست اصحاب امام رضا

تابلوی ضامن آهو اثر استاد فرشچیان
برخی از نویسندگان، ۳۶۷ نفر را در زمره اصحاب و راویان حدیث امام رضا (ع) ذکر می‌کنند.[۹۰]برخی از اصحاب حضرت عبارتند از:یونس بن عبدالرحمنموفق (خادم امام رضا)علی بن مهزیار اهوازیصفوان بن یحییمحمد بن سنانعلی بن اسماعیل میثمیزکریا بن آدمریان بن صلتدعبل بن علیجایگاه نزد اهل‌سنت
برخی بزرگان اهل‌سنت در سخنانی نسب، علم، فضل امام رضا(ع) را ستوده[۹۱] و به زیارت حرم امام رضا (ع) می‌رفته‌اند. ابن حِبّان، محدث اهل سنت در قرن سوم و چهارم هجری، گفته است که به زیارت قبر علی بن موسی در مشهد می‌رفته و با توسل به آن حضرت برخی مشکلاتش برطرف شده است.[۹۲] همچنین ابن حجر عسقلانی نقل کرده که ابوبکر محمد بن خُزَیْمه، فقیه، مفسر و محدث اهل سنت در قرن سوم و چهارم هجری، و ابوعلی ثقفی به همراه دیگرانی از اهل سنت به زیارت قبر امام رضا(ع) رفته‌اند. راوی این حکایت (که خودش آن را برای ابن حجر نقل کرده است) گفته است: «ابوبکر بن خزیمه چنان به بزرگداشت این بقعه، و فروتنی و زاری نزد آن پرداخت که ما متحیر شدیم.»[۹۳] ابن نجار از جایگاه امام در علم و دین سخن به میان آورده و گفته است: «وی در علم و دین چنان جایگاهی داشت که در بیست و چند سالگی، در مسجدالنبی فتوا می‌داد.»[۹۴]جستارهای وابستهولایتعهدی امام رضا (ع)حرم امام رضا (ع)ضریح امام رضا (ع)آستان قدس رضویمسند الامام الرضامطالعه بیشترصدوق، عیون اخبار الرضا (ع)، ترجمه علی اکبر غفاری، تهران: نشر صدوق، ۱۳۷۳ش.سید محمدجواد فضل الله ، تحلیلی از زندگانی امام رضا (ع)، ترجمه محمدصادق عارف، مشهد: آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۷۷ش.سید جعفر مرتضی عاملی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ترجمه سید خلیل خلیلیان، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۱ش.رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، قم، انصاریان، ۱۳۸۱ش.پانویسپرش به بالا↑ صدوق، عیون اخبار الرضا، ۱۳۷۸ق، ج۱، ص۱۳پرش به بالا↑ مفید، الارشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۶۱؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۳۶۳.پرش به بالا↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۳۶۶و۳۶۷؛ امین، سیدمحسن، اعیان الشیعة، ۱۴۱۸ق، ج۲، ص۵۴۵.پرش به بالا↑ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۹، ص۱۰۰.پرش به بالا↑ طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۶۴پرش به بالا↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۹۹، ص۵۵.پرش به بالا↑ «چرا علی بن موسی الرضا را امام رئوف می‌نامند.»؛ «چرا امام رضا را رئوف می‌نامند؟ توضیحات آیت الله شبیری زنجانی»پرش به بالا↑ فضل الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا (ع)، ۱۳۷۷ش، ص۴۳.پرش به بالا↑ کلینی، الکافی، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۴۸۶.پرش به بالا↑ نگاه کنید به: مفید، الارشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۴۷؛ عاملی، الحیاة السیاسیة للامام الرضا، ۱۴۳۰ق، ص۱۶۸؛ طبرسی، اعلام الوری، ۱۴۱۷ق، ج۲،‌ ص۴۰.پرش به بالا↑ جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۲۵.پرش به بالا↑ صدوق، عیون اخبار الرضا، ۱۳۷۸ق، ج۱، ص۱۴.پرش به بالا↑ صدوق، عیون اخبار الرضا، ۱۳۷۸ق، ج۱، ص۱۵.پرش به بالا↑ صدوق، عیون اخبار الرضا، ۱۳۷۸ق، ج۱، ص۱۶.پرش به بالا↑ صدوق، عیون اخبار الرضا، ۱۳۷۸ق، ج۱، ص۴۱.پرش به بالا↑ طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۹۱.پرش به بالا↑ کلینی، الکافی، دارالکتب الاسلامیه، ج۱، ص۴۹۲.پرش به بالا↑ یافعی، مرآة الجنان، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۱۰.پرش به بالا↑ طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۱۴۹.پرش به بالا↑ القرشی، حیاة الامام علی بن موسی الرضا، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۴۰۸.پرش به بالا↑ سیوطی، تاریخ الخلفاء، ۱۴۲۵ق، ص۲۲۶.پرش به بالا↑ مفید، الارشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۷۱.پرش به بالا↑ ر.ک: فضل الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا (ع)، ۱۳۷۷ش، ص۴۴.پرش به بالا↑ ر.ک: قمی، منتهی الآمال، ۱۳۷۹ش، ص۱۷۲۵-۱۷۲۶.پرش به بالا↑ فضل الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا (ع)، ۱۳۷۷ش، ص۴۴.پرش به بالا↑ سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، منشورات الشریف الرضی، ص۱۲۳.پرش به بالا↑ جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۲۶.پرش به بالا↑ طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۴۱-۴۲.پرش به بالا↑ مفید، الارشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۴۸.پرش به بالا↑ جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۲۷.پرش به بالا↑ نوبختی، فرق الشیعه، ۱۳۵۵ق، ص۷۹.پرش به بالا↑ كلينی، الكافى، ۱۳۶۳ش، ج۸، ص۱۵۱پرش به بالا↑ طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۶۴.پرش به بالا↑ عرفان‌منش، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا علیه‌السلام از مدینه تا مرو، ص۱۸.پرش به بالا↑ جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۲۶.پرش به بالا↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۴۶۵.پرش به بالا↑ مطهری، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ۱۳۸۱ش، ج۱۸، ص۱۲۴.پرش به بالا↑ جعفریان، اطلس شیعه، ۱۳۸۷، ص۹۵.پرش به بالا↑ مفید، الارشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۵۹.پرش به بالا↑ صدوق، معانی الاخبار‏،۱۴۰۳ق، ص۳۷۱.پرش به بالا↑ فضل الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا (ع)، ۱۳۷۷ش، ص۱۳۳.پرش به بالا↑ مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳، ج۴۹، ص۱۲۹.پرش به بالا↑ رک: درخشه، حسینی فائق، «سیره سیاسی امام رضا (ع) در برخورد با حکومت جور»، ص۲۱.پرش به بالا↑ رک: عاملی، الحیاة السیاسیه للامام الرضا (ع)، ۱۴۱۶ق، ص۲۸۶.پرش به بالا↑ مفید، الارشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۵۹.پرش به بالا↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۴۶۵.پرش به بالا↑ جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۴۲.پرش به بالا↑ ر.ک: طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۳۹۶ به بعد.پرش به بالا↑ جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۴۲.پرش به بالا↑ جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۴۲ به نقل از صدوق در عیون اخبار الرضا، اعلمی، ج۱، ص۱۵۲.پرش به بالا↑ جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۴۲-۴۴۳؛ نیز نگاه کنید به: صدوق، عیون اخبار الرضا، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص۱۷۲.پرش به بالا↑ جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۴۳-۴۴۴.پرش به بالا↑ فضل الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا (ع)، ۱۳۷۷ش، ص۴۳.پرش به بالا↑ کلینی، الکافی، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۴۸۶.پرش به بالا↑ عاملی، الحیاة السیاسیة للامام الرضا، ۱۴۳۰ق، ص۱۶۹.پرش به بالا↑ طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۴۱.پرش به بالا↑ ر.ک: القرشی، حیاة الامام علی بن موسی الرضا، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۵۰۳-۵۰۴.پرش به بالا↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۴۶۹.پرش به بالا↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۴۷۱.پرش به بالا↑ مفید، الارشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۷۰.پرش به بالا↑ ر.ک: صدوق، عیون اخبار الرضا، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص۲۴۵.پرش به بالا↑ ر.ک: عاملی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ۱۳۸۱ش، ص۲۰۲-۲۱۲.پرش به بالا↑ ابن حبان، الثقات، ۱۴۰۲ق، ج۸، ص۴۵۶-۴۵۷؛ جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۷۶ش، ص۴۶۰.پرش به بالا↑ جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۷۶ش، ص۴۴۳.پرش به بالا↑ جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۷۶ش، ص۴۴۴.پرش به بالا↑ جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۷۶ش، ص۴۴۴-۴۴۵.پرش به بالا↑ عطاردی، مسند الامام الرضا، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۸۴-۸۵.پرش به بالا↑ مفید، الارشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۷۱.پرش به بالا↑ دخیل، ائمتنا: سیرة الائمة الاثنی عشر، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۷۶-۷۷.پرش به بالا↑ صدوق، عیون اخبار الرضا، ۱۳۷۸ق، ج۱، ص۱۷۲.پرش به بالا↑ صدوق، عيون أخبار الرضا، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص۱۸۴.پرش به بالا↑ طوسی، الامالی، ۱۴۱۴ق، ص۳۵۹.پرش به بالا↑ صدوق، عيون أخبار الرضا، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص۱۷.پرش به بالا↑ صدوق، عيون أخبار الرضا(ع)، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص۱۵۹.پرش به بالا↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، نشر علامه، ج۴، ص۳۶۲پرش به بالا↑ کلینی، الکافی، ۱۳۶۳ش، ج۵، ص۳۲۷.پرش به بالا↑ کلینی، الکافی، ۱۳۶۳ش، ج۶، ص۲۳پرش به بالا↑ کلینی، الکافی، ۱۳۶۳ش، ج۶، ص۱۹پرش به بالا↑ نوری، مستدرک الوسائل، ۱۴۰۸ق، ج۱۵، ص۱۷۰.پرش به بالا↑ شيخ صدوق، عيون أخبار الرضا، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص۱۵۹.پرش به بالا↑ طبرسی، اعلام الوری، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۶۴.پرش به بالا↑ صدوق، عیون اخبار الرضا، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص۱۷۲.پرش به بالا↑ کلینی، الکافی، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۱۸۷.پرش به بالا↑ کلینی، الکافی، ۱۳۶۳ش، ج۲، ص۲۲۴پرش به بالا↑ صدوق، عيون أخبار الرضا، ۱۳۷۸ق، ج‏۲، ص۱۲۲.پرش به بالا↑ فضل الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا (ع)، ۱۳۷۷ش، ص۱۸۷.پرش به بالا↑ فضل الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا (ع)، ۱۳۷۷ش، ص۱۹۱-۱۹۶.پرش به بالا↑ فضل الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا (ع)، ۱۳۷۷ش، ص۱۹۶.پرش به بالا↑ فضل الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا (ع)، ۱۳۷۷ش، ص۱۹۷-۱۹۸.پرش به بالا↑ ر.ک: القرشی، حیاة الامام علی بن موسی الرضا، ۱۴۲۹ق.پرش به بالا↑ عسقلانی، تهذیب التهذیب، دار صادر، ج۷، ص۳۸۹؛ یافعی، مرآة الجنان، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۱۰.پرش به بالا↑ ابن حبان، الثقات، ۱۴۰۲ق، ج۸، ص۴۵۷.پرش به بالا↑ عسقلانی، تهذیب التهذیب، دار صادر، ج۷، ص۳۸۸.پرش به بالا↑ ابن النجار، ذیل تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، ج۴، ص۱۳۵؛ نیز ر.ک: عسقلانی، تهذیب التهذیب، دار صادر، ج۷، ص۳۸۷.یادداشت‌هاپرش به بالا↑ لباسی که ابومسلم خراسانی و یارانش می‌پوشیدند که شاید به تقلید از رنگ پرچم پیامبر(ص) یا به نشانه سوگ شهدای اهل بیت پیامبر (ص) بوده است.(دائرة المعارف تشیع، ج۱، ۱۳۶۶، صص۴۴۰-۴۳۹)پرش به بالا↑ برای نمونه در پاسخ علی بن ابی حمزه بطائنی (از سران واقفیه)‌ که از ایشان پرسید: آیا تو امام مفترض الطاعه هستی؟ فرمود: آری (کشی، ۱۳۴۸، ص۴۶۳) و در پاسخ فرد دیگری که همین سؤال را پرسید و سپس گفت: آیا مانند اطاعت از علی بن ابی طالب؟ نیز پاسخ آری داد.(کلینی، (۱۳۶۳ش)، ج۱، ص۱۸۷)منابعابن النجار البغدادی، محب الدین، ذیل تاریخ بغداد، دراسة وتحقیق مصطفی عبدالقادر یحیی، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۷ق.ابن حبان، الثقات، حیدر آباد، مطبعة مجلس دائرة المعارف العثمانیة، ۱۴۰۲ق.ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، قم، نشر علامه‏، بی تا.امین، سیدمحسن، اعیان الشیعة، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۱۸ق.جعفریان، رسول، اطلس شیعه، تهران، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، ۱۳۸۷ش.جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه (علیهم السلام)، قم، انصاریان، ۱۳۸۱ش.جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، قم، انصاریان، ۱۳۷۶ش.دخیل، علی محمد علی، ائمتنا: سیرة الائمة الاثنی عشر، قم، مؤسسة دار الکتاب الاسلامی، ۱۴۲۹ق.درخشه، جلال، حسینی فائق، سید محمد مهدی، «سیره سیاسی امام رضا (ع) در برخورد با حکومت جور»، در فصلنامه فرهنگ رضوی، شماره۱، سال اول، ۱۳۹۲ش.سبط ابن جوزی، یوسف بن قزاوغلی، تذکرة الخواص من الامة فی ذکر خصائص الائمة، قم، منشورات الشریف الرضی، بی‌تا.سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، تاریخ الخلفاء، تحقیق حمدی الدمرداش، ریاض، مكتبة نزار مصطفى الباز، ۱۴۲۵ق.صدوق، محمد بن على‏، معانی الاخبار‏، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏‏، ۱۴۰۳ق.صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا(ع)، تهران، نشر جهان، ۱۳۷۸ق.طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، تحقیق السیدمحمدباقر الموسوی الخرسان، مشهد، نشر سعید، ۱۴۰۳ق.طبرسی، فضل بن الحسن، اعلام الوری باعلام الهدی، قم، مؤسسه آل البیت لأحیاء التراث، ۱۴۱۷ق.طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بی‌تا.طوسی، محمد بن الحسن، الامالی، قم، دارالثقافة، ۱۴۱۴ق.عاملی، السید جعفر مرتضی، الحیاة السیاسیة للامام الرضا (ع): دراسة و تحلیل، بیروت، المرکز الاسلامی للدراسات، ۱۴۳۰ق.عاملی، سید جعفر مرتضی، الحیاة السیاسیة للإمام الرضا (ع)، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۶ق.عاملی، سید جعفر مرتضی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ترجمه سید خلیل خلیلیان، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۱ش.عرفان منش، جلیل، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا علیه‌السلام از مدینه تا مرو، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۴ش.عسقلانی، ابن حجر، تهذیب التهذیب، بیروت، دار صادر، بی تا.عطاردی، عزیز الله، مسند الامام الرضا، بیروت، دار الصفوة، ۱۴۱۳ق.فضل الله، محمدجواد، تحلیلی از زندگانی امام رضا (ع)، ترجمه محمدصادق عارف، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۷ش.قرشی، باقر شریف، حیاة الامام علی بن موسی الرضا: دراسة و تحلیل، قم، مهر دلدار، ۱۴۲۹ق./۲۰۰۸م.قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، تحقیق ناصر باقری بیدهندی، قم، انتشارات دلیل ما، ۱۳۷۹ش.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، اسلامیه، چاپ پنجم، ۱۳۶۳ش.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، مصحح محمد آخوندی و علی اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، بی‌تا.مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.مطهری، مرتضی، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۸۱ش.مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، المؤتمر العاملی لألفية الشیخ المفید، ۱۳۷۲ش.نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، نجف، حیدریه، ۱۳۵۵ق.نوری، حسین بن محمد تقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، بیروت، موسسة آل بیت لاحیاء التراث، ۱۴۰۸ق.یافعی، عبدالله بن اسعد، مرآة الجنان و عبرة الیقضان فی معرفة ما یعتبر من حوادث الزمان، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۷ق.یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۷۸ش.«چرا علی بن موسی الرضا را امام رئوف می‌نامند.»؛ خبرگزاری مهر، تاریخ درج مطلب: ۲۳ مرداد ۱۳۹۵ش، تاریخ بازدید: ۵ مرداد ۱۳۹۸ش.«چرا امام رضا را رئوف می‌نامند؟ توضیحات آیت الله شبیری زنجانی»، سایت خبرآنلاین، تاریخ درج مطلب: ۲۸ آذر ۱۳۹۳ش، تاریخ بازدید: ۵ مرداد ۱۳۹۸ش.پیوند به بیرون

تیم ملی ایران


تیم ملی فوتبال ایران یک تیم فوتبال بین‌المللی است که به نمایندگی از ایران به میدان می‌رود و زیر نظر فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی ایران فعالیت می‌کند. مرکز ملی فوتبال محل تمرین این تیم و سایر رده‌های تیم ملی فوتبال ایران است. ورزشگاه امجدیه نخستین ورزشگاه خانگی این تیم بود و از سال ۱۳۵۳ و افتتاح ورزشگاه آزادی برای میزبانی بازی‌های آسیایی ۱۹۷۴ تیم ملی در این ورزشگاه از حریفان خود میزبانی می‌کند. تیم ملی ایران از سال ۱۹۷۴ در رقابت‌های مقدماتی جام جهانی فوتبال شرکت می‌کند و در دوره‌های ۱۹۷۸، ۱۹۹۸، ۲۰۰۶، ۲۰۱۴ و ۲۰۱۸ موفق به حضور در مرحله نهایی این بازی‌ها شده‌است. این تیم تا سال ۱۹۸۸ در مسابقات مقدماتی المپیک شرکت کرد و در المپیک‌های ۱۹۶۴ توکیو، ۱۹۷۲ مونیخ و ۱۹۷۶ مونترال موفق به صعود به مرحله نهایی شد. از المپیک ۱۹۹۲ بارسلون تیم امید ایران در این بازی‌ها شرکت کرد.
تیم ملی فوتبال ایران یکی از قدرتمندترین تیم‌های آسیایی به‌شمار می‌رود و تا کنون سه بار قهرمان جام ملت‌های آسیا در سال‌های ۱۹۶۸، ۱۹۷۲ و ۱۹۷۶ شده‌است. تیم ملی تا سال ۱۹۹۸ به عنوان نماینده ایران در بازی‌های آسیایی شرکت کرد و سه بار در دوره‌های ۱۹۷۴ تهران، ۱۹۹۰ پکن و ۱۹۹۸ بانکوک موفق به کسب مدال طلا شد. از سال ۲۰۰۲ تیم امید ایران به نمایندگی از ایران در این بازی‌ها شرکت می‌کند.
ایران از سال ۲۰۰۰ و با تشکیل فدراسیون فوتبال غرب آسیا به این فدراسیون پیوست و در بازی‌های قهرمانی فوتبال غرب آسیا شرکت کرد. ایران موفق شد چهار بار و در سال‌های ۲۰۰۰، ۲۰۰۴، ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ قهرمان این بازی‌ها شود. ایران از سال ۲۰۱۴ به عنوان یکی از دو عضو مؤسس فدراسیون فوتبال آسیای مرکزی را تأسیس کرد و با ترک کردن فدراسیون فوتبال غرب آسیا به این فدراسیون نوین پیوست.
تیم ملی ایران از سال ۱۹۴۱ تا کنون در ۳۸ تورنمنت غیررسمی و دوستانه فوتبال شرکت کرده‌است که میزبانی هجده تای آن‌ها را بر عهده داشته. ایران در مجموع در نه تورنمنت دوستانه فوتبال موفق به کسب قهرمانی شده که اولین آن‌ها جام عمران منطقه‌ای ۱۹۶۵ و آخرین آن‌ها جام چالش آسیا اقیانوسیه ۲۰۰۳ بوده‌است.
 محتویات۱پیشینه۱.۱۴۲–۱۳۰۰: تلاش‌های نخستین۱.۲۴۹–۱۳۴۲: ورود به عرصهٔ بین‌المللی۱.۳۵۷–۱۳۵۰: قهرمانی‌های بین‌المللی۱.۴۶۸–۱۳۵۷: دوران سکون و انزوا۱.۵۷۵–۱۳۶۹: دوران گذار۱.۶۹۰–۱۳۷۵: بازگشت به صحنه بین‌المللی۱.۷۹۷–۱۳۹۰: دوران کی‌روش۱.۸هم‌اکنون–۱۳۹۷۲ورزشگاه و مرکز ملی فوتبال۳نشان‌ها۳.۱رنگ و لباس۳.۲نشان‌واره و نماد۳.۳لقب‌ها۴حضور بین‌المللی۴.۱در جام جهانی۴.۲در جام ملت‌های آسیا۴.۳در المپیک تابستانی۴.۴در بازی‌های آسیایی۴.۵در قهرمانی فوتبال غرب آسیا۴.۶در جام‌های دوستانه۵نتایج اخیر۵.۱۱۳۹۷۵.۲۱۳۹۸۶مربیان۷بازیکنان۷.۱بازیکنان کنونی۷.۲دعوت‌شدگان اخیر۷.۳ترکیب‌های پیشین۷.۳.۱جام جهانی۷.۳.۲جام ملت‌های آسیا۷.۳.۳بازی‌های المپیک تابستانی۷.۳.۴بازی‌های آسیایی۷.۴بازیکنان پیشین۸رکوردداران۸.۱بازیکنان با بیشترین بازی ملی۸.۲رکوردداران گلزنی۹افتخارات۹.۱قاره‌ای۹.۲منطقه‌ای۹.۳بین‌قاره‌ای۱۰پانویس۱۱منابع۱۲پیوند به بیرونپیشینه۴۲–۱۳۰۰: تلاش‌های نخستین
نوشتار(های) وابسته: نخستین بازی تیم ملی فوتبال ایران

حسین صدقیانی از چهره‌های کلیدی فوتبال ملی ایران در سال‌های نخستین.
با ورود فوتبال به ایران در سال‌های آخر قرن سیزدهم خورشیدی و نخستین سال‌های قرن حاضر تلاش‌های پراکنده‌ای برای شکل‌دهی به تیم‌های فوتبال و مسابقات مختلف فوتبال انجام شد. به دنبال شکل‌گیری نخستین تیم‌های فوتبال در سال‌های دهه نخست قرن حاضر تیم‌هایی با عنوان تیم منتخب تهران نیز تشکیل شدند و حتی در مسابقات بین‌المللی نیز شرکت کردند، اما هیچ‌یک از این تیم‌ها تیم ملی به معنای امروزی نبودند چرا که در ایران هنوز فدراسیون فوتبال تشکیل نشده بود و ایران به عضویت فدراسیون بین‌المللی فوتبال، فیفا، درنیامده بود.[۵]
عدم برگزاری منظم مسابقات منسجم و دنباله‌دار و نبود سازمان متولی برای فوتبال همچون فدراسیون فوتبال یا هیئت فوتبال همه باعث شده بودند تا برای سال‌ها تحرکی در سطح ملی در فوتبال ایران دیده نشود اما از میانه‌های دهه ۱۳۱۰ شرایط کم‌کم تغییر کرد، در سال ۱۳۱۳ علی‌اصغر حکمت به دستور رضا شاه سازمان پیشاهنگی و تربیت‌بدنی ایران را بنیان گذارد. سه سال بعد و در ۱۳۱۶ حسین صدقیانی به این سازمان پیوست و مسئولیت اداره تیم‌های فوتبال را بر عهده گرفت.[۶] صدقیانی از بهترین فوتبالیست‌های آن زمان بود و سابقه بازی در تیم‌های رویال شارلوا بلژیک و راپید وین اتریش را داشت[۷][۸] و بعدها به چهره‌ای کلیدی در فوتبال ایران تبدیل شد. در سال ۱۳۱۸ ورزشگاه امجدیه به عنوان نخستین ورزشگاه مدرن و دارای جایگاه برای تماشاگران در تهران ساخته شد[۹] تا محلی برای برگزاری منظم بازی‌های ملی و باشگاهی فوتبال در تهران به وجود آید. این ورزشگاه تا سال‌ها ورزشگاه خانگی تیم ملی فوتبال ایران محسوب می‌شد.[۱۰]
در شهریور ۱۳۲۰ تیم ملی ایران به دعوت دولت افغانستان برای حضور در جام استقلال افغانستان و انجام چند بازی دوستانه به این کشور سفر کرد.[۱۱] بازی ایران برابر تیم ملی فوتبال افغانستان در کابل از دید فیفا، نخستین بازی رسمی ایران محسوب می‌شود.[۱۲] سرمربی این تیم حسین صدقیانی بود و بیشتر بازیکنان این تیم از فوتبالیست‌های مشهدی و به همراهی تعدادی از بازیکنان اهل تهران بودند.[نیازمند منبع] این بازی که در حضور محمد ظاهر شاه، شاه وقت افغانستان و با حضور ده هزار تماشاچی برگزار شد با نتیجه ۰–۰ به پایان رسید.[۱۳][الف] برگزاری این بازی در هنگامه اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ توسط متفقین بود و بحبحه جنگ باعث شد تا ایران تعدادی از بازیکنان نظامی‌اش را همراه نداشته باشد.[۱۱]
با پایان اشغال ایران در ۱۳۲۵ و بازگشت کشور به شرایط عادی، فدراسیون فوتبال ایران تأسیس شد و به سرعت به عضویت فیفا نیز درآمد.[۶] خرسند علی کنی به عنوان نخستین رئیس فدراسیون فوتبال برگزیده شد.[۱۴] سپس در ۳ آبان ۱۳۲۶ و بیش از شش سال پس از نخستین بازی تاریخ تیم ملی برابر افغانستان، ایران در امجدیه یک بازی دوستانه در برابر تیم ملی ترکیه انجام داد و با نتیجه ۱–۳ مغلوب شد.[۱۳][ب] مربی‌گری تیم ملی همچنان بر عهده صدقیانی بود و زننده تک گل ایران نیز امیرمسعود برومند بود. ایران در آن سال‌ها سه بار دیگر نیز برابر ترکیه صف‌آرایی کرد و به نتایج مساوی ۱–۱ و ۲–۲ و شکست ۱–۶ دست یافت.[۱۵][۱۶][۱۷] از میان این بازی‌ها تنها یک بازی که در ۷ خرداد ۱۳۲۹ در استانبول برگزار شد و با نتیجه ۱–۶ به سود ترکیه پایان یافت از دیدگاه فیفا رسمیت دارد.[۱۸] زننده گل ایران در آن بازی امیر خلیلی بود تا وی به عنوان زننده نخستین گل تاریخ تیم ملی ایران شناخته شود و تا به امروز این شکست سنگین‌ترین شکست تاریخ فوتبال ملی ایران است.[۱۶]

تیم ملی فوتبال ایران در بازی‌های مقدماتی جام ملت‌های آسیا ۱۹۶۰ در کوچی هند با حضور محمدرضا پهلوی شاه وقت ایران و راجندرا پراساد رئیس‌جمهور وقت هند.
در اسفند ۱۳۲۹ ایران در نخستین دوره بازی‌های آسیایی شرکت کرد. تیم ملی فوتبال ایران در آن بازی‌ها موفق شد تا دیدار نهایی پیش رود و تنها در فینال بود که مغلوب هند میزبان شد.[۱۹] این نخستین حضور ایران در مسابقات رسمی و بین‌المللی بود. اما در دهه ۱۳۳۰ تیم ملی فعالیت چندانی نداشت و در فاصله سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۷ تنها یک بازی دوستانه برابر پاکستان برای تیم ملی ثبت شده‌است.[۲۰] در سال ۱۳۳۷ ایران در سومین دوره بازی‌های آسیایی شرکت کرد و نتایج ضعیف و دو شکست سنگین و پرگل باعث شدند تا صدقیانی بعد از سال‌ها جای خود را به یوژف مساروش مجار دهد تا نام وی به عنوان نخستین سرمربی خارجی تیم ملی ثبت شود.[۲۱] ایران تحت مربی‌گری وی در بازی‌های مقدماتی جام ملت‌های آسیا ۱۹۶۰ شرکت کرد اما موفق به صعود از گروه خود نشد.[۱۳] بعد از این مسابقات حسین فکری جای مساروش را به عنوان سرمربی تیم ملی گرفت[۲۱] و ایران در خرداد ۱۳۴۱ در تهران دو بازی دوستانه برابر عراق انجام داد اما به نتایجی بهتر از یک تساوی ۱–۱ و یک باخت ۱–۲ دست نیافت. با توجه به شرایط سیاسی آن زمان شکست در برابر عراق برای ایران گران تمام شد. پرویز کوزه‌کنانی که هر دو گل ایران را در این دو بازی به ثمر رسانده بود در مورد شرایط تیم ملی گفت: «سال‌هاست که فاقد تیم ملی هستیم و علت آن بر همگان روشن است. به مقتضای زمان برای انجام تماس‌های خارجی عده‌ای را انتخاب و برابر خارجی‌ها قرار می‌دهیم و این کار روی اصل همفکری و هماهنگی نیست. تیمی که برابر عراق بازی کرد تیم ملی واقعی نبود، بلکه تیم منتخب تهران بود.» حسین فکری نیز در این مورد گفت: «تیم ایران مرکب از بازیکنان تهرانی و یک بازیکن اهوازی چند روزی گرد آمدند و برای مقابله با عراق تنها دو جلسه با هم تمرین کردند. بازیکنان ما با خوردن آب دوغ باید کارهای مشکل انجام دهند و این امر آنها را آزرده و رنجور می‌کند.»[۱۳]۴۹–۱۳۴۲: ورود به عرصهٔ بین‌المللی

هواداران تیم ملی در بازی‌های مقدماتی المپیک ۱۹۶۴ توکیو در ورزشگاه امجدیه تهران
در سال ۱۳۴۲ ایران برای نخستین بار در بازی‌های مقدماتی المپیک تابستانی شرکت کرد و موفق شد جواز حضور در المپیک ۱۹۶۴ توکیو را به دست آورد. بازی‌های مرحله مقدماتی المپیک به صورت حذفی و در سه مرحله برگزار شدند و ایران توانست در مجموع بازی‌های رفت و برگشت به ترتیب بر پاکستان، عراق و هند غلبه کند. پیروزی ایران در برابر عراق به نوعی جنبه انتقامی نیز داشت چرا که علاوه بر حذف تیم عراق انتقام شکست سال ۱۳۴۱ نیز گرفته شد. بازی‌های مرحله مقدماتی المپیک به صورت رفت و برگشت در خاک دو تیم برگزار شدند.[۲۲] ایران میزبان سه بازی مرحله مقدماتی بود و این نخستین بار بود که بازی‌های بین‌المللی رسمی در خاک ایران برگزار می‌شدند، ورزشگاه امجدیه در هنگام میزبانی هر سه بازی از تماشاگر پر شده بود و ایران سه پیروزی پر گل کسب کرد و پاکستان، عراق و هند را به ترتیب ۱–۴، ۰–۴ و ۰–۳ از پیش‌روی برداشت[۲۳][۲۴][۲۵] و بازی آخر ایران در این مرحله در مقابل تیم هند که در کلکته برگزار شد پخش زنده رادیویی نیز داشت.[۱۳] اما با وجود این نتایج درخشان ایران در بازی‌های المپیک دو شکست برابر آلمان شرقی و رومانی و یک تساوی برابر مکزیک در همان مرحله گروهی حذف شد.[۲۶] زننده تنها گل ایران در آن بازی‌ها کرم نیرلو بود، گل وی از روی نقطه پنالتی و در تساوی ۱–۱ برابر مکزیک زده شد.[۲۷] بازی برابر آلمان شرقی نخستین بازی رسمی ایران با یک تیم اروپایی و بازی با مکزیک نخستین رویارویی رسمی با یک تیم از ناحیه کونکاکاف بود. بدین ترتیب ایران برای نخستین بار در تاریخش با تیم‌های غیر آسیایی رو در رو شد. چند ماه قبل از آغاز بازی‌های المپیک ایران برای چند بازی تدارکاتی به شوروی و مجارستان سفر کرد. فدراسیون فوتبال علی‌اکبر محب بنیان‌گذار و مالک باشگاه دارایی را به عنوان سرپرست تیم ملی برای این سفر انتخاب کرد. این امر با مخالفت شش بازیکن ملی‌پوش تیم شاهین مواجه شد و آنان از همراهی تیم ملی سرباز زدند. فدراسیون فوتبال نیز آنان را به مدت یک سال محروم کرد و ایران بدون این شش بازیکن که بازیکنان اصلی تیم ملی نیز بودند پای به رقابت‌های المپیک گذاشت. بسیاری از کارشناسان این امر را دلیل اصلی نتایج نسبتاً ضعیف تیم ملی در المپیک می‌دانند.[۲۸]

بازیکنان تیم ملی ایران در بازی‌های آسیایی ۱۹۶۶ در بانکوک، ایستاده از راست: بهزادی، شیرزادگان، افتخاری، از بازیکنان تیم ملی والیبال، جاسمیان، میرزاحسن، اصلی، حبیبی، قلیچ‌خانی، رنجبر (کاپیتان)، نشسته از راست: کرد (کاپیتان تیم ملی والیبال)، فرزامی، ظلی، جباری، طالبی، حبیبی و عرب.
در آذر ۱۳۴۵ ایران در بازی‌های آسیایی ۱۹۶۶ بانکوک شرکت کرد. در این زمان گئورگی سوچ جای حسین فکری را به عنوان سرمربی گرفته بود.[۲۹] وی با حفظ بازیکنان حاضر در تیم المپیک ۱۹۶۴ و تعدادی از بازیکنان محروم که در آن زمان بخشیده شده بودند، تیم قدرتمند و هماهنگی را به بازی‌ها فرستاد. با وجود کسب نتایج خوب و صعود تا فینال تیم ملی در گام آخر مغلوب تیم برمه شد تا به مدال نقره بازی‌ها قناعت کند. در دیدار نهایی تنها گل حریف روی اشتباه عزیز اصلی دروازه‌بان تیم ملی ثبت شد و سپس بازی دفاعی و وقت‌کشی بازیکنان حریف باعث شد تا ایران با همان یک گل مغلوب تیم ملی میانمار شد تا باز هم از دستیابی به مدال طلا بازماند.[۳۰] این دوره از بازی‌ها با حواشی بسیاری برای تیم ملی همراه بود، به عنوان مثال در بازی با ژاپن که با شکست تیم ملی همراه شد حسینعلی مبشر رئیس وقت فدراسیون فوتبال و تعدادی از ملی‌پوشان از جمله عزیز اصلی و همایون بهزادی مورد حمله و ضرب و شتم پلیس و هواداران تایلندی حاضر در ورزشگاه قرار گرفتند.[۲۸] مجموع این رویدادها باعث شدند که کمیته ملی المپیک ایران تصمیم به خروج از بازی‌ها و ترک تایلند در میانه برگزاری بازی‌ها گرفت و تنها با رایزنی و تماس بومیپول آدولیاده، شاه تایلند با محمدرضا پهلوی، شاه ایران، کاروان ایران در تایلند ماند و به بازی‌ها ادامه داد.[۳۱]
در جام ملت‌های ۱۹۶۸ تیم ملی بالاخره موفق شد نخستین مقام قهرمانی رسمی تاریخش را به دست آورد. ایران که میزبان بازی‌ها نیز بود با مربی‌گری محمود بیاتی که سرمربی تیم ملی شده شده بود[۳۲] در ورزشگاه امجدیه تمامی بازی‌هایش را با برد پشت سر گذاشت تا حسن حبیبی کاپیتان تیم ملی به عنوان نخستین کاپیتان تاریخ ایران موفق شود یک جام قهرمانی رسمی را بالای سر ببرد.[۳۳] بازی آخر ایران که در مقابل تیم ملی اسرائیل انجام شد به دلائل سیاسی حساسیت ویژه‌ای یافت و پیروزی ایران باعث محبوبیت فراوان فوتبال در جامعه ایران شد.[۳۴] پس از این قهرمانی تهران غرق در شادی شد و برای نخستین بار فوتبال مردم ایران را به خیابان‌ها کشاند.[۳۴] فوتبالیست‌های تیم ملی به کاخ نیاوران و مجلس شورای ملی دعوت شدند، خوانندگانی همچون ویگن و دلکش نخستین ترانه‌های فوتبالی در حمایت از تیم ملی را خواندند و حتی نشریات غیر ورزشی نیز به پوشش و پیگیری اخبار مربوط به تیم ملی پرداختند. به عنوان مثال هفته‌نامه زن روز در سرمقاله شماره ۴ خرداد ۱۳۴۷ نوشت: «اینک کلمه انگلیسی فوتبال کلمه ملی ماست.»[۳۵] اما این موفقیت‌های تیم ملی در دو سال آخر دهه ۱۳۴۰ ادامه پیدا نکرد، ایران در المپیک ۱۹۶۸ مکزیکوسیتی حاضر نبود و در بازی‌های مقدماتی جام جهانی ۱۹۷۰ نیز شرکت نکرد و در بازی‌های آسیایی ۱۹۷۰ بانکوک در آذر ۱۳۴۹ نیز در همان مرحله مقدماتی حذف شد. مربی ایران در بازی‌های آسیایی ایگور نتو بود که به دنبال این عدم موفقیت جای خود را به پرویز دهداری داد.[۳۶]۵۷–۱۳۵۰: قهرمانی‌های بین‌المللی

تیم ملی ایران در دیدار فینال جام ملت‌های آسیا ۱۹۷۲، بانکوک، تایلند.
دهه ۱۳۵۰ دوران موفقی در تاریخ تیم ملی و نقطه عطفی در جهانی شدن فوتبال ایران بود. ایران از زمستان ۱۳۵۰ در بازی‌های مقدماتی المپیک ۱۹۷۲ مونیخ شرکت کرد و موفق شد با پشت سر گذاشتن رقبا برای دومین بار جواز حضور در المپیک را به دست آورد.[۳۷] در اردیبهشت ۱۳۵۱ ایران با مربی‌گری محمد رنجبر در جام ملت‌های آسیا ۱۹۷۲ شرکت کرد.[۳۶] تیم ملی که به عنوان مدافع عنوان قهرمانی بدون حضور در مرحله مقدماتی پای به این بازی‌ها گذاشته بود موفق شد تا تمامی بازی‌هایش را با برد پشت سر بگذارد و دومین قهرمانی پیاپی جام ملت‌ها را کسب کند. حسین کلانی نیز با پنج گل زده موفق شد عنوان آقای گلی رقابت‌ها را از آن خود کند.[۳۸] ایران در بازی آخر خود در مرحله گروهی به مصاف تیم میزبان، تایلند رفت. این بازی با استقبال تماشاگران تایلندی روبرو شد و حدود ۲۵٬۰۰۰ نفر از این بازی دیدن کردند. با توجه به پیروزی ایران برابر عراق، دیگر تیم آن گروه و تساوی عراق و تایلند، تیم ملی از گروه خود صعود کرده بود و این بازی در حقیقت تشریفاتی محسوب می‌شد، به همین دلیل تیم ملی ایران از تعدادی از بازیکنان ذخیره خود استفاده کرد. بازی با تشویق بی‌امان هواداران تایلندی و خشونت فراوان بازیکنان تایلند تا دقیقه ۸۰ با نتیجه ۰–۲ به سود میزبان در جریان بود. در دقایق پایانی علی جباری هافبک تیم ملی که جلو کشیده بود روی سه پاس حسین کلانی موفق شد در عرض هشت دقیقه سه بار پیاپی دروازه تیم تایلند را باز کند تا نتیجه ۲–۳ به سود ایران خاتمه یابد و یکی از پیروزی‌های به یاد ماندنی تاریخ تیم ملی ثبت شود.[۳۹] در تیر ۱۳۵۱ کامبیز آتابای به عنوان رئیس فدراسیون فوتبال انتخاب شد و تا ۱۳۵۷ در سمت خود باقی ماند. دوران ریاست وی بر فدراسیون فوتبال بسیار موفقیت‌آمیز بود.[۴۰] وی پایه‌گذار جام تخت جمشید شد تا بعد از سال‌ها و چندین تلاش ناموفق ایران صاحب یک لیگ سراسری منظم شود. در همان تیر ماه تیم ملی برای شرکت در بازی‌های جام استقلال برزیل که به مناسبت ۱۵۰امین سالگرد استقلال برزیل برگزار می‌شد به شهر رسیفی آن کشور سفر کرد.[۴۱] این سفر نخستین حضور تیم ملی در آمریکای جنوبی بود و رویارویی ایران با اکوادور نخستین بازی ایران با یک تیم از منطقه کونمبول بود. در شهریور ماه ایران برای دومین بار در بازی‌های المپیک حاضر شد و با وجود دو شکست سنگین در مقابل مجارستان[۴۲] و دانمارک[۴۳] موفق شد برزیل را با تک گل مجید حلوایی با نتیجه ۰–۱ شکست دهد[۴۴] تا نخستین پیروزی ایران در بازی‌های المپیک به دست آید. در این زمان محمود بیاتی جای رنجبر به عنوان سرمربی تیم ملی را گرفته بود.[۴۵]
در اردیبهشت ۱۳۵۲ اتفاق مهمی در فوتبال ملی ایران افتاد و تیم ملی برای نخستین بار در کارزار مقدماتی جام جهانی شرکت کرد. تیم ملی در گروه B منطقه دو آسیا با تیم‌های سوریه، کره شمالی و کویت همگروه بود. بازی‌ها به صورت رفت و برگشت همگی در تهران و در ورزشگاه‌های امجدیه و آریامهر تهران برگزار شدند. ایران موفق شد به سادگی به عنوان صدرنشین از گروهش صعود کند و به دیدار صدرنشین گروه A یعنی استرالیا برود.[پ] مسئولان و مربیان تیم استرالیا پیش از برگزاری بازی رفت در خاک آن کشور جنگ روانی شدیدی علیه تیم ملی ایران راه انداختند و این کار باعث شد تا مسئولین تیم ملی برای آمادگی بیشتر تیم یک بازی دوستانه با نیوزیلند در خاک آن کشور تدارک ببینند. این بازی نتیجه خوبی نداشت چرا که باعث مصدومیت تعدادی از بازیکنان اصلی ایران شد و تیم ملی نتوانست با تمام قوا به دیدار استرالیا برود و بازی رفت را با نتیجه ۰–۳ واگذار کرد. در بازی برگشت که با حضور پرشمار هواداران تیم ملی در ورزشگاه آریامهر برگزار شد پرویز قلیچ‌خانی موفق شد در سی دقیقه نخست بازی دو گل از سه گل خورده را جبران کند اما ایران در مدت باقی‌مانده از بازی نتوانست به گل سوم برسد تا با وجود برتری ۰–۲ و حمایت پرشور هواداران تیم ملی، ایران از حضور در جام جهانی بازماند.[۴۶] به دنبال این اتفاق مربی پیشین منچستر یونایتد، فرانک اوفارل ایرلندی جای محمد رنجبر را به عنوان سرمربی تیم ملی گرفت.[۲۱]

عکس دسته جمعی بازیکنان و مربیان تیم ملی بعد از قهرمانی در بازی‌های آسیایی ۱۹۷۴ در تهران، منتشر شده در هفته‌نامه کیهان ورزشی
در شهریور ۱۳۵۳ ایران که میزبان بازی‌های آسیایی ۱۹۷۴ بود بالاخره موفق شد مدال طلای بازی‌های آسیایی را از آن خود کند تا برای نخستین بار فوتبال ایران قهرمان بازی‌های آسیایی شود. تیم ملی در این رقابت‌ها تمامی بازی‌هایش را با برد پشت سر گذاشت[۴۷] تا یکی از درخشان‌ترین حضورهای بین‌المللی فوتبال ایران رقم بخورد. دیدار فینال این بازی‌ها در ۲۵ شهریور ۱۳۵۳ و در حضور ۱۰۰٬۰۰۰ تماشاگر که در آن زمان رکوردی در آسیا محسوب می‌شد[۴۸] در ورزشگاه آزادی برگزار شد. این بازی با خشونت و درگیری‌های فراوانی همراه بود و در نهایت با گل به خودی ایتسهاک شوم، هافبک اسرائیل که با دخالت و سماجت محمدرضا عادل‌خانی مهاجم تیم ملی در دقیقه ۷۶ به ثمر رسید، ۰–۱ به سود تیم ملی ایران پایان یافت. این بازی آخرین بازی ایران و اسرائیل نیز بود چرا که پس از آن اسرائیل از کنفدراسیون فوتبال آسیا کنار گذاشته شد و ایران دیگر هیچگاه با اسرائیل روبرو نشد.[۴۹] سپس در مرداد ۱۳۵۴ ایران در بازی‌های مقدماتی المپیک ۱۹۷۶ مونترال شرکت کرد و موفق شد به عنوان سرگروه گروه یک منطقه آسیا به مسابقات المپیک پای نهد. ایران در این بازی‌ها برای نخستین بار با تیم ملی عربستان سعودی رویاروی شد و موفق شد آن تیم را ۰–۳ مغلوب کند.[۵۰] این نخستین رویارویی ایران با عربستان سعودی بود و این تیم بعدها به رقیبی مهم برای فوتبال ملی ایران بدل و سدی در برابر قهرمانی‌های تیم ملی شد.[۵۱] همچنین این بازی‌ها آخرین دوره مربی‌گری فرانک اوفارل برای تیم ملی بود و پس از آن وی جای خود را به حشمت مهاجرانی داد.[۵۲] در این سال‌ها فوتبال ایران قدرتمندترین تیم آسیا محسوب می‌شد و تیم ملی تنها برای بازی‌های رسمی و مقدماتی به مصاف رقبای آسیایی می‌رفت و اگر تا سال‌های پایانی دهه ۱۳۴۰ ایران بازی‌های دوستانه‌اش را برابر تیم‌های آسیایی همچون پاکستان، کویت و عراق انجام می‌داد، در سال‌های میانی دهه ۱۳۵۰ تیم‌های اروپایی همچون مجارستان، چکسلواکی و رومانی جای رقبای آسیایی را گرفته بودند یا ایران به بازی‌هایی همچون جام استقلال برزیل، جشنواره فوتبال پاری سن ژرمن و جام ۷۵امین سالگرد تأسیس رئال مادرید دعوت می‌شد[۵۳][۵۴] و هرجا که حضور نماینده آسیا الزامی بود تیم ملی ایران حاضر می‌شد.[۴۶]
در خرداد ۱۳۵۵ ایران به عنوان میزبان و مدافع عنوان قهرمانی بدون حضور در بازی‌های مقدماتی در جام ملت‌های آسیا ۱۹۷۶ حاضر شد و توانست به سادگی قهرمان این بازی‌ها شود. تیم ملی در چهار بازی که در این جام برگزار کرد چهار پیروزی به دست آورد و سیزده گل به ثمر رساند ولی حتی یک گل هم دریافت نکرد.[۵۵] بدین ترتیب ایران در سه دوره پیاپی جام ملت‌ها قهرمان شد و تمامی بازی‌هایش را پیروزی پشت سر گذاشت.[۵۶] با وجود این نتایج نسبتاً خوب تماشاگران در دیدار نهایی تیم ملی را هو کردند و بسیاری از آنان در هنگام مراسم اهدای جام قهرمانی به تیم ملی، ورزشگاه را ترک کرده بودند. بازی نسبتاً دفاعی تیم ملی و حملات بی‌هدف و بی‌نتیجه از دلائل اصلی این برخورد خشماگین تماشاگران بود. تیم ملی حتی بعد از ده نفره شدن کویت، دیگر تیم حاضر در دیدار نهایی، در نیمه دوم هم حملات جدی‌ای انجام نداد و به دفاع از تک گلش پرداخت. بازیکنان ایران نیز در هنگام مراسم اهدای جام با پیراهن تیم کویت در زمین حاضر شدند.[۵۷] سپس در تیرماه ایران به بازی‌های المپیک پای گذارد، و با وجود شکست در مقابل لهستان موفق شد کوبا را با تک گل غلامحسین مظلومی با نتیجه ۰–۱ شکست دهد تا به مرحله یک چهارم نهایی صعود کند. در این مرحله ایران به مصاف تیم ملی شوروی رفت و بازی را با نتیجه ۱–۲ واگذار کرد.[۵۸] تیم شوروی به شکل غیرقانونی از یک بازیکن که در بازی قبلی اخراج شده بود استفاده کرد اما برگزارکنندگان مسابقات به اعتراض‌های فراوان مسئولین ایرانی به ویژه حسین صدقیانی سرپرست تیم ملی وقعی ننهادند تا ایران از دور رقابت‌ها خارج شود.[۵۹] تا به امروز این آخرین حضور ایران در بازی‌های المپیک است. در دی همان سال ایران کارزار مقدماتی جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین را آغاز کرد[ت] و در مرحله نخست در گروه سه رقابت‌ها با عربستان سعودی، سوریه و عراق همگروه شد[ث] و موفق شد به عنوان صدرنشین پای به مرحله نهایی بازی‌ها بگذارد. مرحله نهایی با حضور پنج تیم ایران، استرالیا، کره جنوبی، کویت و هنگ کنگ به صورت رفت و برگشت انجام شد و در نهایت ایران با کسب شش پیروزی و دو تساوی موفق شد به عنوان صدرنشین بازی‌ها به عنوان نماینده حوزه آسیا-اقیانوسیه انتخاب شود و برای نخستین بار پای به بازی‌های جام جهانی نهد.[۶۰] بازی رفت ایران و استرالیا که در مرداد ۱۳۵۶ در ملبورن برگزار شد و با تک گل حسن روشن و پیروزی ۰–۱ ایران خاتمه یافت از بهترین نتایج تیم ملی محسوب می‌شود چرا که ایران توانست انتقام شکست سنگین چهار سال قبل را از استرالیا بگیرد. در میان بازیکنان ایران در آن بازی حسین کازرانی مدافع تیم ملی نقش بسزایی در بسته نگه داشتن دروازه ایران داشت تا ایران بتواند یکی از باارزش‌ترین پیروزی‌های تاریخ خود را به دست آورد.[۶۱]

ایرج دانایی‌فرد، زننده نخستین گل تاریخ ایران در جام جهانی فوتبال.

تیم ملی ایران در جام جهانی ۱۹۷۸ پیش از بازی با اسکاتلند در ورزشگاه کوردوبا،
ایران در اردیبهشت ۱۳۵۷ در چارچوب بازی‌های جام ملت‌های آفریقا-آسیا به مصاف غنا قهرمان قاره آفریقا رفت و بازی را با نتیجه ۰–۳ برد. بازی برگشت که قرار بود بعد از برگزاری جام جهانی برگزار شود به دلیل شعله‌ور شدن وقایع انقلاب ۱۳۵۷ ایران لغو شد تا تکلیف قهرمان مشخص نشود. این بازی نخستین دیدار ایران با نماینده‌ای از کنفدراسیون فوتبال آفریقا بود.[۶۲] سپس در خرداد همان سال ایران برای نخستین بار به مرحلهٔ نهایی جام جهانی فوتبال حضور پیدا کرد و در گروه ۴ این رقابت‌ها با تیم‌های هلند، اسکاتلند و پرو همگروه شد. ایران با دو شکست سنگین برابر هلند و پرو و یک تساوی ۱–۱ برابر اسکاتلند به کار خود در جام جهانی خاتمه داد. ایرج دانایی‌فرد در بازی ایران و اسکاتلند گل تیم ملی را به ثمر رساند تا نام وی به عنوان نخستین ایرانی که موفق به گل‌زنی در جام جهانی شده ثبت شود. دیگر گل ایران در آن رقابت‌ها را هم حسن روشن به ثمر رساند.[۶۳] بعدها مهاجرانی، سرمربی تیم ملی و هوشنگ دیده‌بان، دبیر فدراسیون فوتبال، گفتند ران گیرین‌وود سرمربی وقت تیم ملی انگلستان که تیمش از حضور در جام جهانی بازمانده بود به آرژانتین و محل اردوی ایران سفر کرد و به مربیان تیم ایران مشاوره فنی داد تا اسکاتلند در مقابل ایران برنده نشود.[۶۴] آخرین بازی ایران پیش از انقلاب ۱۳۵۷، یک بازی دوستانه برابر شوروی بود که در شهریور ۱۳۵۷ در تهران برگزار شد و با نتیجه ۰–۱ به سود شوروی به پایان رسید.[۶۵] تیم ملی در بازی‌های آسیایی ۱۹۷۸ که در آذر ۱۳۵۷ برگزار شد به دلیل همزمانی این بازی‌ها با وقایع انقلاب ۱۳۵۷ شرکت نکرد تا پرونده تیم ملی ایران در سال‌های پیش از انقلاب بسته شود.[۶۶]۶۸–۱۳۵۷: دوران سکون و انزوا
انقلاب ۱۳۵۷ ایران ضربه شدیدی به فوتبال ملی و باشگاهی ایران زد. در نخستین گام و در بحبوحه حوادث انقلاب ۱۳۵۷ مسابقات جام تخت جمشید که لیگ سراسری ایران بود در فصل ۱۳۵۷ نیمه‌کاره رها شد و پس از آن نیز دیگر پیگیری نشد. حکومت ایران در دوران پهلوی به دنبال گسترش فوتبال در ایران بود. رضا شاه به فوتبال علاقه داشت و در جستجوی گسترش آن در ایران بود.[۶۷] فرزند وی محمدرضا شاه نیز همچون پدر به فوتبال علاقه‌مند بود و حتی شخصاً فوتبال بازی می‌کرد[۶۸] و مسابقات باشگاهی و ملی ایران را از نزدیک پی‌گیری می‌کرد و در ورزشگاه‌ها حاضر بود.[۶۹] اما مسئولین حکومت نوین ایران به فوتبال علاقه‌ای نداشتند و حتی رژیم شاه را متهم می‌کردند که فوتبال را تبلیغ می‌کند و گسترش می‌دهد تا حواس جوانان را از سیاست پرت کند. آنان تب فوتبال را نیز ضدانقلابی می‌دانستند.[۷۰] بعد از انقلاب بسیاری از باشگاه‌های خصوصی دولتی شدند و اموال و دارایی‌های آن‌ها مصادره شد، رئیس پیشین سازمان تربیت‌بدنی، علی حجت، در دادگاه‌های انقلاب اسلامی اعدام شد، کامبیز آتابای رئیس فدراسیون فوتبال و کنفدراسیون فوتبال آسیا نیز از ایران گریخت[۷۱] و ناصر نوآموز جای وی را به عنوان رئیس فدراسیون فوتبال گرفت. وی نخستین رئیس انتخابی فدراسیون فوتبال بود.[۴۰] به این ترتیب و با این شرایط نوین برگزاری لیگ سراسری و حضور در مسابقات بین‌المللی در اولویت نبودند و تا اسفند ۱۳۵۸ تیم ملی هیچ بازی‌ای نداشت و تنها در آن زمان با سرمربی‌گری حسن حبیبی در مسابقات مقدماتی المپیک ۱۹۸۰ مسکو شرکت کرد. در حالی که هیچ بازی دوستانه و اردوی تدارکاتی در برنامه تیم ملی نبود و ایران تعدادی از بازیکنان اصلی‌اش که استخوان‌بندی تیم ملی فوتبال در جام جهانی ۱۹۷۸ را تشکیل می‌دادند نیز در اختیار نداشت، تیم ملی موفق شد از سد رقبای خود همچون چین، سنگاپور، کره شمالی و هند بگذرد و به بازی‌های المپیک صعود کند.[۷۱] تیم ملی پیش از اعزام به سنگاپور برای شرکت در بازی‌های مقدماتی المپیک یک اردوی تدارکاتی در بوشهر برگزار کرد اما انجمن انقلاب اسلامی بوشهر برگزاری این اردو را «خیانت به امت» دانست و باعث تعطیلی این اردو شد. حسن حبیبی سرمربی تیم ملی بعدها در این مورد گفت: «برخی آمدند شعارهایی دادند و جو را به هم ریختند. دیدم خطرناک است. تیم را برداشتم و آمدم شیراز. با این وضعیت به المپیک مسکو صعود کردیم اما دولت تحریم کرد و نرفتیم.»[۷۲] سپس به دلیل حمله شوروی به افغانستان که با بازی‌های مقدماتی المپیک همزمان شده بود شورای انقلاب بازی‌های المپیک را تحریم کرد و ایران با وجود صعود به المپیک راهی مسکو نشد.[۷۳] این صعود تا به امروز آخرین صعود فوتبال ایران به بازی‌های المپیک می‌باشد.[۷۳] سال بعد ایران به عنوان مدافع عنوان قهرمانی در جام ملت‌های آسیا ۱۹۸۰ شرکت کرد. تیم ملی در ابتدا قصد تحریم بازی‌ها را داشت اما در نهایت به دلیل الزامات فیفا و کنفدراسیون فوتبال آسیا در مسابقات شرکت کرد. ایران باز هم بدون برگزاری اردوی تدارکاتی مناسب و تنها با انجام دو بازی دوستانه در مقابل تیم امارات متحده عربی راهی کویت شد. این دوره جام ملت‌های آسیا همزمان شد با حمله عراق به ایران و آغاز جنگ ایران و عراق. این امر بر روحیه بازیکنان تأثیر منفی گذاشت، میزبانی بد کویت نیز شرایط را برای تیم ملی سخت‌تر کرد و بازیکنان حتی قصد ترک مسابقات را داشتند اما در نهایت ایران به بازی‌ها ادامه داد ولی موفق به کسب عنوانی بهتر از سومی نشد.[۷۴] ایران برای نخستین بار در این دوره از بازی‌های جام ملت‌های آسیا مساوی کرد و شکست خورد تا رشته پیروزی‌های پیاپی تیم ملی در جام ملت‌های آسیا گسسته شود.[۷۵] جنگ ایران و عراق علاوه بر صدماتی که به ساختار کلی کشور زد به فوتبال ایران نیز شدیداً لطمه زد. استان خوزستان که یکی از قطب‌های اصلی فوتبال ایران بود و همواره بازیکنان فراوانی به تیم ملی ایران تحویل داده بود صحنه اصلی این جنگ شد و زیرساخت‌های ورزشی خود را از دست داد و تعداد زیادی از جوانان و فوتبالیست‌های خوزستانی با عنوان جنگ‌زده آواره استان‌های دیگر شدند.[۷۱]
تیم ملی بعد از جام ملت‌های ۱۹۸۰ به مدت هفده ماه فعالیتی نداشت و به‌طور کامل تعطیل شد تا بهمن ۱۳۶۰ که در مسابقات دوستانه جام قائد اعظم پاکستان شرکت کرد.[۷۲] در این فاصله مصطفی داوودی رئیس وقت سازمان تربیت بدنی با طرحی به نام ۲۷ ساله‌ها و در ادامه آن ۳۷ ساله‌ها، حضور بازیکنان بالای ۲۷ سال و مربیان بالای ۳۷ سال را در تیم ملی ممنوع اعلام کرد.[۷۱] هدف از این طرح جوانگرایی تیم ملی اعلام شد، اما بعدها برخی هدف آن را حذف کردن ورزشکارانی دانستند که در رقابت‌های پیش از انقلاب و به ویژه جام تخت جمشید چهره شده بودند.[۷۶] این طرح ضربه سنگینی به فوتبال ایران زد و باعث شد تا تیم ملی برای سال‌ها نتواند مقامی در سطح آسیا کسب کند.[۷۷] در این زمان تیم ملی در بازی‌های مقدماتی جام جهانی ۱۹۸۲ شرکت نکرد و ایران جام جهانی ۱۹۸۲ را تحریم کرد.[۷۱] این در حالی بود که برای نخستین بار تعداد تیم‌های حاضر در جام جهانی از شانزده تیم به ۲۴ تیم افزایش یافته بود[۷۸] و سهمیه آسیا-اقیانوسیه نیز از یک تیم به دو تیم رسیده بود و به این ترتیب تیم ملی شانس یک حضور نسبتاً آسان در جام جهانی را از دست داد و کویت و نیوزیلند (هر دو برای نخستین مرتبه) به عنوان نمایندگان آسیا-اقیانوسیه در بازی‌های جام جهانی شرکت کردند.[۷۹] سپس در آبان ۱۳۶۱ تیم ملی در بازی‌های آسیایی ۱۹۸۲ دهلی‌نو با سرمربی‌گری جلال چراغ‌پور ۳۲ ساله شرکت کرد. تیم ایران که به دلیل طرح ۲۷ ساله‌ها بهترین بازیکنانش را در اختیار نداشت با تعدادی بازیکن جوان و کم تجربه نتوانست نتایج خوبی کسب کند و از گروهش به عنوان تیم دوم صعود کرد و در مرحله یک چهارم پایانی مغلوب تیم کویت شد تا از گردونه رقابت‌ها خیلی زود کنار رود.[۸۰] تیمی که ایران به این بازی‌های فرستاده بود با وجود طرح ۲۷ ساله‌ها تعدادی بازیکن بالای ۲۷ سال همچون محمود حقیقیان، مهدی دینورزاده و محمد مایلی‌کهن داشت که به دلیل آنچه که «مکتبی بودن» نامیده شد از طرح ۲۷ ساله‌ها معاف شده بودند.[۷۶] درگیری تعدادی از بازیکنان تیم ملی با داور هندی مسابقه یک چهارم نهایی ایران و کویت از حواشی بزرگ تیم ملی در آن بازی‌ها بود. مایلی‌کهن در اعتراض به اعلام خطایی که منجر به گل کویت شد به داور سیلی زد و به همراه تعداد دیگری از بازیکنان تیم ملی توسط کنفدراسیون فوتبال آسیا محروم شد. وی در این باره گفت «داور با انقلاب اسلامی دشمنی داشته» و او به عنوان مدافع انقلاب این عمل را انجام داده‌است.[۸۱]

پرویز دهداری در دهه‌های ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ به عنوان بازیکن و در دهه‌های ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰ به عنوان مربی در خدمت تیم ملی ایران بود.
بعد از بازی‌های آسیایی ۱۹۸۲ تیم ملی باز هم تعطیل شد و تا تیر ۱۳۶۳ هیچ بازی دیگری برگزار نکرد. بازی‌های مقدماتی المپیک ۱۹۸۴ لس آنجلس در تابستان ۱۳۶۲ آغاز شدند اما ایران به دلیل آنچه که «دخالت آمریکا در منطقه، حمایت آمریکا از رژیم اشغال‌گر قدس و جنایت‌های آمریکا در آمریکای لاتین به ویژه السالوادور» نامیده بود، بازی‌های المپیک را تحریم کرد[۸۲] تا ایران این بار حتی در دور مقدماتی نیز شرکت نکند. یک سال بعد و در تابستان ۱۳۶۳ تیم ملی با سرمربی‌گری محمود یاوری بعد از ۲۴ سال در مرحله مقدماتی جام ملت‌های آسیا ۱۹۸۴ شرکت کرد و موفق شد با غلبه بر رقبایش پای به مرحله نهایی رقابت‌ها بگذارد. بعد از صعود ایران به مرحله نهایی یاوری از مربی‌گری تیم ملی کنار کشید و نصرالله سجادی رئیس جدید فدراسیون فوتبال ناصر ابراهیمی را جایگزین وی کرد و ایران بدون برگزاری بازی دوستانه مستقیماً پای به مرحله نهایی رقابت‌ها گذاشت و در حالی که در گروه آسانی قرار گرفته بود توانست به راحتی به مرحله نیمه‌نهایی صعود کند. در بازی نیمه‌نهایی در حالی که تا دقیقه ۹۰ با یک گل از عربستان پیش بود با گل به خودی شاهین بیانی بازی به تساوی کشیده شد و در وقت‌های اضافه نیز هیچ‌یک از دو تیم موفق به گلزنی نشدند تا ایران در ضربات پنالتی مغلوب شود و از حضور در فینال بازماند. ایران در بازی رده‌بندی نیز در ضربات پنالتی مغلوب کویت شد تا تیم ملی جام را در مقام چهارمی به پایان برساند.[۸۳] ایران در بهار ۱۳۶۴ باید در مرحله مقدماتی جام جهانی ۱۹۸۶ شرکت می‌کرد. اما فیفا دو کشور ایران و عراق را به دلیل درگیر بودن در جنگ امن تشخیص نداد و هر دو کشور را ملزم به میزبانی در کشور دیگری کرد. مسئولین فدراسیون فوتبال ایران و در رأس آن‌ها نصرالله سجادی رئیس وقت فدراسیون فوتبال این شرط را نپذیرفتند و ایران در رقابت‌های مقدماتی جام جهانی شرکت نکرد. در طرف مقابل عراق با پذیرفتن شرط فیفا بازی‌هایش را در قطر انجام داد و موفق شد به جام جهانی نیز صعود کند. بدین ترتیب ایران یک بار دیگر شانس حضور در جام جهانی را از دست داد.[۵۴] تیم ملی در مهر ۱۳۶۵ در بازی‌های آسیایی ۱۹۸۶ سئول شرکت کرد. در این زمان پرویز دهداری برای دومین بار به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب شده بود و تیم ایران با مربی‌گری وی موفق شد با پیروزی بر ژاپن، نپال و بنگلادش و تنها شکست در مقابل کویت به عنوان تیم دوم از گروه خود صعود کند و در مرحله یک چهارم پایانی در مقابل کره جنوبی میزبان قرار بگیرد. این بازی بعد از ۱۲۰ دقیقه وقت‌های اصلی و اضافی با نتیجه ۱–۱ مساوی به پایان رسید تا کار تیم ملی یک بار دیگر برای صعود به مرحله بعد یک تورنمنت بین‌المللی به ضربات پنالتی بکشد و ایران باز هم در این مرحله مغلوب شد تا از صعود به نیمه نهایی بازماند.[۸۴] یکی از مهم‌ترین حواشی تاریخ تیم ملی در هنگام برگزاری این بازی‌ها رخ داد، جایی که پانزده بازیکن ایران (محمد پنجعلی، شاهرخ بیانی، شاهین بیانی، حمید درخشان، ناصر محمدخانی، مرتضی فنونی‌زاده، عبدالعلی چنگیز، ضیا عربشاهی، اصغر حاجیلو، سید مهدی ابطحی، مرتضی یکه، فرشاد پیوس، غلامرضا فتح‌آبادی، سیروس قایقران و احمد سجادی) به دلیل اختلاف با سرمربی و مسئولین تیم ملی با نوشتن نامه‌ای از حضور در تیم ملی استعفا دادند. در هنگام بازگشت تیم ملی به ایران فدراسیون فوتبال با حمایت از سرمربی تیم ملی و همکارانش از جمله رضا وطن‌خواه، دستیار دهداری، تعدادی از این پانزده نفر را محروم کرد اما در سال‌های بعد یازده تن از این بازیکنان مجدداً به تیم ملی دعوت شدند.[۸۵] در زمستان همان سال تیم ملی در رقابت‌های مقدماتی المپیک ۱۹۸۸ سئول شرکت کرد. ایران که در مرحله اول با کویت و یمن شمالی همگروه شده بود با انصراف یمن شمالی دو بازی رفت و برگشت با کویت انجام داد[ج] و در حالی که بازی رفت ۲–۱ برده بود با شکست ۰–۱ در بازی برگشت با توجه به قانون گل زده در خانه حریف در همان گام نخست حذف شد.[۸۶]
جام ملت‌های آسیا ۱۹۸۸ مسابقات بعدی بود که تیم ملی در آن‌ها شرکت کرد. ایران که تعدادی از بهترین بازیکنانش را به دلیل محرومیت حاصل از استعفای دسته‌جمعی با خود به همراه نداشت، با ترکیبی جوان پای به رقابت‌ها گذاشت و با این وجود نتایج نسبتاً خوبی در مرحله مقدماتی و گروهی کسب کرد تا به عنوان تیم دوم گروه خود به مرحله نیمه‌نهایی برسد. ایران در بازی آخر مرحله گروهی تن به یک باخت مصلحتی برابر کره‌جنوبی داد تا در مرحله نیمه‌نهایی به سد عربستان نخورد اما محاسبات مربیان تیم ملی اشتباه از آب درآمد و تیم ملی به هر حال در نیمه‌نهایی در مقابل عربستان سعودی تیم اول گروه دو قرار گرفت[۸۷] که بازی این مرحله با شکست ایران همراه بود. تیم ملی توسط مرتضی کرمانی‌مقدم یک بار دروازه عربستان را باز کرد و این گل به گفته تعدادی از کارشناسان داوری صحیح بود اما داور انگلیسی بازی آن را مردود اعلام کرد.[۸۸] در بازی رده‌بندی ایران به دیدار چین رفت و باز هم تیم ملی در ضربات پنالتی مغلوب شد تا یک بار دیگر ایران به عنوان چهارمی جام ملت‌های آسیا بسنده کند.[۸۹] یک ماه بعد از این بازی‌ها تیم ملی در یک دیدار دوستانه در تهران به مصاف ژاپن رفت و بازی با نتیجه ۲–۲ خاتمه یافت. دهداری سرمربی تیم ملی در این بازی که نخستین بازی تیم ملی در ورزشگاه آزادی در سه سال اخیر بود از سوی تماشاگران هو شد و وی اندکی بعد از سمتش استعفا داد تا در آستانه بازی‌های مقدماتی جام جهانی ۱۹۹۰ ایتالیا، رضا وطن‌خواه به عنوان سرمربی موقت تیم ملی برگزیده شود.[۸۸] تیم ملی در اسفند ۱۳۶۷ بعد از دو دوره غیبت پای به کارزار مقدماتی جام جهانی ۱۹۹۰ ایتالیا گذاشت و در حالی که در گروه E آسیا با تیم‌های تایلند، بنگلادش و چین همگروه شده بود بدون برگزاری بازی تدارکاتی و با مربی‌ای که تا چندی پیش دستیار سرمربی تیم ملی بود به مصاف رقبا رفت و با وجود نتایج نسبتاً خوب و پیروزی در بازی‌های رفت و برگشت برابر تایلند و بنگلادش، بازی رفت در شن‌یانگ را با نتیجه ۰–۲ به چین واگذار کرد و با وجود پیروزی ۲–۳ در بازی برگشت در تهران با چین هم امتیاز شد و تنها به دلیل تفاضل گل کمتر در رده دوم قرار گرفت و از راه‌یابی به مرحله بعد بازماند تا غیبت ایران در جام جهانی به دوازده سال برسد. در فاصله دور رفت و برگشت بازی‌ها مهدی مناجاتی به عنوان سرمربی تیم ملی برگزیده شد اما در پی عدم موفقیت در صعود به جام جهانی اندکی بعد وی نیز جای خود را به علی پروین داد.[۹۰] رئیس فدراسیون فوتبال، محمد پهلوان، نیز از کار خود برکنار شد و ناصر نوآموز برای دومین بار به عنوان رئیس فدراسیون برگزیده شد.[۹۱] جام صلح و دوستی که در آبان ۱۳۶۸ و در کویت برگزار شد، نخستین تجربه سرمربی‌گری علی پروین برای تیم ملی ایران بود. مهم‌ترین بازی ایران در آن مسابقات در مرحله گروهی و برابر عراق برگزار شد. دو کشور که سال‌ها درگیر جنگ بودند و طی این جنگ از رویارویی با یکدیگر نیز سر باز زده بودند در این مسابقات دوستانه برای نخستین بار بعد از سیزده سال با یکدیگر بازی کردند و به نتیجه‌ای بهتر از ۰–۰ دست نیافتند.[۹۲]۷۵–۱۳۶۹: دوران گذار
تیم ملی در شهریور ۱۳۶۹ پای به بازی‌های آسیایی ۱۹۹۰ در پکن گذاشت و در مرحله گروهی با کره‌شمالی و مالزی همگروه شد. ایران توانست به آسانی با دو برد از گروهش صعود کند و در مرحله یک چهارم پایانی ژاپن را نیز مغلوب کرد تا در مرحله نیمه‌نهایی حریف تیم کره‌جنوبی شود. دیدار با کره که چند ماه پیش به عنوان نماینده آسیا در جام جهانی ۱۹۹۰ شرکت کرده بود تبدیل به دیداری حساس و نفس‌گیر شد که ایران در پایان تنها در وقت‌های اضافه بر روی فرار و ضربه فنی سیروس قایقران موفق شد با نتیجه ۰–۱ کره‌جنوبی را مغلوب کند و پای به دیدار نهایی بگذارد.[۹۳] در دیدار فینال ایران باز هم در مقابل کره شمالی صف‌آرایی کرد و در حالی که تیم کره‌شمالی از دقیقه ۶۵ به دنبال اخراج یک بازیکنش ده نفره شد بود، ایران نتوانست دروازه رقیب را باز کند تا بعد از ۱۲۰ دقیقه بازی در وقت‌های اصلی و اضافه دو تیم به نتیجه‌ای بهتر از ۰–۰ دست نیابند و کار به ضربات پنالتی بکشد. برای ایران سیروس قایقران، محمد انصاری‌فرد، علی افتخاری و مجید نامجومطلق ضربات‌شان را گل کردند تا ایران بعد از شانزده سال مجدداً قهرمان بازی‌های آسیایی شود.[۹۴] احمدرضا عابدزاده با مهار دو پنالتی از سه پنالتی بازیکنان تیم کره‌شمالی در پیروزی و قهرمانی تیم ملی نقش تعیین‌کننده‌ای داشت. این قهرمانی نخستین قهرمانی ایران بعد از انقلاب ۱۳۵۷ نیز بود. یک سال بعد از این بازی‌ها در مهر ۱۳۷۱ تیم ایران به عنوان قهرمان آسیا به مصاف الجزایر قهرمان آفریقا رفت تا قهرمان جام ملت‌های آفریقا-آسیا مشخص شود و با وجود برتری ۱–۲ در تهران در بازی رفت در بازی برگشت در الجزیره ۰–۱ باخت تا با توجه به قانون گل زده در خانه حریف این عنوان را به حریف آفریقایی تقدیم کند.[۹۵] در بهار ۱۳۷۱ تیم ملی یک صعود آسان را به جام ملت‌های آسیا ۱۹۹۲ تجربه کرد. تیم ملی بر اساس همان ترکیب قهرمان بازی‌های آسیایی برای جام ملت‌ها بسته شد، اما در جریان بازی‌های مشخص شد که تیم ایران بسیار ضعیف و ناآماده بود و با یک برد و تساوی به ترتیب برابر کره‌شمالی و امارات متحده عربی، تکلیف ایران برای صعود به بازی آخر مقابل ژاپن میزبان کشیده شد. ایران در آن بازی با روحیه‌ای متزلزل ظاهر شد و در دقیقه ۵۵ بازی با اخراج جمشید شاه‌محمدی ده نفره نیز شد و در نهایت در دقیقه ۸۷ با اشتباه احمدرضا عابدزاده مقاومت ایران در هم شکست و ژاپن بازی را ۰–۱ برد و به همراه امارات از گروه صعود کرد و ایران در همان مرحله گروهی حذف شد تا یکی از تلخ‌ترین نتایج فوتبال ملی ایران رقم بخورد. داور بازی بعد از گل ژاپن فرشاد پیوس، مجتبی محرمی و نادر محمدخانی را نیز اخراج کرد تا یک افتضاح اخلاقی نیز برای فوتبال ایران ثبت شود.[۹۱] این عملکرد تا به امروز بدترین عملکرد ایران در ادوار جام ملت‌های آسیا نیز می‌باشد. در خرداد سال بعد ایران بعد از نوزده سال بار دیگر در جام اکو شرکت کرد. این دوره از بازی‌ها که به میزبانی ایران نیز برگزار شد با قهرمانی تیم ملی پایان یافت. ایران در این بازی‌ها برای نخستین بار با تیم‌های ملی کشورهای تازه استقلال یافته ترکمنستان و تاجیکستان بازی کرد.[۹۶] یک هفته بعد از دیدار نهایی جام اکو ایران وارد کارزار مقدماتی جام جهانی ۱۹۹۴ آمریکا شد. ایران در مرحله نخست با تیم‌های میانمار، تایوان، سوریه و عمان همگروه شده بود. بازی‌ها به صورت رفت و برگشتی متمرکز در ایران و سوریه برگزار شدند و ایران توانست با سه پیروزی و سه تساوی و با نه امتیاز[چ] به عنوان تیم صدرنشین گروه صعود کند. این در حالی بود که سوریه نیز همین نتایج را کسب کرده بود و ایران تنها به دلیل تفاضل گل بهتر توانست صدرنشین گروه شود. ایران در این بازی‌ها تعدادی از بازیکنانش را که در جام ملت‌ها محروم شده بودند به همراه نداشت و عابدزاده دروازه‌بان تیم ملی نیز در جریان بازی رفت با تایوان مصدوم شد.[۹۷] علی دایی در آن بازی‌ها برای نخستین مرتبه برای تیم ملی گلزنی کرد، وی بعدها بارها برای تیم ملی گل زد و حتی عنوان آقای گل جهان را هم از آن خود کرد.[۹۸][۹۹] بعد از این بازی‌ها و در مرداد همان سال محمد صفی‌زاده جای ناصر نوآموز را که استعفا داده بود به عنوان رئیس جدید فدراسیون فوتبال قرار گرفت.[۱۰۰] سپس در بازی‌های مرحله دوم و نهایی که در مهر ۱۳۷۳ و به میزبانی دوحه برگزار شد تیم ملی در شرایطی به مصاف رقبا رفت که شایعه شده بود حتی در صورت صعود تیم ملی، ایران بازی‌ها را تحریم خواهد کرد و تیمی به آمریکا نخواهد فرستاد. اما ایران در این بازی‌ها بسیار ضعیف ظاهر شد و خط دفاع و دروازه‌بان ایران به شکل ویژه و غیرمنتظره‌ای ضعیف بودند به گونه‌ای که حتی شایع شده بود ایران از عمد بازی‌هایش را می‌بازد تا به جام جهانی نرود.[۱۰۱] دو شکست سنگین ۰–۳ برابر کره‌جنوبی و ۳–۴ برابر عربستان از سنگین‌ترین شکست‌های تیم ملی در دهه ۱۳۷۰ بودند. ایران بعد از شکست ۱–۴ برابر پرو در جام جهانی ۱۹۷۸ تا به آن زمان در هیچ بازی و حریفی چهار گل نخورده بود. پس از این بازی‌ها علی پروین از پست سرمربی‌گری تیم ملی برکنار شد و حتی ورودش به ورزشگاه‌ها نیز ممنوع اعلام شد.[۱۰۲] بعد از این بازی‌ها تیم ملی به مدت یک سال سرمربی نداشت تا آنکه در مهر ۱۳۷۳ و برای حضور در بازی‌های آسیایی ۱۹۹۴ هیروشیما، استانکو پوکله‌پوویچ به عنوان سرمربی جدید تیم ملی منصوب شد. بدین ترتیب ایران بعد از نوزده سال یک بار دیگر دارای یک مربی خارجی شد.[۱۰۳] تیم ملی که بدون برگزاری اردوی تدارکاتی و بازی دوستانه پای به بازی‌های آسیایی گذاشته بود نتایج بسیار ضعیفی کسب کرد و در سه بازی اول خود هیچ بردی به دست نیاورد و تنها یک گل زد. بدین ترتیب پیروزی ۰–۴ ایران در بازی آخر برابر یمن بسیار دیر و بی‌فایده بود و ایران در همان مرحله گروهی حذف شد.[۱۰۴] بعد از این حذف سرمربی تیم ملی از کار خود برکنار شد.[۳۶] امیر عابدینی که از فروردین همان سال به عنوان رئیس جدید فدراسیون فوتبال برگزیده شده بود نیز از سمت خود استعفا کرد[۴۰] و تیم ملی ایران به مدت یک سال و نیم، تا اردیبهشت ۱۳۷۵ بدون سرمربی و بازی دوستانه، عملاً برای چهارمین مرتبه بعد از انقلاب ۱۳۵۷ تعطیل شد.[۱۰۵][۱۰۶]۹۰–۱۳۷۵: بازگشت به صحنه بین‌المللی

خداداد عزیزی در سال ۱۹۹۶ عنوان بازیکن فوتبال سال آسیا را به خود اختصاص داد تا برای نخستین بار یک فوتبالیست ایرانی این عنوان را از آن خود کند و برنده توپ طلای آسیا شود.
محمد مایلی‌کهن در ۷ اردیبهشت ۱۳۷۵ به عنوان سرمربی جدید تیم ملی انتخاب شد.[۱۰۷] وی در حالی به این سمت برگزیده شد که تا پیش از آن تجربه سرمربی‌گری در فوتبال را نداشت و تنها کمک‌مربی فوتبال بود. در همان زمان نام‌های معتبرتری همچون فیروز کریمی، ناصر حجازی و اتو فیستر برای این پست نیز مطرح شده بودند اما در نهایت مایلی‌کهن انتخاب شد و انتخاب او، انتخاب موفقی نشان داد. وی با تغییر در ترکیب ایران و دعوت از بازیکنان جوان باعث شد تا ایران بازی‌های مقدماتی جام ملت‌های ۱۹۹۶ را که در خرداد ۱۳۷۵ برگزار شد با موفقیت پشت سر بگذارد و به جام ملت‌ها صعود کند. ایران در بازی‌های تدارکاتی نیز نسبتاً موفق نشان داد و توانست قطر و کویت را شکست دهد. سپس تیم ملی در آذر همان سال در جام ملت‌ها شرکت کرد و هر چند در ابتدا با شکست در مقابل عراق بازی‌ها را آغاز کرد اما در ادامه توانست با دو پیروزی درخشان ۰–۳ و ۲–۶ برابر به ترتیب عربستان سعودی و کره‌جنوبی به نیمه‌نهایی بازی‌ها راه یابد. در این مرحله یک بار دیگر ایران با عربستان سعودی روبرو شد و باز هم داور بازی گل بازیکن ایرانی را مردود اعلام کرد تا کار به ضربات پنالتی بکشد و ایران باز هم مغلوب عربستان شد تا این تیم برای سومین بار ایران را در نیمه‌نهایی جام ملت‌ها شکست دهد. ایران در بازی رده‌بندی کویت را در ضربات پنالتی شکست داد تا برای سومین مرتبه عنوان سومی جام ملت‌ها را از آن خود کند.[۱۰۸] بازی‌های درخشان تیم ملی و گلزنی‌های خوب مهاجمان تیم ملی، خداداد عزیزی و علی دایی باعث شدند تا این دو عنوان‌های اول و دوم بهترین بازیکن سال آسیا را از آن خود کنند تا برای نخستین بار یک ایرانی برنده توپ طلا شود.[۱۰۹] در خرداد ۱۳۷۶ ایران در برای پنجمین بار در کارزار مقدماتی جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه شرکت کرد و در یکی از بازی‌های مرحله نخست توانست تیم مالدیو را با نتیجه ۰–۱۷ شکست دهد تا پرگل‌ترین پیروزی تیم ملی تا آن تاریخ ثبت شود. سپس در مرحله دوم ایران با تیم‌های عربستان، کویت، قطر، چین و کویت همگروه شد و با وجود شروع خوب و دو پیروزی پرگل برابر چین در ادامه بسیار ضعیف عمل کرد و در سه بازی آخر مرحله برگشت حتی نتوانست گلی به ثمر برساند تا در آستانه حذف قرار بگیرد.[۱۱۰] به دنبال این نتایج ضعیف محمد مایلی‌کهن از کار خود برکنار شد و والدیر ویه‌را که سرمربی تیم امید ایران بود جانشین وی شد تا ایران را در برابر ژاپن، تیم دوم دیگر گروه آسیا رهبری کند.[۱۱۱] شکست ایران در آن بازی تیم ملی را به مصاف استرالیا فرستاد تا در بازی پلی‌آف آسیا – اقیانوسیه، تیم ملی آخرین شانس خود را برای حضور در جام جهانی امتحان کند. ایران در بازی رفت در حضور بیش از صد هزار تماشاگر در ورزشگاه آزادی به نتیجه‌ای بهتر از ۱–۱ دست نیافت تا همه چیز به بازی برگشت در ملبورن استرالیا موکول شود. در بازی برگشت تیم استرالیا در نیمه اول بعد از حملات فراوان و با وجود دفاع خوب مدافعان ایران به ویژه مهدی پاشازاده و احمدرضا عابدزاده دروازه‌بان تیم ملی، در نهایت در دقیقه ۳۲ دروازه ایران را باز کرد و در آغاز نیمه دوم ایران یک گل دیگر نیز خورد و در حالی که همه چیز برای ایران تمام‌شده به نظر می‌آمد، با دو گل کریم باقری و خداداد عزیزی که در دقایق ۷۱ و ۷۵ به ثمر رسیدند تیم ملی با توجه به قانون گل زده در خانه حریف توانست با تساوی ۳–۳ در مجموع دو بازی بعد از بیست سال به جام جهانی صعود کند.[۱۱۲] این بازی یکی از بازی‌های به یاد ماندنی تیم ایران است و مردم ایران بعد از صعود تیم ملی برای جشن و پایکوبی به خیابان‌ها آمدند.[۱۱۳][۱۱۴]

مهدی مهدوی‌کیا، زننده گل دوم ایران به آمریکا در جام جهانی ۱۹۹۸.
بعد از صعود به جام جهانی فوتبال ایران دچار یک تحول کلی شد: محسن صفایی فراهانی به عنوان رئیس جدید فدراسیون فوتبال منصوب شد[۴۰] و وی تومیسلاو ایویچ را به عنوان سرمربی جدید تیم ملی برگزید تا ایران آماده حضور در جام جهانی شود.[۱۱۵] تیم ملی در این راه بعد از سال‌ها با تیم‌های اروپایی همچون مجارستان و کرواسی بازی کرد و در نوروز ۱۳۷۷ در فرانسه اردو برگزار کرد اما در اردوی نهایی تیم ملی که چند روز پیش از آغاز جام جهانی برگزار شد ایران برابر تیم باشگاهی آ.اس. رم ایتالیا شکستی سنگین با نتیجهٔ ۱–۷ خورد و ایویچ تنها چند روز پیش از جام جهانی از کار خود برکنار شد و جلال طالبی جای وی را گرفت. صفایی فراهانی بعدها گفت که بازیکنان تیم ملی از عمد با نتیجه سنگین به رم باختند تا زمینه برکناری ایویچ فراهم شود و وی برخلاف میل باطنی‌اش مجبور به برکناری ایویچ شده‌است.[۱۱۶][۱۱۷] با این شرایط تیم ملی پای به آوردگاه جام جهانی گذاشت و در این بازی‌ها به همراه آلمان، یوگسلاوی و آمریکا در گروه F قرار گرفت. ایران در بازی اول در مقابل یوگسلاوی با نتیجه ۰–۱ بازنده شد.[۱۱۸] تیم ملی در این بازی نمایش نسبتاً خوبی ارائه کرد و یوگسلاوی تنها از روی ضربه آزاد سینیشا میهایلوویچ که درون دروازه نیما نکیسا، دروازه‌بان دوم ایران، جای داد، توانست برتری را از آن خود کند. در روز ۳۱ خرداد ۱۳۷۷ و در ورزشگاه ژرلان شهر لیون تیم ملی توانست نخستین پیروزی خود در مسابقات جام جهانی را به دست آورد. ایران با نتیجه ۱–۲ تیم ملی آمریکا را مغلوب کرد.[۱۱۹] برای تیم ملی حمید استیلی و مهدی مهدوی‌کیا گل زدند. استیلی بعد از به ثمر رساندن گلش از شدت خوشحالی گریه کرد[۱۲۰] و این گل بعدها توسط برخی «گل قرن» نامیده شد.[۱۲۱] این بازی به دلیل روابط ویژه ایران و آمریکا از نظر سیاسی بسیار حساس شد و حتی از سوی کنفدراسیون فوتبال آسیا «سیاسی‌ترین بازی جام جهانی» نام گرفت.[۱۲۲] این بازی توسط خبرگزاری‌های ایرانی با القاب دیگری همچون «بازی قرن» و «مادر تمام بازی‌ها» نیز معرفی شده‌است.[۱۲۳] سازمان مجاهدین خلق تعداد زیادی از بلیت‌های این بازی را خرید و هوادارانش را با بنرها و عکس‌های سیاسی و غیر فوتبالی وارد ورزشگاه کرد که این امر هم بر حساسیت بیش از پیش این بازی افزود.[۱۲۴] سومین و آخرین بازی ایران در برابر آلمان و در شهر مون‌پلیه برگزار شد و با نتیجه ۰–۲ به سود آلمان خاتمه یافت.[۱۲۵] بدین ترتیب ایران با دو شکست و یک پیروزی به دومین حضورش در جام جهانی خاتمه داد.
بعد از جام جهانی جلال طالبی جای خود را به منصور پورحیدری داد[۱۲۶] و تیم ملی در آذر ۱۳۷۷ در بازی‌های آسیایی ۱۹۹۸ بانکوک شرکت کرد و توانست به عنوان قهرمانی برسد. این مقام آخرین مقام قهرمانی تیم ملی در این مسابقات نیز بود چرا که از دور بعد تیم‌های امید به جای تیم‌های بزرگسالان در بازی‌ها شرکت کردند و بدین ترتیب حضور تیم ملی ایران در بازی‌های آسیایی به پایان رسید. تا به امروز این مقام قهرمانی همچنین آخرین مقام قهرمانی تیم ملی ایران در سطح آسیا است و بعد از گذشت بیست سال تیم ملی هنوز موفق به کسب مقام قهرمانی دیگری در آسیا نشده‌است. ایران در خرداد ۱۳۷۸ در جام کانادا که در ادمونتون برگزار شد شرکت کرد.[۱۲۷] در مهر همان سال ایران در کپنهاگ یک دیدار دوستانه با تیم دانمارک انجام داد که با تساوی ۰–۰ پایان یافت.[۱۲۸] این نخستین بازی تاریخ فوتبال ایران در قاره اروپا بود که با شکست تیم ملی همراه نشد. سپس در دی ماه تیم ملی در سفری به آمریکا در شهرهای اوکلند، لس‌آنجلس و پاسادینا به ترتیب با تیم‌های مکزیک، اکوادور و آمریکا بازی کرد.[۱۲۹] بدین ترتیب تیم ملی بعد از سال‌های دهه ۱۳۶۰ و ابتدای دهه ۱۳۷۰ که تنها با رقبای آسیایی رو در رو می‌شد، در انتهای دهه ۱۳۷۰ مجدداً به رقابت با رقبای آمریکایی و اروپایی برخاست. در بازی ایران برابر اکوادور که در دی ماه برگزار شد جواد نکونام برای نخستین بار با پیراهن تیم ملی به میدان رفت. وی بعدها بازی‌های فراوانی برای تیم ملی انجام داد و هم‌اکنون رکورددار تعداد بازی ملی است.[۱۳۰] در اسفند ۱۳۷۸ پورحیدری از سمت خود استعفا داد و جلال طالبی مجدداً به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب شد و ایران در فروردین ماه ۱۳۷۹ در بازی‌های مقدماتی جام ملت‌های آسیا ۲۰۰۰ شرکت کرد و با یک صعود آسان توانست جواز حضور در آن بازی‌ها را کسب کند.[۱۳۱] سپس ایران در خرداد همان سال در نخستین دوره مسابقات فوتبال غرب آسیا که در اردن برگزار شد شرکت کرد و توانست عنوان قهرمانی را از آن خود کند.[۱۳۲] ایران بعد از چند بازی تدارکاتی در مقابل تیم‌هایی همچون اتریش، قطر و گرجستان در مهر ۱۳۷۹ در جام ملت‌های آسیا شرکت کرد و در بازی افتتاحیه توانست تیم میزبان، لبنان را با نتیجه ۰–۴ از پیش روی بردارد. در ادامه بازی‌ها ایران با یک برد و یک تساوی از گروهش صعود کرد و برای دومین دوره پیاپی در مرحله یک چهارم پایانی حریف کره‌جنوبی شد و در حالی که لحظات پایانی بازی با یک گل از حریف پیش بود با پذیرفتن گل مساوی کار به وقت‌های اضافه کشیده شد و سپس کره‌ای‌ها در دقیقه ۹۹ بازی با یک گل طلایی ایران را از جام ملت‌ها حذف کردند.[۱۳۳] این شکست پایان کار جلال طالبی در تیم ملی نیز بود. آدمار براگا مربی بعدی بود که ایران را در کارزار مقدماتی جام جهانی ۲۰۰۲ هدایت کرد و تحت مربی‌گری او بزرگترین پیروزی تاریخ فوتبال ایران ثبت شد، هنگامی که ایران گوام را با نتیجه ۰–۱۹ مغلوب کرد اما براگا خیلی زود جای خود را به میروسلاو بلاژویچ داد تا مربی کرواسی در جام جهانی ۱۹۹۸ سرمربی بعدی تیم ملی شود.[۳۶] ایران با هدایت بلاژویچ نتایج نسبتاً خوبی در بازی‌های مقدماتی جام جهانی گرفت و تا بازی آخر بدون شکست مانده بود اما شکست دور از انتظار ۱–۳ برابر بحرین باعث شد ایران صدر جدول گروه را از دست بدهد. پیروزی در مجموع دو بازی با تیم دوم دیگر گروه آسیا، امارات، ایران را به مصاف ایرلند، نماینده یوفا فرستاد و این بار بر خلاف چهار سال قبل معجزه‌ای به وقوع نپیوست و ایران که در دوبلین ۰–۲ بازی رفت را باخته بود در بازی برگشت در آزادی یک برد خفیف ۰–۱ کسب کرد تا به جام جهانی نرسد.[۱۳۴] این شکست پایان کار بلاژویچ با تیم ملی ایران نیز بود.[۱۳۵] در هنگام برگزاری این بازی زنان ایرلندی توانستند برای تشویق تیم ملی‌شان وارد ورزشگاه آزادی شوند تا برای نخستین بار بعد از انقلاب ۱۳۵۷ زنان نیز برای تماشای بازی فوتبال وارد ورزشگاه شوند. این امر با اعتراض فعالان جنبش زنان ایران مواجه شد چرا که متوجه شدند این فقط زنان ایرانی هستند که اجازه ورود به ورزشگاه را ندارند.[۱۳۶]
برانکو ایوانکوویچ دستیار بلاژویچ مربی بعدی تیم ملی بود که هدایت ایران را در مسابقات فوتبال غرب آسیا ۲۰۰۲ که در شهریور ۱۳۸۱ در سوریه برگزار شد به عهده داشت. ایران در آن بازی‌ها به مقام سومی دست یافت.[۱۳۷] در همان ماه صفایی فراهانی از ریاست فدراسیون فوتبال ایران استعفا داد تا محمد دادکان جانشین وی شود.[۱۱۵] صفایی فراهانی خدمات ارزنده‌ای به فوتبال ایران کرد، از جمله برپایی لیگ حرفه‌ای فوتبال ایران و ساختن کمپ تیم ملی. وی این کمپ را که امروزه مرکز ملی فوتبال نامیده می‌شود با درآمد حاصل از صعود ایران به جام جهانی ۱۹۹۸ ساخت، کاری که با اعتراض بازیکنان وقت تیم ملی از جمله علی دایی، خداداد عزیزی و افشین پیروانی همراه بود چرا که معتقد بودند این درآمد باید میان بازیکنان تیم ملی تقسیم می‌شد.[۱۳۸] سپس و در شهریور ۱۳۸۲ تیم ملی ایران بازی‌های مقدماتی جام ملت‌های ۲۰۰۴ را آغاز کرد. در این زمان همایون شاهرخی جانشین ایوانکوویچ شده بود[۱۳۹] و پیش از آن تیم ملی را در تعدادی بازی دوستانه از جمله جام‌های چهار جانبه در هنگ‌کنگ و ال‌جی در تهران نیز هدایت کرده بود. اما وی بعد از تنها دو بازی برابر اردن مجدداً جای خود را به ایوانکوویچ داد و ایران موفق شد برای دهمین دوره پیاپی در جام ملت‌های آسیای حاضر شود.[۱۴۰] در مهر همان سال ایران در جام چالش اِی. اف. سی-اُ. اف. سی که ادامه دهنده جام ملت‌های آفریقا-آسیا بود شرکت کرد و توانست در ورزشگاه آزادی تیم نیوزیلند، قهرمان اقیانوسیه را مغلوب کند تا عنوان قهرمانی این مسابقات را از آن خود کند.[۱۴۱] تیم ایران از بهمن ۱۳۸۲ وارد کارزار مقدماتی جام جهانی ۲۰۰۶ شد تا ایران برای ششمین مرتبه برای ورود به جام جهانی شانسش را امتحان کند.

لحظه به ثمر رسیدن گل ایران در مقابل آنگولا توسط سهراب بختیاری‌زاده در جام جهانی ۲۰۰۶.
در خرداد ۱۳۸۳ ایران قهرمان مسابقات فوتبال غرب آسیا ۲۰۰۴ شد[۱۴۲] و ماه بعد تیم ملی وارد جام ملت‌ها شد و با وجود آنکه حتی تا آستانه حذف در مرحله گروهی نیز پیش رفته بود در نهایت توانست پا به مراحل حذفی بگذارد و در بازی یک چهارم نهایی در دیداری مهیج و نفس‌گیر کره‌جنوبی را ۳–۴ مغلوب کرد اما باز هم در بازی نیمه‌نهایی مغلوب شد تا با پیروزی برابر بحرین در بازی رده‌بندی برای چهارمین بار به مقام سومی جام ملت‌ها برسد.[۱۴۳] سپس در ادامه ایران توانست برای دومین بار در تاریخش یک صعود نسبتاً آسان به جام جهانی را تجربه کند و در خرداد ۱۳۸۴، یک سال پیش از شروع بازی‌ها، با پیروزی ۰–۱ برابر بحرین در ورزشگاه آزادی تیم ملی به عنوان چهارمین تیم حاضر در جام جهانی برگزیده شد.[۱۴۴] در حاشیه این بازی تعداد محدودی از زنان ایرانی بعد از تلاش‌های فراوان و تنها در نیمه دوم موفق شدند در ورزشگاه حاضر شوند و شاهد صعود تیم ملی به جام جهانی باشند تا برای نخستین بار بعد از سال ۱۳۵۷ زنان بازی تیم ملی را از نزدیک ببینند.[۱۴۵] جعفر پناهی کارگردان سینمای ایران که به همراه دخترش برای تماشای بازی به ورزشگاه رفته بود با ممانعت مأموران با حضور فرزندش در ورزشگاه روبرو شد و وی با الهام از این وقایع فیلم آفساید را که در مورد تلاش زنان ایرانی برای حضور در ورزشگاه و تماشای بازی تیم ملی است ساخت.[۱۴۶] در روز ۵ فروردین ۱۳۸۴ و در بازی رفت ایران و ژاپن در چارچوب بازی‌های مقدماتی جام‌جهانی در ورزشگاه آزادی، حادثه‌ای رخ داد که طی آن هفت نفر از تماشاگران کشته و ۳۹ نفر زخمی شدند. گفته شد که دلیل اصلی این حادثه هلیکوپتری بود که برای بازگرداندن محمدباقر قالیباف — فرمانده وقت نیروی انتظامی — در جلوی یکی از درهای ورزشگاه پارک شده بود هرچند مقامات نیروی انتظامی این هلیکوپتر را متعلق به سازمان صدا و سیما دانستند که برای تصویربرداری به ورزشگاه آمده بود. حضور این هلیکوپتر باعث شد یکی از درهای ورزشگاه بسته شود و جمعیت برای خروج به سوی در دیگری منتقل شوند.[۱۴۷][۱۴۸] طبقه دوم ورزشگاه نیز مجانی اعلام شده بود و تلویزیون ایران در ایام نوروز مرتباً برای این بازی تبلیغ می‌کرد و ورزشگاه آزادی جمعیتی بسیار بیشتر از ظرفیتش را در خود جای داده بود تا یکی از تلخ‌ترین روزهای فوتبال ایران رقم بخورد.[۱۴۹] بعدها نه نیروی انتظامی و نه مسئولین ورزشگاه آزادی هیچ‌یک مسئولیت این حادثه را بر عهده نگرفتند.[۱۵۰] ایران در جام جهانی به همراه پرتغال، آنگولا و مکزیک در گروه D این رقابت‌ها قرار گرفت. به دلیل گروه نسبتاً آسان ایران انتظارها از تیم ملی بالا بود اما ایران برخلاف انتظارها خوب عمل نکرد و هیچ‌یک از بازی‌هایش را نبرد. خط حمله تیم ملی بسیار ضعیف کار کرد و در این بازی‌ها نتوانست گلی به ثمر برساند، هر دو گل ایران را هم مدافعان تیم ملی، یحیی گل‌محمدی و سهراب بختیاری‌زاده که بر روی ضربات کرنر جلو کشیده بودند به ثمر رساندند.[۱۵۱] در هنگام برگزاری این بازی‌ها اختلاف میان بازیکنان تیم ملی و در رأس آن‌ها علی دایی از یک سو و مهدی مهدوی‌کیا، علی کریمی و جواد نکونام از سوی دیگر بسیار شدید شد. این اختلافات که بسیار قدیمی بودند و از بازی‌های جام ملت‌های ۲۰۰۰ آغاز شده بودند و در جام ملت‌های ۲۰۰۴ ادامه یافتند و حتی با پادرمیانی رؤسای فدراسیون فوتبال صفایی فراهانی و دادکان و سرمربی پیشین تیم ملی، حشمت مهاجرانی نیز پایان نیافتند.[۱۵۲]

تیم ملی مرداد ۱۳۸۵، دیدار با سوریه.
عدم موفقیت در جام جهانی برای تیم ملی عواقب فراوانی داشت، در گام نخست، پس از پایان بازی آخر تیم ملی، محمد علی‌آبادی، رئیس سازمان تربیت بدنی محمد دادکان را از کار برکنار و کیومرث هاشمی را جانشینش کرد. این امر با مخالفت فیفا رو به رو شد چرا که این کار را دخالت دولت در اداره فدراسیون فوتبال تشخیص داد و فدراسیون فوتبال ایران را در آذر همان سال از عضویت در فیفا معلق و کمیته‌ای انتقالی برای تشکیل فدراسیون جدید تعیین شد؛ محسن صفایی فراهانی، رئیس پیشین فدراسیون به ریاست آن کمیته منصوب گردید. بعد از هجده ماه پرتنش در نهایت علی کفاشیان، دونده سابق، به عنوان رئیس جدید فدراسیون فوتبال برگزیده شد.[۱۵۳][۱۵۴] برانکو ایوانکوویچ نیز پس از بازی آخر تیم ملی در جام جهانی، حاضر نشد همراه تیم به ایران بازگردد. این امر انتقاداتی را علیه او برانگیخت. ایوانکوویچ دلیل نیامدنش به ایران را اتمام مدت قراردادش با فدراسیون فوتبال اعلام کرد که این موضوع توسط دادگاه حکمیت ورزش تأیید شد. هوشنگ نصیرزاده، کارشناس مسائل حقوقی فوتبال، بازنگشتن برانکو را به مسائل مالیاتی و «زرنگی» او نسبت داد.[۱۵۵] اما خود وی در مصاحبه‌ای گفت به دلیل آنکه قراردادش خاتمه یافته بود به ایران بازنگشت و در آلمان ماند تا بقیه بازی‌های جام جهانی را ببیند.[۱۵۶][ح] امیر قلعه‌نویی مربی بعدی تیم ملی بود که از مرداد ۱۳۸۵ این سمت را بر عهده گرفت و تیم ملی در بازی‌های مقدماتی جام ملت‌های ۲۰۰۷ شرکت کرد[خ] و توانست یک صعود آسان و بی‌دردسر را تجربه کند.[۱۵۷] در خرداد ماه سال بعد تیم ب ایران با مربی‌گری پرویز مظلومی در مسابقات فوتبال غرب آسیا ۲۰۰۷ شرکت کرد و توانست عنوان قهرمانی را از آن خود کند.[۱۵۸] چند روز بعد از فینال این بازی‌ها تیم ملی در جام ملت‌های آسیا شرکت کرد و با وجود انجام بازی‌های تدارکاتی مناسب از جمله در برابر تیم‌های بلاروس، مکزیک و جامائیکا نتوانست در جام ملت‌ها نتیجه مناسبی کسب کند و در مرحله یک چهارم پایانی و در ضربات پنالتی مغلوب تیم کره‌جنوبی شد. تمام گل‌های ایران در آن بازی‌ها را هافبک‌ها و مدافعان تیم ملی به ثمر رساندند و خط حمله تیم ملی عملکرد قابل انتقادی داشت.[۱۵۹] در زمستان همان سال قلعه‌نویی از سمت مربی‌گری تیم ملی برکنار شد و منصور ابراهیم‌زاده به شکل موقت جانشین وی شد تا ایران وارد کارزار مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ شود. در فروردین سال ۱۳۸۷ و در حالی که مدت‌ها سخن از مربیانی همچون خاویر کلمنته مربی سابق تیم ملی اسپانیا بود[۱۶۰] در نهایت به شکل غیرمنتظره‌ای علی دایی به عنوان مربی تیم ملی انتخاب شده بود. وی پیشتر در مصاحبه‌ای تلویزیونی گفته بود «کسی سرمربی تیم ملی می‌شود که لابی بیشتری داشته باشد» و بعدتر در پاسخ به سؤالی در مورد لابی خودش گفت «من با خدا لابی کردم.»[۱۶۱]
دایی دوران موفقیت‌آمیزی با تیم ملی نداشت و با وجود قهرمانی در مسابقات غرب آسیا ۲۰۰۸ که به میزبانی ایران برگزار شد،[۱۶۲] تیم ملی در بازی‌های مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ بسیار ضعیف عمل کرد و امتیازات فراوانی از دست داد. شکست تیم ملی برابر عربستان سعودی در ورزشگاه آزادی در فروردین ۱۳۸۸ پایان کار دایی نیز بود و وی از سمت خود برکنار شد و اریش روته‌مولر به عنوان موقت جانشین دایی شد.[۳۶] و سپس محمد مایلی‌کهن در انتخابی غیرمنتظره برای دومین مرتبه به عنوان مربی تیم ملی انتخاب شد. این امر با انتقادهای رسانه‌ها و کارشناسان روبرو شد و مایلی‌کهن بیانیه‌ها و نامه‌هایی نوشت و در نهایت از سمتش استعفا کرد و افشین قطبی جانشینش شد.[۱۶۳] این تغییر بسیار دیر بود و تیم ملی در بازی‌های باقیمانده نیز بد عمل کرد و با از دست دادن امتیازات فراوان در گروه پنج تیمی چهارم شد و از صعود به جام جهانی بازماند. بازی آخر ایران در مسابقات در مقابل کره‌جنوبی همزمان شد با حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ و تعدادی از بازیکنان ایران با بستن مچ‌بندهای سبز به میدان رفتند. این کار از سوی رسانه‌ها حرکتی در جهت همبستگی با جنبش سبز ایران شناخته شد.[۱۶۴] بعد از شکست ایران در صعود به جام جهانی تیم ملی بازی‌های مقدماتی جام ملت‌های آسیا ۲۰۱۱ را ادامه داد و توانست برای یازدهمین مرتبه حضورش در این بازی‌ها را تثبیت کند.[۱۶۵] سال بعد و در مهر ۱۳۸۹ تیم ملی در مسابقات فوتبال غرب آسیا ۲۰۱۰ شرکت کرد و بر خلاف سه دوره گذشته که موفق به قهرمانی در این بازی‌ها شده بود در گام آخر در برابر تیم کویت مغلوب شد تا به مقام نایب قهرمانی اکتفا کند.[۱۶۶] سپس در دی ماه تیم ملی در جام ملت‌های ۲۰۱۱ شرکت کرد. ایران در آن بازی‌ها شروع بسیار خوبی داشت و توانست بعد از مدت‌ها تمام بازی‌های مرحله گروهی را ببرد تا پای به مراحل حذفی بگذارد. در مرحله یک چهارم نهایی تیم ملی برای پنجمین دوره متوالی با تیم کره‌جنوبی روبه‌رو شد و باز هم همچون دور قبل مغلوب این تیم شد تا برای دومین دوره متوالی در مرحله یک چهارم نهایی حذف شود.[۱۶۷] این شکست پایان کار افشین قطبی نیز بود.[۱۶۸]۹۷–۱۳۹۰: دوران کی‌روش

تیم ایران در جام جهانی ۲۰۱۴
کارلوس کی‌روش در فروردین ۱۳۹۰ به عنوان سرمربی جدید تیم ملی انتخاب شد تا ایران را برای مرحله نخست کارزار مرحله مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۴ آماده کند.[۳۶] تیم ملی در این بازی‌های نتایج پرنوسانی داشت. شکست در برابر لبنان و همچنین ازبکستان در تهران و تساوی با قطر از نتایج ضعیف تیم ملی بودند که ایران را تا آستانه حذف پیش بردند اما تیم ملی هر سه بازی آخرش را برد و توانست یک بار دیگر پای به رقابت‌های جام جهانی نهد.[۱۶۹] ایران در این بازی‌ها تیم کره‌جنوبی را در سئول مغلوب کرد تا بتواند بعد از ۳۱ سال کره‌جنوبی را در یک بازی رسمی در خاک خودش مغلوب کند.[۱۷۰] در آذر ۱۳۹۱ ایران برای آخرین بار در مسابقات فوتبال غرب آسیا شرکت کرد ولی با کسب نتایج ضعیف در همان مرحله گروهی حذف شد.[۱۷۱] ایران به همراهی افغانستان، فدراسیون فوتبال آسیای مرکزی را تشکیل داد و تیم ملی دیگر در رقابت‌های فدراسیون فوتبال غرب آسیا شرکت نکرد.[۱۷۲] سپس در بهمن ماه همان سال تیم ملی در مرحله مقدماتی جام ملت‌های آسیا ۲۰۱۵ شرکت کرد و توانست به راحتی، با پنج پیروزی و یک تساوی به مرحله نهایی بازی‌ها صعود کند.[۱۷۳] از اسفند ماه تیم ملی با برگزاری بازی‌های دوستانه آماده حضور در جام جهانی شد. ایران در جام جهانی ۲۰۱۴ در گروه F با تیم‌های نیجریه، آرژانتین و بوسنی و هرزگوین همگروه شده بود. تیم ملی در نخستین بازی به مصاف نیجریه رفت و به نتیجه مساوی ۰–۰ رضایت داد. این نخستین باری بود که ایران جام جهانی را با نتیجه‌ای غیر از شکست آغاز می‌کرد. در بازی دوم تیم ملی نمایش درخشانی از خود نشان داد و برابر آرژانتین تا دقایق پایانی بازی ۰–۰ مساوی بود و تنها در وقت‌های اضافه و بر روی ضربه لیونل مسی دروازه تیم ملی باز شد تا ایران ۰–۱ مغلوب شود. در بازی آخر ایران در مقابل تیم بوسنی قرار گرفت و در حالی که تا پیش از این بازی رکورد بسیار خوبی در مقابل بوسنی داشت و با یک پیروزی می‌توانست به مرحله بعد صعود کند، تیم ملی ۱–۳ شکست خورد تا در گروهش با یک امتیاز آخر شود.[۱۷۴] تنها گل ایران در این بازی‌ها را رضا قوچان‌نژاد به ثمر رساند. تیم ملی شش ماه بعد از جام جهانی در جام ملت‌های آسیا ۲۰۱۵ شرکت کرد و توانست باز هم با یک صعود راحت، با سه برد و بدون گل خورده پای به مرحله یک چهارم پایانی گذارد و در این مرحله برابر تیم عراق صف‌آرایی کند. ایران در آن بازی با تصمیم سخت‌گیرانه داور از اواخر نیمه اول ده نفره شد اما در پایان ۱۲۰ دقیقه تلاش بازیکنانش به نتیجه‌ای بهتر از ۳–۳ دست نیافت تا کار تیم ملی باز در جام ملت‌ها باز هم به ضربات پنالتی بکشد و این بار هم ایران در ضربات ناموفق بود تا برای سومین دوره پیاپی در مرحله یک چهارم نهایی جام ملت‌ها حذف شود.[۱۷۵][۱۷۶] بعد از بازی‌های جام ملت‌ها تیم ملی از بهار ۱۳۹۴ در مرحله مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه که مرحله مقدماتی جام ملت‌ها نیز بود، شرکت کرد و توانست یک صعود آسان و بدون شکست را تجربه کند تا تیم ملی برای نخستین بار در تاریخش در دو دوره متوالی جام جهانی حاضر شود. ایران در مرحله سوم مقدماتی در ده بازی خود تنها دو گل، آن هم در آخرین بازی‌اش در برابر سوریه دریافت کرد و با شش پیروزی و چهار تساوی و بدون شکست، با عملکردی درخشان بازی‌هایش را به پایان رساند تا عنوان دومین تیم بعد از برزیل جواز حضور در رقابت‌های جام جهانی را کسب کند.[۱۷۷]

زنان در کنار مردان در حال تماشای بازی تیم ملی ایران در برابر اسپانیا در ورزشگاه آزادی تهران
ایران در جام جهانی در گروه B که به «گروه مرگ» موسوم شده بود با تیم‌های پرتغال، اسپانیا و مراکش همگروه شد.[۱۷۸] تیم ملی در راه جام جهانی آماده‌سازی چندان خوبی نداشت، اردوهای تیم ملی به دلیل حضور باشگاه‌های ایرانی در مراحل حذفی لیگ قهرمانان آسیا با تأخیر و تعداد کمی از بازیکنان برگزار شدند.[۱۷۹] تعدادی از بازی‌های تدارکاتی تیم ملی نیز به دلایل مختلف لغو شدند و کیروش سرمربی تیم ملی در این باره گفت «هیچ‌کس حاضر نیست با ما بازی کند».[۱۸۰] مجموع این اتفاقات باعث شدند تا کارشناسان برای تیم ملی شانس چندانی متصور نشوند[۱۸۱] اما ایران بر خلاف انتظارها در جام جهانی بسیار موفق عمل کرد و در نخستین بازی‌اش موفق شد با گل به خودی بازیکن حریف تیم مراکش را شکست دهد تا برای نخستین بار بتواند جام جهانی را برد شروع کند. تیم ملی سپس در بازی دومش تنها با یک گل مغلوب تیم اسپانیا شد و در بازی آخرش در حالی به مصاف پرتغال رفت که با کسب یک پیروزی می‌توانست به عنوان صدرنشین به مرحله بعد صعود کند اما تیم ملی در پایان به نتیجه مساوی ۱–۱ دست یافت تا از صعود به مرحله بعد بازماند. علیرضا بیرانوند در این بازی ضربه پنالتی کریستیانو رونالدو، کاپیتان پرتغال را مهار کرد تا کمک شایانی به ثبت این تساوی کرده باشد.[۱۸۲] بدین ترتیب تیم ملی با دو گل زده و خورده از جام جهانی کنار رفت تا برای نخستین بار در تاریخش با تفاضل گل غیر منفی جام جهانی را خاتمه دهد. در هنگامه برگزاری بازی‌های جام جهانی قرار شد بازی‌های تیم ملی از ورزشگاه آزادی برای تماشاگران پخش شود و به زنان نیز اجازه داده شد تا وارد ورزشگاه شوند. سپس در حالی که برای بازی دوم ایران، ایران و اسپانیا بلیت فروشی نیز انجام شده بود و تماشاچیان بیرون ورزشگاه در انتظار ورود به ورزشگاه بودند خبر رسید که پخش بازی در ورزشگاه لغو شد[۱۸۳] اما در نهایت به دلیل آنچه خبرگزاری‌ها پافشاری استاندار تهران نامیدند این بازی از ورزشگاه پخش شد[۱۸۴] تا برای نخستین بار و بعد از حدود چهار دهه، زنان ایرانی بتوانند وارد ورزشگاه آزادی شوند و بازی تیم ملی را، هر چند از روی صفحه نمایشگر ببینند.
تیم ملی از دی ۱۳۹۷ در رقابت‌های جام ملت‌های آسیا ۲۰۱۹ شرکت کرد. ایران در شرایطی در این بازی‌های حاضر شد که فدراسیون فوتبال و وزارت ورزش حمایت چندانی از تیم ملی نکردند و کاروان ایران بدون بدرقه رسمی عازم قطر شد. این امر انتقادات ملی‌پوشان و سرمربی تیم ملی را نیز در پی داشت. در پی این انتقادات مسئولین وزارت ورزش اعلام کردند کسی از آنان برای مراسم رسمی بدرقه تیم ملی دعوت نکرده بود.[۱۸۵] تیم ملی با وجود این حواشی ایجاد شده نتایج نسبتاً خوبی در جام ملت‌های آسیا گرفت و بدون گل خورده تا بازی نیمه‌نهایی صعود کرد تا ایران بعد ازسه دوره غیبت یک بار دیگر در جمع چهار تیم نهایی آسیا حاضر شود. ایران اما در بازی نیمه‌نهایی با نمایشی ضعیف و قابل انتقاد با سه گل مغلوب تیم ژاپن شد باز هم از راهیابی به دیدار نهایی بازماند.[۱۸۶] خط دفاع ایران در بازی بسیار ضعیف ظاهر شد و به ویژه در صحنه گل اول ژاپن با رها کردن جریان بازی و اعتراض دسته جمعی به داور انتقادات فراوانی را برانگیخت. به دنبال این شکست و همچنین حواشی ایجاد شده فراوان برای تیم ملی کی‌روش از سمت خود کنار رفت تا دوران طولانی مربی‌گری وی در ایران سرانجام به پایان رسد.[۱۸۷]هم‌اکنون–۱۳۹۷
بعد از دوران طولان پایان رقابت‌های جام ملت‌های آسیا در دی ماه و تا اواخر بهار سال بعد ایران بدون سرمربی بود و نام‌های فراوانی برای مربی‌گری تیم ملی مطرح شد تا آن‌که سرانجام مارک ویلموتس بلژیکی سمت سرمربی‌گری تیم ملی را بر عهده بگیرد.[۱۸۸]ورزشگاه و مرکز ملی فوتبال
نوشتار اصلی: ورزشگاه آزادی تهران

از سال ۱۳۵۳ خورشیدی بدین سو آزادی ورزشگاه خانگی تیم ملی فوتبال ایران است
ورزشگاه امجدیه که امروزه ورزشگاه شهید شیرودی نامیده می‌شود نخستین ورزشگاهی بود که بازی‌های خانگی تیم ملی در آن انجام شد. تعدادی از مهم‌ترین بازی‌های تیم ملی از جمله بازی‌های مقدماتی المپیک ۱۹۶۴ توکیو و بازی‌های جام ملت‌های آسیا ۱۹۶۸ در این ورزشگاه برگزار شدند.[۱۸۹] دیدار فینال‌گونه[د] جام ملت‌های آسیا ۱۹۶۸ که در بهار ۱۳۴۷ در امجدیه و بین دو تیم ایران و اسرائیل برگزار شد و نخستین قهرمانی تیم ملی ایران را به همراه داشت در همین ورزشگاه برگزار شد. این بازی از بازی‌های به‌یادماندنی تیم ملی ایران شناخته و از عوامل محبوبیت بیش از پیش فوتبال در جامعه ایران نیز نامیده می‌شود.[۱۹۰]
با گسترش علاقه‌مندی نسبت به فوتبال در جامعه ایران، ورزشگاه امجدیه که گنجایش کمی داشت دیگر توانای میزبانی از خیل عظیم هواداران فوتبال را نداشت. به این دلیل و همچنین برای میزبانی از بازی‌های آسیایی ۱۹۷۴، ورزشگاه یکصد هزار نفری آزادی در غرب تهران و به عنوان بخشی از مجموعه ورزشی آزادی که در ابتدا آریامهر نامیده شد ساخته و پس از افتتاح رسمی‌اش در تابستان ۱۳۵۳ میزبانی بازی‌های تیم ملی ایران به این ورزشگاه منتقل شد. قسمت عمده سکوهای این ورزشگاه در ابتدا صندلی گذاری نشده بود و گنجایش ورزشگاه آزادی هیچگاه دقیقاً معلوم نشد اما ورزشگاه صد هزار نفری آزادی نامیده می‌شد.[۱۹۱] هم‌اکنون و پس از صندلی گذاری هر دو طبقه ورزشگاه آزادی گنجایش دقیق آن ۷۸٬۱۱۶ نفر است.[۱۹۲] تعدادی از مهم‌ترین بازی‌های تیم ملی ایران از جمله دیدار فینال بازی‌های آسیایی ۱۹۷۴،[۱۹۳] جام ملت‌های آسیا ۱۹۷۶[۱۹۴] و دیدار رفت پلی‌اف آسیا اقیانوسیه مرحله مقدماتی جام جهانی ۱۹۹۸[۱۹۵] در این ورزشگاه برگزار شده‌اند.

هواداران تیم ملی در حال تشویق این تیم در بازی دوستانه ایران و آلمان در ورزشگاه آزادی، سال ۱۳۸۳ خورشیدی
ورزشگاه آزادی در هنگام برگزاری بازی‌های حساس تیم ملی ایران از ساعت‌ها قبل از آغاز بازی مملو از تماشاگر می‌شود و حتی در بسیاری از اوقات بسیار بیشتر از ظرفیت ورزشگاه تماشاگران وارد ورزشگاه می‌شوند و بر روی پله‌ها می‌نشینند یا ایستاده در راهروهای ورزشگاه به تماشای بازی می‌پردازند.[۱۹۶] این حضور پرتعداد تماشاگران در مواقعی نیز به ضرر تیم ملی ایران بوده‌است، به عنوان مثال در بازی برگشت ایران و چین در مرحله مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۸ در فروردین ۱۳۹۶ تماشاگران اقدام به پرتاب مواد محترقه به زمین بازی کردند و فیفا به دلیل همین کار و همچنین ازدحام بیش از حد تماشاگران، فوتبال ایران را جریمه نقدی کرد.[۱۹۷] ورزشگاه آزادی در هنگام برگزاری بازی‌های حساس تیم ملی جو متفاوتی به خود می‌گیرد. شی گیون دروازه‌بان تیم ملی ایرلند که برای دیدار پلی-آف آسیا اروپا مقدماتی جام جهانی ۲۰۰۲ به تهران آمده بود بعدها در این مورد گفت: «جو آن بازی شاید مخوف‌ترین جوی بود که در تمام عمرم تجربه کردم.»[۱۹۸]
تیم ملی ایران چند بازی را نیز در شهر تبریز و در ورزشگاه‌های تختی و یادگار امام برگزار کرده‌است، که از جمله می‌توان به رقابت‌های دور نخست مقدماتی جام جهانی ۲۰۰۲[۱۹۹] و تورنمنت چهار جانبه ال‌جی در سال ۲۰۰۲ اشاره کرد.[۲۰۰] پرگل‌ترین بازی تیم ملی ایران که در برابر گوام و با نتیجه ۰–۱۹ به پایان رسید، در ورزشگاه تختی تبریز انجام شده‌است.[۲۰۱][۲۰۲]
مرکز ملی فوتبال ایران که در گذشته کمپ تیم‌های ملی و آکادمی ملی فوتبال ایران نیز نامیده می‌شد،[۲۰۳] محل تمرین تیم ملی فوتبال ایران، در کنار سایر تیم‌های ملی فوتبال ایران است. این محل که در زمان مدیریت صفایی فراهانی و از درآمد حاصل از حضور ایران در جام جهانی ۱۹۹۸ ساخته شد امکاناتی همچون دو زمین فوتبال چمن، دو زمین فوتبال چمن مصنوعی، یک سالن سرپوشیده فوتسال، دو زمین فوتبال ساحلی، دو میهمان‌سرا و مجموعه ایفمارک ساخته شده‌است.[۱۳۸] در سال‌های اخیر زمین‌های مرکز ملی فوتبال ایران کیفیت خوبی نداشته‌اند و تیم ملی برای برگزاری تمرین‌هایش از زمین‌های دیگری استفاده می‌کند و این امر اعتراض کی‌روش، سرمربی وقت تیم ملی را نیز در پی داشته‌است.[۲۰۴]نشان‌هارنگ و لباس
تیم ملی ایران به‌طور سنتی لباس، شرت و جوراب سفید می‌پوشد و رنگ دوم این تیم قرمز است اما در گذشته و در رقابت‌های مختلف با پیراهن سبز رنگ نیز به میدان رفته‌است. لباس اصلی ایران همواره سفید ساده بوده اما از بازی‌های مقدماتی المپیک ۱۹۶۴ در سال ۱۳۴۳ واژه لاتین ایران بر روی پیراهن این تیم نقش بست[۲۰۵] و این سنت تا سال ۱۳۷۵ با تغییراتی در رنگ و اندازه نام ایران ادامه یافت. از سال ۱۳۷۵ و مسابقات مقدماتی جام ملت‌های آسیا ۱۹۹۶ واژه ایران با سه رنگ اصلی پرچم ایران نوشته شد و تیم ملی تا بازی‌های آسیایی ۱۹۹۸ با همین طرح به میدان رفت اما پس از آن واژه ایران از پیراهن تیم ملی حذف شد. تیم ملی ایران در تعدادی از مسابقاتش همانند بازی‌های مقدماتی جام جهانی ۱۹۹۰ با پیراهن سبز رنگ به عنوان پیراهن اصلی به میدان رفت.[۲۰۵][۲۰۶]
رنگ دوم پیراهن تیم ایران به‌طور سنتی قرمز است اما در بعضی مسابقات از جمله جام ملت‌های ۲۰۰۴ ایران با پیراهن سبز رنگ به میدان رفته‌است.[۲۰۷] آبی تنها رنگ دیگری‌ست که به غیر از این سه رنگ بر تن تیم ملی نشسته‌است؛ در مسابقات جام کوروش در سال ۱۳۵۰ تیمی که به نمایندگی از ایران به میدان رفت[ذ] پیراهن آبی رنگ بر تن داشت.[۲۰۸]
در مسابقات جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل، تیم ایران برای حمایت از پروژه احیای یوز آسیایی با افزودن طرحی از یوزپلنگ بر لباسش به میدان رفت.[۲۰۹] این طرح نوین در جام ملت‌های آسیا ۲۰۱۵ نیز تکرار شد اما پس از آن استفاده از این طرح برای مدتی متوقف شد[۲۱۰] تا آن‌که در جام جهانی ۲۰۱۸ با شکل و اندازه‌ای دیگر تکرار شد.[۲۱۱][۲۱۲]
تا به حال تمامی پیراهن‌های ایران در جام‌های جهانی را شرکت‌های آلمانی تولید کرده‌اند: آدیداس در جام جهانی ۱۹۷۸، پوما در جام‌های جهانی ۱۹۹۸ و ۲۰۰۶ و اول‌اشپورت در جام جهانی ۲۰۱۴.[۲۰۵] ایران برای جام جهانی ۲۰۱۸ نیز با لباس‌های تولیدی شرکت آدیداس به میدان رفت.[۲۱۳]خانگی










جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین[۲۱۴]






مقدماتی جام جهانی ۱۹۹۰






بازی‌های آسیایی ۱۹۹۰ پکن[۲۱۵]










جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه[۲۱۶]









جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان[۲۱۷]






مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰[۲۱۸]






جام ملت‌های ۲۰۱۱[۲۱۹]









جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل[۲۲۰]










جام ملت‌های ۲۰۱۵[۲۲۱]









جام جهانی ۲۰۱۸[۲۲۲]مهمان







جام ملت‌های ۱۹۷۶










جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین










جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه





جام ملت‌های ۲۰۰۴









جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان






مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰






جام ملت‌های ۲۰۱۱









جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل









جام ملت‌های ۲۰۱۵









جام جهانی ۲۰۱۸نشان‌واره و نماد
نخستین نشان‌واره مورد استفاده تیم ملی نشان‌واره کمیته ملی المپیک ایران بود، ایران در بازی‌های آسیایی ۱۹۵۸ با استفاده از این نشان‌واره به میدان رفت. سپس‌تر و در دهه‌های ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ و در مسابقاتی همچون مقدماتی المپیک ۱۹۶۴ توکیو و جام ملت‌های آسیا ۱۹۶۸ نیز این نشان‌واره بر روی لباس تیم ملی دیده شد. استفاده از این نشان‌واره در ابتدای دهه ۱۳۵۰ متوقف شد و ایران در جام جهانی ۱۹۷۸ با استفاده از نشان‌واره نوینی به میدان رفت که بعد از انقلاب ۱۳۵۷ استفاده از این آخری هم متوقف شد. تیم ملی در بازی‌های آسیایی ۱۹۸۲ با نشان رسمی حکومت نوین ایران به بازی‌ها رفت اما استفاده از این نشان‌واره پس از این بازی‌ها دیگر تکرار نشد. ایران تا سال ۲۰۰۰ بدون استفاده از نشان‌واره خاصی و تنها با درج نام ایران بر روی لباس تیم ملی در بازی‌های شرکت می‌کرد اما از جام ملت‌های ۲۰۰۰ بدین سو تیم ملی با نشان‌واره کنونی‌اش به میدان می‌رود.

نشان‌واره تیم ملی در بازی‌های آسیایی ۱۹۵۸[۲۲۳] و جام ملت‌های ۱۹۶۸[۲۲۴] 

نشان‌واره فدراسیون فوتبال ایران تا ۱۹۷۹ 

نشان‌واره تیم ملی در جام جهانی ۱۹۷۸[۲۲۵] 

امامان

امامت امامان شیعه

این مقاله دربارهٔ امامت امامان دوازده‌گانه است. برای آشنایی با آنان امامان شیعه را ببینید.

تابلوی خطاطی شده با خط نستعلیق اثر سید رضا صدر حسنی مربوط به سال ۱۳۱۰ هجری قمری

امامت امامان شیعه به معنای مقام سرپرستی و ولایت خاص الهی ِ دوازده جانشین پیامبر خاتم(ص) است. بنابر آموزه‌های شیعه امامیه، دوازده نفر معصوم، از اهل بیت(ع) پیامبر(ص)، بر دیگران امامت و ولایت دارند و خداوند آنان را به این مقام نصب کرده است. بدین مناسبت، شیعه امامیه، را شیعه اثنی عشری نیز می‌خوانند.

نام امامان دوازده‌گانه شیعه به ترتیب عبارت است از: علی(ع)، حسن(ع)، حسین (ع)، علی(ع)، محمد(ع)، جعفر(ع)، موسی(ع)، علی(ع)، محمد(ع)، علی(ع)، حسن(ع) و محمد(عج).

دلایل امامت ائمه را می‌توان در دو بخش کلی روایات مانند حدیث دوازده خلیفه، حدیث جابر و حدیث لوح و ویژگی‌های خود ائمه(ع) مانند عصمت و افضلیت دسته‌بندی کرد.

محتویات

 [نهفتن] 

دلیل اول: روایات خلفای دوازده‌گانه

نوشتار اصلی: حدیث دوازده خلیفه

از جمله دلایلی که امامت دوازده امام(ع) را اثبات می‌کنند، احادیثی هستند که در آنها تعداد جانشینان پیامبر(ص) منحصر در دوازده نفر که همگی از قریش هستند، ذکر شده است.[۱] این احادیث علاوه بر منابع حدیثی شیعه، در منابع حدیثی اهل سنت نظیر صحیح مسلم، صحیح ابن حبان، جامع ترمذی، سنن ابن داوود، سنن ابن ماجه، مسند احمد بن حنبل، مسند ابن جعد، مسند ابو یعلی، کنزالعمال و... نقل شده است.[۲]

پیامبر(ص) در برخی از این احادیث، از این دوازده نفر با عنوان «اثناعشر خلیفة» یاد کرده است، مثل حدیث: «یکون من بعدی اثنا عشر خلیفة کلّهم من قریش؛ پس از من دوازده خلیفه خواهد بود که همگی از قریش‌اند»،[۳] «لا یزال هذا الدین عزیزاً منیعاً إلی اثنی عشر خلیفة کلّهم من قریش؛ این دین قدرتمند و شکست ناپذیر خواهد بود تا دوازده خلیفه بر آن حکومت کنند که همه از قریش‌اند»،[۴] «لا یزال الدین قائماً حتی یکون اثنا عشر خلیفة من قریش؛ دین اسلام بر پا خواهد بود تا اینکه دوازده خلیفه حکومت کنند که همه از قریش‌اند»[۵] و احادیث مشابه دیگر.

پیامبر(ص) در برخی موارد، از امامان بعد از خود با عنوان «اثنا عشر امیراً» نام برده است، مثل حدیث: «یکون من بعدی اثنا عشر أمیراً... کلّهم من قریش».[۶]

در چند حدیث دیگر تعداد جانشینان پیامبر(ص) همان تعداد نقبای بنی‌اسرائیل برای حضرت موسی(ع)، دانسته شده است، مثل: «انّ عدة الخلفاء بعدی عدة نقباء موسی»[۷] و «الخلفاء بعدی اثنا عشر کعدد نقباء بنی اسرائیل».[۸] نقبای بنی‌اسرائیل نیز دوازده نفر بوده‌اند.

عدم تطابق این روایات بر غیر اهل‌بیت

شیعه
السعید۲.jpg
اصول دین (عقاید)
عقائد اصلیتوحید • نبوت • معاد • عدل • امامت
سایر عقائدعصمت • علم غیب • ولایت • مهدویت • غیبت • انتظار • ظهور • رجعت • بداء
فروع دین (احکام عملی)
احکام عبادینماز • روزه • خمس • زکات • حج • جهاد
احکام غیرعبادیامر به معروف و نهی از منکر • تولی • تبری
منابع اجتهادکتاب • سنت • عقل • اجماع
اخلاق
فضائلکظم غیظ • سخاوت • توکل
رذائلكبر • ریا • سخن‌چینی • حسد
منابعقرآن • نهج البلاغه • صحیفه سجادیه • سایر کتابها
مسائل چالشی
جانشینی پیامبر • شفاعت • توسل • تقیه • عزاداری • متعه • عدالت صحابه
شخصیت‌ها
امامان شیعهعلی(ع) • امام حسن(ع) • امام حسین(ع) • امام سجاد(ع) • امام باقر(ع) • امام صادق(ع) • امام کاظم(ع) • امام رضا(ع) • امام جواد(ع) • امام هادی(ع)  • امام عسکری(ع)  • امام مهدی(عج)
صحابه

سلمان • مقداد • ابوذر • عمار

زنان:

خدیجه • فاطمه(س) • زینب • ام کلثوم  • اسماء • ام ایمن  • ام‌سلمه
عالمانادیبان • اصولیان • شاعران • رجالیان • فقیهان • فیلسوفان • مفسران
زیارتگاه‌ها
مسجد الحرام • مسجد النبی • بقیع • مسجد الاقصی • حرم امام علی • مسجد کوفه • حرم امام حسین • حرم کاظمین • حرم عسکریین • حرم امام رضا • حرم فاطمه معصومه • حرم حضرت زینب
اعیاد مذهبی
عید فطر • عید قربان • عید غدیر • عید مبعث
سوگواری‌ها
سوگواری محرم • دهه محرم • تاسوعا • عاشورا • دهه صفر• اربعین • ایام فاطمیه
رویدادها
مباهله • واقعه غدیر • واقعه سقیفه • ماجرای فدک  • جنگ جمل • جنگ صفین • جنگ نهروان • واقعه کربلا
کتاب‌ها
الاستبصار • الکافی  • تهذیب الاحکام • من لایحضره الفقیه • کتاب‌های شیعه
فرق تشیع
امامیه • اسماعیلیه • زیدیه • کیسانیه

بعضی از محققان اهل سنت نیز اذعان کرده‌اند که مراد از این دوازده نفر در احادیث نبوی، دوازده نفر از اهل بیت است؛ زیرا این احادیث بر کسان دیگر قابل تطبیق نیست، نه بر خلفای بعد از پیامبر(ص) چون تعداد آنان کمتر از دوازده نفر است، و نه بر حاکمان بنی امیه چون تعداد آنان بیشتر از دوازده نفر است. علاوه بر اینکه حاکمان بنی‌امیه شدیداً ظالم بودند و هاشمی هم نبودند. این دوازده نفر همچنین بر خلفای بنی عباس قابل تطبیق نیست؛ زیرا تعداد آنان نیز بیشتر از دوازده نفر بوده است.[۹]

بنابراین ناگزیر این احادیث نبوی باید بر ائمه دوازده‌گانه که اهل‌بیت پیامبر(ص) هستند تطبیق شود؛ زیرا آنان از نظر علم و جلالت و وَرَع و تقوا و نَسَب، برتر از همگان بوده‌اند. حدیث ثقلین و احادیث مشابه آن نیز مؤید و شاهد این مدعاست که مراد پیامبر(ص) از امامان دوازده‌گانه، دوازده نفر از اهل‌بیت آن حضرت بوده است.[۱۰]

دلیل دوم: روایاتِ مشتمل بر اسامی ائمه(ع)

برای اطلاعات بیشتر، اینها را هم ببینید: حدیث لوح و حدیث جابر

نوع دوم احادیثی است که پیامبر(ص) ضمن تأکید بر دوازده نفر بودن جانشینان خود، به معرفی این دوازده نفر پرداخته و آنان را از اهل‌بیت خود دانسته است.این نوع روایات خود بر چند دسته‌اند:

۱. در برخی روایات پیامبر(ص)، امامان دوازده‌گانه را با ذکر اسامی و القاب به طور کامل معرفی کرده است مانند حدیث معروف جابر.[۱۱]

در حدیث معروف به حدیث لوح نیز اسامی امامان دوازده‌گانه با توصیفات خاص هر کدام ذکر شده است.[۱۲]

۲. در یک دسته از این احادیث، امیرمؤمنان علی(ع)، اولین نفر از ائمه و امام مهدی(ع) آخرین آنان ذکر شده است؛ چنان‌که از پیامبر(ص) نقل شده است:

امامان بعد از من دوازده نفرند. اولین آنان علی بن‌ابیطالب و آخرین آنان قائم است. اطاعت از آنان، اطاعت از من و نافرمانی از آنان، نافرمانی از من است. هر کس آنان را انکار کند، مرا انکار کرده است.[۱۳]

آن حضرت در جای دیگر می‌فرماید:

امامان بعد از من دوازده نفرند. اولین آنان علی بن‌ابیطالب و آخرین آنان حضرت قائم است. آنان جانشینان من و اوصیا و اولیای من و حجت‌های الهی بر امت من بعد از من هستند. اقرارکنندگان به امامت آنان، مؤمن و انکارکنندگان آنان کافرند.[۱۴]

۳. در دسته دیگر از احادیث، پیامبر(ص) نه نفر از دوازده امام بعد از خود را از نسل امام حسین (علیه‌السلام) ذکر کرده است که آخرین آنان حضرت قائم است.

ابوذر از پیامبر(ص) نقل می‌کند که فرمود:

«الأئمة من بعدی اثنا عشر، تسعة من صلب الحسین تاسعهم قائمهم، ثم قال: ألا انّ مثلهم فیکم مثل سفینة نوح من رکبها نجی ومن تخلف عنها هلک»[۱۵] (ترجمه: امامان بعد از من دوازده نفرند. نه نفر آنان از نسل حسین‌اند که نهمین آنان قائم آنان است. آگاه باشید که امامان دوازده‌گانه در میان شما همانند کشتی نوح هستند؛ هر کس بر آن سوار شود نجات می‌یابد و هر کس از آن دوری گزیند، هلاک می‌شود.)

۴. در دسته دیگر احادیث، پیامبر(ص) فقط اسامی مشترک میان امامان(ع) را بیان کرده است، مثل حدیث:

«الأئمة بعدی اثنا عشر أوّلهم علی ورابعهم علی وثامنهم علی وعاشرهم علی وآخرهم مهدی(عج)»:[۱۶] (ترجمه: امامان بعد از من دوازده نفرند اولین آنان علی و چهارمین آنان علی و هشتمین آنان علی و دهمین آنان علی و آخرین آنان مهدی است.)

همچنین حدیث: «انّ الأئمة من بعدی اثنی عشر من اهل بیتی علی أوّلهم وأوسطهم محمد وآخرهم محمد ومهدی هذا الأُمّة الذی سیصلی خلفه عیسی بن مریم»:[۱۷] (ترجمه: امامان بعد از من دوازده نفر از اهل‌بیت من‌اند که اولین آنان علی و وسط آنان محمد و آخر آنان محمد و مهدی این امت است کسی که عیسی‌بن‌مریم در نماز بر او اقتدا می‌کند.)

دلیل سوم: عصمت ائمه(ع)

نوشتار اصلی: عصمت

دلیل سوم امامت ائمه(ع)، عصمت ایشان است.[۱۸] در احادیثی از امامان(ع) با ویژگی عصمت یاد شده است.[۱۹] این روایات در حقیقت به برهان عقلی بر امامت ائمه(علیهم السلام) دلالت دارند؛ زیرا از نظر عقلی، امام باید معصوم باشد و چون در میان امت کسی جز امامان دوازده‌گانه(علیهم السلام) از ویژگی عصمت برخوردار نبوده است، امامت آنان قطعی خواهد بود.[۲۰]

دلیل چهارم: افضلیت

نوشتار اصلی: برتری اهل بیت علیهم السلام

دلیل دیگر اثبات امامت امامان دوازده‌گانه(ع)، افضلیت آنان در کمالات نفسانی است، با این بیان که امامان شیعه به دلیل برخورداری از کمالات و ویژگی‌های منحصر به فردی نظیر علم، عصمت و... بر دیگران برتری دارند و مستحق تصدی مقام امامت و ریاست عامه‌اند. بدیهی است با وجود آنان، مقدم‌داشتن دیگران برای تصدی مقام امامت، عقلاً قبیح و ناروا است.[۲۱]

علاوه بر اینکه روایات بسیاری بر این برتری و افضیلت اشاره دارد، فلسفه امامت نیز اقتضا می‌کند امام به دلیل رسالت سنگینی که در مورد هدایت و رهبری دینی و دنیوی مردم برعهده دارد، از همه افضل و شایسته‌تر باشد تا مردم او را در همه کمالات الگو بدانند و از او تبعیت کنند. لازمه چنین امری، پاکی و آراستگی شخص امام به عالی‌ترین آداب و صفات انسانی است. از این نظر هر کدام از امامان دوازده‌گانه شیعه، کامل‌ترین شخص زمان خود بوده‌اند، به گونه‌ای که عظمت شخصیت آنان مورد اعتراف همگان بوده و حتی کسانی که با آنان به مناظره و محاجه می‌پرداختند نیز در مقابل عظمت علمی و معنوی آنان، اظهار حقارت و خضوع می‌کردند.[۲۲]

دلیل پنجم: معجزات

دلیل دیگر بر اثبات امامت ائمه دوازده‌گانه شیعه، معجزه‌هایی است که از آنان در موارد متعددی صادر شده است. صدور این معجزات به صورت‌های زیر بوده است:

  • گاهی به صورت خبردادن از آینده بوده است که دقیقاً مطابق آنچه خبر داده‌اند، به وقوع پیوسته است.
  • گاهی به صورت خبردادن از حقایق غیبی و ملکوتی بوده است که کسی از راه عادی به آن راه ندارد.
  • گاهی به صورت اظهار علم در حال کودکی بوده است، به گونه‌ای که همگان در برابر آنان، اظهار عجز و حقارت می‌کردند.
  • گاهی نیز به صورت تصرفات ولایی و ملکوتی در عالم تکوین بوده است، مثل:
  1. به سخن در آمدن حجرالاسود به دستور امام سجاد (علیه‌السلام) و شهادت‌دادن آن بر حقانیت ادعای امامت حضرت.[۲۳]
  2. به بارنشستن و میوه‌دادن چوب خشک خرما به دستور امام مجتبی (علیه‌السلام).[۲۴]
  3. اعطای بینایی کامل به ابوبصیر توسط امام باقر (علیه‌السلام) و بازگرداندن او به حال اول به تقاضای خود وی.[۲۵]

و صدها معجزه دیگری که از امامان معصوم(ع) حکایت شده و در کتاب‌های حدیثی و تاریخی معتبر مانند اصول کافی، مناقب ابن شهر آشوب، اثبات الوصیة مسعودی، دلائل الامامة طبری و... ثبت شده است.[۲۶]

صدور این معجزات از امامان معصوم(ع) که همراه با ادعای امامت است، دلیل امامت آنان است، همان‌گونه که معجزه‌های پیامبران دلیلی قاطع بر صحت ادعای نبوت آنان بوده است.[۲۷]

کتابشناسی

ادله اثبات امامت، همواره موضوع مهمی برای تالیف کتاب نزد امامیه بوده و دانشمندان شیعه آثار پرشماری در این باره نوشته‌اند. کتاب سلیم بن قیس هلالی، مربوط به اواخر قرن نخست هجری از قدیم‌ترین آثاری است که در آن، از امامان دوازده‌گانه سخن گفته است.[۲۸] در آثاری مانند مقتضب الاثر از ابن عیاش جوهری (م ۴۰۱ق) و کفایة الاثر از خزاز قمی (اواخر قرن ۴ق) نیز تلاش شده است روایاتی درباره نص بر امامان دوازده‌گانه را از منابع گوناگون شیعه و اهل سنت گرد آورند.

از دیگر آثار به دلائل الامامه منسوب به طبری و اثبات الوصیة نوشته مسعودی که در تبیین انتقال وصیت در سلسله امامان دوازده‌گانه نگارش شده، می‌توان نام برد.

پانویس

  1. پرش به بالا↑ صمدی، «امامت اثنی عشر»، ص۴۳۰.
  2. پرش به بالا↑ صمدی، «امامت اثنی عشر»، ص۴۳۰.
  3. پرش به بالا↑ مسند احمد، دار صادر، ج۵، ص۹۲؛ مسند ابن‌ جعد، مؤسسة نادر، ص۳۹۰؛ صحیح ابن‌حبان، ۱۴۱۴ق، ج۵، ص۴۴.
  4. پرش به بالا↑ صحیح مسلم، داراحیاء التراث العربی، ج۶، ص ۴؛ ابن‌ابی‌عاصم، الآحاد والمثانی، ۱۴۱۱ق، ج۳، ص۱۲۶.
  5. پرش به بالا↑ مسند احمد، دار صادر، ج۵، ص۸۶.
  6. پرش به بالا↑ صحیح بخاری، دار احیاء التراث العرب، ج۸، ص۱۲۷؛ مسند احمد، دار صادر، ج۵، ص۹۴.
  7. پرش به بالا↑ سیوطی، الجامع الصغیر، ۱۴۰۱ق، ج۱، ص۳۵۰؛ متقی هندی، کنزالعمال، ۱۴۰۹ق، ج۶، ص۸۹.
  8. پرش به بالا↑ قندوزی، ینابیع الموده، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۳۱۵؛ شیخ صدوق، امالی، ۱۴۱۷ق، ص۳۸۷؛ بحرانی، غایة المرام، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۲۷۱.
  9. پرش به بالا↑ قندوزی، ینابیع الموده، ۱۴۲۲ق، ج۳، ص۲۹۲، ۲۹۳.
  10. پرش به بالا↑ قندوزی، ینابیع الموده، ۱۴۲۲ق، ج۳، ص۲۹۲، ۲۹۳.
  11. پرش به بالا↑ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ۱۴۱۶ق، ص۲۵۸؛ طبرسی، الاحتجاج، ۱۳۸۶ق، ج۱، ص۸۷؛ خزاز قمی، کفایة الاثر، ۱۴۰۱ق، ص۱۴۵.
  12. پرش به بالا↑ کلینی، الکافی، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۸؛ ابن‌بابویه قمی، الإمامة والتبصره، ۱۳۶۳ش، ص۱۰۴؛ شیخ مفید، الاختصاص، ۱۴۱۴ق، ص۲۱۰.
  13. پرش به بالا↑ شیخ صدوق، الاعتقادات فی دین الإمامیه، ۱۴۱۳ق، ص۱۰۴؛ صدوق، عیون اخبار الرضا(علیه‌السلام)، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۶۲.
  14. پرش به بالا↑ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ۱۴۰۴ق، ج۴، ص۱۸۰.
  15. پرش به بالا↑ بحرانی، غایة المرام، ۱۴۲۲ق، ج۳، ص۲۲.
  16. پرش به بالا↑ سبزواری، معارج الیقین، ۱۴۱۰ق، ص۶۲.
  17. پرش به بالا↑ بحرانی، غایة المرام، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۲۳۸.
  18. پرش به بالا↑ محمدی، شرح کشف المراد، ۱۳۷۸ش، ص۴۹۶.
  19. پرش به بالا↑ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ۱۴۱۶ق، ص۲۸۰؛ صدوق، عیون اخبارالرضا، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۶۶؛ بحرانی، غایة المرام، ۱۴۲۲ق، ج۱، ص۱۹۵؛ خزاز قمی، کفایة الاثر، ۱۴۰۱ق، ص۱۳۵؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۳۶، ص۳۳۱.
  20. پرش به بالا↑ صمدی، «امامت اثنی عشر»، ص۴۳۱-۴۳۲؛ محمدی، شرح کشف المراد، ۱۳۷۸ش، ص۴۹۶.
  21. پرش به بالا↑ علامه حلی، کشف المراد، ۱۴۲۵ق، ص۵۳۹.
  22. پرش به بالا↑ صمدی، «امامت اثنی عشر»، ص۴۳۲.
  23. پرش به بالا↑ ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف فی الکلام، ۱۴۰۴ق، ص۱۱۹-۱۲۳.
  24. پرش به بالا↑ ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف فی الکلام، ۱۴۰۴ق، ص۱۱۹-۱۲۳.
  25. پرش به بالا↑ طبرسی، اعلام الوری، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۵۰۳.
  26. پرش به بالا↑ صمدی، «امامت اثنی عشر»، ص۴۳۳-۴۳۴.
  27. پرش به بالا↑ صمدی، «امامت اثنی عشر»، ص۴۳۴.
  28. پرش به بالا↑ هلالی، کتاب سلیم بن قیس هلالی، ۱۴۰۰ق، ص ۲۲۷؛ نیز نگاه کنید به: نجاشی، الرجال، ۱۴۰۷ق، ص۴۴۰.

منابع

  • ابن‌ابی‌عاصم، احمد بن عمرو، الآحاد والمثانی، تحقیق: فیصل احمد الجوابره، بی‌جا، دارالدراسة، ۱۴۱۱ق/ ۱۹۹۱م.
  • ابن‌بابویه قمی، علی‌بن‌الحسین، الامامة والتبصرة من الحیره، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش.
  • ابن‌حبان، صحیح ابن حبان، بیروت، مؤسة الرساله، ۱۴۱۴ق/ ۱۹۹۳م.
  • ابوالجعد جوهری بغدادی، علی‌بن‌الجعد، مسند، بیروت، مؤسسة نادر، بی‌تا.
  • ابوالصلاح حلبی، تقی‌الدین بن عبیداللّه، تقریب المعارف فی الکلام، تحقیق و تصحیح: رضا استادی، بی‌جا، بی‌نا، ۱۳۶۳ش/ ۱۴۰۴ق.
  • احمد بن‌ حنبل، مسند احمد، بیروت، دارصادر، [بی‌تا].
  • بحرانی، سیدهاشم، غایة المرام و حجة الخصام فی تعیین الامام عن طریق الخاص والعام، تحقیق: سیدعلی عاشور، بیروت، موسسة التاریخ العربی، ۱۴۲۲ق.
  • بخاری، محمدبن‌اسماعیل، صحیح بخاری، تحقیق: دکتر مصطفی ریب البغاء، بیروت، دار احیاء التراث العرب، بی‌تا.
  • خزاز قمی رازی، علی‌بن‌محمد، کفایة الاثر فی النص علی الائمة الاثنی عشر، تحقیق: سیدعبداللطیف حسینی کوه‌کمری، قم، انتشارات بیدار، ۱۴۰۱ق.
  • سبزواری، محمد بن‌ محمد، معارج الیقین فی اصول الدین، تحقیق: علا آل جعفر، قم، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام)لاحیاء التراث، ۱۴۱۰ق/ ۱۹۹۳م.
  • سیوطی، جلال‌الدین، الجامع الصغیر فی احادیث البشیر النذیر، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۱ق.
  • شیخ صدوق، محمدبن‌علی، الاعتقادات فی دین الامامیه، قم، الموتمر العاملی لالفیة‌ الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.
  • شیخ صدوق، محمدبن‌علی، الامالی، قم، مؤسسة البعثة، ۱۴۱۷ق.
  • شیخ صدوق، محمدبن‌علی، عیون اخبار الرضا(علیه‌السلام)، تحقیق شیخ حسین الاعلمی، بیروت، مؤسسة الاعلمی، ۱۴۰۴ق.
  • شیخ صدوق، محمدبن‌علی، کمال الدین و تمام النعمة، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، ۱۴۱۶ق.
  • شیخ صدوق، محمدبن‌علی، من لا یحضره الفقیه، تصحیح علی‌اکبر غفاری، قم، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۰۴ق.
  • شیخ مفید، محمدبن‌‌محمد، الاختصاص، بیروت، دارالمفید، ۴۱۴ق/ ۱۹۹۳۱م.
  • صمدی، قنبرعلی، «امامت اثنی عشر»، در دانشنامه کلام اسلامی، جلد اول، قم، موسسه امام صادق (ع)، ۱۳۸۷ش.
  • طبرسی، احمدبن‌علی، الاحتجاج، تحقیق: سیدمحمدباقر خراسانی، نجف الأشرف، دارالنعمان، ۱۳۸۶ق/ ۱۹۶۶م.
  • طبرسی، فضل‌بن‌حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، قم، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام) لاحیاء التراث، ۱۴۱۷ق.
  • علامه حلی، حسن‌بن‌یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تحقیق: آیت‌اللّه حسن‌زاده آملی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، ۱۴۲۵ق.
  • قندوزی، سلیمان‌بن‌ابراهیم، ینابیع الموده لذوی القربی، قم، دارالأسوة للطباعة و النشر، الطبعة الثانیة، ۱۴۲۲ق.
  • کلینی، محمد‌بن‌یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش.
  • متقی هندی، علی‌بن‌حسام‌الدین، کنزالعمال فی سنن الأقوال والأفعال، تحقیق شیخ کبری حیانی، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۹ق.
  • مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تحقیق: یحیی عابدی و عبدالرحیم ربانی، بیروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م.
  • محمدی، علی، شرح کشف المراد، قم، دارالفکر، چاپ چهارم، ۱۳۷۸ش.
  • مسلم‌بن‌ حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی‌تا.

ام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفایده)
كنیه: ابو عبداللّه لقب: صادق
پدر: حضرت محمد بن على (ع)
مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر
تاریخ ولادت: یكشنبه 17 ربیع الاول ، سال 83 هجرى
مكان ولادت: مدینه مدت عمر مبارک : 65 سال
علت شهادت: مسمومیت قاتل ملعون: منصور دوانیقى (خلیفه عباسى)
زمان شهادت: یكشنبه 25 شوال ، سال 148 هجرى
مدفن مطهر: قـبـر شریفش در قبرستان بقیع (واقع در مدینه منوره) در كنار قبر پدر و جدّ و عمویش امام حسن مجتبى (علیه السلام) مى باشد.

زندگینامه امام جعفر صادق(ع)
امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه یا دوشنبه هفدهم ربیع الأول سال 80 هجرى، معروف به سال قحطى، در مدینه دیده به جهان گشود. اما بنا به گفته شیخ مفید و كلینى، ولادت آن حضرت در سال 83 هجرى اتفاق افتاده است. لیكن ابن طلحه روایت نخست را صحیح ‏تر میداند و ابن خشاب نیز در این باره گوید: چنان كه ذراع براى ما نقل كرده، روایت نخست، سال 80 هجرى، صحیح است. وفات آن امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در 25 شوال و به روایتى نیمه ماه رجب سال 148 هجرى روى داده است. با این حساب مى‏توان عمر آن حضرت را 68 یا 65 سال گفت كه از این مقدار 12 سال و چند روزى و یا 15 سال با جدش امام زین العابدین (ع) معاصر بوده و 19سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زیسته است كه همین مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار میآید و نیز بقیه مدتى است كه سلطنت هشام بن عبد الملك، و خلافت ولید بن یزید بن عبد الملك و یزید بن ولید عبد الملك، ملقب به ناقص، ابراهیم بن ولید و مروان بن محمد ادامه داشته است.

كنیه مادر امام (ع) را ام فروه گفته ‏اند. برخى نیز كنیه او را ام القاسم نوشته و اسم او را قریبه یا فاطمه ذكر كرده ‏اند. كنیه آن حضرت ابو عبد الله بوده است و این كنیه از دیگر كنیه ‏هاى وى معروف‏تر و مشهورتر است. محمد بن طلحه گوید: برخى كنیه آن حضرت را ابو اسماعیل دانسته ‏اند. ابن شهر آشوب نیز در كتاب مناقب می ‏گوید: آن حضرت مكنى به ابو عبد الله و ابو اسماعیل و كنیه خاص وى ابو موسى بوده است.

لقب امام صادق (ع)
آن حضرت القاب چندى داشت كه مشهورترین آنها صادق، صابر، فاضل و طاهر بود. از آنجا كه وى در بیان و گفتار راستگو بود، او را صادق خواندند.

فضایل امام جعفر صادق (ع)
مناقب آن حضرت بسیار است كه به اختصار از آنها یاد می ‏كنیم. فضایل امام صادق بیش از آن است كه بتوان ذكر كرد. جمله ای از مالك بن انس امام مشهور اهل سنت است كه: «بهتر از جعفر بن محمد، هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و در هیچ قلبی خطور نكرده است.» از ابوحنیفه نیز این جمله مشهور است كه گفت: «ما رأیت افقه من جعفر بن محمد» یعنی: «از جعفر بن محمد، فقیه تر ندیدم.» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنویم ضریس می گوید: امام صادق در این آیة شریفة: كل شیء هالك الا وجهه، یعنی: «هر چیز فانی است جز وجه خدای متعال،» فرمود: «نحن الوجه الذی یوتی الله منهم» یعنی «ماییم آیینه ای كه خداوند از آن آیینه شناخته می شود.» بنابراین امام صادق (ع) فرموده است او آیینه ذات حق تعالی است.

شیخ مفید در ارشاد مى‏نویسد: علومى كه از آن حضرت نقل كرده‏ اند به اندازه ‏اى است كه ره توشه كاروانیان شد و نامش در همه جا انتشار یافت. دانشمندان در بین ائمه (ع) بیشترین نقل ها را از امام صادق روایت كرده ‏اند. هیچ یك از اهل آثار و راویان اخبار بدان اندازه كه از آن حضرت بهره برده ‏اند از دیگران سود نبرده ‏اند. محدثان نام راویان موثق آن حضرت را جمع كرده ‏اند كه شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقیده و گفتار، به چهار هزار نفر مى‏رسد.

بیشترین حجم روایات، احادیثی است كه از امام صادق (ع) نقل شده است، اهمیت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به میزانی است كه شیعه به ایشان منسوب شده است: ”شیعه جعفری“. كمتر مسئله دینی (اْعم از اعتقادی، اخلاقی و فقهی) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. كثرت روایات منقول از امام صادق (ع) به دو دلیل است:

یكی اینكه از دیگر ائمه عمر بیشتری نصیب ایشان شد و ایشان با شصت و پنج سال عمر شیخ الائمه محسوب می شود (148 – 83 هجری)، و دیگری كه به مراتب مهمتر از اولی است، شرائط زمانی خاص حیات امام صادق (ع) است. دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امویان، انتقال قدرت از امویان به عباسیان و آغاز خلافت عباسیان است. امام با حسن استفاده از این فترت و ضعف قدرت سیاسی به بسط و اشاعه معارف دینی همت می گمارد. گسترش زائدالوصف سرزمین اسلامی و مواجهه اسلام و تشیع با افكار، ادیان، مذاهب و عقاید گوناگون اقتضای جهادی فرهنگی داشت و امام صادق (ع) به بهترین وجهی به تبیین، تقویت و تعمیق “هویت مذهبی تشیع” پرداخت. از عصر جعفری است كه شیعه در عرصه های گوناگون كلام، اخلاق، فقه، تفسیر و… صاحب هویت مستقل می شود. عظمت علمی امام صادق (ع) در حدی است كه ائمه مذاهب دیگر اسلامی از قبیل ابوحنیفه و مالك خود را نیازمند به استفاده از جلسه درس او می یابند. مناظرات عالمانه او با ارباب دیگر ادیان و عقاید نشانی از سعه صدر و وسعت دانش امام است. اهمیت این جهاد فرهنگی امام صادق (ع) كمتر از قیام خونین سید الشهداء (ع) نیست. 

 

امام جعفر صادق (ع) القاب زیادی داشت كه مشهورترین آنها صادق، صابر، فاضل و طاهر بود


امام و فقه اسلامی
ـ فقه شیعه امامیه كه به فقه جعفری مشهور است منسوب به جعفر صادق (ع) است. زیرا قسمت عمده احكام فقه اسلامی بر طبق مذهب شیعه امامیه از آن حضرت است و آن اندازه كه از آن حضرت نقل شده است از هیچ یك از (ائمه) اهل بیت علیهم السلام نقل نگردیده است. اصحاب حدیث اسامی راویان ثقه كه از او روایت كرده اند به 4000 شخص بالغ دانسته اند.

ـ در نیمه اول قرن دوم هجری فقهای طراز اولی مانند ابوحنیفه و امام مالك بن انس و اوزاعی و محدثان بزرگی مانند سفیان شوری و شعبه بن الحجاج و سلیمان بن مهران اعمش ظهور كردند. در این دوره است كه فقه اسلامی به معنی امروزی آن تولد یافته و روبه رشد نهاده است. و نیز آن دوره عصر شكوفایی حدیث و ظهور مسائل و مباحث كلامی مهم در بصره و كوفه بوده است.

ـ حضرت صادق (ع) در این دوره در محیط مدینه كه محل ظهور تابعین ومحدثان و راویان و فقهای بزرگ بوده، بزرگ شد، اما منبع علم او در فقه نه «تابعیان» و نه «محدثان» و نه «فقها» ی آن عصر بودند بلكه او تنها از یك طریق كه اعلاء و اوثق طرق بود نقل می كرد و آن همان از طریق پدرش امام محمد باقر (ع) و او از پدرش علی بن الحسین (ع) و او از پدرش حسین بن علی (ع) و او از پدرش علی بن ابیطالب (ع) و او هم از حضرت رسول (ص) بود و این ائمه بزرگوار در مواردی كه روایتی از آباء طاهرین خود نداشته باشند خود منبع فیاض مستقیم احكام الهی هستند.

آثار امام صادق (ع):
غالب آثار امام (ع) به عادت معهود عصر، كتابت مستقیم خود ایشان نیست و غالبا املای امام (ع) یا بازنوشت بعدی مجالس ایشان است. بعضی از آثار نیز منصوب است و قطعی الصدور نیست.

1- از آثار مكتوب امام صادق (ع) رساله به عبدالله نجاشی (غیر از نجاشی رجالی) است. نجاشی صاحب رجال معتقد است كه تنها تصنیفی كه امام به دست خود نوشته اند همین اثر است.

2- رساله ای كه شیخ صدوق در خصال و به واسطه اعمش از حضرت روایت كرده است شامل مباحث فقه و كلام.

3- كتاب معروف به توحید مفضل، در مباحث خداشناسی و رد دهریه كه املاء امام (ع) و كتاب مفضل بن عمر جعفی است.

4- كتاب الاهلیلجه كه آن نیز روایت مفضل بن عمر است و همانند توحید مفضل در خداشناسی و اثبات صانع است و تماما در بحارالانوار مندرج است.

5- مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه كه منسوب به امام صادق (ع) و بعضی از محققان شیعه از جمله مجلسی،‌ صاحب وسایل (حرعاملی) و صاحب ریاض العلما، صدور آن را از ناحیه حضرت رد كرده اند.

6- رساله ای از امام (ع) خطاب به اصحاب كه كلینی در اول روضه كافی به سندش از اسماعیل بن جابر ابی عبدالله نقل كرده است.

7- رساله ای در باب غنائم و وجوب خمس كه در تحف العقول مندرج است.

8- بعضی رسائل كه جابربن حیان كوفی از امام (ع) نقل كرده است.

9- كلمات القصار كه بعدها به آن نثرالدرد نام داده اند كه تماما در تحف العقول آمده است.

10- چندین فقره از وصایای حضرت خطاب به فرزندش امام موسی كاظم (ع) سفیان شوری،‌ عبدالله بن جندب، ابی جعفر نعمان احول، عنوان بصری،‌ که در حلیه الاولیاء و تحف العقول ثبت گردیده است.

جن

1- جن جانوریست دارای شعور؛ و فیزیکی غیر ارگانیک ؛ که از لحاظ شان وجودی ؛ از دید ادیان پایینتر از انسان و بالاتر از حیوان جای می گیرد .در فرهنگ فارسی به آن دیو و در فرهنگ عرب به آن جن و در فرهنگ لاتین demon یا jinn نام گرفته است. جن به معنای چیزی است که؛ پوشیده شده ؛و منظور پوشیده ماندن او از حواس ماست.

 

۲- خصوصیات فیزیکی جن از دید انسان؛ اعجاب آور است. عنصر اصلی وجودی جن آتش است وبه علت نداشتن عنصر خاک ؛در وجودش مانند بارباپاپا ؛می تواند به هر شکل و اندازه ای تبدیل شود. و بسیاری از چیزها را در یک آن ؛جا به جا کند .همچنین سرعت نقل مکان بسیار بالایی دارد. می تواند مثلا ظرف ۵ دقیقه فاصله بین لاهور و تهران را طی کرده و برگردد.

 

۳- جن ابزار ساز نیست ؛ وبه علت خصوصیات فیزیکی منحصر بفرد ؛قادر است در هر مکان و شرایطی زندگی کند ؛وبرای همین به خانه و مسکن نیازی ندارد. زیرا سرما و گرما و باد و بوران بر او کارگر نیست .جن به وسایل حمل و نقل بی نیاز است ؛ و از اینجا می توان فهمید که جن ها دارای صنعت و تکنولوژی نیستند ؛ و شهر و کاشانه ای ندارند مکان معمول زندگی آنها کوه وجنگل و دشت است.

 

۴- جن مانند همه جانداران غذا مصرف می کند . اما به مقداری بسیار کمتر از انسان.

 

۵- جن ها مثل انسان جنسیت ونر یا ماده دارند . تولید مثل می کنند و تشکیل خانواده می دهند ؛ و به صورت جماعت زندگی می کنند و جامعه ندارند.

 

6- جن نسبت به انسان زیاد عمر می کند . حدود ۱۰۰۰ سال به بالا .جن هایی که در سوره ی جن از آنها نام برده شده ؛ که وقتی اولین بار آیات قرآن را شنیدند ؛ از شدت ازدحام داشتند بر سر هم خراب می شدند ؛ احتمالا هنوز زنده اند . جن ها مانند انسان داناونادان ؛ .فرمانده و فرمانبردار ؛ ارباب و بنده ؛ کافر و متدین ؛ شفیق و شرور دارند.وقتی که مردند از بین میروند و نیازی به قبر و گورستان ندارند.

 

۷- جن دارای عقل است . اما نه عقل ابزار ساز و عقل فلسفی و خلاقیت هنری .عقل جن به معنای قوه ی ارزیابی امور روزمره یا همان عقل معاش ؛ و قوه تشخیص است ؛ به اضافه هوشی سرشار ؛ اعم از قدرت خواندن فکر و جستجو و یافتن گذشته و آینده.

 

۸- جن ها مانند انسان نامگذاری می شوند ؛ و دارای اسم و رسم و شهرت هستند دارای زبان خاص ؛ و قوه تکلم هستند و قادر به فهم زبان آدمیان.

 

۹- معروف ترین جن ؛ ابلیس ؛ یا همان شیطان نام دارد ؛ که وصف حال او را شنیده اید ؛ که چون بسیار در قرب به حق کوشید به جایگاه فرشته های مقرب رسید ؛ اما چون حاضر به سجده بر انسان ؛ یعنی شریک قرار دادن بر خدا نشد از درگاه رانده شد.

 

۱۰- جن در شرایطی قادر به تسخیر انسان ؛ و انسان در شرایطی ؛ قادر به تسخیر جن است . انسان مسخر شده را مجنون؛ یا دیوانه ؛یا دیو زده ؛ و جن تسخیر شده را ؛موکل می نامند. گویند خود جنیان بر سه قسمند: دیو.؛جن وپری ؛که از لحاظ مکانی ؛ مادون فرشته هستند.

 

۱۱- جن می تواند در مواردی تربیت شده ؛ به انسان خدمت کند. چنین سنتی در میان جنگیران ایران و پاکستان وهند وجود دارد . اما به طور کل ؛ نه بودا ؛ نه دالای لاما ؛ نه اولیا الله ؛ و نه عرفا و نه پیامبران هیچکدام ؛به مدد خواستن از موجوداتی که مثل انسان ؛خطا و اشتباه و گناه می کنند ؛توصیه نکرده اند اما همگی؛ وجود آنها را تایید کرده اند .

 

۱۲- جنیان مانند امواج رادیویی و ماهواره ای ؛با ما هستند ظاهر نمی شوند ؛اما حاضرمی شوند و بعضی از انها ؛درخانه ها و بدن شخصیت های ضعیف ؛رفت و آمد می کنند. یکی از راه های دور کردن جنهای مزاحم ؛خواندن و آویختن ۴ آیه از قران است ؛ که با قل شروع می شوند . و بسیاری ادعیه ؛که درکتب مختلف وجود دارند.اماراه دورکردن انسان شرورچیست!؟

 

۱۳- جن ها ؛ بعضی از ما را؛ به شکل همزاد و غیر همزاد دوست دارند؛ کمکمان می کنند ؛همینطور جواهرات و اشیای قیمتی ما ؛ازجمله انگشترهایی با نگین سنگ (مخصوصا عقیق)را بسیار دوست دارند (ومخصوصا اگر بر آن آیات و اوراد حک شده باشند) .اگر دوستمان داشته باشندو سخنی باماداشته باشند ؛بیشتربه خوابمان می ایند و دلسوزی خود را اعلام می کنند .خیلی ازآنها خدمتگذار ارواح اولیا هستند و دست ماراگرفته اندو خیلی ها هم به کرداراکثرآدمیان اهل شیطنت.بیشتر آنها بی ضررند و مثل ما گرفتار این دنیا و درگیر و دار تقدیر خویشند.

 

۱۴- اما آنان که ماورای طبیعت ؛ و موجوداتش را باور ندارند؛ چند دسته اند :کسانی که انچه که نمی بینند را باور ندارند . اینها معمولا فقط آنتی تزقصه های جن وپری مادربزرگ ها هستند؛ که حتی زحمت دانستن کوچک ترین اطلاعاتی جز نقد داستان گرمابه های تاریک وکوتوله های پاسمی و عروسی جن ها رابه خودشان نداده اند. این تیپ آدمها از ۷ سالگی که مادر بزرگه داستان های جن وپری را برای ترساندن و خواب کردنشان تعریف می کرده ؛هنوز زیر لحاف هستند.و یا اینکه هارد دیسک کوچکشان از مسئله پر شده و دیگر تاب و یارای درک و پذیرش راز را ندارند.مثل من چهارتا کتاب خوانده اند و تمام ماجرا را در همان چهارتا دیده اند.و گروهی که پوچ یا ابسورد هستند: کسانی که خویش را منکرند چه رسد به ماورای خویش . و گروه آخر کسانی که جنها ؛ دستشان می اندازند و در مجالس احضار ارواح ؛در نقش یک روح برایشان شیرین کاری می کنند ؛تا فردا در مدح روح ؛کتاب چاپ کنند و جایزه بگیرند.
جن برای انسان ؛ از انسان خطرناک تر نیست . همانطور که انسان برای کوسه ؛ از کوسه خطرناک تر است!(در تاریخ بشر حتی یک مورد مرگ انسان به دست جن گزارش نشده در حالی که فقط در دوره حکومت استالین ۳۵ میلیون روس به قتل رسیدند آمار کشتار جنگ های مذهبی صلیبی و جنگ های جهانی و قومی و قبیله ای پیش کش) در حقیقت هیچ چیز ؛ هراس ناک تر و هوس ناک تر از انسان نیست ؛ که به قول توماس هابز :انسان گرگ انسان است.

 

۱۵- در کل؛ و بدون در نظر گرفتن موارد خاص ؛ آنها به ما کاری ندارند .ماهم به آنها کاری نداریم ازدود و دم و سر و صداهای شهر و بوی فاضلاب و ...... فراریند .مثل ما کار و مکافات دارند. و دست آخر اینکه ؛به عقیده من: با تمام این اوصاف ؛تفاوت اساسی با ما ندارند زیرا که : آنها هم رنج می کشند.

باران

انشا توصیف باران

انشا توصیف باران

انشا عادی زیبا در مورد باران

بدون آب تمام طبیعت از بین می رود و باران زندگی را برای زمین به هدیه می آورد.

باران الهی زندگی را به جریان می اندازد و زمین مرده را سیراب می کند و پرندگان و گیاهان و ما انسان ها همه از این رحمت الهی نهایت بهره را می بریم.

هنگامی که ابرهای سنگین به هم برخورد می کنند و صدای غرش آن ها با برقی مهیب برای ما جلوه می کند ناخوداگاه عظمت و قدرت پروردگار مقابل چشم ما به نمایش گذاشته می شود و ما در آن لحظه نمی دانیم که این بارش از رحمت خداوند است یا غضب او … زمانی که باران نم نم و نوازش گرانه می بارد خوشحال می شویم و زمانی که با شدت و بی رحمانه می آید ترس سیل را در دلمان می اندازد.

باران بهاری و پاییزی زمین و آسمان را پاک و پاکیزه می گرداند و باعث سرسبزی زمین های کشاورزی و رشد و نمو و آراستگی طبیعت می شود.

روزهایی بوده که در حسرت باران مانده بودیم تا هوای آسمان ما را از غبار و آلودگی هوا پاک کند و در تابستان های گرم و کم آب، در زمستان های بی برف و پاییزهای بی باران بیش از پیش ارزش باران را درک کرده ایم.

امروز باران می بارد و صدای آن در همه جا پیچیده است، آسمان تیره و کدر شده، مردم با سرعت در حال دویدن هستند تا به سرپناهی برسند و باغبان این دنیا به آبیاری طبیعت مشغول است.

آری امروز روز نظافت و پاکیزکی زمین است، باغبان مهربان می خواهد زمین ما را از سیاهی تمیز کند و شستشو دهد، به گل های ما آب بدهد و آلودگی ها را بشویید و ببرد و در پایان انرژی و سرزندگی و طراوت را برای طبیعت به ارمغان آورد.

انشا ادبی درباره باران

باران به پنجره می زند، صدای باران در گوش هایم طنین انداز می شود و بوی باران تمام وجودم را متبرک می کند … و من بی اختیار تمام ترانه های باران که در حافظه ذهنم ذخیره کرده ام یک به یک زمزمه می کنم و به سوی آن سوی پنجره ها می شتابم، که باران بر من بتابد و روحم را از رایحه های بهشتی سرشار کند.

باران رحمت است و برکت، باران عشق است و مهربانی، باران لطف است و نعمت، باران پیام عشق آسمان به زمین است و من عاشق ثبت این لحظه های عاشقانه در سراچه ذهنم هستم.

باران می بارد که عطش تشنگان زمینی را سیراب کند، تشنگانی همچون درختان و گل ها و زمین و پرندگان و دریا را و تشنگانی همچون من و تو که عطش روحمان از غلتیدن در قطرات باران بهشتی سیراب شود.

باران را بدون شتاب، بدون چتر و بدون سایه بان باید درک کرد و با قدم های آهسته طی کرد، که باران یعنی در جاده و خیابان بمانی و نروی و از فرصت تازه شدن نهایت استفاده را ببری، پس چرا این مردم با چنین شتابی از کنارم رد می شوند؟! و این سوالی است که در روزهای بارانی زمانی که همگام با باران بی هدف در خیابان قدم می زنم بارها از خودم می پرسم و جوابی برایش پیدا نمی کنم.

بسیج

در دوره‌ی «سازندگی»! برخی زمزمه‌ها به گوش می‌رسید که با پایان‌یافتن شرایط جنگی کشور، زمان آن فرا رسیده است که برخی نهادهای انقلابی - از جمله بسیج - نیز به پایان کار خود نزدیکی شوند.

به گزارش مشرق، حوادث پر التهاب ماه‌های ابتدایی شکل‌گیری انقلاب اسلامی، ضرورت بسیج همگانی ملت برای دفاع از امنیت کشور در برابر ناآرامی‌های ایجاد شده توسط دشمنان انقلاب را ایجاد کرده بود. در این میان، ماجرای تسخیر لانه‌ی جاسوسی توسط دانش‌جویان پیرو خط امام و آشکار شدن تبدیل این سفارتخانه به پایگاهی برای جاسوسی و توطئه‌افکنی برضد نظام جمهوری اسلامی، انقلاب اسلامی را در شرایط ویژه‌ی «رویارویی مستقیم با آمریکا» قرار داد. تهدید آمریکایی‌ها برای حمله‌ی نظامی به قصد آزادی جاسوسان، دغدغه‌ای بود که ضرورت وجود نیروی منسجم، آموزش دیده، نظامی، انقلابی و مردمی برای دفاع همه جانبه از انقلاب اسلامی را بیش از گذشته، فراهم آورد. در چنین شرایطی بسیج مستضعفین به فرمان حضرت امام خمینی(ره)، در 5 آذر 1358 صادر گردید. حضرت امام در همان ایام در دیدار با جمعی از پاسداران، درباره‌ی ضرورت دفاع از کشور فرمودند:

 

 
«مملکت اسلامی باید همه‏اش نظامی باشد. تعلیمات نظامی داشته باشد ... یک مملکت بعد از یک چند سالی بشود یک کشوری با 20 میلیون جوان که دارد 20 میلیون تفنگ‌دار داشته باشد. 20 میلیون ارتش داشته باشد و این یک هم چه مملکتی آسیب بردار نیست.»[1]
 
از آن روز تاکنون بسیج در عرصه‌های مختلف حضوری موفقیت آمیز داشته است که بی‌شک هیچ مجموعه‌ی دیگری نمی‌توانست جایگزین آن گردد. رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با فرماندهان گردان‌های عاشورای بسیج سراسر کشور این دوران باشکوه حضور بسیج در صحنه‌ی دفاع از انقلاب را چنین توصیف می‌کنند:
 
«این نیروهای مردمی که اگر نبودند - این بسیج اگر نبود، این نیروی عظیم حزب الله اگر نبود - در جنگ هم شکست می‌خوردیم؛ در مقابل دشمنان گوناگون هم در این چند سال شکست می‌خوردیم و آسیب‌پذیر بودیم. کارخانه‌ی ما را می‌خواستند به تعطیلی بکشانند؛ نیروی حزب‌ اللهی از داخل کارخانه می‌زد به سینه‌شان. مزرعه‌ی ما را در اوایل انقلاب می‌خواستند آتش بزنند؛ نیروی حزب‌ اللهی از همان وسط بیابان‌ها و روستاها و مزارع، می‌زد توی دهانشان. خیابان‌ها را می‌خواستند به اغتشاش بکشند؛ نیروی حزب ‌اللهی می‌آمد سینه سپر می‌کرد و در مقابلشان می‌ایستاد. جنگ هم که معلوم است! این، آن نیروی اصلی کشور است. نظام اسلامی متکی به این نیروست.» [2]
 
پایان 8 سال دفاع مقدس و مقاومت همه جانبه ملت در برابر متجاوزین، سرآغاز فصلی نو پیش روی انقلاب اسلامی بود: «دوران بازسازی و سازندگی»! در این میان برخی زمزمه‌ها به گوش می‌رسید که با پایان یافتن شرایط جنگی کشور و فرا رسیدن دوران صلح و آرامش، زمان آن فرا رسیده است که برخی نهادهای انقلابی - از جمله مجموعه‌ی بسیج مستضعفین - نیز به پایان کار خود نزدیکی شوند و انحلال خود را اعلام نمایند. به عبارتی دیگر، پایان جنگ تحمیلی به معنای پایان عمر بسیج تعبیر گردید. این نداهای شوم از سه خاستگاه متفاوت، مطرح و شنیده می‌شد:
 
1-دشمنان انقلاب اسلامی و در رأس آن‌ها آمریکا که بیش‌ترین ضربه را از بسیج و بسیجیان خورده بودند، به وسیله‌ی جنگ تبلیغاتی و رسانه‌ای خود این خط را دنبال می‌کردند.
 
2-خاستگاه دوم این ادعا نزد کسانی بود که در طول دهه‌ی اول انقلاب به طور مستقیم در صحنه‌های پر خطر انقلاب حضور نداشتند و تنها از دور نظاره‌گر حوادث بودند. عافیت طلبانی که مشکلات و سختی‌ها را از نزدیک لمس نکرده و در یک همسویی با بیگانگان، متأثر از القائات آنان همان سخنان را تکرار می‌کردند.
 
 
3-گروه سوم نیز برخی جریان‌های سیاسی بودند که به نهادهای انقلابی از جمله بسیج به عنوان مانعی پیش روی اغراض و اهداف سیاسی خویش در بهره‌گیری بیش‌تر از قدرت می‌نگریستند و بدین جهت طرح بازنشستگی بسیج را مطرح می‌ساختند.
 
در این بین رهبر انقلاب به عنوان ایدئولوگ و مفسر بزرگ انقلاب اسلامی، چنین ابراز می‌دارند:
 
«من در جواب آن سؤال آغازین که جایگاه بسیج در کشور ما بعد از دوران جنگ کجاست؟ می‌گویم که بسیج باید با همان روحیه و شور و قدرت دوران جنگ باقی بماند و جوانان آموزش ببینند و سازماندهی شوند و آمادگی و حضور پیدا کنند.»[3]
 
معظم‌له در نقد دیدگاه سه جریان یاد شده، می‌فرمایند:
 
«خیلی‌ها می‌خواستند بعد از تمام شدن جنگ، چنین وانمود کنند که بسیج تمام شد. این، یک تلقین شیطانی بود که شاید دست‌های دشمن هم در آن بی‌تأثیر نبود. اما من عرض می‌کنم که بسیج تمام شدنی نیست. بسیج باید روز به ‌روز توسعه پیدا کند و قوی شود. روحیه‌ی بسیجی و معرفت بسیجی باید فراگیر شود، تا این کشور بتواند بار سنگینی را که بر دوش دارد - که همان بار هدایت الهی و سعادت انسان‌هاست - به سر منزل برساند. لذا، بسیج، تمام شدنی نیست.» [4]
 
ایشان در جایی دیگر تأکید فرمودند:
 
 «بعضی تصور کردند که با پایان جنگ، بسیج هم پایان خواهد گرفت. بعضی هم صلاح‌اندیشی کردند که با پایان دوران جنگ، دیگر احتیاجی به بسیج نیست! فکرهایی که از نور بصیرت معنوی برخوردار نیست، بهتر از این محصولی نمی‌دهد. بسیج، آن روز از مرزهای نظامی جغرافیایی کشور دفاع کرد و در میدان رزم توانست خود را نشان دهد؛ اما مگر مرزهای دفاعی انقلاب فقط به مرزهای جغرافیایی منحصر می‌شود؟»[5]
 
مواضع حکیمانه‌ی رهبر معظم انقلاب اسلامی پایانی بود بر جنگ روانی که بر ضد تشکل بسیج آغاز گردیده بود و تداوم داشت. اما در سطحی مهم‌تر آن چه در گفتار و عمل هم‌چنان به چالش کشیده می‌شود، تفکر و سبک زندگی بسیجی است. نگرش بسیجی همزاد انقلاب اسلامی است و به واقع سبک و نوعی از زندگی است که انقلاب اسلامی مبتنی بر آموزه‌های اسلامی و قرآنی برای انسان قرن بیستم ارایه کرده است. این سبک زندگی در دوران 8 سال دفاع مقدس به اوج خود رسید و مدینه‌ی فاضله‌ی انقلاب اسلامی در اردوگاه‌های بسیجیان در میدان نبرد با دشمن عینیت یافت. جامعه‌ی آرمانی که در آن همه فضایل انسانی تجلی یافته بود و حکایت از عینی بودن و دست یافتنی بودن آنان داشت.
 
باز تعریف هویت بسیج و بسیجی، تعمق و تدبر در فهم آن، یکی از ضروری‌ترین نیازها و وظایف امروز نسل امروز بسیج در آستانه‌ی آغاز دهه‌ی چهارم انقلاب اسلامی است که بدون توجه به آن بسیج در معرض تهدید خطرها و آفات جدی قرار خواهد گرفت.
 
بسیجی کیست؟

 
باز تعریف هویت بسیج و بسیجی، تعمق و تدبر در فهم آن، یکی از ضروری‌ترین نیازها و وظایف امروز نسل امروز بسیج در آستانه‌ی آغاز دهه‌ی چهارم انقلاب اسلامی است که بدون توجه به آن بسیج در معرض تهدید خطرها و آفات جدی قرار خواهد گرفت. بی‌شک از آن جا که بسیج فرزند عزیز و صالح رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی(ره) و شاگرد خلف ایشان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است، برای رسیدن به شناختی حقیقی از معنای بسیجی، مؤلفه‌ها و شاخصه‌های هویت بسیجی، باید به سراغ آرا و نظرات ایشان رفت و کلام این دو بزرگوار را مرور نمود.
 
بسیجی، یعنی:
 
1-دلِ با ایمان؛
 
2- مغزِ متفکر؛
 
3- دارای آمادگی برای تمامی میدان‌هایی که وظیفه‌ای انسان را به آن میدان‌ها فرا می‌خواند.
این معنای بسیجی است.[6]
 
الف) ماهیت و مشخصات بسیج:
 
1- احساس آمیخته‌ی با عقلانیت؛
 
2- حرکت و عمل آمیخته‌ی با مبنای فکری؛
 
3- عمل‌گرایی همراه با آرمان‌گرایی؛
 
4- دیدن افق‌های دور دست؛
 
«این‌ها مجموعه‌ای است که ذهنیت و هویت بسیج را تشکیل می‌دهد.»[7]
 
5- مجموعه‌ای که دشمن را بیمناک و دوستان را امیدوار و خاطرجمع می‌کند. معنای بسیج، این است.[8]
 
6- حرکتی عمیق و منطبق بر نیازهای دنیای اسلام: بسیج یک حرکت بی‌ریشه و سطحی و صرفاً از روی احساسات نیست، بسیج یک حرکت منطقی و عمیق و اسلامی و منطبق بر نیازهای دنیای اسلام – و به طریق اولی – جامعه‌ی اسلامی است. قرآن کریم می‌فرماید: «هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین» ای پیامبر، خدای متعال تو را، هم به وسیله‌ی نصرت خودش و هم از طریق مؤمنین مؤید قرار داد و کمک کرد. این خیل عظیم مؤمنینی که در این جا مورد اشاره‌ی آیه‌ی قرآن قرار گرفته‌اند، عبارت دیگری است از آن چه که امروز به نام بسیج در جامعه‌ی ما قرار دارد.[9]
 
7- حضور در صحنه: بسیج، یعنی حضور در میدان‌هایی که نظام اسلامی، وظیفه‌ی انسانی، الهی و نیازهای کشور، حضور او را در آن میدان‌ها لازم می‌داند و او را به آن‌ها فرا می‌خواند. بسیجی، هر یک از آحاد ملت است که در هر جایی که به حضور او نیاز هست، آماده باشد. [10]
 
8- روحیه‌ی بسیجی: روحیه‌ی بسیجی یک روحیه‌ای است که اگر در هر نقطه‌ای و در هر قشری به ‌وجود بیاید، در آن‌جا فعالیت، نشاط، حرکت و حیات را مضاعف و چند برابر می‌کند؛ این معنای بسیج است. [11]
 
9- حضور با ایمان‌ترین‌ها برای دفاع از کشور: بسیج، یعنی حضور بهترین و با نشاط‌ترین و با ایمان‌ترین نیروهای عظیم ملت در میدان‌هایی که برای منافع ملی و برای اهداف بالا، کشورشان به آن‌ها نیاز دارد. همیشه بهترین، خالص‌ترین، شرافت‌مندترین و پرافتخارترین انسان‌ها، این خصوصیات را دارند. بسیج در یک کشور، معنایش آن زمره‌ای است که حاضراند این پرچم افتخار را بر دوش بکشند و برایش سرمایه‌گذاری کنند که آسان هم نیست. [12]
 
10- مجموعه‌ای غیر رسمی در خدمت انقلاب:بسیج معنایش این است که دستگاه‌های مسؤول کشور برای باز کردن گره‌های بزرگ، برای برداشتن قدم‌های بلند و برای دفاع از کشور، فقط به سازمان‌های رسمی و دولتی تکیه نکنند. در جنگ، ما سازمان‌های مسلح نیرومندی داریم، ارتش و سپاه را داریم اما آن روزی که میدان دفاع از مرزهای کشور یا از استقلال کشور یا از سربلندی کشور مطرح باشد و باز بشود، این فقط سازمان‌های رسمی نیستند که وارد میدان می‌شوند بلکه آحاد ملت به این‌ها کمک می‌کنند و وارد میدان می‌شوند، هم‌چنان که در طول این 20 سال در دوران جنگ و قبل از جنگ و بعد از آن وارد شدند. این معنای بسیج است.[13]
 
ب) مؤلفه‌های هویت‌بخش سبک زندگی و تفکر بسیجی:
 
1- ایمان عمیق؛
 
2- تلاش مخلصانه؛
 
3- هشیاری در شناخت دشمن؛
 
4- گذشت و ایثار در برابر دوست؛
 
5- ایستادگی و مقاومت شجاعانه و خستگی‌ناپذیر ...
 
«و این است آن حقیقت والایی که امام بزرگوار ما به خاطر آن، بسیجی بودن را افتخار خود می‌دانست.» [14]
 
6- روشن‌بینی؛
 
7- حرکت منطقی و خردمندانه؛
 
8- محاسبات دقیق، کار دقیق و نتایج علمی؛
 
«جزو خصوصیاتی بوده که از روز اول تا امروز، در بسیج مردمی محسوس بوده است.»[15]
 
9- بیدار شدن؛
 
10- حساس بودن؛
 
11- انگیزه داشتن؛
 
12- ایمان؛
 
13- امید؛
 
14- تکیه به هدایت الهی و اعتماد به کمک الهی؛
 
«قواره‌ی‌اصلی بسیج است، این یک فرهنگ است.»[16]
 
فرهنگ بسیجی، فرهنگ:
 
1- معنویت؛
 
2- شجاعت؛
 
3- غیرت؛
 
4- استقلال؛
 
5- آزادگی؛
 
6- اسیر خواست‌های حقیر نشدن است. [17]
 
ج) عرصه‌های حضور بسیج

 
بسیج یعنی به صحنه آمدن و به میدان آمدن. میدان چالش‌های حیاتی و اساسی.
 
1- عدم محدود نمودن بسیج به میدان جنگ: وقتی که بسیج را با نظر تحلیلی و دقیق نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که میدان نبرد نظامی، تنها میدان حضور بسیج نبود. این، کار خدا بود که بسیج ملت ایران بتواند در سخت‌ترین میدان‌ها که همان میدان جنگ است، چنان قدرتی از خود نشان دهد که دیر باورترین افراد هم قبول کنند که ملت ایران دارای توانایی است.[18]
 
2- مرد همه‌ی میدان‌های ملی: همه‌ی میدان‌هایی که بسیج در آن حضور پیدا کرده، میدان‌های ملی است؛ میدان‌های مربوط به همه‌ی ملت - مثل میدان دفاع مقدس، میدان سازندگی و خدمات عمومی - است. هیچ‌ وقت کشور از یک مجموعه‌ی عظیمی که از بهترین فرزندان کشور و با این خصوصیات تشکیل شده است، بی‌نیاز نیست. [19]
 
3- نیروی کارآمد کشور برای همه‌ی میدان‌ها: بسیج، یعنی نیروی کارآمد کشور برای همه‌ی میدان‌ها. میدان جنگ مطرح بود، بسیج کارآمدی خود را ثابت کرد. میدان‌های دیگر هم که پیش بیاید - و تا به‌حال خیلی از آن‌ها پیش آمده است - باز بسیج کارآمدی خود را اثبات می‌کند. همان جوان دلباخته و عاشقی که در میدان جنگ، چشم به دهان فرمانده داشت و فرمانده‌اش را از شدت اخلاص، فداکاری و شیفتگی خود متحیر می‌کرد، همان جوان وارد دانشگاه هم که می‌شود، استاد خود را متحیر می‌کند؛ وارد آزمایشگاه علمی هم که می‌شود، همین ‌طور است؛ در میدان تحلیل سیاسی هم که وارد می‌شود، همین‌گونه است. [20]
 
4- مرد همه‌ی میدان‌های سخت: در میان آحاد عظیم ملت 65 میلیونی ما، کسانی که اگر جان لازم باشد، می‌دهند؛ اگر مال لازم باشد، می‌دهند؛ اگر حضور به تن و جسمشان لازم باشد، آن را حاضر می‌کنند؛ اگر بحث سازندگی باشد پا وسط میدان می‌گذارند؛ اگر بحث دفاع باشد، در وسط میدان می‌آیند؛ اگر لازم باشد برای هدف‌های کشور خود را از لحاظ علمی آماده کنند، این کار را می‌کنند؛ هر چه هدف‌های والا از آن‌ها بخواهند، حاضراند آن را تقدیم بکنند؛ آن جمعی که این خصوصیت را دارند، اسم‌شان بسیج است. [21]
 
5- توان بسیجی در خدمت جهاد عمومی کشور: بسیج، یعنی مجموعه انسان‌هایی که نیروی خودشان را به میدان می‌آورند تا در جهاد عمومی کشور و ملت‌شان، در جهت رسیدن به قله‌ها، فعال باشند و با آن‌ها همکاری کنند و در کارشان سهیم باشند؛ این، معنای بسیج است.[22]
 
6- بسیج دلسوز انقلاب در همه‌ی عرصه‌ها: امروز هم، بسیجی برای کشور دل می‌سوزاند برای آبادانی کشور تلاش می‌کند، برای حفظ استقلال ملی، هر چه بتواند کار می‌کند و از جان خود هم می‌گذرد، امروز هم اگر احساس کند دشمن می‌خواهد از روزنه‌ای، چه اقتصادی و سیاسی و چه فرهنگی – به داخل کشور نفوذ کند در مقابل او می‌ایستد و با مشت به صورتش می‌کوبد.[23] 
7- فرهنگ بسیجی ضامن حرکت کشور: اگر هر کدام از دستگاه‌های گوناگون کشور روحیه‌ی بسیجی پیدا کنند، توفیقات‌شان بیش‌تر می‌شود ... فرهنگ بسیجی است که می‌تواند بر همه‌ی تحولات این کشور فایق بیاید و حرکت این کشور را تضمین کند. [24]
 
8- مرد عرصه‌ی ایستادگی در برابر دشمن: اگر روزی دشمنی به کشوری حملهه‌ی نظامی کند. چه کسی در مقابلش می‌ایستد؟
 
-کسی که از همه به سرزمین خود علاقه‌مندتر است؛
 
- به ملت خود علاقه‌مندتر است؛
 
- به زخارف دنیوی بی‌علاقه‌تر است؛
 
-احساس مسؤولیت بیش‌تری می‌کند و متعهدتر است. چنین کسی می‌رود دفاع می‌کند. در دوران جنگ، چه کسانی رفتند دفاع کردند. عمده‌ی میدان را، بسیج پر کرد.[25](*)

متن خدایا شکرت

 

امروز را بلند بخند ...

بلند بگو خدایا شکرت ...

بلند آواز سر بده مانند گنجشک‌ها ،

شاد باش ، دیگران را خوشحال کن !

دوستانت را قضاوت نکن ،

قبل از آن که کسی را نصیحت کنی

یک روز با او بگذران ...

با کفش‌های او راه برو ...

از زندگی‌اش باخبر باش ......

 

 

متن کوتاه خدایا شکرت

 

الــهـی صبح را آفریدے و ما را

خلقتی دوباره بخشیدے

خلقت دوباره تو را

دراین صبح فرح بخش

شاکر هستیم ، خدایا شکرت ...

 

 

جملات سپاسگزاری از خدا

 

خدا را ستایش کنید 

نه تنها به خاطر

چیز هایی که به آن

 نیاز دارید

بلکه به خاطر داشتن

 خیلی چیز هایی که 

باید شکر آن را بجا بیاورید.

خدایا شکرت

 

 

متن زیبا خدایا شکرت

 

چون میگذرد غمی نیست 

خدایا شکرت

 

 

 متن کوتاه خدایا شکرت

 

خدایا هزاران بارشکرت که به همه خواسته هام رسیدم

 الهی شکرت که بهترینها را برام مقدر کردی.

 

 

عکس نوشته خدایاشکرت

 

خودم را سرشار از 

وحدت با عشق الهی می بینم

 که پیرامونم سرشار از آشتی ،

 بخشش و ثروت الهی است و من نیز 

سهم خود را به وفور می ستانم .

 خدایا شکرت

 

 

 خدایا شکرت بابت همه چیز

 

دلخوشم به خدا...

سفره اے که پهن کرده اے

و بدون منت به همه مےبخشے!

به بخشنده بودنت و اینکه مرا

مےبخشے و در آغوش مےگیرے!

به قدرتت که از عدم،

زندگے مےآفرینے! 

خدایا شکرت 

 

 

جملات خدایا شکر

 

زندگیم زیباست 

و روز به روز، 

رو به کمال و شکوفایست،

چون من طراح زندگی خود هستم 

خدایا شکرت

 

 

خدایا شکرت بابت همه چیز

 

خدا کنه یه روز بیاد

که همه از ته دل بگن

"خدایا شکرت، چقدر حالم خوبه"

 

 

جملات خدایا شکر

 

‍ گاهی وقتها تشکر کردن از خدا

فقـط گفتن کلمه‌ی

خدایا شکرت نیست

گاهی وقتها برای تشکر از خدا

باید کاری کرد ...

دلی را شاد کرد ...

گلی را هدیه داد ...

دستی را گرفت ...

و بخششی را تقدیم کرد !

 

 

 جملات خدایا شکر

 

یه روزهایی تو زندگیمون هست

که هیچ اتفاق خاصی نمیفته

ما به این روزا میگیم تکراری

ولی حواسمون نیست که

میتونست اتفاقای بدی بیفته

 خدایا شکرت 

 

 

خدایا شکر

 

خدایا شکرت پنجره دل رو بسوی تو باز میکنیم

هوای مهربونی رو نفس میکشیم و بخاطر فرصت جدیدی که به ما دادی تا مهربانتر و عاشقانه تر زندگی کنیم

شاکر و سپاسگزاریم

 

 

خدایا شکرت

 

گاهی هم نه برای اینکه

دنبال ازدیاد نعمتیم....

نه از ترس...

نه از روی عادت....

نه برای دل خودمان....

تنها برای ــــدا.....

بگوییم:

خدایا شکرت

 

 

متن زیبا خدایا شکرت

 

خدایا

بابت هر شبے 

که بے شکر سر بر بالین گذاشتم 

بابت لحظات شـادے 

که به یادت نـبودم 

بابت هر گره 

که به دست تو باز شد 

و من به شانس نسبت دادم

مرا ببخـــش.

 

 

جملات سپاسگزاری از خدا

 

عشق یعنے

یه همراه خوب

عشق یعنے

داشتن دوستان خوب

دوستان خوب یعنے

نعمت خدا

خدایا شکر براے

نعمتهای زیبات

امام زمان

امام زمان (عج) آخرین امام شیعیان در ۱۵ ماه شعبان ۲۵۵ ه.ق، علی رغم مراقبت های ویژه مأموران حکومت عباسی، در خانه امام عسکری علیه السلام چشم به جهان گشودند. تولد مخفیانه آن حضرت بی شباهت به تولد حضرت موسی علیه السلام و حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام نیست

شعر های سعدی

زیباترین اشعار و غزل های کوتاه سعدی در مورد زندگی همراه با معنی

اشعار کوتاه سعدی در مورد زندگی و عمر و روزگار

اشعار زیبای سعدی در مورد زندگی همراه با معنی

اشعار زیبای سعدی در مورد زندگی همراه با معنی

گزیده اشعار سعدی

سعدی شاعر شیرین سخن شیراز در باره روزگار و ناپایداری دنیا و اینکه دنیا طعم شهد آلود ولی همراه با زهر ناب دارد نظراتی خاص ارائه میدهد که در این مقاله کوتاه بدان پرداخته می شود.

وضعیت جهان، وجود انسان، عمر آدمی و مدتی که در روی زمین می گذراند، ناپایداری عمر و بی اعتباری جهان، سعی و تلاش انسان بر روی زمین، دشواری و آسایش و غم و شادی بشر در مدت عمر و کوتاه بودن مدت زندگی بشر نسبت به عمر جهان هستی همیشه مورد توجه و دقت نظر و به صورت پرسش بزرگی برای بشر بر روی زمین مطرح بوده و در باره این موضوعات تفکر و اندیشه می کرده است و برای خود بنیاد فکری ایجاد می کرده و براساس آن حرکت و سعی و تلاشش را شکل می داده است

سعدی نیز یکی از شاعران و سخن سرایان نامدار ایران زمین است که دیدگاهش نسبت به طبع جهان و وضعیت روزگار و نحوه دیدگاه انسان به عمر و تعلق خاطر به مطاع و حطام دنیا، تفکری مانند حکیم خیام و سایر متفکران خوش سخن سرزمین ایران دارد .

سعدی غنیمت شمردن امروز را سفارش می کند و تفکر و در مورد گذشته و نگرانی نسبت به آینده ای که نامعلوم است را ، نمی پسندد :

سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن ، فرصت شمار امروز را

سعدی مثال بدیع و جالبی در مورد عمر انسان دارد و می گوید که عمر چون گردویی است که بر گنبد مدوری قرار گرفته است و این گردو ممکن است بر اثر باد یا تکان کوچکی از گنبد دوار روزگار فرو افتد پس نبایست بدان چندان دل بست :

منه دل بر سرای عمر، سعدی
که بر گنبد نخواهد ماند این گوز

این روزگار ناپایدار ، ممکن است در ابتدا به انسان ، روی خوش هم نشان بدهد ، ولی انسان عاقل به این شیرینی و خوشی پای بند نمی شود ، زیرا بهرحال و بی گمان جهان ناپایدار ، همراه این شهد شیرین ، زهر خودش را به انسان خواهد خوراند :

ز آسمان آغاز کارم سخت شیرین می نمود
کی گمان بردم که شهد آلوده زهر ناب داشت

***

سعدی گر آسمان بشکر پرورد ترا
چون می کشد به زهر ندارد تفضلی

سعدی می گوید اگر انسانی متوجه بشود و بداند که دنیا و روزگار، با غم بسر بردن ارزشی ندارد ، پس باید با اطرافیان و دوستان خوش بود و خرم زیست نمود، وقتی کسی به صورت قطعی می داند که هر روزی که می گذرد، یک روز از عمر و فرصت او در دنیا، کم می شود بنابراین باید هر روز ، عمر را غنیمت بداند.

هر کس باید آگاه و هوشیار باشد که روزگار و عمر با همه شیرینی و خوشی هایش ، اساس و بنیاد محکمی ندارد و بالاخره روزی این بنای نااستوار فرو می ریزد ، پس نباید بدان دل بست و نااستواری آن از یادمان برود .

همچنین وقتی می دانیم که روزی نه چندان دور یا در زمانی که ما وقتش را نمی توانیم تعیین کنیم ، طعمه خاک خواهیم شد ، پس چرا غم بخوریم و بلکه برعکس باید شاد بود و شادی کرد :

اگر دانی که دنیا غم نیرزد
بروی دوستان خوشباش و خرم

غنیمت دان اگر دانی که هر روز
ز عمر مانده روزی می شود کم

منه دل بر سرای عمر سعدی
که بنیادش نه بنیادیست محکم

برو شادی کن ای یار دل افروز
چو خاکت می خورد چندین مخور غم

***

عقلم بدزد لختی، چند اختیار دانش؟
هوشم ببر زمانی، تا کی غم زمانه؟

***

سعدی وفا نمی کند ایام سست مهر
این پنج روز عمر بیا تا وفا کنیم

خیام هم همین اعتقاد را داشت، حکیم نیشابور هم سفارش به طلبیدن شادی می کرد چون آگاهانه می دانست که در مقابل کهکشان و گردون گردان، کل عمر بشر خوابی و خیالی، و حاصل عمر چون دمی است :

شادی بطلب که حاصل عمر دمی است
هر ذره خاک کیقبادی و جمی است

احوال جهان و اصل این عمر که هست
خوابی و خیالی و فریبی و دمیست

آنچه از عمر در دنیای فانی، نصیب انسان می گردد ، وقت و زمان است که باید قدر آن را دانست و دم را غنیمت شمرد، سعدی تاکید دارد که انسان هوشمند آن کسی است که نصیب خود را از دنیا بدست آورد و نقد وقت را به راحتی از دست ندهد :

نصیب از عمر دنیا ، نقد وقتست
مباش ای هوشمند از بی نصیبان

سعدی هم مانند بسیاری از شاعران و پارسی گویان دیگر به قضا و قدر و تعیین سرنوشت انسان از ازل، معتقد بوده است و به همین دلیل، سفارش می کند که که وقتی روزگار سر سازگاری ندارد ، با آن ستیزه نشاید کرد و بهتر است با شرایط روزگار بسازیم :

چو روزگار نسازد ستیزه نتوان برد
ضرورتست که با روزگار درسازی

مانند سایر شاعران پارسی گوی، تعبیر مسافر بودن انسان در این روزگار و دنیا را، سعدی نیز بکار گرفته است همچنین چون سراب بودن دنیا برای انسان مسافر را در بیتی استفاده کرده است و سفارش آنکه بر این چنین دنیای نبایستی تکیه داشت و یا اینکه به هر حال، این دنیا را باید گذاشت و همه چیز را به به دیگری سپرد :

تو مسافری و دنیا سرآب کاروانی
نه معولست پشتی که برین پناه داری

***

کام همه دنیا را بر هیچ منه سعدی
چون با دگری باید پرداخت بناکامی

شعر و غزلیات کوتاه سعدی

در اخلاق : بی شک می توان بوستان و گلستان سعدی را دایره المعارف بزرگ اخلاقی به شمار آورد. نکته های نغز و ظرایف اخلاقی در جامه حکایت و داستان با کلامی ساده و روان بیان شده است و بسیاری از این مثل ها در این گروه یعنی مثل های اخلاقی می گنجند.

در سخن و تاثیر آن شیخ شیراز گفته است :

تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد

در باب سخن و کلام سعدی شعری دیگر گفته است :

آهنی را که موریانه بخورد
نتوان برد ازو به صیقل زنگ

با سیه دل چه سود گفتن وعظ
نرود میخ آهنی در سنگ

در اخلاق اجتماعی نیز می توان کلام های شگفتی را در اشعار سعدی یافت مانند :

بهترین شعر سعدی با معنی

بهترین شعر سعدی با معنی

گاوان و خران بار بردار
به ز آدمیان مردم آزار

***

شعر کوتاه سعدی شیرازی

شعر کوتاه سعدی شیرازی

هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
بی گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد

***

امیدوار بود آدمی به خیر کسان
مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان

سعدی در همراهی و دوستی چنین می سراید :

دوست آن دانم که گیرد دست دوست
در پریشان حالی و درماندگی

و در پیمودن راه بی حاصل، شیخ شیراز چنین می گوید :

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی
کین ره که توی می روی به ترکستان است

سعدی در نفی و انزجار از تظاهر می سراید :

بزارید وقتی زنی پیش شوی
که دیگر مخر نان زبقال کوی

به بازار گندم فروشان گرای
که این جو فروشی است گندم نمای

و در توصیه به زورمندان و احتراز از ضعیف آزاری چنین می گوید :

مزن بر سر ناتوان دست زور
که روزی به پایش در افتی چو مور

در تربیت : آن که معلم اخلاق است، تربیت را در جایگاهی بلند و رفیع نشانده ، بسیار ارج می نهد، ولی به نظر می رسد که سعدی نیکی انسان را بیشتر نتیجه وراثت می داند تا تربیت و چنین می سراید:

عاقبت گرگ زاده گرگ شود
گرچه با آدمی بزرگ شود

***

پرتو نیکان نگیرد هر که بنیادش بد است

ولی با این حال تربیت در کلام سعدی از جایگاه رفیعی برخوردار است :

پادشاهی پسر به مکتب داد
لوح سیمینش برکنار نهاد

بر سر لوح او نبشته به زر
جور استاد به ز مهر پدر

یکی از راه های تربیت تحمل مرارت و سختی است و سعدی در این زمینه می گوید :

اشعار و غزلیات کوتاه سعدی با معنی

اشعار و غزلیات کوتاه سعدی با معنی

تا رنج تحمل نکنی گنج نبینی
تا شب نرود صبح پدیدار نباشد

***

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی

و یکی دیگر از شیوه های تربیت توجه به عکس العمل رفتار و کردار خویش است و سعدی چنین می گوید :

چو دشنام گویی دعا نشنوی
به جز کشته خویشتن ندروی

در قناعت :

توصیه سعدی به قناعت و صد البته در جوانب مادی زندگی و نه معنوی آن است، این خصلت حسنه در کلام سعدی یکی از برجسته ترین خصایل انسانی است.

آن شنیدستی که در اقصای غور
با رسالاری بیفتاد از ستور

گفت: چشم تنگ دنیا دوست را
یا قناعت پر کند یا خاک گور

***

هر که نان از عمل خویش خورد
منت حاتم طایی نبرد

***

چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن
که می گویند ملاحان سرودی

اگر باران به کوهستان نبارد
به سالی دجله گردد خشک رودی

و خود یک راه عملی قناعت را چنین توصیه می کند:

اندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی گردد.

و یکی از راه های قناعت را هم ترازی آرزوها و امکانات می داند:

دوستی با پیل بانان یا مکن
یا طلب کن خانه ایی در خورد پیل

در دوستی : بی شک دوستی حادثه ایی آن جهانی است که به اقتضای رحمانیت خدای بر زمین نازل شده است. دوستی دری است که بر بیابان تنهایی و عزلت بسته می شود.

در بخش اخلاقیات سعدی ویژگی دوست را دست گیری در پریشان حالی و درماندگی می داند و چنین می سراید:

از هر چه می رود سخن دوست خوشتر است
پیغام آشنا نفس روح پرور است

***

بادآمد و بوی عنبر آورد
بادام شکوفه بر سر آورد

توکل بر خدا : توکل بر سرچشمه آفرینش از نشانه های ایمان و مایه پیروزی مومن است. سعدی در شعری دلپذیر چنین می سراید :

یکی طفل دندان برآورده بود
پدر سر به فکرت فرو برده بود

که من نان و برگ از کجا آرمش
مروت نباشد که بگذارمش

چو بی چاره گفت این سخن نزد جفت
نگر تازن او را چه مردانه گفت

مخور هول ابلیس تا جان دهد
هم آن کس که دندان دهد نان دهد

و همچنین در توبه و بازگشت به سوی خدا سعدی چنین می سراید:

ای که پنجاه رفت و در خوابی
مگر این پنج روزه دریابی

و جایی دیگر در لزوم اعتماد به رحمت پروردگار چنین می گوید:

خدای ار به حکمت ببندد دری
گشاید به فضل و کرم دیگری

در تدبیر : بهره جستن از فکرت ورای در زندگی تنها راه درست زیستن و عمر به سلامت بردن است.

مکن خانه بر راه سیل ای غلام
که کس را نگشت این عمارت تمام

در میان اشعار و سخنان سعدی ابیات و یا مصرع هایی است که در فرهنگ عامه رسوخ یافته ولی نمی توان آنها را در هیچ کدام از دسته بندی های فوق گنجانید :

در پرسش نابجا :

چو دانی و پرسی سوالت خطاست

و یا سعدی در کلامی عاشقانه و در توصیف معشوق می گوید :

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

و در شرح احوال عاشق دل از دست رفته :

گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست
رنگ رخسار خبر می دهد از سر ضمیر

فال روزانه کوکا

درمورد شهدا رهبر فرموده است

* گاهی رنج و زحمتِ زنده نگهداشتن خون شهید، از خود شهادت کمتر نیست
شهید، چیز عظیم و حقیقت شگفت‌آوری است. ما چون به مشاهده شهدا عادت کرده‌ایم و گذشتها و ایثارها و عظمتها و وصایا و راهی که آنها را به شهادت رساند، زیاد دیده‌ایم، عظمت این حقیقت نورانی و بهشتی برایمان مخفی میماند؛ مثل عظمت خورشید و آفتاب که از شدّت ظهور، برای کسانی که دائم در آفتابند، مخفی میماند.

در دوران گذشته، وقتی که یک نمونه از این نمونه‌های شهدای امروز ما، از تاریخ صدر اسلام انتخاب و معرفی میشد و شرح حال او بیان میگردید، تغییر واضح و شگفت‌آوری در دلها و جانها و حتی در همها و نیّتها به وجود میآورد. هر یک از این ستارگان درخشان، میتواند عالمی را روشن کند. بنابراین، حقیقت شهادت حقیقت عظیمی است.



اگر این حقیقت، به وسیله کسانی که امروز در قبال شهیدان مسؤولیت دارند، زنده بماند، حفظ و تقدیس گردد و بزرگ نگاه داشته شود، همیشه تاریخ آینده ما، از این ایثار بزرگی که آنان کردند، بهره خواهد برد. همچنان که تاریخ بشریّت، هنوز از خون به ناحق ریخته سرور شهیدان تاریخ، حضرت ابی‌عبدالله‌الحسین علیه الصّلاة والسّلام بهره می‌برد؛ چون کسانی که وارث آن خون بودند، مدبّرانه‌ترین و شیواترین روشها را برای زنده نگهداشتن این خون به کار بردند.

گاهی رنج و زحمتِ زنده نگهداشتن خون شهید، از خود شهادت کمتر نیست. رنج سی ساله امام سجّاد علیه الصّلاة والسّلام و رنج چندین ساله زینب کبری علیهاسلام از این قبیل است. رنج بردند تا توانستند این خون را نگه بدارند. بعد از آن هم همه ائمّه علیهم‌السّلام تا دوران غیبت، این رنج را متحمّل شدند. امروز، ما چنین وظیفه‌ای داریم. البته شرایط امروز، با آن روز متفاوت است. امروز بحمداللَّه حکومت حق - یعنی حکومت شهیدان - قائم است. پس، ما وظایفی داریم.
بیانات در دیدار جمعی از خانواده‌های شهدا ۱۳۷۶/۰۲/۱۷




* نگذارید غبارهای فراموشی روی این خاطره‌های گرامی را بگیرد
یاد شهیدان نباید در جامعه‌ی ما از ذهنیتها خارج شود. شهیدان را باید زنده نگه داشت. یاد شهیدان را باید گرامی بدارید و زنده نگه دارید؛ در همه‌ی استانهای کشور این معنا وجود دارد. بیست و سه هزار شهید استان خراسان بزرگ - شامل سه استان کنونی - یکی از برجسته‌ترین و بزرگترین رقمهای افتخارآفرین است. نگذارید غبارهای فراموشی - که عمداً گاهی این غبارها را میخواهند بر روی این خاطره‌های گرامی بپاشند و قرار بدهند - روی این خاطره‌های گرامی را بگیرد؛ زنده نگه دارید. مسئولان هم بایستی این کار را بکنند؛ مسئولان بنیاد شهید هم موظفند؛ مسئولان دستگاههای دیگر دولتی و عمومی هم وظیفه دارند. خود خانواده‌ها هم در محیطهائی که شعاع نفوذ و سلطه‌ی آنهاست، این کار را انجام بدهند. از نام شهید و از افتخار به شهید هرگز غفلت نکنید. تبلیغات عنادآمیز دشمنان سعی کرده‌اند که ارزشهای شهید را بتدریج کم کنند و در مواردی به ضد ارزش تبدیل کنند! این در کشور ما اتفاق افتاد؛ این سعی انجام گرفت؛ البته خنثی شد. اما عده‌ای این قدر وقاحت ورزیدند که نام شهدا و اصل شهادت را زیر سئوال ببرند.

شما ببینید توطئه‌های دشمن تا کجا از لحاظ فرهنگی و سیاسی نفوذ میکند و چقدر من و شما باید هشیار باشیم که جلو این توطئه‌ها را بگیریم. معیار اسلامی، «شهید» را از زمره‌ی مردم معمولی بیرون میبَرد و در کنار اولیا و صدیقین قرار میدهد؛ آن یک نگاه والائی است که به عقل ما هم درست نمیگنجد. حتّی با نگاه‌های مادی معمولی، شهید آن کسی است که جان خود را برای نجات شرف و استقلال ملتش فدا کرده. هیچ وجدان و شرفی، هیچ دل بیدار و غیر بیماری میتواند این را انکار کند؟ در کشور ما، در ایران اسلامىِ ما در یک برهه‌ای از زمان سعی کردند این را انکار کنند. فرزندان شهدا به نام پدرانشان افتخار کنند. آنها کسانی بودند که نه در راه تهاجم به یک کشور بیگانه و به یک همسایه، در راه مقابله‌ی با تهاجم یک دشمن، در راه حفظ میهن، حفظ استقلال، حفظ شرف ملی ایستادگی کردند.



... یاد شهدا، افتخارات شهدا، عزت شهدا را همه باید نصب‌العین خودشان قرار بدهند؛ نگذارید فراموش بشود. شما غفلت کنید، نیروهای انقلاب غفلت کنند، نیروهای مؤمن غفلت کنند، نفوذیهای دشمن از آن طرف وارد میشوند و چیزی هم طلبگار میشوند. «فاذا ذهب الخوف سلقوکم بالسنة حداد اشحّة علی الخیر اولئک لم یؤمنوا فاحبط اللَّه اعمالهم»؛ وقتی که روز خطر است، در لانه‌ها خزیدند و نفسشان در نیامد. وقتی خطر برطرف شد؛ مردان خطرپذیر در مقابل خطر سینه سپر کردند و خطر را برطرف کردند، اینها از لانه‌هاشان بیرون می‌آیند؛ زبانهای دراز، زبانهای تیز، طلبگار هم میشوند! مگذارید دشمنان انقلاب، دشمنان امام، دشمنان خط جهاد، دشمنان خط ایمان باللَّه، طلبگار بشوند.
بیانات‌ در دیدار خانواده‌های شهدا و ایثارگران خراسان ۱۳۸۶/۰۲/۲

* روزبه‌روز باید نکته‌یابی و نکته‌سنجی زندگی شهدا در جامعه ما رواج پیدا کند
جلسات بزرگداشت، ادامه‌ی حرکت جهادی و ادامه‌ی شهادت است. اگر نام شهیدان ما تکرار نمیشد، تجلیل نمیشدند و احترام به آنها و خانواده‌های آنها در جامعه‌ی ما به‌صورت یک فرهنگ درنمی‌آمد - که خوشبختانه به‌صورت فرهنگ درآمده  - امروز بسیاری از این یادهای ارزشمند و گرانبها فراموش شده بود؛ این ارزشگذاری عظیمی که با حرکت شهادت در یک جامعه به‌وجود می‌آید، به فراموشی سپرده شده بود. نباید بگذارید این اتّفاق بعد از این هم بیفتد؛ روزبه‌روز باید یاد شهدا و تکرار نام شهدا و نکته‌یابی و نکته‌سنجی زندگی شهدا در جامعه‌ی ما رواج پیدا کند. و اگر این شد، آن‌وقت مسئله‌ی شهادت که به معنای مجاهدت تمام‌عیار در راه خدا است، در جامعه ماندگار خواهد شد. و اگر این شد، برای این جامعه دیگر شکست وجود نخواهد داشت و شکست معنا نخواهد داشت؛ پیش خواهد رفت. عیناً مثل ماجرای حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)؛ امروز ۱۳۰۰ سال یا بیشتر از شهادت حضرت اباعبدالله (علیه‌السّلام) میگذرد و روزبه‌روز این داستان برجسته‌تر و زنده‌تر شده. این داستان در بطن خود دارای یک مضامینی است که این مضامین برای حیات اسلامی جامعه ضروری است. اگر این مضامین گسترش پیدا نمیکرد، از اسلام و از قرآن و از حقایق معارف اسلامی هم امروز خبری نبود. اینجا هم همین‌جور است؛ نگذارید نام شهدا و یاد شهدا فراموش بشود یا در جامعه‌ی ما کهنه بشود؛ و البتّه با ابتکارات؛ این جلسات بزرگداشتی که آقایان به‌وجود می‌آورید - که خیلی باارزش است - صرفاً یک جلسه‌ی ترحیم باشکوه نیست؛ این جلسات، دارای مضامین ویژه‌ی خودش است؛ بایستی شهادت را معنا کند، شهید را معرّفی کند، فرهنگ شهادت را در جامعه ماندگار کند.



... من عقیده‌ی راسخ دارم بر اینکه یکی از نیازهای اساسی کشور، زنده نگه داشتن نام شهدا است؛ این یک نیازی است که ما - چه آدمهای مقدّس‌مآب و متدینی باشیم؛ چه آدمهایی باشیم که خیلی هم مقدّس‌مآب نیستیم، امّا به سرنوشت این کشور و به سرنوشت این مردم علاقه‌مندیم - هرجور که فکر بکنید، بزرگداشت شهدا برای آینده‌ی این کشور، حیاتی و ضروری است. فرهنگ شهادت یعنی فرهنگ تلاش کردن با سرمایه‌گذاری از خود برای اهداف بلندمدّت مشترک بین همه‌ی مردم؛ که البتّه در مورد ما آن اهداف، مخصوص ملّت ایران هم نیست، برای دنیای اسلام بلکه برای جهان بشریت است.
بیانات در دیدار اعضای ستادهای «کنگره شهدای امور تربیتی»، «کنگره شهدای دانشجو»، و «کنگره شهدای هنرمند «۱۳۹۳/۱۱/۲۷
 

* هدفتان نفوذ معارف شهادت در دل مخاطبین باشد
بسیار کار خوب و شایسته‌اى است این کارى که شما براى بزرگداشت شهیدان استانتان انجام دادید(۲) و ان‌شاءالله انجام خواهید داد. مسئله‌ى جنگ تحمیلى و عوارض آن - که از جمله، همین فداکارى‌ها و ایثارها و شهادتها است - یک مسئله‌ى عادى نیست؛ یک مسئله‌ى متعارف و معمولى نیست؛ یک مسئله‌ى فوق‌العاده است. اگر درست نگاه کنیم، مجموعه‌ى حوادثى که در این سالها اتّفاق افتاد و این فداکارى‌هایى که جوانهاى ما کردند، میتواند یک ذخیره‌ى ماندگارى باشد براى همیشه‌ى انقلاب. نباید بگذاریم که این ذخیره بلااستفاده بماند؛ راهش هم همین است که یاد شهیدان زنده باقى بماند.

... هم ضبط خاطرات اینها و تجلیل از یاد اینها و نام اینها، ترویج تصاویر اینها یا کلماتى که از اینها نقل میشود، کارهاى بسیار خوبى است. این فهرستى که شمردید در مورد اقداماتى که انجام گرفته، خیلى خوب است منتها هدفتان این باشد که معارف مربوط به شهادت و همان معناى ایثار و ایمان در مخاطبین امروز شما به معناى عمیق کلمه نافذ باشد.



... نگاه کنید ببینید که چه چیزى است که میتواند دل این جوان را درگیر کند با مسئله‌ى ایمان، با مسئله‌ى ایثار، پایبندى او را عمیق‌تر و وابستگى او را به این فکر مستحکم‌تر کند، این را مطالعه کنید؛ این چیزى نیست که به‌آسانى انسان بتواند به آن دست پیدا کند. هم مخاطب را باید شناخت که امروز مخاطبین ما ده‌ها میلیون هستند که بسیارى جوانند؛ اعم از آنهایى که در دانشگاهند یا در دبیرستانند یا در فضاهاى دیگرى زندگى میکنند؛ اینها همه مخاطبان ما هستند، هم مخاطب را باید شناخت، ظرفیّتهاى او را باید دانست؛ هم چگونگى حرف‌زدن با مخاطب را باید یاد گرفت. این خیلى مهم است؛ ببینید چه چیزى را باید بگویید. شماها نیّتهایتان خیلى خوب است، در این تردیدى نیست؛ هم نیّتتان خوب است، هم تلاش و توانتان خوب است منتها بعضى از کارها هست که احتیاج دارد به اینکه  انسان با متخصّصین کار، با کسانى که در این زمینه‌ها تجربه دارند مشورت بکند؛ این را از یاد نبرید و ببینید چه‌جور میتوانید؛ حالا فعلاً شما در محیط استان فکر کنید؛ ایشان فرمودند استان کوچکى است، خیلى هم کوچک نیست؛ یعنى از لحاظ گستردگى، استان کوچکى نیست؛ حالا ممکن است کم‌جمعیّت باشد - خیلى پرجمعیّت نیست - امّا استان کوچکى نیست. مناطق این استان از لحاظ فرهنگ با هم متفاوتند؛ یعنى فرض کنید سمنان و شاهرود یک‌جور نیستند؛ شماها که اهل استانید، بهتر از من میدانید، من هم با استان شما آشنا هستم. شما ببینید با این مخاطبى که اهل این استان است و با تنوّع فرهنگى‌اى که در استان وجود دارد، چه‌جور میتوانید حرف بزنید و آن حرفى که باید بزنید چیست تا آن حرف تأثیر بگذارد؛ آن‌وقت این کنگره‌ى شما اگر این نتایج را بتواند به دست بیاورد، واقعاً یک کار برجسته خواهد شد؛ یعنى کار بزرگى خواهد شد. از آقایان علما استفاده کنید، از کسانى که تجربه‌ى مسائل ارتباطى دارند استفاده کنید و از بین این مسائلى که وجود دارد گزینش کنید. از هنر حدّاکثر استفاده را باید کرد؛ اشاره کردید به سرود؛ این خیلى مهم است. اگر بتوانید یک سرود زیباى اثرگذار خوش‌مضمون درست کنید، جورى که بچّه‌ها وقتى در کوچه راه میروند، از خانه به مدرسه میروند، زیر لبشان آن را زمزمه کنند، یک کار بسیار بزرگى کرده‌اید؛ یعنى استفاده‌ى از هنر به شکل صحیح؛ این کار شما را آسان میکند، تسهیل میکند. به‌هرحال باید تلاش کرد، باید کار کرد.
بیانات در دیدار اعضاى ستاد کنگره‌ى بزرگداشت سه هزار شهید استان سمنان ۱۳۹۴/۰۲/۱۴


* خورشید فروزان شهادت، همه حجابهای تحریف و فریب را خواهد شکافت
شهیدان ما نیز مانند بانوی بزرگوار اسلام در راه حقِ درخشانی به شهادت رسیدند، که برای کتمان و اخفاء آن، از همه‌ی ابزارها و وسائل زمان، استفاده می‌شد.

سنت لایتغیر الهی نگذاشت، که زهرای مرضیه، در پشت حجاب غلیظ اوهام پنهان بماند، و آن ستاره درخشان خونین، در گذشت زمان به خورشیدی تابان بدل شد. و امروز نام او و یاد مظلومیت او، از همه‌ی حصارهای کتمان، عبور کرده است، و به اعتماد دلها و جانها رسیده است. و این درخشندگی و فزایندگی، ادامه خواهد داشت: انا اعطیناک الکوثر ... نام و یاد شهیدان عزیز ما نیز، همانند سیده‌ی عالمیان، با گذشت زمان نورانی‌تر و نافذتر خواهد شد.



امروز، دستهای مجرم، که از آغاز انقلاب و بخصوص در دوران دفاع مقدس همه سعی‌شان این بود، که حقانیت درخشان و مظلومانه‌ی یاوران خمینی عزیز را، کتمان کنند در کار آنند که خاطره‌های دوران جنگ را، به دست تندبادهای تبلیغات مغرضانه بسپرند، و آنها را در وادی فراموشی رها کنند، ولی بی‌شک موفق نخواهند شد. همت و غیرت و ایمان صادقانه‌ی خیل عظیم مؤمنان انقلاب و اسلام بخصوص جوانان غیور و صالح که بدنه‌ی عظیم ملت ایران را تشکیل می‌دهند، یکبار دیگر در تاریخ تجربه‌ی احیاء نام و یاد آن حق مظلوم را، تکرار خواهند کرد. و به توفیق الهی خورشید فروزان شهادت، همه‌ی حجابهای تحریف و فریب را، خواهد شکافت.

درمورد شهید بادامجی

به گزارش خبرنگارحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛حماسه دفاع مقدس روز به روز بالنده‌تر شد و جوانان ما چونان کوهی استوار در برابر تهاجم دشمن ایستادند. مقدس‌ترین و با ارزش‌ترین استقامت، دفاع از عقیده است و بدون شک دوران هشت ساله جنگ تحمیلی عراق علیه ایران از افتخارات بزرگ و بی‌نظیر ایران اسلامی است.

شهادت زندگانی جاودانه یافتن است؛ اوج و عروج تعالی است. شهادت تکامل ایمان و نهایت خلوص قلب‌هاست. شهادت مردن تحمیلی نیست، انتخاب آزادانه و آگاهانه است؛ خلوت عاشق و معشوق است.

شما می‌توانید در ادامه شرح کوتاه زندگی شهید شهرام بادامچی یکی از شهدای دوران دفاع مقدس را بخوانید؛

شهرام بادامچی در سال 1351/3/31 در شهرستان ارومیه به دنیا آمد دوران کودکی را در دامان پر مهر و محبت والدین خود گذرانید. شهید پس از اتمام ابتدایی در مدرسه حافظ با رتبه اول قبول و با توجه به انقلاب اسلامی و آشنایی به محیط موجود و جنگ بین عراق و ایران به یک جوان فعال تبدیل شد.

جوانی بود خوش سیما و خوش اخلاق مطیع والدین و مسئولیت پذیر. نماز خوان اسلامی و مورد اطمینان که وارد دوره در مدرسه شهید عوض حبیب زاده شده و از همان موقع خود را شناخت و وارد گروه اسلامی مدرسه مربوطه شد و می گفت ما باید درونمان و قلبهایمان را آراسته کنیم تا عاشق خدا گردیم. سپس وارد دبیرستان شهید چمران با انتخاب رشته ریاضی فیزیک شد در روح او تغییر و دگرگونی زیادی به وجود آمده بودکه کتابهای عقیدتی اسلامی را مطالعه می کرد و در مراسم مذهبی و شبهای رمضان با پدرش در شب 21 رمضان نماز 100 رکعتی می خواندیم و به مسجد محله رفته و شب زنده داری می کردند.

در راهپیمائی ها شرکت کرده و ضمن انجام فرایض دینی کتابهای درسی را طوری مطالعه می نمود و می گفت من هم مانند برادرم باید در دانشگاه قبول شوم و فرد مفیدی برای جامعه باشم.

چندین مرتبه از طرف مدیر مدرسه و کارکنان مدرسه و استاد کار آموز خود مورد تشویق قرار گرفت و تمام فامیل و ماردش و من از او راضی بود و چون شهادت ایشان ناگهانی بود وصیت نامه ای نداشت. الا آخرین انشاء ایشان با عنوان <<شهادت برترین معراج است>> که در مورد شهید و شهادت می باشد مثل اینکه از قبل به ایشان الهام شده بودسرانجام شهید در 66/12/25 در اثر اصابت ترکش در شهرستان ارومیه به شهادت رسید.

هدف دین اسلام

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از فارس، به نقل از روابط عمومی دادگستری فارس، علی فرهادی‌پور، معاون قضایی و سرپرست دادگاه‌های کیفری ۲ شیراز از تغییر شعبه‌های  ۱۰۱ تا ۱۲۲ عمومی جزایی سابق به دادگاه‌های کیفری ۲ با تغییر نام به  شعبه‌های  اول تا ۲۲  خبر داد و در خصوص حدود صلاحیت این محاکم گفت: حدود صلاحیت محاکم کیفری ۲ را قانون آئین دادرسی کیفری جدید در حد رسیدگی به جرائم درجه ۴ به بالا قرار داده است.
وی ابراز کرد: جرم‌انگاری در حقوق جزای اسلامی نیز مانند سایر احکام و دستورات بر مبنای اصول و احکامی استوار شده است که تحلیل و تبیین آن‌ها علاوه بر آن که اصول مورد نظر اسلام را در این عرصه پیش روی قانونگذار قرار داده، راهگشای مناسبی در وضع عناوین مجرمانه نیز خواهد بود.
فرهادی‌پور با بیان اینکه در تعیین باورهای اعتقادی آحاد جامعه و متولیان امر جزایی نقش بسزایی داشته است، گفت: در حقوق کیفری اسلام برای هر عملی که عنوان عمل مجرمانه به خود می‌گیرد، مجازاتی تعیین شده که اجرای این کیفرها در شریعت منحصراً در جهت تأمین سعادت، سلامت و منفعت شهروندان نظام اسلامی است.
معاون قضایی و سرپرست دادگاه‌های کیفری ۲ شیراز با اشاره به اینکه خداوند متعال از نافرمانی هیچ بزهکاری زیان ندیده و از اطاعت هیچ کس نیز منتفع نمی‌شود، جز خود آن‌ها گفت: نظام جزایی اسلام نخستین نظام جزایی اجتماعی است که از چهارده قرن قبل از نظامات حقوق عرفی، سیاست کیفری خاصی را با تعیین انواع مجازات‌های اسلامی بنیان کرده است که در این نظام اصول و قواعد آن بر پایه حاکمیت خداوند متعال و وحی الهی است.
وی، هدف و نقش بنیادین قوانین کیفری را پاسداری از ارزش‌های اصیل اسلامی خواند و گفت: هدف اساسی از تشریح احکام اسلامی، گسترش عدالت و امنیت اجتماعی در جامعه و تکامل ارزش‌های انسانی تا قرب الهی است.
فرهادی‌پور، برقراری عدالت و امنیت اجتماعی  را از ضروریات و هدف دین مقدس اسلام  دانست و گفت: در امر تحقق عدالت اجتماعی به تأسی از کمال احکام اسلامی در مقایسه با سایر ادیان الهی از یک مجوز الهی برخوردار است .
وی همچنین با اشاره به اینکه دین اسلام برای دادرسی کیفری عادلانه از بدو تا خاتمه، اصولی را تبیین کرده که  متضمن ویژگی‌هایی است، تصریح کرد: کیفرها باید مشروع یعنی مستند به مأخذ فقهی (کتاب و سنت) باشند و همچنین هدف اصلی از تعیین کیفر اصلاح جامعه و فرد باشد لذا باید در تعزیرات هم لحاظ شود و با توجه به تفاوت مجرمان از نظر شخصیتی و شرایط ارتکاب جرم به قاضی اسلامی این امکان را می‌دهد تا با توجه به شرایط اجتماعی و خانوادگی مجرم، کیفرهای مناسب و مؤثر را اعمال کند.
وی هدف دوم از اجرای کیفر در نظام اسلامی را برقراری امنیت اجتماعی عنوان کرد و گفت: از نظر شرع، هر کس به مقابله با امنیت اجتماعی برخیزد  احکام کیفری اسلام مجوز مقابله مؤثر با او را صادر کرده است، مانند کیفری که برای یاغی، مفسد فی‌الارض، محارب و سالبین امنیت و مخلین نظم عمومی تعیین کرده است.
معاون قضایی و سرپرست دادگاه‌های کیفری ۲ شیراز با بیان اینکه عدالت و دادگستری در نظام جمهوری اسلامی بر مبنای شریعت مقدس به تأسی از کتاب و سنت تجلی‌گاه دادرسی عادلانه قضات کیفری است، گفت: فلسفه وجودی محاکم کیفری اسلامی را بیش از پیش با هدف اجرای عدالت و امنیت اجتماعی در یک دادرسی عادلانه کیفری بر سایر حقوق برتری داده است.
وی در پایان تأکید کرد:دادگاه‌های کیفری ۲ شیراز با مخلین نظم و امنیت اجتماعی با سارقین مسلح و مرتکبین جرائم علیه اشخاص، اموال و مفاسد اجتماعی، اقتصادی به خصوص اراذل و اوباش برخورد قاطع وقانونی بدون اغماض در دستور کار دارد.

 

زندگینامه ی حضرت ابولفضل ع

زندگینامه حضرت ابوالفضل

مجموعه: زندگینامه بزرگان دینی


 

 

 

 

عباس،فرزند علی و امّ البنین، در روز چهارم شعبان سال 26 هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشود.مادرش فاطمه، دختر حزام بن خالد بود که نیاکانش همه از دلیر مردان عرب بوده و در شجاعت و دلیری در دنیای عرب مشهور بوده اند.

 

امام علی( ع ) ده سال پس از وفات حضرت فاطمه ، با امّ البنین ازدواج کرد. خواستگاری این ازدواج را برادرش عقیل انجام داد .

 

می گویند هنگام ورود امّ البنین به خانه علی (ع) امام حسن و حسین بیمار بودند و او از آنان پرستاری کرد تا خوب شدند.امّ البنین اجازه نمی داد که اورا فاطمه صدا کنندزیرا می ترسید یاد غم های فاطمه برای علی و فرزندانش زنده شود و باعث ناراحتی آنان شود .

 

ثمره ازدواج علی(ع) با فاطمه بنت حزام،چهار پسر به نام های عباس،عون ، جعفر و عثمان بود که بزرگترین آن ها عبّاس بود.فاطمه را به علت داشتن این چهارپسر،امّ البنین(مادر پسران) نامیده اند.امّ البنین آن چنان به امیرالمؤمنین وفادار بودکه پس از شهادت آن حضرت ، شوهر دیگری اختیارنکردبا آن که بیش از بیست سال پس از آن حضرت زنده بود .

 

وقتی عباس به دنیا آمد،امام علی(ع) در گوش او اذان و اقامه خواند،نام خدا و رسول را به گوش او خواند و نام او را عباس نهاد . امام گاه گاهی قنداق عباس را در آغوش می گرفت، بازوانش را می بوسید و گریه می کرد .روزی امّ البنین علّت این گریه را پرسید ؛ امام در جواب فرمود : این دست ها در راه کمک به حسین قطع خواهند شد .

 

عباس در خانه علی و در دامان مادری با ایمان و وفادار و در کنار حسن و حسین (ع) رشد کرد واز این خاندان پاک درس های بزرگ انسانیت، شهادت و صداقت آموخت .

 

روزی حضرت علی (ع) ، عباس خرد سال را در کنار خود نشاند و به او گفت : بگو یک . عباس گفت : یک . امام فرمود : بگو دو . عباس از گفتن خودداری کرد. وقتی امام علت را جویا شدجواب داد : شرم می کنم با زبانی که خدا را به یگانگی خوانده ام ، دو بگویم .

 

عباس نه تنها در قامت رشید بود،بلکه در خِرَد برتر و در جلوه های انسانی هم رشید بود.او به یقین می دانست که برای چه روز عظیمی ذخیره شده و می دانست که برای عاشورا به دنیا آمده است .

 

عباس در سنین دوازده تا چهارده سالگی،زمانی که علی ( ع ) با دشمنان درگیر بود،در برخی از جنگ ها شرکت داشته و با آن که زیاداجازه جهاد به اوداده نمی شد،ولی درهمان نوجوانی حریف قهرمانان نامی عرب بوده است:

 

در یکی از روزهای جنگ صفّین،نوجوانی نقابدار از سپاه علی (ع) به میدان آمد.ترس و دلهره  سپاه معاویه رادربرگرفت.هر کس ازدیگری می پرسید این نوجوان کیست که این طورشجاعانه  پابه میدان جنگ نهاده است ؟ از سپاه معاویه کسی جرأت نکرد پا به میدان بگذارد.معاویه به سردار نامی خود،ابن شعثاء،دستور داد تا به جنگ این نوجوان برود؛ ابن شعثاء در جواب گفت: مرا حریف ده هزار نفردرجنگ می دانند،چگونه مرا به جنگ با کودکی می فرستی؟بهتر است یکی ازپسرانم رابرای کشتن او بفرستیم.معاویه قبول کردو ابن شعثاء فرزند بزرگ خود را برای جنگ بااین نوجوان به میدان فرستاد.امّا او دریک چشم به هم زدن به دست این نوجوان کشته شد.ابن شعثاء فرزنددوم خودرا فرستاد،او نیز کشته شدو به این ترتیب هرهفت پسراو کشته   شدندوخود اوبا عصبانیّت پا به میدان گذاشت وبه آن نوجوان دلاور گفت:تو پسران مرا کشتی ، به خدا قسم پدر و مادرت را به عزایت خواهم نشاند.ولی خوداونیزدرمدّت کوتاهی به پسرانش پیوست.همه با تعجّب به این نوجوان شجاع نگاه می کردند. امام(ع) اورا پیش خودخواندونقاب او را برداشت وپیشانی اورا بوسید.همه با تعجّب دیدند که او عباس پسر امیرالمؤمنین است.

 

همچنین درجنگ صفین،زمانی که سپاه معاویه راه آب رابه روی امیرالمؤمنین و سپاهش بسته بودند؛امام (ع) جمعی رابه فرماندهی امام حسین (ع) جهت باز کردن راه فرستادکه عباس هم در آن جمع حاضر بوده و در رکاب برادرش جنگیده است .

 

عباس چهارده ساله بودکه پدرش درواقعه محراب خونین کوفه دررمضان سال چهلم هجری به  شهادت رسید.او با چشمانی اشکبار و خاطری اندوهگین،شاهد دفن شبانه و پنهانی پدرش بوده است.او هرگز توصیه ای راکه پدرش در شب 21 ماه رمضان در آستانه شهادتش به عباس کرد ، از یاد نبرد . آری امام از او خواست که در عاشورا و در کربلا برادرش حسین را تنها نگذارد.

 
پس از شهادت امام علی (ع) عباس سال های تلخ امامت برادرش حسن (ع) را هم تجربه کرد.

 

سالهایی که حیله گری های معاویه و ستم های امویان اوج گرفته بود و بسیاری از یاران وفادار امام علی و امام حسن (ع)،از جمله حجر بن عدی و عمرو بن حمق به شهادت رسیدند.دورانی که وعّاظ در منبر ها معاویه را مدح و به علی (ع) ناسزا می گفتند .

 

وقتی امام حسن(ع) مسموم و شهید شد . عباس24 سال داشت.شهادت امام حسن بار دیگر بنی هاشم راسوگوار کرد عباس نیز به همراه خاندان پیامبر در غم واندوه ازدست دادن برادرش متأثّر و اندوهگین شد . عباس چند سال بعد از شهادت پدرش ، در سن هیجده سالگی با لُبابه دختر عبداللّه بن عبّاس ازدواج کرد . عبداللّه راوی حدیث و از شاگردان لایق و برجسته علی (ع) بود و لبابه در محیطی عرفانی و مذهبی تولدو رشد یافته بود.حاصل ازدواج عباس بالبابه دو فرزند به نامهای عبیداللّه و فضل بود.میگویند بعد از تولد فضل به عباس لقب ابوالفضل (پدر فضل ) دادند. امّا برخی دیگر عقیده دارند عباس به خاطر فضل بی پایانش به این لقب خوانده می شود .

 

عباس درهمه دوران زندگی اش،همراه برادرش امام حسین(ع) بود.او جوانی خودرا صرف خدمت به امام حسین (ع) کرد.او درمیان جوانان بنی هاشم شکوه و احترام خاصّی داشت و آنان مانند پروانه هایی برگرد شمع عباس حلقه ای از عشق و وفا به وجود آورده بودند.آنان حدودسی نفر بودند و در رکاب امام حسن و حسین (ع) همواره آماده شهادت و حماسه بودند .

 

پس از مرگ معاویه،هنگامی که حاکم مدینه امام حسین رابه دارالإماره دعوت کردتاپیام یزید را به او تسلیم نماید،عباس به همراه این سی نفردر بیرون ازدارالإماره حاضر بودندو ترس ازحضور آنان باعث شد که در آن روز هیچ خطری امام را تهدید نکند.

 

عباس سرپرستی قافله امام حسین را در کوچ به کربلا بر عهده داشت .او در کربلا حماسه ای آفرید که تاریخ نظیر آن را در برگ های خود ندارد . او با پس زدن امان نامه امویان بزرگترین درس وفاداری به معشوق را در جامعه انسانی به یادگار گذاشت .

 

در روز عاشورا و در صحرای سوزان کربلا ، عباس با دیدن لبهای خشکیده و چشمان اشکبار  فرزندان امام (ع) ، بی اختیار مشک آب را بر دوش گرفت و رفت تا بزرگترین امتحان زندگی اش را پس دهد . اورفت و با شجاعت صف دشمن را شکست،خود را به آب فرات رساند، مشک را پر کرد و با لبهایی تشنه به آب ضلال فرات نظاره کرد،جرأت نکرد جرعه ای بنوشد.چون حسین و فرزندانش تشنه بودند و شایسته نبود او قبل از آن ها خود را سیراب کند .

 

دشمن خوب می دانست که تا بازوان عباس بر تن اوست،توان برابری با او را ندارند.به همین علّت بازوان عباس هدف قرار گرفت.عباس برای حفظ آب دو دست خود را از دست دادوبا ضربه های دشمنان از اسب به پایین افتاد .امام حسین(ع)خود را به بالین عباس رساندواو در آغوش برادر به دیدار محبوب شتافت و امام را با کوله باری ازغم و اندوه درکربلا تنها گذاشت.عباس در موقع شهادت 35 سال داشت .

 

امام سجّاد (ع) درباره عمویش عبّاس چنین می فرماید:خداوند،عمویم عباس را رحمت کند که درراه برادرش ایثارو فداکاری کرد و ازجان خود گذشت.چنان فداکاری کردکه دو دستش قطع شد.

 

خداوند نیز به او همانندجعفر بن ابی طالب،درمقابل آن دو دست قطع شده،دو بال عطا کردکه با آن ها در بهشت با فرشتگان پرواز کند.عباس نزد خدا، مقام و منزلتی داردبس بزرگ،که همه شهیدان در قیامت به مقام والای او غبطه می خورند و رشک می برند .

 

زنده گینامه ی امام حسین ع

لاصه زندگینامه امام حسین (ع) از تولد تا شهادت

زندگینامه امام حسین (ع) چند نقطه عطف دارد که مهمترین آن ها شهادت ایشان در واقعه کربلا می باشد. زندگینامه امام حسین بسیار فراز و نشیب دارد.

ستاره | سرویس مذهبی - صبح روز سوم شعبان سال چهارم هجری، شهر مدینه میزبان کودک نورسیده‌ای بود که در خانه فاطمه (س) و علی (ع) چشم به جهان گشود و بعدها به «سید الشهدا» ملقب شد.

 

شناسنامه امام حسین (ع)

نام: حسین (سومین امام که به امر خداوند تعیین شده است (

کنیه: ابو عبد الله

لقب: خامس آل عبا، سبط، شهید، وفى، زکى

پدر: حضرت على بن ابى طالب (ع (

مادر: حضرت فاطمه (س (

تاریخ ولادت: شنبه سوم شعبان ، سال چهارم هجرى

محل ولادت: مدینه

مدت عمر: 57 سال

علت شهادت: پس از روى کار آمدن یزید، امام که او را نالایق  می دانست تن به ذلت بیعت و سازش با او را نداد و براى افشاى او به فرمان خدا از مدینه به مکه و سپس به طرف کوفه و کربلا حرکت کردند و همراه با یاران خود با لب تشنه توسط دشمنان اسلام شهید شدند.

قاتل: صالح بن وهب مزنى، سنان بن انس و شمر بن ذى الجوشن

تاریخ شهادت: جمعه دهم محرم سال 61 هجرى

مکان شهادت و دفن: کربلا

 

والدین امام حسین (ع)

امام حسین (ع)، دومین فرزند خانواده‌ای است که پیامبر اکرم (ص) پس از نزول آیه تطهیر، بارها آن‌ها را با عنوان «اهل بیت نبوت» مورد خطاب قرار داده و بر آن‌ها سلام کرده بود.

مادر او فاطمه (س)، دختر پیامبر (ص) و یکی از برترین زنان تاریخ است.

علی (ع) نیز که دومین فرزند پسر خود را در آغوش می‌گرفت، کسی بود که پیامبر (ص) به دستور حضرت حق، بارها و بارها از او سخن گفته، او را ستوده و سرانجام او را به عنوان جانشین خود معرفی کرده بود.

 

زندگینامه امام حسین زندگی نامه امام حسین

 

نام گذاری امام حسین (ع)

در روز میلاد امام حسین (ع)، ایشان را به محضر رسول اکرم (ص) آوردند. پیامبر (ص) هم به امر الاهی او را به نام فرزند هارون، «حسین» خواند؛ نامی که معرب نام عبری «شَبیر»، نام پسر کوچک‌تر هارون، جانشین موسی (ع) بود.

 

امام حسین (ع) ریحانه پیامبر (ص)

علاقه و توجه رسول خدا (ص) به حسین (ع) چنان بود که همه اصحاب، از آن آگاه بودند. اصحاب، بارها رسول خدا (ص) را دیده بودند که با کودکان خود، حسن (ع) و حسین (ع)، مشغول بازی است و حتی گاهی آن‌ها را بر دوش خود سوار می‌کند. پیامبر (ص) بارها لب‌های حسین (ع) را می‌بوسید و یا می‌فرمود: «حسین از من است و من از اویم. خداوند دوست بدارد کسی را که او را دوست می‌دارد» و باز از ایشان نقل شده که فرمودند: «حسن و حسین دو گل خوشبوی من از این دنیا هستند.»

 

امام حسین (ع) در قرآن

حسین (ع) هنوز کودک بود که منظور چندین آیه‌ قرآن قرار گرفت. در روز مباهله‌ پیامبر (ص) با مسیحیان نجران، حسین (ع) و خانواده‌اش، تنها همراهان رسول خدا (ص) بودند. پیامبر اکرم (ص) بنا به دستور الاهی در آیه مباهله، حسن و حسین (ع) را به عنوان فرزندان خویش با خود برای مباهله همراه کرد.

باز هم یک بار دیگر هنگامی که آیه تطهیر نازل شد، یکی از پنج تنی که این آیه در مورد آن‌ها نازل شده بود، حسین (ع) بود. او به همراه پدر، مادر و برادر خود زیر رو انداز پیامبر (ص) قرار گرفتند و خداوند این آیه را درباره آن‌ها نازل کرد: «همانا خداوند می‌خواهد پلیدی را تنها از شما اهل بیت دور گرداند و اراده کرده است شما را پاکیزه سازد.»

در سوره شورا نیز خداوند دوستی و محبت نزدیکان پیامبر (ص) را به تمام مسلمانان سفارش می‌کند و به پیامبرش می‌فرماید: «به مردم بگو: هیچ پاداشی به عنوان مزد رسالت و پیامبری از شما نمی‌خواهم، مگر این که اهل بیت مرا در کانون محبت و دوستی خود قرار دهید.» هنگامی که از پیامبر (ص) در مورد مقصود خداوند از این نزدیکان سؤال شد، فرمود: «آن‌ها علی (ع) و فاطمه (س) و دو فرزند آن‌هایند.»

 

زندگینامه امام حسین خلاصه زندگینامه امام حسین از تولد تا شهادت

 

از نوجوانی تا جوانی امام حسین (ع)

سالیان خوش کودکی حسین (ع) به زودی به پایان رسید. حدوداً هفت ساله بود که رسول خدا (ص) از دنیا رفت.

هنوز مراسم دفن پیامبر (ص) انجام نشده بود که فتنه‌ها برای دستبرد به «ولایت امر»، ظهور کرد. حتی فدک به وسیله حکومت وقت به زور گرفته شد.

امام حسین (ع) همچنین هفت ساله بود که مادر خود را نیز بر اثر جراحات و صدمات وارده از غائله بیعت، از دست داد. این دوران مصادف با زمان حکومت خلفای سه گانه بود.

 

امام حسین (ع) در دوران امامت امام علی (ع)

امام حسین (ع) تقریبا 31 سال داشت که امام علی (ع) حاکم جامعه اسلامی گردید. بعد از جنگ جمل امیرالمؤمنین (ع)، به همراه فرزندان خود به کوفه هجرت کرد و آن‌جا را مرکز حکومت اسلامی قرار داد.

امام حسین (ع) در هر سه جنگی که در این دوران پیش آمد، حضوری فعال داشت و در جریان حکمیت نیز ایشان یکی از شاهدان از سوی پدر بود.

 

امام حسین (ع) در دوران امامت امام حسن (ع)

پس از شهادت امیرالمؤمنین (ع)، امام حسن (ع)، به امامت رسید. در دوران امامت برادر، حسین (ع) نیز همانند سایر شیعیان، مطیع و سرسپرده‌ کامل برادر خود به عنوان امام شیعیان بود و در اطاعت اوامر او ذره‌ای سستی نمی‌کرد.

امام حسین (ع) در تمامی مواضع سیاسی و در مهم‌ترین آن‌ها، ماجرای جنگ امام حسن (ع) با معاویه و توقف آن، پشتیبان و مطیع امر امام خویش بود.

پس از این جریان، امام حسین (ع) به همراه برادر از شهر کوفه به مدینه، زادگاه خود، بازگشت و در کنار مرقد رسول خدا (ص) به وظیفه تربیت، ارشاد مردم و تبیین و تفسیر احکام الاهی پرداخت.

 

خلاصه زندگینامه امام حسین انشا درباره امام حسین

 

امامت و شهادت امام حسین (ع)

پس از شهادت امام حسن (ع) در سال 50 هجرى، امام حسین (ع) عهده دار امر امامت گردید. معاویه پس از 20 سال حکومت ظالمانه در سال 60 هجرى مرد و بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن (ع)، پسرش یزید را به جاى خود قرار داد. یزید فردى فاسد و شرابخوار و مخالف با اسلام بود. امام حسین (ع) از همان آغاز کار با او به مخالفت برخاست.

یزید نامه اى به حاکم مدینه نوشت و به او دستور داد که از امام حسین (ع) براى یزید بیعت بگیرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. امام حسین (ع) که حاضر به بیعت کردن با یزید نبود با خانواده خود از مدینه به مکه رفتند. در این هنگام مردم کوفه که از مرگ معاویه با خبر شده بودند نامه هاى زیادى براى امام حسین (ع) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و کوفه بیاید. اما با ورود عبیدالله بن زیاد که از طرف یزید به حکومت کوفه گمارده شده بود و بسیار حیله گر و بى رحم بود، مردم کوفه فریب اقدامات او را خورده و پیمان شکنى کردند و مسلم را تنها گذاشتند.

در نتیجه عبیدالله، مسلم بن عقیل را دستگیر نموده و به شهادت رسانید. هنگامى که در ابتدا مردم کوفه با مسلم بیعت کردند، مسلم نامه اى به امام حسین (ع) نوشت و به ایشان اطلاع داد که به کوفه بیاید. امام حسین (ع) با خانواده و یاران خود به طرف کوفه حرکت کرد و در نزدیکى کوفه بود که خبر پیمان شکنى مردم کوفه و شهادت مسلم را آوردند. عبیدالله بن زیاد حر بن یزید ریاحى را براى زیر نظر گرفتن امام حسین (ع) و همراهانش فرستاد و سپس عمر بن سعد را با سى هزار نفر به کربلا اعزام نمود. او به عمر بن سعد وعده داده بود که اگر امام حسین (ع) را به شهادت برساند او را حاکم رى خواهد کرد.

عمر بن سعد دستور داد امام حسین (ع) و یارانش را محاصره کنند و آب را بر روى آنان ببندند. یاران امام حسین (ع) که از شجاع ترین افراد بودند روز دهم محرم (عاشورا) در حالى که بیش از 72 تن نبودند یکى پس از دیگرى در دفاع از امام زمان خود یعنى امام حسین (ع) با عزت و آزادگى به شهادت رسیدند.

درمورد بهشت و جهنم

آخرین منزلگاه آخرت بهشت یا جهنم است. بعد از اینکه در قیامت همه ی انسانها محشور شدند و مراحل نشر و حشر را گذراندند و نامه ی عمل بدست شان آمد و مراحل حسابرسی را گذراندند و مواقف و ایستگاهها را طی کردند، حکم به بهشت یا جهنم داده می شود.

درک ما از مفاهیم و حقایق مربوط به عالم آخرت مخصوصا قیامت ناقص است زیرا ذهن ما به مفاهیم و حقایق این دنیا عادت کرده است و وقتی از بهشت و جهنم می شنویم آنرا با دنیا مقایسه می کنیم و حق مطلب را درک نمی کنیم البته چاره ای نیست .

خدا هم در قرآن الفاظ را در همین حد بیان کرده است. وقتی ما از بهشت می شنویم که باغ هایی است که زیر آن نهرهایی جاری است ، باغ دنیایی بنظر ما می آید . در روایت داریم که اگر لباس اهل بهشت به دنیا بیاید کسی طاقت دیدن آنرا ندارد، آهنگی در بهشت نواخته می شود که نوعی ذکر است و برای انسان تقرب می آورد.

یکی از یاران امام صادق (ع) سوال کرد که آیا در بهشت موسیقی است که براحتی بتوان آنرا گوش داد و حرام نباشد ؟ امام فرمود: در بهشت درختی وجود دارد که وقتی از عرش الهی می وزد و به آن می خورد ، آهنگی از آن بر می آید که اهل دنیا تحمل شنیدن آنرا ندارند .

اهل ملک تحمل عالم ملکوت را ندارند. در مورد منازل بهشتی فراتر از چیزی است که به ذهن ما می آید .یکی از ملائک الهی برای اینکه وسعت بهشت را درک بکند هزاران سال با پرواز از بهشت عبور کرد و از خدا پرسید که من نیمی از بهشت را طی کرده ام ؟ یکی از حوری های بهشتی گفت : ای ملک الهی خودت را خسته نکن مدتهاست که پرواز می کنی ولی هنوز از منزل یک مومن عبور نکرده ای .اینها طوری بیان شده است که ما ذهن را از مسائل دنیایی فراتر ببریم .

 

بعضی از آیات قرآن لذت های بهشت را زیبا و مبهم تعریف کرده است. می فرماید: چشم روشنی هایی برای شما پنهان کرده ام که کسی نمی فهمد یعنی قابل درک و بیان نیست.

در حدیث قدسی داریم : برای بندگان صالح چیزهایی آماده کرده ام که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به ذهن کسی خطور کرده است .اگر شما بخواهید به جنین مادر، در مورد دنیا توصیفی بکنید، او تصوری ندارد. جنینی که تغذیه اش از خون است نمی تواند لذت خوردنی های این عالم را درک کند و تصوری ندارد.

شیخ آقا بزرگ تهرانی شاگرد سید احمد کربلایی می فرمود: وقتی استادم از دنیا رفت در خواب انگشت او را گرفتم و گفتم : آن طرف چه خبر است ؟ ایشان انگشت شان را کشیدند و فرمودند : تا به اینجا نیایی و نبینی، نمی توانی بفهمی.

مومن باید در خوف و رجا باشد، بنابراین بهشت و جهنم باید با هم توصیف بشود. در توصیف بهشت و جهنم ما از کلمات خدا که سازنده ی بهشت است و اهل بیت که بهشت را دیده اند، استفاده می کنیم و بهشت و جهنم را تصویر می کنیم .

عذاب های جهنم هم بالاتر از ادراک ماست .در روایت داریم : هفتاد مرتبه آتش جهنم تخفیف داده شده است و پایین آمده تا آتش های دنیایی شده است .نور خورشید وقتی در ماه می افتد این همان نور ضعیف شده است، اگر در شب آئینه ای جلوی ماه بگذاریم این هم خفیف تر از نور قبلی است یعنی نور خورشید مرتبه به مرتبه ضعیف می شود.

اگر فردی که در آتش جهنم است را به آتش دنیا بیاورند، او از راحتی در آتش دنیا خوابش می برد. یعنی آتش دنیا برای او سرد است و سوزانده نیست .مرحوم شوشتری در کتاب موعظه هایش می نویسد که ای مردم در قرآن وقتی وصف جهنم را می گوید، می فرماید: جهنم آتشی است که داغ و گرم است .ای مردم مگر آتش سرد هم داریم ؟ بله ، آتش دنیا در مقابل آتش آخرت سرد است .

وقتی پیامبر اوصاف جهنم را از جبرئیل می شنید یا خودشان نقل می کردند، رنگ شان عوض می شد. وقتی این آیه آمد که جهنم هفت در دارد که هر در آن مخصوصا گروه مشخصی است ، پیامبر گریه کردند و اصحاب هم گریه کردند و برای اینکه پیامبر خوشحال بشود حضرت زهرا را آوردند تا اندوه حضرت کم شود.

حاج آقا فائق در تهران در اطراف میدان شهدا زندگی می کردند و اهل باور بودند. آیت الله بهجت نماز میت ایشان را خواندند و می فرمودند: که من از جوانی ایشان را می شناختم و عمل مکروهی از ایشان ندیده بودم . این فرد که اهل عمل بود وقتی اسم جهنم را می آورد اشک می ریخت. این افراد جهنم را باور کرده بودند.

برای اینکه انسان ، فرد خوبی باشد نیاز نیست که به بهشت و جهنم یقین داشته باشد، اگر ما احتمال بهشت و جهنم را هم بدهیم ،باز تکان می خوریم . خیلی از کسانی که دنبال تجارت های دنیا می روند یقین ندارند که سودی بدست می آورند و با احتمال دنبال آن می روند. اگر ما ده درصد احتمال بهشت و جهنم را بدهیم چه اتفاقی می افتد؟ و اگر ما درست عمل بکنیم ضرر نمی کنیم .

یکی از یاران امام صادق (ع) سوال کرد که اگر بعد از دنیا خبری نبود ما که این قدر مراقب اعمال مان بودیم چه می شود؟ امام فرمود: در این صورت شما ضرری نمی کنید ولی اگر خبری بود و شما عمل نکرده باشید، ضرر بزرگی کرده اید .پس اگر ما یقین و باور کامل هم نداشته باشیم باید تکان بخوریم و اگر انسان حرکت کرد یقین هم بدست می آورد.

بندگی این است که انسان نادیده ها را باور بکند بخاطر همین امام حسین(ع) در ابتدا جای یارانش را در بهشت به آنها نشان نداد و اِلا همه یاران با او می ماندند .بعد از اینکه یاران خالص امام ماندند ، امام جای آنها را در بهشت نشان داد.پس آنها بندگی کردند تا به آنها نشان دادند. اگر انسان بندگی کند باور و یقین بدست می آورد.

ماهیت و حقیقت بهشت و جهنم چیست ؟
سیر همه ی انسانها به سمت خداست . ما به سمت ملاقات خدا می رویم. کسانی که تسلیم بوده اند، خدا را با چهره ی جمال و رحمت او می بینند. در تمام لذت های بهشت جمال الهی دیده می  ود و به خاطر همین بهشت خستگی ندارد. البته دنیا هم این طوری است ولی ما نمی بینیم مگر کسانی که جلوه ی خدا را می دیدند. و در همه چیز ذکر خدا را می شنیدند ولی در بهشت ، همه خدا را در شکل های مختلف ملاقات می کنند.

حضرت موسی، زمزمه ی من خدا هستم را از درخت شنید.این زمزمه در همه جا است ولی در دنیا برای همه قابل مشاهده نیست .اهل جهنم هم خدا را در چهره غضب می بینند. خدای ارحم الراحمین، منتفم هم هست .پس بهشت و جهنم دو چهره ی رحمت و غضب خداست یعنی ما خدا را با این پوشش ها ملاقات می کنیم .

بهشت و جهنم ظهور ولایت حق و ولایت باطل است . کسانی که در دنیا تحت سرپرستی خدا بوده اند و تسلیم بوده اند، در بهشت این ولایت برای آنها آشکار می شود. ولایت حق سرتاسر نور و لطف و رحمت است . در بهشت ،پذیرایی با حضرت علی (ع) است.

در روایتی پیامبر فرمود: ریشه ی درخت طوبی در خانه ی من است و در روایت دیگری داریم که ریشه ی درخت طوبی در خانه علی است .در خانه ی همه ی بهشتی ها شاخه ای از آن درخت است که هر نعمت و لذتی که بخواهند از آن شاخه به آنها می رسد. بر تمام سردرهای بهشت نوشته شده است : لا اله الاالله محمد ولی الله و وقتی بهشتیان می خواهند وارد بهشت بشوند کوبه ای را می زنند که این کوبه از یاقوت سرخ است که روی صفحه ی فلزی می خورد. وقتی بهشتی کوبه را روی صفحه می خورد صدای و طنین آن یا علی است.


علامه طباطبایی فرمودند: وقتی شما می خواهید وارد خانه ای بشوید صاحبخانه را صدا می زنید و میزبان بهشت، علی و اولاد طاهرین است .پس بهشت ظهور اسرار ولایت است. جهنم ظهور ولایت باطل است .در قرآن داریم که جهنمیان را به طرف ظلمات می برند.

 آیا بهشت و جهنم موجود است ؟
بعضی از اصحاب ائمه از آنها این سوال را می پرسیدند. اباصلت از امام رضا (ع) پرسیدند که بهشت و جهنم وجود دارد یا بعدا بوجود می آید ؟ امام فرمود: پیامبر در شب معراج وارد بهشت شد و جهنم را به حضرت نشان دادند. اباصلت پرسید: عده ای می گویند که بهشت و جهنم وجود ندارد و بعدا خلق می شوند.

امام فرمود : آنها از ما اهل بیت نیستند و ما هم از آنها نیستیم. پس اگر کسی وجود بهشت و جهنم را قبول نکند پیامبر را تکذیب کرده است. بدون تردید بهشت و جهنم وجود دارد .

حدیث معراج بسیار عجیب و جالب است و گویای بهشت و جهنم قیامتی است .پیامبر این بهشت و جهنم را دیدند و پیامبر فرمود: من میوه ی بهشت را خوردم که مایه بوجود آمد حضرت زهرا شد.

من حضرت آدم را دیدم که سمت راستش دری بود که بسیار معطر بود و سمت چپش دری بود که بسیار متعفن بود. جبرئیل گفت که این درهای بهشت و جهنم است. پیامبر افرادی که در عذاب بودند، دیدند.

در اصول کافی داریم که جوانی خدمت پیامبر آمد و گفت که من اهل یقین شده ام و بهشت و جهنم را باور دارم .پیامبر فرمود : نشانه ی یقین تو چیست ؟ جوان گفت: من بهشتیان و جهنمیان را می بینم. او از پیامبر خواست که برایش دعا کند که به شهادت برسد و او در یکی از جنگها به شهادت رسید.

در سوره تکاثر داریم که اگر شما یقین داشتید بهشت و جهنم را می دیدید. یکی از شاگردان سیدبحر العلوم خیلی گریه می کرد و می گفت که آقا در هنگام درس در حدیثی فرمودند: احمدبن محمد و من گفتم که محمد بن احمد درست است ولی ایشان قبول نکردند .ایشان فرمودند که من او را می شناسم و پدرش را هم می شناسم و می دانم که هر کدام از شما اهل بهشت هستید یا جهنم . وقتی ایشان این کلمه را گفتند به من اشاره ای کردند و من می ترسم که عذاب شامل من هم بشود. پس اهل یقین می بینند.

اگر انسان بتواند تعلقات دنیایی را بردارد می تواند بهشت و جهنم را ببیند، این مشاهدات مخصوص ائمه نیست. آقازاده آیت الله اراکی از قول پدرشان می فرمودند: من در جوانی  آتشی را از بعضی از قبرها می دیدم . آقا شیخ عباس قمی می فرمودند که در وادی السلام، من صدای کسانی را که در عذاب بودند می شنیدم .

بهشت و جهنم برزخی و قیامت ،تجسم اعمال ماست .لذتهای بهشت و عذاب های جهنم را خود ما فراهم می کنیم .داریم که زمین بهشت خالی است و باید خودتان قصرها، نعمت و لذت ها را با اعمال تان بسازید .

آیت الله طباطبایی از یکی از عرفای بزرگ نجف که از وادی السلام برمی گشت پرسیدند که از قبرستان چه خبر ؟ایشان فرمودند که می گویند : قبر مار و مور دارد ولی من مار و موری ندیدم، ما خودمان اینها را می آوریم .

 

حدیث درباره ی روزه

چهل حدیث در مورد روزه وروزه داری

 

1- پنج پایه اسلام عبارتنداز: قال الباقر عليه السلام: بنى الاسلام على خمسة اشياء، على الصلوة و الزکاة و الحج و الصوم و الولايه.امام باقر عليه السلام فرمود: اسلام بر پنج چيز استوار است، برنماز و زکات حج و روزه و ولايت (رهبرى اسلامى).فروع )
2-مساوات در روزه داری
قال الصادق عليه السلام: انما فرض الله الصيام ليستوى به الغنى و الفقير.امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند روزه را واجب کرده تا بدين وسيله دارا و ندار (غنى و فقير) مساوى گردند.3-نشانه اخلاص
قال اميرالمومنين عليه السلام: فرض الله … الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق
‏امام على عليه السلام فرمود: خداوند روزه را واجب کرد تا به وسيله آن اخلاص خلق را بيازمايد.

4-روزه متذکر قيامت
قال الرضا عليه السلام: انما امروا بالصوم لکى يعرفوا الم الجوع و العطش فيستدلوا على فقر الاخر.

امام رضا عليه السلام فرمود: مردم به انجام روزه امر شده ‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بيچارگى آخرت را بيابند.

5- زکات بدن
قال رسول الله صلى الله عليه و آله لکل شيئى زکاة و زکاة الابدان الصيام.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: براى هر چيزى زکاتى است و زکات بدن ها روزه است.

6-روزه در امان ماندن از آتش
قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الصوم جنة من النار.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: روزه سپر آتش (جهنم) است. «يعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»

7-اهميت روزه در گرما

الصوم فى الحر جهاد.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: روزه گرفتن در گرما، جهاد است.

8-روزه سودمند
قال اميرالمومنين عليه السلام

صوم النفس عن لذات الدنيا انفع الصيام.

اميرالمومنان على عليه السلام فرمود: روزه نفس از لذتهاى دنيوى سودمندترين روزه‏ هاست.

9-اصل در روزه
قال اميرالمومنين عليه السلام

الصيام اجتناب المحارم کما يمتنع الرجل من الطعام و الشراب.

امام على عليه السلام فرمود: روزه پرهيز از حرامها است هم چنانکه شخص از خوردنى و نوشيدنى پرهيز مى‏کند.

10-برترين روزه بترتیب
قال اميرالمومنين عليه السلام

صوم القلب خير من صيام اللسان و صوم اللسان خير من صيام البطن.

امام على عليه السلام فرمود: روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است.

11-روزه اعضای بدن
قال الصادق عليه السلام

اذا صمت فليصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک.

امام صادق عليه السلام فرمود: آنگاه که روزه مى‏ گيرى بايد چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه‏ دار باشند.«يعنى از گناهان پرهيز کند.»

12-روزه بی ارزش
عن فاطمه الزهرا سلام الله عليها

ما يصنع الصائم بصيامه اذا لم يصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.

حضرت زهرا عليها السلام فرمود: روزه ‏دارى که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده روزه ‏اش به چه کارش خواهد آمد.

13-روزه ناقص
قال الباقر عليه السلام

لا صيام لمن عصى الامام و لا صيام لعبد ابق حتى يرجع و لا صيام لامراة ناشزة حتى تتوب و لاصيام لولد عاق حتى يبر.

امام باقر عليه السلام فرمود: روزه اين افراد کامل نيست:

1 – کسى که امام (رهبر) را نافرمانى کند.

2 – بنده فرارى تا زمانى که برگردد.

3 – زنى که اطاعت‏ شوهر نکرده تا اينکه توبه کند.

4 – فرزندى که نافرمان شده تا اينکه فرمانبردار شود.

14-روزه بى نتیجه
قال اميرالمومنين عليه السلام

کم من صائم ليس له من صيامه الا الجوع و الظما و کم من قائم ليس له من قيامه الا السهر و العناء.

امام على عليه السلام فرمود: چه بسا روزه ‏دارى که از روزه‏اش جز گرسنگى و تشنگى بهره ‏اى ندارد و چه بسا شب زنده ‏دارى که از نمازش جز بي خوابى و سختى سودى نمى‏ برد.

15-روزه و صبر
عن الصادق عليه السلام فى قول الله عزوجل

«واستعينوا بالصبر و الصلوة‏»

قال: الصبر الصوم.

امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند عزو جل که فرموده است: از صبر و نماز کمک بگيريد، صبر، روزه است.

16-روزه و انفاق
قال الصادق عليه السلام

صدقه درهم افضل من صيام يوم.

امام صادق عليه السلام فرمود: يک درهم صدقه دادن از يک روز روزه مستحبى برتر و والاتر است.

17-اجر روزه داری

قال رسول الله صلى الله عليه و آله: قال الله تعالى ; الصوم لى و انا اجزى به

رسول خدا فرمود خداى تعالى فرموده است: روزه براى من است و من پاداش آن را مى دهم.

18-غذای بهشتی

قال رسول الله صلى الله عليه و آله ; من منعه الصوم من طعام يشتهيه کان حقا على الله ان يطعمه من طعام الجنة و يسقيه من شرابها.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: کسى که روزه او را از غذاهاى مورد علاقه‏ اش باز دارد برخداست که به او از غذاهاى بهشتى بخورانند و از شرابهاى بهشتى به او بنوشاند.

19-رضایت اللهی

قال رسول الله صلى الله عليه و آله: طوبى لمن ظما او جاع لله اولئک الذين يشبعون يوم القيامة

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خوشا بحال کسانى که براى خدا گرسنه و تشنه شده‏ اند اينان در روز قيامت‏ سير مى‏ شوند. .

20-ثواب روزه ‏داران

قال الصادق عليه السلام ; من صام لله عزوجل يوما فى شدة الحر فاصابه ظما و کل الله به الف ملک يمسحون وجهه و يبشرونه حتى اذا افطر.

امام صادق عليه السلام فرمود: هر کس که در روز بسيار گرم براى خدا روزه بگيرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مى‏ گمارد تا دست‏ به چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامى که افطار کند.

21-دیدار روزه دار

قال الصادق عليه السلام: للصائم فرحتان فرحة عند افطاره و فرحة عند لقاء ربه

امام صادق عليه السلام فرمود: براى روزه دار دو سرور و خوشحالى است:

1 – هنگام افطار 2 – هنگام لقاء پروردگار (وقت مردن و در قيامت)

22-درب مخصوص روزه دار

قال رسول الله صلى الله عليه و آله ان للجنة بابا يدعى الريان لا يدخل منه الا الصائمون.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: براى بهشت درى است‏ بنام (ريان) که از آن فقط روزه داران وارد مى‏ شوند.

23-مستجاب الدعوه

قال الکاظم (عليه السلام): دعوة الصائم تستجاب عند افطاره

امام کاظم (عليه السلام) فرمود: دعاى شخص روزه ‏دار هنگام افطار مستجاب مى‏ شود.

24-پاداش کار نیک

قال الصادق (عليه السلام): من جاء بالحسنة فله عشر امثالها من ذلک صيام ثلاثة ايام من کل شهر.

امام صادق عليه السلام فرمود: هر کس کار نيکى انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد و از جمله آنها سه روز روزه در هر ماه است.

25-نهر ماه رجب

قال الکاظم (عليه السلام): رجب نهر فى الجنه اشد بياضا من اللبن و احلى من العسل فمن صام يوما من رجب سقاه الله من ذلک النهر.

امام کاظم (عليه السلام) فرمود: رجب نام نهرى است در بهشت از شير سفيدتر و از عسل شيرين‏ تر هرکس يک روز از ماه رجب را روزه بگيرد خداوند از آن نهر به او مى ‏نوشاند.

26-اتصال 2 ماه روزه

من صام ثلاثة ايام من اخر شعبان و وصلها بشهر رمضان کتب الله له صوم شهرين متتابعين.

امام صادق (عليه السلام) فرمود: هر کس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگيرد و به روزه ماه رمضان وصل کند خداوند ثواب روزه دو ماه پى در پى را برايش محسوب مى‏ کند.

27-اجر افطارى دادن
قال الصادق (عليه السلام)
من فطر صائما فله مثل اجره

امام صادق (عليه السلام) فرمود: هر کس روزه دارى را افطار دهد، براى او هم مثل اجر روزه دار است.

28-افطارى دادن

قال الکاظم (عليه السلام)
فطرک اخاک الصائم خير من صيامک:
امام کاظم (عليه السلام) فرمود: افطارى دادن به برادر روزه دارت از گرفتن روزه (مستحبى) بهتر است.

29-نامگذاری ماهها
قال اميرالمومنين ع : شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهرى

امام على (عليه السلام) فرمود: رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.

30-دربهای رحمت
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله)

ان ابواب السماء تفتح فى اول ليلة من شهر رمضان و لا تغلق الى اخر ليلة منه

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

درهاى آسمان در اولين شب ماه رمضان گشوده مى‏ شود و تا آخرين شب آن بسته نخواهد شد.

31-قرائت قران
قال الرضا (عليه السلام)

من قرا فى شهر رمضان اية من کتاب الله کان کمن ختم القران فى غيره من الشهور.

امام رضا (عليه السلام) فرمود:

هر کس ماه رمضان يک آيه از کتاب خدا را قرائت کند مثل اينست که درماه هاى ديگر تمام قرآن را بخواند.

32-شب نامه اعمال

قال الصادق (عليه السلام)

راس السنة ليلة القدر يکتب فيها ما يکون من السنة الى السنة.

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آينده نوشته مى ‏شود.

33-برترى شب قدر

قيل لابى عبد الله (عليه السلام) 😉

کيف تکون ليلة القدر خيرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فيها خير من العمل فى الف شهر ليس فيها ليلة القدر.

از امام صادق (عليه السلام) سوال شد:

چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟

حضرت فرمود: کار نيک در آن شب از کار در هزار ماه که در آنها شب قدر نباشد بهتر است.

34-سه شب مهم

قال الصادق (عليه السلام)

التقدير فى ليلة تسعة عشر و الابرام فى ليلة احدى و عشرين و الامضاء فى ليلة ثلاث و عشرين.

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام مى‏ گيرد و تصويب آن در شب بيست ويکم و تنفيذ آن در شب بيست‏ سوم.

35-احياء شب قدر

عن فضيل بن يسار قال:

کان ابو جعفر (عليه السلام) اذا کان ليلة احدى و عشرين و ليلة ثلاث و عشرين اخذ فى الدعا حتى يزول الليل فاذا زال الليل صلى.

فضيل بن يسار گويد:

امام باقر (عليه السلام) در شب بيست و يکم و بيست ‏سوم ماه رمضان مشغول دعا مى شد تا شب به سر آيد و آنگاه که شب به پايان مى‏ رسيد نماز صبح را مى‏ خواند.

36-شرط اکمال روزه
قال الصادق (عليه السلام)
ان من تمام الصوم اعطاء الزکاة يعنى الفطرة کما ان الصلوة على النبى (صلى الله عليه و آله) من تمام الصلوة.

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

تکميل روزه به پرداخت زکاة يعنى فطره است، همچنان که صلوات بر پيامبر (صلى الله عليه و آله) کمال نماز است.

 

فواید روزه

 فواید روزه داری در ماه رمضان برای بدن انسان چیست؟

فوایده روزه برای بدن انسان دارای ابعاد وسیعی است که در این خبر به بهترین فواید روزه داری در ماه رمضان پرداخته ایم.

به گزارش خبرنگار حوزه بهداشت و درمان گروه علمی پزشكی باشگاه خبرنگاران جوان؛  یکی از واجبات و ستون دین اسلام روزه گرفتن است.مردم 11 ماه به خوردن و آشامیدن می پردازند و از نعمت های الهی بهره مند می شوند. یک ماه را بنا به دستور شرع  باید روزه داری کنند، تا روح خود را از هرگونه فساد و آلودگی پاک سازند. روزه داری نیز علاوه بر تعالی روح، به لحاظ پزشکی برای جسم نیز فواید بسیار  ارزشمندی دارد. می توان گفت که در همه ادیان به دستور روزه داری تاکید شده است. ما در این مقاله سعی داریم "فواید روزه داری در ماه مبارک رمضان" را ارائه دهیم، تا علاوه بر اینکه یکی از دستورات اسلام را بجا می آورید با فواید آن برای جسم خود نیز آشنایی بیشتری داشته باشید. با باشگاه خبرنگاران جوان همراه باشید. 

فواید روزه داری  در ماه رمضان برای دستگاه گوارش بدن چیست؟

پزشکان معتقدند که روزه داری در یک ماه سیستم بدن را بازسازی می کند. سلول هایی که درون دستگاه گوارش هستند از ریزش بالایی برخوردارند، چون به مدت یک ماه سیستم گوارشی بدن کم تر فعالیت دارد ، در حال استراحت است و امکان تجدید این سلول ها وجود دارد، هم چنین میزان متابولیسم افزایش یافته و سوخت و ساز بدن را تحت تاثیر قرار می دهد، در نتیجه میزان فعالیت های متابولیسمی به حد نرمال می رسد. بنابراین دستگاه گوارش بعد از ماه رمضان بهتر به فعالیت خود ادامه می دهد.

تاثیر روزه داری در سلامت مغز تا چه حد است؟

هنگامی که فرد سالمی بیش از حد غذا مصرف می کند، نوعی اختلالات در مغز ایجاد می شود. با روزه داری، در مغز بعضی تغییرات شیمیایی رخ می دهد که به سلامت مغز تاثیر می گذارد. پروتئین هایی که به هنگام ورزش کردن در مغز تولید می شود پروتئین های نوروتروفیک است، که آن ها با روزه داری در ماه رمضان  نیز در مغز تولید می شود و مدار های عصبی فعال می شود. رشد و فعال شدن آن ها به تشکیل سیناپس های مغز کمک می کند. هم چنین باعث تولید کتون ها که یک منبع انرژی برای عصب است می شود و در توانایی ارتباط با دیگران و صبر و حوصله تاثیر مثبت می گذارد و از ابتلا شدن به بیماری های آلزایمر و پارکینسون جلوگیری می کند.

بهترین فواید روزه داری در ماه رمضان/   نگاهی به فایده روزه برای بدن

روزه  گرفتن در رمضان  چگونه به کاهش وزن کمک می کند؟

برخی افراد چاقی که می خواهند در ماه رمضان لاغر تر شوند، به جای این که به وزن ایده آل خود برسند، برعکس چاق تر می شوند. دلیل آن هم می تواند پرخوری های بعد از افطار و سحری و کم تحرکی باشد. بنابراین در این موارد باید نکاتی را رعایت کرد. نباید وعده ی سحری را حذف کرد چون با حذف این وعده، میزان قند خون افت کرده و فرد در طول روز تمایل به پر خوری و یا خوردن غذا های پرکالری پیدا می کند. خوردن غذا های پرچرب در سحری توصیه نمی شود. باید با آب ولرم افطار کرد. فاصله بین افطار تا شام زیاد نباشد. به شرطی که شام سبک باشد.

سلامت قلب با روزه داری در ماه رمضان 

روزه گرفتن در رمضان علاوه بر فواید دیگر، مهم ترین فایده ای که دارد بهبود سیستم قلب است. روزه داری سکته قلبی را کاهش می دهد. به این صورت که، میزان هموسیستئین که دلیل اصلی سکته قلبی است، کاهش می یابد. از طرف دیگر، روزه داری نارسایی قلبی را بهبود می بخشد، روزه داری با کاهش فشار خون و بهبود تپش قلب بیماری های قلبی را کاهش می دهد.

روزه داری در ماه رمضان  به سم زدایی بدن کمک می کند؟

چربی های مواد غذایی مصرف شده و جذب شده توسط بدن در طی چندین ماه، در  روزه داری ماه رمضان  پاکسازی می شوند.به خصوص غذا هایی که دارای مواد افزودنی هستند و به مرور زمان تبدیل به سم می شوند. وقتی فرد روزه دار است بدن او برای هضم غذا انرژی صرف نمی کند، به جای آن انرژی خود را برای سوزاندن آن اضافات صرف می کند و با باز سازی بدن، سلول های جدید تری تولید می کند.

بهترین فواید روزه داری در ماه رمضان/   نگاهی به فایده روزه برای بدن

 

روزه گرفتن در ماه مهمانی خدا  چه تاثیراتی در پوست دارد؟

روزه داری در ماه رمضان برای پوست هم تاثیرات مثبت  و هم منفی به جای می گذارد. چون در طی این ماه ، بدن اقدام به پاکسازی می کند، در طی روز های اول ماه رمضان این پاکسازی به شکل جوش در صورت ظاهر می شود. اما بعد از اینکه بدن،  خود را با شرایط جدید مطابقت داد این جوش ها پاکسازی می شوند. به شرطی که در زمان افطار تا سحری به اندازه کافی آب مصرف کنید، زیرا آب به دفع این سمومی که به شکل جوش ظاهر شده اند کمک می کند. هم چنین افرادی که دارای بیماری های پوستی همانند کهیر هستند، روزه داری به درمان سریع تر آن ها کمک  می کند.

افزایش ایمنی بدن با روزه داری در ماه رمضان تا چه میزانی است؟

روزه داران حداقل مواد غذایی را دریافت می کنند، این کار باعث فعال شدن سیستم ایمنی بدن می شود. اما نباید در مصرف غذا بعد از افطار زیاده روی کنند و  باید برنامه غذایی صحیحی را برای ماه رمضان خود داشته باشند. هم چنین در سالمندان که دچار بیماری های خاصی باشند در صورت روزه گرفتن سیستم ایمنی بدنشان برعکس عمل کرده و بسیار پایین می رود، در صورت روزه گرفتن هم باید تحت نظر پزشک اقدام به روزه داری کنند.

بهترین فواید روزه داری در ماه رمضان برای بدن انسان چیست؟

فواید روزه داری از لحاظ معنوی

روزه ای که خداوند متعال برای انسان واجب کرده است، نه تنها به لحاظ جسمی، بلکه به لحاظ روحی هم فواید و برکاتی دارد. همان گونه که جسم برای ادامه حیات به غذا نیاز دارد، معنویت روح هم نیاز اساسی برای انسان است. برای رسیدن به این معنویت روحی، باید دستورات خداوند متعال را انجام داد که روزه داری در ماه رمضان یکی از واجبات این دستور ها می باشد. روزه گرفتن در ماه رمضان سبب رهایی از هرگونه افکار شیطانی، رهایی از تجملات دنیوی، غلبه کردن بر نفس خود را امکان پذیر می کند. سبب آرامش قلبی، تقویت اراده در انسان، صبر و تحمل و آمادگی انسان برای سایر عبادت ها را فراهم می کند.

همان طور که در مطالب بالا خواندید، روزه داری در ماه رمضان از هر جنبه ای فواید ارزشمند و والایی برای انسان ها دارد و خداوند متعال این لطف را در حق همه بشریت عطا کرده است. امیدواریم که با مطالبی که خواندید رغبت شما را در انجام این فریضه ی الهی افزوده باشیم.

انتهای پیام/

رمضان

رمضان یک مناسبت مذهبی است که در طول نهمین ماه قمری، ماه رمضان، رخ می‌دهد. مسلمانان معتقدند قرآن در این ماه بر پیامبر اسلام نازل شده‌است. در قرآن، مستقیماً به کسانی که ایمان آورده‌اند دستور داده شده که در این ماه روزه بگیرند.

 

محتویات

خاستگاه رمضان[ویرایش]

واژهٔ رمضان[ویرایش]

رمضان مشتق از «رَمَض» به معنای شدّت حرارت، و حرارت سنگ، بر اثر شدّت حرارت خورشید آمده‌است. همچنین گفته شده که از «حرّ» گرفته شده که به معنای برگشت از بادیه به شهر می‌باشد. بنابر این وقتی گفته می‌شود، ارْتِمَاضاً [رمض‏] من الحزن؛ یعنی باطن آن مرد از غم و اندوه سوخت، یا وقتی گفته می‌شود، ارْتِمَاضاً [رمض‏] لِفُلان؛ یعنی برای فلانی اندوهگین شد، و همچنین وقتی گفته می‌شود، ارْتِمَاضاً [رمضتْ کبدُهُ؛ یعنی کبد او تباه شد؛ مثل این که گونه‌ای بیماری آن را می‌سوزاند.[۱][۲]

بزرگی رمضان[ویرایش]

این ماه به عنوان خجسته‌ترین و بهترین ماه در اسلام شناخته می‌شود. از این ماه به عنوان ماه میهمانی خدا نیز نامبرده می‌شود.

شب قدر شبی از شبهای ماه رمضان که از نظر مسلمانان مبارکترین شب سال می‌باشد، یکی از سوره‌های قرآن بنام سوره قدر به توصیف این شب پرداخته‌است ولی در قرآن به‌طور صریح به شماره شب آن در ماه رمضان اشاره نشده‌است.

اعمال ماه رمضان[ویرایش]

نماز جماعت در مسجد کبود، مزارشریف

روزه[ویرایش]

نوشتار اصلی: روزه (اسلام)

مهمترین پرهیز این ماه روزه داری، است. روزه داران از اذان صبح تا اذان مغرب از خوردن و آشامیدن خودداری می‌کنند. برخی اعمال روزه داری در قرآن طی آیه‌های ۱۸۳ الی ۱۸۸ سوره بقره اشاره شده‌است.

تلاوت قرآن[ویرایش]

مراسم جزءخوانی قرآن ماه رمضان در حرم محمد هلال بن علی، آران و بیدگل - جلسات جزءخوانی قرآن رمضان در ایران، هر ساله در روزهای ماه رمضان در مساجد، اماکن زیارتی و جلسات خانگی برگزار می‌شود.

مسلمانان معتقدند که در ماه رمضان سزاواراست، قرآن را بخوانند.

روایت اول: در کتاب بحارالانوار از جعفرصادق و او از پیامبر اسلام روایت کرده‌است که گفته‌است: «ماه رمضان ماه خدای عزوجل می‌باشد، و آن ماهی است که خداوند کارهای نیک را در آن دو چندان کند و بدی‌ها را در آن محو سازد، ماه برکت، و ماه انابه و بازگشت، و ماه توبه و ماه آمرزش و ماه آزادی از آتش دوزخ، و کامیاب شدن به بهشت است. هان که در این ماه از هر حرامی خودداری کنید، و تلاوت قرآن را زیاد کنید؛ و حاجات خود را بخواهید، و به یاد پروردگارتان سرگرم باشید، و ماه رمضان نزد شما نباید همانند ماه‌های دیگر باشد، چرا که برای این ماه در پیشگاه خداوند حرمت و برتری بر دیگر ماه‌ها است، و نباید در ماه رمضان روز روزه شما مانند روز غیر روزه شما باشد.»[پانویس ۱]

 

جلسه ختم قرآن در اهواز

روایت دوم: و از امام هشتم شیعیان روایت کرده که گفته‌است: «نیکی‌ها در ماه رمضان پذیرفته، و بدیها در آن آمرزیده‌است، کسی که در ماه رمضان آیه‌ای از کتاب خداوند بخواند همانند کسی است که در ماه‌های دیگر قرآن را ختم کرده و کسی که در این ماه در روی برادر ایمانی خود بخندد (و او را خوشحال کند) در روز قیامت او را دیدار نکند جز آنکه در روی او بخندد (و او را خوشحال کند) و به بهشت مژده‌اش دهد، و کسی که در این ماه به مؤمنی کمک می‌کند، خدای تعالی در هنگام عبور بر صراط کمکش کند در آن روزی که گام‌ها بلغزد، و کسی که خشمش را در این ماه نگهدارد خداوند خشمش را در روز قیامت از او بازدارد؛ و کسی که درمانده اندوهگینی را دستگیری و نجات دهد، خداوند در روز قیامت او را از هراس بزرگ آن روز در امان دارد، و کسی که ستمدیده‌ای را در این ماه یاری کند، خدایش در دنیا بر دشمنانش یاری دهد، و در روز قیامت نیز هنگام حساب و در کنار میزان یاریش کند. ماه رمضان ماه برکت، ماه رحمت، ماه مغفرت، ماه توبه و ماه انابه و بازگشت به درگاه الهی است، کسی که در ماه رمضان آمرزیده نشود در چه ماهی می‌خواهد آمرزیده شود؟ از خدا بخواهید در این ماه روزه‌تان را بپذیرد، و آخرین سال عمر شما قرار ندهد، و توفیق اطاعت خود را به شما دهد، و از نافرمانیش شما را نگهدارد، که براستی خداوند بهترین کسی است که از او درخواست کنند.»[پانویس ۲]

روایت سوم: شیخ صدوق در کتاب معانی الاخبار و آمالی به سندش از جعفر صادق روایت کرده که گفته‌است: «هر چیزی را بهاری است و بهار قرآن ماه رمضان است .»[پانویس ۳]

روایت چهارم: و از مجالس شیخ از جعفر صادق روایت شده که گفته‌است: «براستی که در کتاب خدا ماه‌ها نزد خدا دوازده ماه است. روزی که خداوند آسمانها و زمین را آفرید، پس نور و روشنی ماه‌ها ماه رمضان است، و قلب ماه رمضان شب قدر است، و قرآن در شب اول ماه رمضان نازل گشته، پس با قرآن از این ماه استقبال کن .»[پانویس ۴]

رمضان در قرآن[ویرایش]

سوره بقره آیه ۱۸۵: ماه رمضان، ماهی است که قرآن در آن نازل شده‌است. (قرآن کتابی است که) هدایتگر مردم همراه با دلائل روشنِ هدایت و وسیله تشخیص حق از باطل است، پس هر کس از شما که این ماه را دریابد، باید روزه بگیرد؛ و آنکس که بیمار یا در سفر باشد، روزهای دیگری را به همان تعداد روزه بگیرد. خداوند برای شما آسانی می‌خواهد و برای شما دشواری نمی‌خواهد (این قضای روزه) برای آن است که شماره مقرر روزها را تکمیل کنید و خدا را بر اینکه شما را هدایت کرده، به بزرگی یاد کنید، باشد که شکرگزار گردید.

رمضان در احادیث[ویرایش]

ماه رمضان، ماه خداست و آن ماهی است که خداوند در آن حسنات را می‌افزاید و گناهان را پاک می‌کند و آن ماه برکت است.[پانویس ۵]

هر کس یک روز ماه رمضان را (بدون عذر)، بخورد - روح ایمان از او جدا می‌شود.[پانویس ۶]

زولبیا و بامیه از شیرینی‌جات مخصوص ایرانیان است که در ماه رمضان تهیه می‌شود.

رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.[پانویس ۷]

رمضان ماهی است که ابتدایش رحمت است و میانه اش مغفرت و پایانش آزادی از آتش جهنم.[پانویس ۸]

درهای آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده می‌شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد.[پانویس ۹]

اگر بنده «خدا» می‌دانست که در ماه رمضان چیست «چه برکتی وجود دارد» دوست می‌داشت که تمام سال، رمضان باشد.[پانویس ۱۰]

هرچیز بهاری دارد و بهار قرآن ماه رمضان است.[پانویس ۱۱]

رویدادهای اسلامی در رمضان[ویرایش]

بنا بر اعتقاد مسلمانان، رویدادهای زیر در ماه رمضان رخ داده‌اند.

سپهند

علی صیاد شیرازی

General Shirazi.jpg

تصویر بازسازی شده از صیاد شیرازی با درجه افتخاری سپهبد

زادهٔ۰۴ خرداد ۱۳۲۳
کبودگنبد، خراسان، ایران
درگذشتهٔ۲۱ فروردین ۱۳۷۸ (۵۴ سال)
تهران، ایران
مدفون در

قطعه ۲۹ بهشت زهرا، تهران

وفادار به/عضوِایران
سازمان/شاخهارتش شاهنشاهی ایرانارتش جمهوری اسلامی ایرانستاد کل نیروهای مسلح
سال‌های خدمت۱۳۴۳–۱۳۷۸
درجهسرلشکر
فرماندهی درنیروی زمینی ارتش
نبردها/جنگ‌هاشورش ۱۳۵۷ کردهاجنگ ایران و عراق
نشان‌هانشان درجه یک فتح (۲ بار)

علی صیاد شیرازی (۴ خرداد ۱۳۲۳ – ۲۱ فروردین ۱۳۷۸)[۱] فرماندهِ اسبق نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و عضو شورای عالی دفاع ملی بوده‌است. او زادهٔ روستای کبودگنبد شهرستان درگز استان خراسان رضوی بود. صیاد شیرازی از فرماندهان جنگ ایران و عراق بود. او، پس از ۳۲ سال خدمت در یگان‌های مختلف نیروی زمینی ارتش، در تهران و مقابلِ درِ منزلش، به دست اعضای سازمان مجاهدین خلق ترور شد. مراسم تدفین او با حضور سید علی خامنه‌ای، فرمانده کل قوا، و جمعی از فرماندهان یگان‌های مختلف نیروهای مسلح ایران و مردم برگزار شد.

 

محتویات

زندگی شخصی

تولد

علی صیاد شیرازی در سال ۱۳۲۳ در[۲] شهرستان درگز از توابع استان خراسان رضوی متولد شد[۳][۴][۵] مادرش شهربانو و پدرش زیاد نام داشت. پدرش، که از عشایر قشقایی[۲] بود، به استخدام ژاندارمری درآمد و سپس به ارتش منتقل شد. او به همراه پدر و خانواده، مانند دیگر خانواده‌های نظامیان، از شهری به شهری مهاجرت می‌کرد. شهرهای مشهد، گرگان، شاهرود، آمل، گنبد و سرانجام گرگان محلّ پرورش وی شدند.[۲]

مادر وی، حاجیه شهربانو شجاع، روز ۴ مرداد ۱۳۹۵ درگذشت.

تحصیلات و ازدواج

علی صیاد شیرازی، در سال ۱۳۴۰ برای ادامه تحصیل به تهران آمد[۶] و سال ششم متوسطه را در تهران گذراند و در سال ۱۳۴۲ موفق به اخذ دیپلم گردید.[۲] در سال ۱۳۴۳ در کنکور دانشکده افسری شرکت کرد و پذیرفته شد و سرانجام در مهرماه ۱۳۴۶ در رسته توپخانه دانش‌آموخته شد و با درجه ستوان دومی وارد ارتش گردید.[۲][۴] پس از طی دوره آموزشی در شیراز و اصفهان به لشکر تبریز و سپس لشکر زرهی کرمانشاه منتقل شد.[۲]

او در سال ۱۳۵۰ برای گذراندن دوره آموزش زبان انگلیسی به تهران منتقل شد و پس از پایان کلاس به موجب تسلط بالایی که به دست آورده بود، از استادان زبان انگلیسی ارتش شد. وی زمانی که تصمیم داشت با دختر دایی خود، عفت شجاع، ازدواج کند، با مخالفت ارتش حکومت پهلوی روبرو شد. حکومت پهلوی دلیل مخالفتش را سابقه مبارزاتی پدر عفت شجاع با حکومت مطرح کرد. اما سرانجام در اثر اصرار ستوان شیرازی، ارتش حکومت پهلوی با این ازدواج موافقت کرد.[۷]

وی در سال ۱۳۵۲ برای تکمیل تخصص‌های توپخانه از طرف ارتش به آمریکا اعزام شد[۸] تا دوره هواسنجی بالستیک را بگذراند. او این دوره آموزشی را در شهر فورت سیل در ایالت اوکلاهما، در منطقه‌ای نظامی، با موفقیت طی کرد و پس از گذراندن دوره، با تخصصی جدید به ایران مراجعت کرد.[۲][۶]

ارتش برای استفاده از دانش نظامی ستوان، او را در سال ۱۳۵۳ به اصفهان (مرکز توپخانه) منتقل کرد.[۲][۳]

مبارزات سیاسی

پیش از انقلاب علی در اصفهان با یافتن دوستان جدید مطالعات مذهبی خود را پی گرفت و شخصیت سیاسی خویش را بارز ساخت و در نامه‌ای که برای سرگرد محمد مهدی کتیبه، یکی از افسران مذهبی، ارسال کرد این جمله را نوشت: «در مورد برنامه‌های مذهبی بحمدالله پیش می‌رویم مخصوصاً در آن قسمت که می‌دانید». این جمله حساسیت ضداطلاعات را برانگیخت و از آن پس وی تحت مراقبت قرار گرفت. آن‌ها پس از تحقیق و مراقبت متوالی، او را «متعصب مذهبی» معرفی کردند و مراقبت از وی را شدت بخشیدند.[۲]
سروان صیاد در اواخر حکومت پهلوی به دلیل این که در بین افسران، ضدیت با حکومت وقت می‌کرد و از مخالفان حکومت پهلوی بود، ضداطلاعات از قرار دادن جنگ‌افزار در اختیار وی ممانعت کرد و اعلام نمود که از واگذاری مشاغل حساس به او خودداری شود. سرانجام سروان در ۱۹ بهمن دستگیر و زندانی شد و در آستانه پیروزی انقلاب، در بهمن ۱۳۵۷ آزاد شد.[۲][۴][۶]

بعد از انقلاب صیاد شیرازی پس از پیروزی انقلاب با رحیم صفوی و شخصی به نام احمد سالک آشنا می‌شود و با یکدیگر از پادگانهای اصفهان حفاظت می‌کنند.[۴]

مسئولیت‌ها

اعطای سردوشی به سربازان

سان دیدن از سربازان

وی پس از پیروزی انقلاب ایران، سال ۱۳۵۸ در کردستان، به فرماندهی عملیات شمال غرب کشور برگزیده شد و در نبردهای کردستان به همراه مصطفی چمران نقش مهمی ایفا نمود.[۳]

پس از حوادث کردستان، صیاد با درجه سرگردی به همراه رحیم صفوی به غرب اعزام می‌شود و با همکاری ارتش و سپاه سنندج را فتح می‌کنند. این عملیات در کردستان موجب می‌شود تا او با درجه سرهنگی به فرماندهی عملیات غرب منصوب شود. وی اختلافات زیادی با وضعیت ناپختگی و شکستهای پی در پی سپاه و کشته شدن هزاران تن از جوانان وطن داشت.[۹] این اختلافات موجب خلع دو درجه، برکناری، و دستور محاکمهٔ نظامی صیاد شیرازی می‌شود.[۲][۲][۴]
پس از خلع بنی صدر، با حضور محمدعلی رجایی در سمت ریاست جمهوری، صیاد شیرازی بار دیگر با دریافت دو درجه، به ارتش بازگشت[۱۰] و برای پایان دادن به ناهماهنگی ارتش و سپاه، قرارگاه مشترک عملیاتی سپاه و ارتش تحت عنوان قرارگاه حمزه سیدالشهداء را راه‌اندازی کرد[۲][۳][۴][۶]

علی صیاد شیرازی و محسن رضایی

سرهنگ با تأسیس قرارگاه حمزه سیدالشهداء لشکرهای ۶۴ ارومیه و ۲۸ کردستان و تیپ ۲۳ هوابرد و تیپ ۳۰ گرگان، شهرهای بوکان و اشنویه را آزاد کرد.[۲][۶]

پس از کشته شدن سرلشکر ولی‌الله فلاحی در ۹ مهر ۱۳۶۰، سرلشکر قاسمعلی ظهیرنژاد (فرماندهٔ وقت نیروی زمینی) به سمت رئیس ستاد مشترک ارتش منصوب شد و صیاد شیرازی (با درجه سرهنگی) به درخواست اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس شورای عالی دفاع و با حکم آیت‌الله خمینی به عنوان فرمانده نیروی زمینی ارتش منصوب شد.[۲][۳][۱۱]

او با مشارکت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در عملیات طریق القدس، فتح‌المبین، بیت‌المقدس، رمضان، مسلم‌بن‌عقیل، مطلع‌الفجر، محرم، والفجر۱، ۲، ۳، ۴، ۸، ۹، عملیات خیبر و بدر و قادر شرکت نمود و پیروزی‌های بزرگی را برای ایران به ارمغان آورد.[۲] سرهنگ علی صیاد شیرازی در مرداد سال ۱۳۶۵ از فرماندهی نیروی زمینی استعفا داد و با پیشنهاد سید علی خامنه‌ای و تصویب سید روح‌الله خمینی به سمت «نمایندگی رهبری در شورای عالی دفاع» منصوب شد.[۲]

او در تیر ماه ۱۳۶۵ با پیشنهاد سید علی خامنه‌ای[۶] به فرمان فرمانده کل قوا به عضویت شورای عالی دفاع منصوب شد و در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۶۶ به درجه سرتیپی ارتقاء یافت.[۲][۴]
.[۶][۶] سرتیپ صیاد شیرازی در سال ۱۳۶۷ در عملیات مرصاد که در خلال آن مرزهای غربی ایران مورد هجوم مجاهدین خلق قرار گرفته بود، با طراحی عملیاتی تحت عنوان عملیات مرصاد نیروهای متجاوز را شکست داد.[۲]

در مهر ۱۳۶۸، بنابه درخواست رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، و با موافقت و حکم فرماندهی کل قوا به سمت معاونت بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح[۴] و در شهریور ۱۳۷۲ به سمت جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح منصوب شد. او پنج روز قبل از مرگ در ۱۶ فروردین ۱۳۷۸ هم‌زمان با عید غدیر از سوی فرمانده کل قوا به درجه سرلشکری ارتقاء پیدا کرد که این درجه مجدداً پس از کشته شدن وی به سپهبدی ارتقاء یافت.[۲][۴]

ترور

صیاد شیرازی در بامداد ۲۱ فروردین ۱۳۷۸ به وسیله عوامل مسلح سازمان مجاهدین خلق در پوشش رفتگر، مقابل در منزل مسکونی‌اش واقع در تهران و در برابر دیدگان فرزندش ترور شد.[۲][۳][۶] در مراسمی با حضور رهبر سید علی خامنه‌ای و مقامات لشکری و کشوری و جمع کثیری از دوستدارانش، علی صیاد شیرازی در قطعه ۲۹ بهشت زهرا به خاک سپرده شد.[۱۲][۱۳]

پس از ترور

حضور مردم در تشییع پیکر صیاد شیرازی

بوسه سید علی خامنه‌ای بر تابوت صیاد شیرازی در مراسم تشییع

سرلشکر رحیم صفوی فرمانده وقت سپاه پاسداران در حاشیه مراسم یازدهمین سالگرد ترور گفت: عملیات تلافی‌جویانه سپاه پاسداران در همان سال اول ترور، با شلیک بیش از هزار گلوله توپ و موشک به مقرهای مجاهدین خلق در داخل خاک عراق انجام شد. رحیم صفوی تصریح کرد: بدون شک دستور ترور صیاد شیرازی از یک رده بالاتر به مجاهدین خلق داده شد و شخص صدام این دستور را به مجاهدین خلق داد.[۱۴] سرلشکر صفوی افزود: سپاه پاسداران در همان سال اول ترور وی، طی یک طرح عملیاتی از ساعت ۴ تا ۸ صبح تمام مقرهای مجاهدین خلق از پادگان اشرف گرفته تا العماره را با شلیک بیش از هزار موشک و گلوله توپ‌خانه برد بلند، منهدم و تلفات سنگینی را به مجاهدین خلق وارد کرد. به دنبال این عملیات، عراق واکنش شدیدی از خود نشان نداد و تنها به گله مختصری بسنده کرد[۱۵]

امیر سرتیپ احمدرضا پوردستان فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی، دلایل و بهانه‌های اصلی ترور سپهبد صیاد شیرازی توسط مجاهدین خلق را شکست و ضربه‌ای دانست که این گروه در عملیات مرصاد در اثر تدابیر و فرماندهی صیاد شیرازی متحمل شده بودند. وی افزود صیاد شیرازی با شناخت خوبی که از منطقه و نیروها داشت به پایگاه کرمانشاه رفت و با بالگرد ۲۱۴ هوانیروز، عملیات شناسایی از منطقه را انجام داد و در نهایت با ساماندهی و تدابیر ویژه خود با کمک و هدایت نیروها، ضربه مهلکی در عملیات مرصاد به مجاهدین خلق وارد و مجاهدین خلق را مجبور به عقب‌نشینی کرد.[۱۶]

امیر سرتیپ فرض‌الله شاهین‌راد در مورد وی می‌گوید «صیاد توانست خرد نظامی را با احساس مردمی ترکیب کند». شاهین راد این کار را خدمت صیاد می‌داند.[۱۷

چهارده معصوم

چهارده معصوم، عنوانی است برای پیامبر اکرم(ص) و دخترش حضرت فاطمه زهرا(س) و امامان دوازده‌گانه شیعه که به اعتقاد شیعیان از هرگونه گناه و خطا معصوم هستند. اعتقاد به عصمت ایشان ناشی از برخی از آیات مانند آیه تطهیر و آیه اولو الامر و احادیثی همچون حدیث ثقلین است.

ظاهرا عنوان چهارده معصوم در منابع ذکر نشده است؛ اما در برخی روایات به چهارده معصوم اشاره شده است؛‌ از جمله روایتی که درباره خلقت چهارده نور پیش از خلقت آدم(ع) و دیگر مخلوقات نقل شده است.

محتویات

 [نهفتن] 

معرفی و جایگاه چهارده معصوم

برای اطلاعات بیشتر، اینها را هم ببینید: عصمت و برتری اهل بیت

چهارده معصوم، عنوانی است برای پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه(س) و امامان دوازده‌گانه شیعه. این عنوان از صفت عصمت این چهارده تن گرفته شده است.[نیازمند منبع] از نظر شیعه امامیه چهارده معصوم(ع)، از تمام گناهان - چه کبیره چه صغیره- و از هر گونه سهو و خطا معصوم هستند.[۱]

ظاهرا عنوان چهارده معصوم در منابع ذکر نشده است؛ اما در برخی روایات به چهارده معصوم اشاره شده است. از جمله در روایاتی درباره آیه «کَشَجَرَ‌ةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْ‌عُهَا فِی السَّمَاءِ؛ درختى پاک است که ريشه‌اش استوار و شاخه‌اش در آسمان است»[۲] نقل شده است که شجره رسول خدا(ص) و نسبش در بنی‌هاشم ثابت است. شاخه اصلی آن امام علی(ع)،‌ عنصر و بنیاد آن حضرت فاطمه(س) و شاخه‌ها و ثمره‌های آن امامان هستند.[۳]

در روایتی از امام باقر(ع)[۴] و امام صادق(ع)[۵] نیز نقل شده خداوند چهارده هزار سال پیش از خلقت آدم(ع)،‌ چهارده نور از نور عظمت خود خلق کرد. سؤال شد آن چهارده نور کیانند، امام(ع) فرمود: محمد(ص)، علی(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع) و امامان از نسل امام حسین(ع).

چهارده معصوم به لحاظ تقوا و تاییدات الهی بر همه اصحاب برتری دارند و مودت و محبت ایشان بر مسلمانان واجب است. بنابر آموزه‌های شیعه، ولایت و رهبری مسلمانان بر عهده اهل بیت است و نیز مسلمانان باید در مسائل دینی، اهل بیت را مرجع خود بدانند و به ایشان مراجعه كنند.[نیازمند منبع]

چهارده معصوم(ع) و مشخصات آنها:

اسمالقابکنیهجایگاهروز تولدسال تولدمحل تولدروز وفاتسال وفاتمحل وفاتعلت وفاتمحل دفن
محمد بن عبداللهرسول الله،‌ مصطفی، سیدالمرسلین، خاتم النبیین، رحمة للعالمینابوالقاسم وابوابراهیمپیامبر اسلام۱۲ یا ۱۷ ربیع‌الاول۱ عام الفیل- ۵۶۹ممکه۲۸ صفر۱۱ه‍.ق-۶۳۲ممدینه--مدینه
فاطمهزهرا، صدیقه، بتول، سیدة نساء العالمینام ابیها، ام الائمهمادر ائمه۸جمادی الثانی۵ بعثتمکه۳ جمادی الثانی۱۱ ه‍.قمدینهبه عقیده شیعیان به علت جراحتی که در جریان بیعت گرفتن برای خلافت ابوبکر بر او وارد شد، به شهادت رسید.نامعلوم (در برخی منابع خانه آن حضرت، بین قبر و منبر پیامبر(ص) در مسجد النبی و قبرستان بقیع به عنوان محل دفن ذکر شده است.)
علی بن ابیطالبامیرالمؤمنیناباالحسن- ابوترابامام اول شیعیان۱۳ رجب۳۰ عام الفیلمکه (کعبه)۲۱ رمضان۴۰ ه‍.قکوفهبا ضربت شمشیر ابن ملجم مرادی در محراب مسجد کوفه به شهادت رسید.نجف
حسن بن علیمجتبیابامحمدامام دوم شیعیان۱۵ رمضان۲ یا ۳ ه‍.قمدینه۲۸ صفر۵۰ ه‍.قمدینهبه دست همسرش جعده دختر اشعث بن قیس و به تحریک معاویه مسموم شد.مدینه(بقیع)
حسین بن علیسید الشهداءاباعبداللهامام سوم شیعیان۳ شعبان۳ یا ۴ ه‍.قمدینه۱۰ محرم عاشورا۶۱ ه‍.قکربلادر جنگ با لشگریان یزید، به همراه یارانش شهید شد.کربلا
علی بن الحسینسجاد، زین العابدیناباالحسنامام چهارم شیعیان۵ شعبان۳۸ ه‍.قمدینه۲۵ محرم۹۵ ه‍.قمدینهبه دستور ولید بن عبدالملک خلیفه اموی مسموم و شهید شد.مدینه(بقیع)
محمد بن علیباقر العلومابا جعفرامام پنجم شیعیان۱ رجب۵۷ ه‍.قمدینه۷ ذی الحجه۱۱۴ ه‍.قمدینهبه دستور هشام بن عبدالملک خلیفه اموی مسموم و شهید شد.مدینه(بقیع)
جعفر بن محمدصادقاباعبداللهامام ششم شیعیان۱۷ ربیع‌الاول۸۳ ه‍.قمدینه۲۵ شوال۱۴۸ ه‍.قمدینهبه دستور منصور خلیفه عباسی مسموم و شهید شد.مدینه(بقیع)
موسی بن جعفرکاظماباالحسنامام هفتم شیعیان۷ صفر۱۲۸ ه‍.قمدینه۲۵ رجب۱۸۳ ه‍.قکاظمینبه دستور هارون الرشید خلیفه عباسی مسموم و شهید شد.کاظمین
علی بن موسیرضااباالحسنامام هشتم شیعیان۱۱ ذی القعده۱۴۸ ه‍.قمدینهآخر صفر۲۰۳ ه‍.قطوس مشهدتوسط مأمون خلیفه عباسی مسموم و شهید شد.مشهد
محمد بن علیتقی، جواداباجعفرامام نهم شیعیان۱۰ رجب۱۹۵ ه‍.قمدینهآخر ذی القعده۲۲۰ ه‍.قکاظمینبه دستور معتصم خلیفه عباسی توسط همسرش ام فضل دختر مأمون عباسی مسموم و شهید شد.کاظمین
علی بن محمدهادی، نقیاباالحسنامام دهم شیعیان۱۵ ذی الحجة[[سال ۲۱۲ هجری قمری|۲۱۲ ه‍.ق]]مدینه(صریا)۳ رجب۲۵۴ ه‍.قسامرابه دستور المعتز بالله خلیفه عباسی مسموم و شهید شد.سامرا
حسن بن علیزکی، عسکریابامحمدامام یازدهم شیعیان۱۰ ربیع الثانی۲۳۲ ه‍.قمدینه۸ ربیع الاول۲۶۰ ه‍.قسامرابه دستور المعتمد بالله خلیفه عباسی مسموم و شهید شدسامرا
محمدمهدی، قائم، بقیة الله، اباصالحاباالقاسمامام دوازدهم شیعیان۱۵ شعبان۲۵۵ ه‍.قسامراآغاز امامت ۹ ربیع‌الاول ۲۶۰ ه‍.قایشان زنده و از نظرها غایب است.   

جستارهای وابسته

پانویس

پل صراط

۱- یکى از مواقف سخت و در حقیقت آخرین توقفگاه در قیامت «صراط» است. صراط پلى بر روى دوزخ است که همگى باید از آن رد شوند؛ مومن باشند یا کافر. قرآن درباره صراط مى فرماید: (وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاَّ وارِدُها کانَ عَلى رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیّاً ثُمَّ نُنَجِّى الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیها جِثِیّاً) ، مریم (۱۹) آیه ۷۱ و ۷۲. «و همه شما [بدون استثنا ]وارد جهنم مى شوید؛ امرى است حتمى و قطعى بر پروردگارت سپس اهل تقوا را از آن رهایى مى بخشیم و ظالمان را در آن رها مى سازیم». هم چنین ر.ک: صافات (۳۷)، آیات ۲۲ - ۲۶.
سپس همه بر آتش وارد مى شوند؛ اما آتش بر مؤمنان کارساز نیست، بلکه بر آنها سرد مى شودزیرا نور مؤمن ، آتش دوزخ را از جوش و خروش مى اندازد:
«قال رسول الله(ص): یقول النار للمؤمنین یوم القیامة جُزْ یا مؤمن فقد أطفأ نورک لهبى»بحارالأنوار، ج ۸، ص ۲۴۹.چنان آتش بر مومنان بهشتى سرد مى شود که آنان شک مى کنند که ازآن گذشته اند و مى پرسند: مگر خداى سبحان نفرموده بود که همه بر آتش جهنم وارد مى شوند؟ جابر از پیامبر اکرم(ص) این گفت وگو را چنین نقل مى کند:
«إذا دخل أهل الجنة الجنة قال بعضهم لبعض أ لیس قد وعدنا ربنا أن نرد النار؟ فیقال لهم: قد وردتموها و هى خامدة»همان، ج ۸، ص ۲۵۰.
اما مردمى که آخرین مرحله را مى گذراند و از پل صراط رد مى شوند، چند گروه اند. امام صادق(ع) درباره گذر مردم از پل صراط و صفات آن و طبقات مردم در گذر از صراط مى فرمایند:
«الناس یمرون على الصراط طبقات و الصراط أدق من الشعر و من حد السیف؛ فمنهم من یمر مثل البرق و منهم من یمر مثل عدو الفرس و منهم من یمر حبوا؛ و منهم من یمر مشیاً؛ و منهم من یمر متعلق؛ قد تأخذ النار منه شیئاً و تترک شیئاً»همان، ص ۶۵.
«مردمى که از صراط مى گذرند بر چند دسته اند و صراط دقیق تر از تار مو و برنده تر از شمشیر است: گروهى مانند برق از آن مى گذرند؛ گروهى همانند دویدن اسب از آن رد مى شوند؛ گروهى با سینه خیز از آن مى گذرند؛ گروهى در حالت پیاده روى مى گذرند و گروهى افتان و خیزان مى روند؛ گاهى آتش آنان را در مى یابد و گاهى آنها را رها مى کند».
از این روایت روشن مى شود که امام(ع) در صدد بیان حالات اهل نجات در گذشتن بر پل صراط هستند؛ زیرا در هر صورت هر پنچ گروه از پل رد مى شوند؛ منتها برخى بسیار سریع چون سرعت برق؛ برخى سریع چون فرار اسب؛ برخى آرام؛ برخى با زحمت و سختى و بالاخره گروهى با خطر فرار و چشیدن مزه بخشى از آتش جهنم. این گروه ها به بهشت وارد مى شوند و در آنجا جاودان خواهند بود. اما آنهایى که نتوانند از پل بگذرند و در آتش دوزخ سقوط کنند، دو دسته اند: یا مستکبراند و امید نجاتى براى آنها نمى ماند و تا ابد گرفتار دوزخ خواهند بود و گروهى مدتى - با توجه به شدت گناهان شان - در جهنم درنگ مى کنند و آن گاه نجات پیدا مى کنند.
مکارم شیرازى، ناصر، پیام قرآن، ج ۶، ص ۴۸۳.
۲- نا زکی و تیزی پل صراط بیا نگر دقت و مو شکافی در محاسبه ی اعمال انسان ها در روز قیامت و سختی حسا برسی خداوند در آن روز است . یعنی باید نهایت دقت و ریز بینی را در مورد اعمال و اخلاص در آن به کار بست به گونه ای که اعمال پاک و خالصانه ی ما این قابلیت و کشش را داشته باشد که ما را از آن پل تیز و نازک و لغزنده عبور دهد . صراط مستقیم و راه بندگی خدا راهی دقیق و باریک و نازک است و باید با دقت و احتیاط و با پیروی از دستورات الهی و هدایت و راهنمائی انبیا و ا ولیا آن را پیمود و از لغزش و انحراف بر کنار بود تا بتوان به توفیق الهی از پل صراط عبور کرد و به بهشت و رضوان خداوند رسید .
۳- در واقع پل صراط تجسم حرکت در مسیر حق در همین دنیاست بله پل صراط از مو باریک تر است. حرکت در مسیر حق نیز همین گونه است. اگر کسى بخواهد در مسیر حق حرکت نماید اولا باید حق را دقیق بشناسد که خود عرصه اى مشکل و خطرناک است و ثانیا باید بر طبق آن عمل نماید که بسى دشوارتر و صعب العبورتر است. پل صراط تجسم عینى حق و باطل است و عبور از آن همان حرکت در مسیر حق در این دنیاست. روشن است که با اندکى غفلت آدمى از راه به در مى رود و گرفتار بیغوله ها خواهد شد. در قیامت نیز کسانى از پل صراط به سلامت عبور مى کنند که در دنیا آن مسیر را به سلامت پیموده باشند و اگر در این جا دچار لغزش شدند روى آن پل نیز دچار لغزش خواهند شد و به جهنم سقوط خواهند کرد. (مگر آنکه لطف و عنایت و غفران پروردگار شامل شود). بنابراین پل صراط تجسم همان میزان و حساب دقیق خداوند در قیامت است که یا آدمى از آن عبور کرده و به بهشت وارد خواهد شد .در واقع نا زکی و تیزی پل صراط بیا نگر دقت و مو شکافی در محاسبه ی اعمال انسان ها در روز قیامت و سختی حسا برسی خداوند در آن روز است . یعنی باید نهایت دقت و ریز بینی را در مورد اعمال و اخلاص در آن به کار بست به گونه ای که اعمال پاک و خالصانه ی ما این قابلیت و کشش را داشته باشد که ما را از آن پل تیز و نازک و لغزنده عبور دهد . صراط مستقیم و راه بندگی خدا راهی دقیق و باریک و نازک است و باید با دقت و احتیاط و با پیروی از دستورات الهی و هدایت و راهنمائی انبیا و ا ولیا آن را پیمود و از لغزش و انحراف بر کنار بود تا بتوان به توفیق الهی از پل صراط عبور کرد و به بهشت و رضوان خداوند رسید .
۴- از آیات و روایات استفاده مى شود که: صراط در عالم قیامت ظهور باطن صراطى است که انسان ها در زندگى دنیایى داشته و در آنها قرار گرفته بودند. «صراط» آنجایى، ظاهر شدن صراطى است که انسان ها در اینجا داشته اند؛ زیرا در حقیقت انسان ها در زندگى دنیایى خود، صراط یا راهى به سوى خدا داشته اند یا راهى به سوى غیرخدا. در عالم «قیامت»، باطن صراطى هم که در اینجا داشته ایم و براى خود ساخته ایم، براى هر انسانى بروز خواهد کرد. امام صادق(ع) فرمود: «مردم بر صراط [ بر] طبقه هاى [ مختلفى ] عبور مى کنند و صراط از مو نازک تر و از شمشیر برنده تر است. پس گروهى از صراط عبور مى کنند، مانند برق [ با سرعت ] و کسانى از آن عبور مى کنند، مثل فرار اسب و دسته اى از صراط با دست و شکم عبور مى کنند [ که با زحمت بوده و کند است ]. برخى با پا [ و به صورت عادى ]عبور مى کنند و گروهى با افت و خیز و گیر و دار عبور مى کنند؛ گاهى بخشى از آتش [ جهنم ] او را مى گیرد و گاهى ترکش مى کند». این روایت«عَنْ اَبى بَصیرٍ عَنْ اَبى عَبْدِاللَّهِ الصَّادِقِ عَلَیْهِ السَّلامُ قالَ: النَّاسُ یَمُرُّونَ عَلَى الصِّراطِ طَبَقاتٍ وَ الصِّراطُ اَدَقُّ مِنَ الشَّعْرِ وَ مِنْ حَدِّ السَّیْفِ فَمِنْهُمْ مَنْ یَمُرُّ مِثْلَ الْبَرْقِ، وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمُرُّ مِثْلَ عَدو الْفَرَس وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمُرُّ حبواً، وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمُرَّ مَشِیّاً وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمُرُّ مُتَعَلِّقاً قَدْ تَأْخُذُ النّارُ مَنْهُ شَیْئاً وَ تَتْرُکُ شَیْئاً»؛ (بحار الانوار، ج ۷، ص ۶۴، ح ۱). نیز ابعاد حقیقت صراط را با لحن خاصى بیان کرده است. نخست اینکه، از تعبیر خاص روایت، معلوم مى شود که «صراط» در متن جهنم است و از آنجا عبور مى کند. پس همه به شکلى با جهنم برخورد دارند و این حقیقتى است که قرآن نیز به آن اشاره کرده است: (وَ اِنْ مِنْکُمْ الاّ وارِدُها ) ؛ مریم (۱۹)، آیه ۷۱.«و هیچ کس از شما نیست، مگر این که در آن [ جهنم ] وارد مى گردد». دوم آنکه، در عبور از صراط، انسان ها متفاوت اند و این نشان دهنده آن است که هر کسى، بسته به نوع حرکتش در دنیا و چگونگى عقیده، عمل، وصف، اخلاق، روش و منش، عبورهاى مختلف از صراط خواهد داشت. هر چه سیر آنها در دنیا بهتر بوده، عبور سریع تر و با سوزندگى کمتر خواهد بود و هر چه سیر بدتر، حرکت از صراط کندتر و با سوزندگى بیشتر. صراطى که در آخرت پیش مى آید، باطن صراطى است که انسان در اینجا دارد. باطن قدم گذاشتن در دنیا، قدم نهادن بر بطن آتش است؛ اما کسانى چون پیامبران، امامان(ع)، اولیا و افراد وارسته، با ترتیب درجات شان به دنیا که قدم گذاشتند، به سرعت از آن به سوى خداوند عبور کردند اما من و شما چطور؟ اگر هنگامى که به این دنیا پا نهادیم، در راهى باشیم که به سوى خدا با اسماى رحمتش منتهى مى گردد، در آنجا سریع عبور خواهیم کرد؛ اما اگر در طى آن راه و مسیر آلودگى ها دلبستگى ها و رنگ ها داشتیم، گاهى مى رویم، گاهى مى ایستیم، زمانى مى لغزیم، موقعى فرو مى رویم، گاهى تند هستیم و گاهى کند؛ در عبور از صراط در عالم قیامت - که باطن صراط و راه اینجایى است - افت و خیزها، فشارها و سوزش ها داشته و با کندى حرکت خواهیم کرد. سوم این که، از لحن قسمت پایانى روایت، معلوم مى شود که «جهنم موقت» به معناى فرو افتادن در جهنم نیست که در آنجا برخى افتاده، بسوزند و خارج شوند؛ بلکه شعاعى از آن، عبور کننده از صراط را گرفته و موجب سوزش و عذاب او مى شود. حال ممکن است این گرفتن طولانى باشد یا چندبار. یک نکته: در بعضى از روایات وارد شده است: صراطى که در قیامت پیش مى رود، به موقفى مى رسد که همه متوقف خواهند شد؛ مگر افراد اندکى. این موقف بسیار خطرناک است که اگر فضل و عنایات خداوند نباشد، همه به جهنم مى افتند. بحارالانوار، ج ۸، ص ۶۵، ح ۲. در واقع، در این موقف، «صراط» دقیق تر مى شود و آن جایى است که بررسى مى شود آیا انسان در مسیر خود، فقط خدا را مى خواهد یا خدا را براى خود مى خواهد. این مسأله، در اینجا هم هست. در اینجا در مقام عبودیت، ما وظایف مختلفى داریم: از واجبات، مستحبات و مکروهات تا ترک تعلق ها و وابستگى ها. باید تأمل کرد که آیا در انجام وظایف عبادى، فقط مقصد خدا است یا نه؟ آیا در کنار خدا، خود انسان نیز مقصد بوده است؛ یعنى، ما خدا را مى خواهیم و بهشت را مى طلبیم؛ براى آن که خودمان در راحت و آسایش باشیم؟!

فهرست امتحان قرآن چهارشنبه 27 آذر دانش آموزان مدرسه ی شهید ناظری

گروه اول:درس اول و صفحه ی �15�      گروه دوم:درس دوم و صفحه ی �25�گروه سوم :درس سوم    گروه چهارم: درس چهار گروه پنجم: درس پنجم   گروه :ششم :درس ششم  در روز چهارشنبه 27 آذر ماه از دانش آموزان مدرسه ی شهید ناظری امتحان گرفته می شود معلم: آقای فیروزی